ŷ

Jump to ratings and reviews
Rate this book

شب هول

Rate this book

282 pages, Paper back

First published January 1, 1978

61 people are currently reading
1,150 people want to read

About the author

هرمز شهدادی

3books37followers
هرمز شهدادی متولد ۱۳۲۸ در شهر نائین است. وی که فارغ‌التحصی� رشته علوم سیاسی از دانشگاه تهران است، اواخر دهه ۵۰ به آمریکا مهاجرت کرد و تا درجه دکتری به تحصیلات خود ادامه داد و پس از آن مشغول به تدریس در دانشگاه ام آی تی شد. وی کارش را با شعر، نقد ادبی و ترجمه شروع کرد و در سال ۱۳۵۵ مجموعه داستان یک قصهٔ قدیمی را منتشر ساخت. او از لحاظ گرایش‌ها� فکری و زیبایی‌شناختی� پیوندی نزدیک با نویسندگان جنگ اصفهان دارد ولی هیچ‌وق� آثارش در این مجله چاپ نشد. عمده شهرت او به خاطر نگارش رمان «شب هول» بوده که همواره جزو مهم‌تری� رمان‌ها� معاصر به‌شما� می‌رو�. در رمان «شب هول» که سال ۵۷ روانه بازار شد انگار ما با نویسنده‌ا� دیگر مواجه می‌شوی�. فرم روایت و مضمون در این رمان به خودی خود گستره‌ا� از زندگی تاریخی مردمان این سرزمین را روایت می‌کند� روایتی در بازه زمانی محدود (کمتر از یک شبانه روز) که در کلیت به تاریخ معاصر نقب می‌زن� تا راوی چگونگی به وجود آمدن این شب و روزگار هول‌آمی� معاصر باشد، روایت جد پدری، پدر و راوی رمان در روزهای قبل از انقلاب ۱۳۵۷

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
217 (37%)
4 stars
233 (39%)
3 stars
99 (16%)
2 stars
16 (2%)
1 star
19 (3%)
Displaying 1 - 30 of 124 reviews
Profile Image for Ahmad Sharabiani.
9,563 reviews708 followers
July 4, 2020
Shab-e Holl = The Night of Shock = The Night of Fear, Hormoz Shahdadi

In the first chapter of this thesis, we study the three movements, the flow of consciousness, the New Roman and the mythological return. Then we examine their influence on Persian literature through Shahdadi's Night of Fear. The first chapter is devoted to the study of the style of the flow of consciousness and its characteristics in the West, then we analyze the origin of this style in Iran and we review its functions in Persian literature using The Night of Fear. In the second chapter we study the New Novel and the influence of this movement on Iranian authors.

تاریخ نخستین خوانش: نهم اکتبر سال 1978 میلادی

عنوان: شب هول؛ نویسنده: هرمز شهدادی؛ تهران، کتاب زمان، 1357، در 282ص؛ موضوع: داستانهای نویسندگان معاصر ایرانی سده 20م


هرمز شهدادی در این کتاب با قراردادن بخشی از تاریخ روشن‌فکر� ایران بر زمینه‌ا� داستانی، به ارزیابی نقش روشنفکران در دوره‌ها� مختلف تاریخ معاصر ایران پرداخته است.

در داستان شب هول، دو شخصیت وجود دارد: یکی از آنها فرهیخته، روشنفکر و استاد دانشگاه، و دیگری لمپن یا نمک به حرام است؛ پیشینه این دو در رمان به یکجا ختم می‌شود� خاستگاه و ریشه‌ها� آنها یکی است؛ در این مفهوم به گمان نویسنده، روشنفکری ایران در گنداب (در همان لمپنیسم، اما در پشت نقاب فرهیختگی) ریشه دارد؛ استاد دانشگاه، فردی ترسو، محتاط و محافظه ‌کا� است؛ خشم او متوجه درون است؛ یعنی افسرده و خودآزار (مازوخیست) است؛ برخلاف او، خشم فرد دیگری که مأمور خفیه است، متوجه بیرون است؛ یعنی برون‌گر� و آزار کام (سادیست) است؛ به نظر نویسنده، انقلاب مسیر خشم را از درون به بیرون، تغییر می‌دهد� و آدم‌ها� توسری خورده، مغبون و محروم، ناگهان بر ترس خود چیره می‌شوند� و به آتش خشم خود، تَر و خشک را می‌سوزانند� چهار مصرع از واژه های نخستین ترانه ی «مرغ سحر»، داستان را آغاز میکنند؛ صفحه از گردش باز میماند؛ راننده ای که به نوا گوش میداده، پیچ رادیو را میچرخاند، و با خود زبر لب میگوید: «حالا دیگر دوره دوره ی اینها نیست؛ نمیدانم چرا اینجور موسیقی به دل نمیچسبد»؛ بهتر که ننویسم تا خود بخوانید؛

