Christian Bobin is a French author and poet. He received the 1993 Prix des Deux Magots for the book Le Très-Bas (translated into English in 1997 by Michael H. Kohn and published under two titles: The Secret of Francis of Assisi: A Meditation and The Very Lowly
شرح زندگی فرانسوای آسیزی قدیس. از زاویه ای دیگر. شرح مسیر عرفانی� و حالات درونیا� با عبارات و زبان مخصوص خود بوبن.
وقتی میخوندم تصاویر مبهم و ماتی از یک فیلم در ذهنم زنده میش�. فیلمی که ساله� پیش دیدم و یادم نمیاد دقیقاً چی بوده یا درباره کی. ولی یادمه که اسمی مانند برادرم خورشید، خواهرم ماه یا چیزی در این مایه ها داشت. از جملات کتاب خیلی تصاویر آن فیلم برام زنده شد. اگر هم فیلم مربوط به فرانسوای قدیس بوده باشه من اون موقع چیزی ازش نمیدونستم. دوست دارم الان دوباره ببینم.
بعداً نوشت: یک جستجو که در اینترنت کردم، فیلم رو پیدا کردم: برادر خورشید، خواهر ماه. و درباره همین فرانسوای آسیزی هم هست. حافظه ی نصفه نیمه� اشتباه نمی کرد :)))
Le tres-Bas, Eloge Darien, l' Autre visage = The Secrets of Francis of Assisi: A Meditation, Christian Bobin Saint Francis of Assisi (Italian: San Francesco d'Assisi, Latin: Sanctus Franciscus Assisiensis), born Giovanni di Pietro di Bernardone, informally named as Francesco (1181/1182 � 3 October 1226), was an Italian Catholic friar, deacon and preacher. He founded the men's Order of Friars Minor, the women's Order of Saint Clare, the Third Order of Saint Francis and the Custody of the Holy Land. Francis is one of the most venerated religious figures in history. تاریخ نخستین خوانش: سال 1997 میلادی عنوان: رفیق اعلی: روزنه ای به زندگی فرانچسکوی قدیس؛ نویسنده: کریستیان بوبن؛ مترجم: پیروز سیار؛ تهران، طرح نو، 1375، در 143 ص؛ چاپ دوم 1378؛ در 143 ص؛ عنوان دیگر: روزنه ای به زندگی فرانچسکوی قدیس؛ عنوان دیگر: چهره دیگر؛ عنوان دیگر: ستایش هیچ؛ یادداشت: بخش آخر ضمیمه ای است با عنوان: «کلام زنده»، که مصاحبه با کریستیان بوبن است. چاپ چهارم 1381؛ شابک: 9647134606؛ چاپ هفتم 1384؛ چاپ دیگر: تهران، فرهنگ نشر نو، 1395، در 206 ص؛ شابک: 9786007439876؛ چاپ دیگر: تهران، نشر نو، آسیم، 1397؛ در 206 ص؛ شابک: 9786007439876؛ موضوع: زیستنامه و سرگذشت قدیس فرانچسکو آسیزی - از سال 1182 میلادی - تا سال 1226 میلادی - سده 20 م تفسیر زندگی فرانچسکو (سال 1182 میلادی - تا سال 1226 میلادی)، قدیس مشهور ایتالیائی، بنیانگذار یکی از بزرگترین فرقه های مذهب: کاتولیک (فرانسیسکنها)، و پایه گذار نوعی مشرب عرفانی، در آیین مسیحیت، و پیام آور عشقی الهام گرفته، از احساس عاطفی مادر، نسبت به فرزند است. ا. شربیانی
فسردگى زندگى، فرسايش روح، جراحت رؤياها: در اين باره با هيچ كس نمى توان سخن گفت. با چه كس مى توان اين راز را در ميان گذاشت كه مى خواهيم اين زندگى را رها كنيم تا به حيات ديگرى بپيونديم، و نمى دانيم چگونه بايد اين كار را بكنيم؟ چگونه مى توانيد به نزديكان خويش بگوييد كه عشق شما، همان عشقى كه به من زندگى مى بخشيد، اين زمان برايم مرگ آور است؟ چگونه مى توانيد به كسانى كه دلبسته ى شمايند بگوييد كه از شما دل بكنند؟
سه كلمه تب آلوده تان مى سازد، سه كلمه به بستر ميخكوب تان مى كند: «تغيير دادن زندگى». هدف اين است، روشن و ساده. راهى كه به هدف ختم مى شود پيدا نيست و سبب بيمارى نيز در همين نبودن است راه و نامطمئن بودن مسيرهاست. در برابر مسئله نيستيم، درون آنيم. مسئله خودماييم. آن چه مى خواهيم حياتى تازه است، اما اراده ى ما كه وابسته به حيات پيشين ماست، به كلى ناتوان است. به كودكانى مى مانيم كه تيله اى در دست چپ خويش دارند و تنها هنگامى حاضرند آن را رها سازند كه اطمينان يابند به ازاى آن سكه اى در دست راست شان گذاشته شده است: مى خواهيم به حيات تازه اى بپيونديم، اما حيات پيشين را نيز نمى خواهيم از كف بدهيم. نمى خواهيم لحظه ى گذار و زمانى را كه دستمان خالى مى شود، حس كنيم.
