رسول یونان (زاده ۱۳۴۸) شاعر، نویسنده و مترجم ایرانی است. او در دهکدها� در کنار دریاچه ارومیه به دنیا آمد. هماکنو� ساکن تهران است. او تاکنون چند دفتر شعر به چاپ رسانده است. گزیدها� از دو دفتر شعر رسول یونان با عنوان «رودی که از تابلوهای نقاشی می گذشت» توسط واهه آرمن به زبان ارمنی ترجمه شده و در تهران به چاپ رسیده است. آثاری از او نیز توسط مریوان حلبچها� به کردی سورانی ترجمه شدهاس�. او از داوران جایزه ادبی والس بوده است.
نخستین تجربه رسول یونان شاعر در زمینه نویسندگی متاسفانه کاری است ضعیف و ناموفق. او سوژه ای تکراری را دستمایه رمان خود قرار داده و با انتخاب مکانی خیالی و زمانی نامعلوم ( که قاعدتا باید مربوط به پیش از انقلاب باشد) و زبانی کم و بیش شاعرانه و لحنی قصه گو و بویژه پایان بندی داستان خواسته گامی متفاوت بردارد، اما داستان از نقطه ضعف های زیادی آسیب دیده که مهمترین آن ضعف در شخصیت پردازی است. شخصیت های داستان هم مثل محل وقوع داستان که دهکده ای است با نام نامتعارف دهکده مرجان، بیشتر خیالی اند تا واقعی؛ اعمال و رفتارشان منطقی و باورپذیر نیست و به همین دلیل حسی از همدردی و همذات پنداری در خواننده ایجاد نمی کند. اگر این ضعف بزرگ در کار نبود، با آن پایان بندی که شاید تنها بخش جذاب کار است، با داستانی نسبتا خوب روبرو بودیم، اما به نظر می رسد رسول یونان شاعر، داستانپردازی را فدای شاعرانگی کرده و متاسفانه حاصل کار از فقدان هردو رنج می برد.
من هنوز تمامش نکردم، موندم چطوری تا تهشو بخونم! هنوز باورم نمیش� این همون رسول یونانی باشه که قبلن ترجمهها� خوبشو خوندیم! من با تجربه� موفقی که آقای احمد پوری مترجم درنوشتن اولین رمانش داشت، امیدوار بودم (از آنج� که خودم هم تقریبن مترجم-نویسنده هستم) با نمونه� موفق دیگری از رو آوردن مترجمان خوب و باتجربه مان به داستان نویسی ببینم؛ اما افسوس که اگر واقعن این همان رسول یونان معروف باشد، باید با دقت بیشتری از این پس به این مقوله نگاه کرد. نثر کداستان آنقد� ابتدایی و پیشپ� افتاده است، که گمان نمی کنم حتی برای سنین 10-14 سال هم جذابیتی داشته باشد. ای کاش حداقل این کار را به عنوان کار کودک، و برای گروه سنی دبستان منتشر کرده بودند.... سخت است، اما به احترام سابقه� آقای یونان، 30،40 صفحه� باقیمانده را هم میخوان�... م
خبر رسیده بود که او انگشت نمای شهر مرزی شده است. باز خبر رسیده بود که عکس او را بالای در کافه ها زده اند. بعضی از جوان های دهکده که پایشان به شهر باز شده بود قسم میخوردند که... قصه ی عشق و دلداگی و فرار از خونه به دنبال معشوق موضوع کتابه. وقتی شاعرا رمان مینویسن برای خوندن کتابشون درنگ نمیکنم. بیشتر به خاطر اون لطافت روحی که دارن دلم میخاد ببینم دنیا رو چه جوری میبینن. رسول یونان تو این کتاب یه کم غافلگیرم کرد ولی. کتابش لطیف بود، دوستش داشتم ولی به نسبت شعرهاش خیلی ضعیف تر بود. محتوای کتابم منو یاد فیلنامه "حقایق درباره لیلا دختر ادریس" بهرام بیضایی انداخت.شاید بشه گفت یه برداشت آزاد این اون فیلنامه س که البته بهرام بیضایی ده برابر کوبنده تر مطرحش کرده.
خیلی نگرانیم! شما لیلا را ندیدید؟، رسول یونان عنوان: خیلی نگرانیم! شما لیلا را ندیدید؟؛ نویسنده: رسول یونان؛ مشخصات نشر: تهران، افکار، 1386، در 216 ص، شابک: 9789648910520؛ چاپ دوم نشر امرود، 1391، در 200 ص، شابک: 9786005327786؛ موضوع: داستانهای نویسندگان فارسی قرا 14 خورشیدی، قرن 21 م نخستین تجربه داستاننویسی یک شاعر و مترجم
"و لیلا تا چشم به هم زد، روز سفر ابراهیم فرارسید. نگران بود، اما به روی خودش نمیآور�. او از روز اول میدانس� که ابراهیم مرد جاده و سفر است. باید با شرایط او میساخ� و طوری زندگی میکر� که با طبع ابراهیم سازگار باشد. او نمیخواس� مانع رفتن ابراهیم شود. زندگی را در همراهی معنی میکر� و وقتی که ابراهیم به راه میافتاد� با لبخند بدرقها� کرد و نگذاشت بغضی که راه گلویش را بسته بود، بشکند و اشک از چشمانش سرازیر شود. شکیبایی کرد و بغضش درست وقتی شکست که ابراهیم از مرز رد شده بود."
اگر آقای (رسول یونان) را به عنوان شاعر و یا مترجمی بشناسیم که بعضی از شعرها و ترجمههای� که از دیگر شاعران انجام داده است را بتوان خواند و گاهاً از آن لذت برد، اما در مقام داستانگوی� و داستانسرای� کارش به جاهای اسفانگیز� کشیده میشو�. نمونه� حاضر کتابیس� که این مرور دربارها� نوشته شده است. هنگام خواندن این کتاب واقعاً این سئوال برایم پیش آمده بود این را (رسول یونان) نوشته است؟ یک رقمی حدود سیصد چهارصد سوژه از این کتاب قبلاً در سینمای (فیلم فارسی) به نصویر کشیده شده بود و بخش مصیبتبا� کتاب جاییس� که برای تغییر روایت ... چند صفحه� آخر روایت داستان تبدیل به روایتی مدرنیسم میشو� و این جا دیگر وااسفهاست. بهتر است به جای تمام ناراحتیهای� که از خواندن این کتاب ... نصیبم شد عرض کنم: دریغ از وقت و هزینها� که صرف این کتاب کردم
از رسول یونان چیزهای خوبی شنیده بودم، از ترجمه هاش، یا اشعارش! اما چیزی ازش نخونده بودم.
توی داستان نویسی که به نظرم اصلا خوب نبود. سوژه ی داستان دم دستی، حرفها و جملات سطح پایین و باز هم دم دستی و اتفاقات ناهمگون و گاهی بی دلیل! این کتاب میتونست داستان یه فیلمفارسی نه چندان جذاب باشه!
گرچه یه شبه خوندمش، اما برای شروع آشناییم با رسول یونان اصلا خوب نبود
بدترین و ضعیف ترین کتابی که در عمرم خواندم کاش اقای یونان این اثر را منهدم کنن برعکس کتاب راه طولانی بود این کتاب فقط تند تند سمبل کردم تا تموم شه شما هم اصلا نخرید
به نظرم کتاب بدی نبود. البته ممکن است به این دلیل باشد که وقت زیادی زیادی از خواندنش میگذرد� و تأثیری که در آن زمان بر من گذاشت، از خود اثر برایم تأثیرگذارتر بود تا خود کتاب در مفاد خودش