تاریخ بهنگام رسانی 13/04/1399هجری خورشیدی؛ ا. شربینی
Profile Image for Mana Ravanbod.
380 reviews229 followers
March 2, 2023
آپدیت: اسفند ۱۴۰۱
شب هول چه رمان عجیبی‌س�. افست بدترکیبِ جلدقرمزی از آن پانزده-شانزده سال پیش در تابستان گرمی کنج خوابگاهی در شهرکی بیرونِ اصفهان پیش دستم بود که قطعش از اصل کتاب کوچکتر بود و برای همین حروف ریز افتاده بودند و کتاب هم از چسبِ صحافیِ مزخرفش بد باز می‌ش� و یادم هست با مکافاتی خواندم و از آن بیشتر اصفهانش خاطرم ماند و ایران و قدری هم ساختارش و مقداری توصیف. سال بعدش در خلوت روزهای سرد و تلخی به یاد مقداری تلخی در میانه‌ها� رمان باز خواندمش البته طورِ تورق. از آن به بعد کم کم در ذهنم محو شد. مثلاً اصلاً چیزی از زبانش در خاطرم نماند. یا از قطع و وصل‌ها� بیشتر سفری شبانه در خاطرم بود و ساختار مخصوصش و مقداری اتوبیوگرافیکال بودنش. همیشه دنبال نسخه‌� بهتر و خواناتری بودم تا پارسال که به لطف دوست کتابفروش کنج جنوب شرقیِ میدان انقلاب به دستم رسید، ولی وقت خواندن نبود. حتی یکبار با خودم بردم به سفری دوهفته‌ا� ولی اصلاً وقت نشد. این بود تا ماه قبل که دوست عزیزی از من خواست چند صفحه‌ا� را کپی بگیرم یا اسکن کنم. تورق ساده‌ا� اسیرم کرد. دستگرمی و به یاد قدیم چند بخش را تکه تکه خواندم. این بود تا ماه قبل که نسخه‌� افست قدیمی جلدقرمز بددست اینبار شده بود نسخه‌� خوش‌دس� خوش‌چاپ� مال دوستی قدیمی که اولین شب خوابیدن در خانه‌ا� برداشتم و تمام آن هشت شب خواندم و بعدتر در خانه‌ا� دیگر و بعد در قطار و بعد در شبی بلند در تهران تمام شد.
ĶĶ
شب هول هولناک است. رمان بزرگ. منظورم ابر رمان است. از‌آ� می‌شو� خیلی حرف زد. هم از زبانش، هم ساختار غریبش، هم از موقعی که منتشر شده و حرف‌های� که به تذکر آورده، هم از توصیف‌ها� جابه‌جا� چندزبانی و لایه‌مندی� روایت هم‌آهنگ� با زبان و برش تاریخی. شهدادی پیش‌ت� از این رمان، در سال پنجاه و دو، در مقاله‌ا� با عنوان «نویسنده‌� منتشر» موجودی ناپیدا پس ادبیات داستانیِ تا دهه‌� پنجاه را توصیف می‌کن� که مثل شخصیت منتشر هایدگری هست و ناپیداست ولی این ویژگی‌ه� را دارد که «زبان را نمی‌شناسد»� «رمانتیک است»، «وراج است»، «آشفته‌ذه� است»، «فرزند حرام‌زاده‌� عادت‌ه� و قرارداد‌ها� بیانی است»، «برداشت درستی از "داستان" ندارد» یعنی صناعت داستانی را و طرز کارها را نمی‌داند� «مدعی است که "حرفی برای گفتن" دارد»، «خواننده ندارد»، و «با کشف شکل نهایی بیان خود به بلوغ می‌رسد� و در این واشمردن نادر ابراهیمی و عباس نعلبندیان و دولت‌آباد� و ابراهیم گلستان و رضا دانشور را می‌نواز�. در خواندن «شب هول» اگر می‌بینی� مراقبتی غریب در زبان و لحن و لغات به کار رفته از چنین حساسیت و وسواسی آب می‌خور�.
ĶĶ
«شب هول» در فاصله‌� سفر شبانه‌� از اصفهان به تهرانی رخ می‌ده� که اسماعیل پدر را به عقب ماشینی خوابانده به تهران می‌بر�. اما فقط این نیست. این رویه‌� کار است. شب هول از آن شب چراغ بر کردن بر صفه‌� قبرستان ده در کنار مادربزرگ آغاز می‌شود� دو بار راوی از «الفتی باستانی» سخن می‌گوی� (کودکی/عشق، جوانی/کشف مادر)، همچون شبی که خیال آدمیان و تاریخ به سخن آمده باشند کسانی به زبان می‌آین� مثل ابراهیمیِ ساواکی، همسر ابراهیم، دوست داعی و ...
Ķ-
حالا که در بازخوانیِ تازه به این روایت طبیعت و وحدتِ با سپیده‌د� رسیدم انگار سرچشمه‌ها� کششی را زیر انگشتم حس کردم که در نوشتن بعضی سطرهای بی‌هو� حس می‌کرد� و ناتوان بودم، یعنی نه می‌ش� چنان نوشت که از عهده برآمده باشی نه می‌ش� از وسوسه‌ا� گریخت. این بود که هی می‌نوشت� و نمی‌دانست� این غرقگی در طبیعت از کجاست.
ĶĶـ
از تله‌ها� خواندن «شب هول» بیخودی اسیر ارجاعات شدن است، سعی مدام برای یافتن ربطی میان رمان و شهدادی و زندگی‌ا� و اطرافیانش. دلیلم؟ هرکجا خواسته این ربط باشد واضح حتی اسم آورده ولی وقتی می‌خواه� تاریخ تولد راوی را بنگارد به پایان جنگ و شروع دوره‌� جدید جهان نگاه می‌کن� نه تاریخ تولد خودش یا کس دیگری. (از جمله خودم قدیمتر در رویوی ۲۰۱۴ اسیر همین حرفها بودم.)