آن چه شما را بيمار مى سازد، احساس نزديك شدن گونه اى سلامتى است كه برتر از سلامتى عادى و ناسازگار با آن است. اما در برابر آن پايدارى مى ورزيد. گرچه زندگى فعلى را ديگر دوست نمى داريد، اما دست كم آن را مى شناسيد. اگر آن را رها كنيد، آن گاه ديگر قدرت انجام هيچ كارى را نخواهيد داشت، و همين "هيچ" است كه دلتان را خالى مى كند، و همين "هيچ" است كه شما را به دو دلى و كورمالى و لكنت و عاقبت بازگشتن به راه هاى پيشين وا مى دارد.
فکر کنم کتاب اشتباهی را برای شروع به خواندنِ آثار بوبن انتخاب کردم؛ کتاب دربارۀ قدیس فرانسوای آسیزی و زندگیش است که نحوۀ نگارشش مرا به یاد سیره ها و زندگی نامه هایی می اندازد که عده ای دربارۀ امامان و پیامبران می نویسند و هر عملشان را موشکافی می کنند و به هر کاری که می کنند جنبۀ خارق العاده و عمیق می دهند؛ مثلاً درمورد ازدواج فرانسوا با دختری به نام کلر طوری حرف می زند که انگار سالها در فراغ عشق هم بوده اند و دخترک آن چنان اهل تفکر و تعمق و خوب بوده که چون نوری بر زندگی این بزرگمرد، این مرد تمام دوران، فرانسوا تابیده:))) دخترک کلا شانزده سال سن داشته و به احتمال زیاد با توجه به شرایط فرهنگی آن زمان عقلش یاری نمی داده که معنای دقیق شوهر را بداند و خانواده اش هم احتمالاً تنها با سیاست «یک نانخور کمتر» او را به عقد این بزرگمرد دوران، در آورده اند! در کل چیز عجیب و دروغی بود و ارزش کالری هایی که سوزاندم را نداشت! البته کلا زندگی جالبی داشته قدیس فرانسوا، اما نه در حدی که این چنین برایش نوشته شود.
خواندن این کتاب را بلافاصله بعد از تمام کردن رمان "سرگشته راه حق" کازانتزاکیس آغاز کردم. قطعا زندگی سراسر زهد و پرهیزگاری فرانچسکوی قدیس باید برای این دو نویسنده جذاب باشد. چون هر دو کاملا ضد ارزشهای دنیای امروز غرب هستند. زیاده خواهی و شتابزدگی و هیاهو. کازانتزاکیس در زوربا و مسیح بازمصلوب اعتراضش را نشان داده و بوبن هم تقریبا در همه آثارش با تمرکز روی موتیفهایی مثل کودکی و تنهایی جهان امروز را نقد میکند. جنبه مهم این اثر شاعرانه برای من این بود که بوبن با ستایش از جنبه های خوب قرون وسطی جنبه های منفی قرن بیستم را نقد میکند. این را قبلا هم شنیده بودم که درباره زندگی در قرون وسطی سیاه نمایی هایی شده است و حالا خوانش ستایشگرانه این فرانسوی برایم جالب بود. در واقع بوبن فرانچسکو آسیزی را نه یک استثنا و موجودی غیرقابل فهم در قرن سیزدهم، بلکه محصول و نیاز قرن سیزدهم میلادی و کاملا تافته شده در بافت زمانه خودش تصویر میکند. فقط چند ماه از فوت کریستین بوبن، این نویسنده روستانشین شاعرمسلک میگذرد
شاید اگر این کتاب را یک نویسنده ایرانی مینوش� همهما� میگفتی� گلدرش� و چنین و چنان است ولی اثر یک متن مذهبی است با درونمایه مذهبی که نویسنده با لطافت حرفهای� را بیان میکن� اما فصل آخر... فصل آخر نویسنده کولاک میکن� و فکر میکن� تمام حرفهای� که قطره قطره در طول کتاب می گوید در فصل آخر عیان و بیپرد� مطرح میکن� و پرده از واقعیت فکر و نظرش بر میدار� واقعا کار خوبی بود و در عین کمحجم� بودن ارزش خواندن دارد
برای من نوشتن در باب این کتاب مثل نظر نوشتن درباره� یک کتاب و متن مقدس میمونه. این صدای شهود بود که من از این کتاب میشنید�. صدای روح نویسنده. بیشتر چیزی نمیتون� بگم.
An ethereal, too-short contemplation of poverty and spirituality, with Francis of Assisi more a point of departure than a subject. Bobin's poetic language creates an internal space of quiet, and some single sentences tilt the world a few degrees to the side, so that your view when you look up from the page is better than it had been before.
شب است و من در زیر باران با شکم گرسنه پشت در خانه خویش مانده ام. هرچه بر در میکوبم و نامم را به صدای بلند فریاد میکنم، کسی در را به رویم نمیگشاید. شب را پشت در خانه خود در زیر باران و با شکم گرسنه میگذرانم. شادی در همین است. آنکه میفهمد بفهمد. آنکه میشنود بشنود. شادی در این است که هیچگاه در خانه خویش نباشیم و همواره بیرون از آن به سر بریم. ناتوان تر از هرکس و گرسنه تر از همه، همینجا بیرون از دنیا باشیم، آنچنان که گویا در دل خداییم!
رفیق اعلی روزنه ای به زندگی فرانچسکوی قدیس در بخشی از کتاب : با قصه ای از الاغی به موضوع خویش می پردازد و تن را به الاغی تشبیه می کند : در زندگی فرانچسکو نیز الاغی است که با او می خوابد و غذا می خورد و ... هیچگاه از او جدا نمی شود این الاغ تن فرانچسکو است بدینسان خویشتن را از بند تن رها می سازد تا ....
The first book that I have read of Bobin's works... the little book that I never thought can be a new start to change in my attitude and the way I used to look to the world...
DNF «کشیشان در روزهای یکشنبه به ما یاداوری میکنند که در وجودمان روح است. از فراز منبرشان، سخنانی به سختی سنگ بر سرمان می بارند و ما در حالی که نگاهمان به زیر افکنده شده و به طرز ترحم انگیزی بر نیمکت خود کز کرده ایم، به حرف هایشان گوش می سپازیم» خیلی بامزه است که اقای بوبن این توصیف رو دقیقا توی کتاب ژه هم اورده:) مطمعنم اطرافیانشم زیاد این حرفو ازش میشنون(احتمالا چشماشونم میچرخونن و با خودشون میگن بوبن زیادی به خودش بابت این فکرش افتخار میکنه) «ما درون شهر ها و حرفه ها و خانواده ها زندگی میکنیم. اما جایی که به راستی در آن زندگی میکنیم، مکانی مادی نیست. جایگاه راستین زندگی ما همان مکانی نیست که زورهایمان را در آن سپری میکنیم، بلکه جایی است که در آن امید می بندیم بی آن که بدانیم چه چیز امیدوارمان ساخته است، جایی است که در آن اواز سر می دهیم بی انکه بدانیم چه چیز به اواز خواندنمان واداشته است» یکم ناامید شدم از بوبن. خیلی از این شاخه به اون شاخه میپره و داستان محور نیست. فقط عقاید خودشو هزار بار بیان میکنه با استعاره های تکراری که ادم توی کلاسای انشا استفاده میکنه.
با بقیه ی نوشته های بوبن تفاوت داشت جذاب ترین قسمتش برای من چهره ی دیگر بود و در کل کتاب خوش خوانیه
_ نزد ما واژه عشق بر زبان آورده نمی شود. این واژه می لرزد، مرتعش می شود، پرواز می کند، بال می گسترد، همه جای هوا هست اما هیچکس آن را بر زبان نمی آورد. از آن روی که نزد ما گفتار چون نزد شما، بخشی از دنیا نیست، جزیره متروکی در اقیانوس سکوت. فرزانگانی نوشته اند هر قدر واژه ای کمتر بر زبان آید بیشتر به گوش می رسد، زیرا به باور آنان آنچه نتواند بر شیار لبان برقصد ژرفای جان را می سوزاند. دین باورانی نیز نوشته اند سکوتی که واژه عشق در آن آرمیده است به سان بازمانده ای از بهشت در ماست، باقیمانده ای از زمانی که اشیا از نداشتن نام می درخشیدند، زمانی که هنوز سایه نام تلالوی اشیا را مکدر نساخته بود. البته ما بسیار چیز نوشته ایم، بسیار واژه عشق را بر لطافت کاغذ سفید گریانده ایم. مدته� پیش بارانی از کتاب بارید طوفان نوحی حقیقی.
Garip akımı ve kardeşimin şiirleri dışında şiir sevmiyorum. Şiirsel anlatımı daha da sevmiyorum. 1/5 değil de 2/5 vermemin nedeni ara sıra söylenen birkaç güzel cümle. Gerisi hiç bana hitap etmiyor. Kitaptaki cümlelerin “çok anlamlı ve derin bir şey söyledim� der gibi bir halleri var
Une réelle errance littéraire guidée par la magnifique plume de Christian Bobin. Nous suivons la vie de François d'Assise et nous sommes emporté par son amour pour Dieu et sa Création. Un récit qui remet de l'ordre dans la hiérarchie du monde :
"Les hommes tiennent le monde. Les mères tiennent l'éternel qui tient le monde et les hommes."
فرانسوا آسیزی معروف به فرانچسکوی قدیس از معروفترین روحانیان دنیا و بنیانگذار فرقه ای روحانی-عاطفی است که از از رابطه عاطفي مادر و فرزند الهام گرفته است و عاطفه مادرانه را سرچشمه تقدس مي داند . فرانچسکو به خاطر عقایدش خانواده مرفه خود را ترک کرد و عمرش را در انزوا، وقف خدمت به بيماران جذامي در جذامخانه مي كند كه اين شرايط باعث تحول روحي و سير معنوي در او مي شود .
کتاب گذری کوتاه بر زندگی فرانچسکو و سیر تحول معنوی او و نیایش های وی می باشد .ین کتاب را نقطه اوج هنر بوبن و نشان دهنده عقاید و طرز فکر او می دانند که با استقبال خوبی هم در همه جای دنیا رو به رو شد.
" تنها تو از شرمساریم و از اهانت هایی که بر من رفته است ، آگهی دشنام هایی که بر من داده اد و خجلتم را می دانی خیل ناسزاگویانم را می بینی دلم را که از فرط تحقیر شکسته است می بینی در انتظار همدردیم و کس عنایت نمی کند در پی تسلی دهنده ام و کس نمی یابم . "
او(فرانچسکو) به مانند کودکی که توپ به دست مقابل دیواری میایستد،د� برابر عشق خویش قرار میگیر�: کلامش را، گویِ کلام نورانیا� را،«دوستت دارمِ» به هم پیچیدها� را، در طول تمام روزهایی که از زندگیش باقی است، به سوی دیواری که دور از اوست پرتاب میکند� و سپس به انتظار بازگشت آن مینشین�.هزاران گوی را پرتاب میکن� و هیچ یک از آنها هرگز باز نمیگردند� و او همواره با چهره ای خندان و دلی مطمئن کارش را ادامه میدهد� چرا که نَفسِ بازی برای او جایزه است و نَفسِ عشق، پاسخ.
I love the lyrical writing of this author. To quote "Today's books are made of paper. Yesterday's books were made of skin. The Bible is the only book made of air."