ریویو سابق: ۲۰۱۴

برای کسی که روزهایی را در اصفهان سر کرده باشد و ادبیات دوست داشته باشد و دلش به داستان بکشد، آشنا شدن با "شب هول" زیاد طول نمیکشد. اهل ادبیات، چون آینه‌� هزارتکه‌ای� صورت‌ها� آشنای بسیاری را در این رمان باز می‌یابن�.
اصفهانِ آن سال‌هاست� نجفی از فرانسه برگشته، برای بار دوم که برمی‌گرد� چیزهای بیشتری همراه خود می‌آور�: رمان نو را، روایت‌ها� جدید را، زبان‌شناس� و ادبیات فرانسه را. پروست را و کامو را و جویس را و بارت را. مشخصاً جویس را با نوع روایتش.
_
اصلن همین واژه "صناعت" که دیدم دوستی در نوشته‌ا� استفاده کرده، ساخته‌� نجفی‌س� در برابر "تکنیک"، آن هم در مقاله‌� بارت که دارد صناعت کافکا را توضیح می‌ده�. و از اینجاست که "صناعت" و "صناعت‌مند�" وارد ادبیات فارسی شد و بعدها شد ایده‌� مرکزی نقدهای جاندار و کم‌شناخته‌� محمود نیکبخت.
_
خلاصه بعد از نجفی آدم‌ها� شهر نشان‌دا� می‌شون�. منوچهر بدیعی و بهرام صادقی را پیدا می‌کنیم� که یکی می‌کوچ� و یکی می‌نویس� و منتشر می‌کن� و میرود در محاق خودخواسته. گلشیری فرق میکند با روزهای قبلش، حقوقی دست از قصیده سرایی برمیدارد و ضیا موحد هنوز رشد نکرده و احمد اخوت تازه کودکی‌س� که شبها به چراغ خانه‌� نجفی خیره است و "مردی که می‌نویس�" و عشق کاغذ در او زنده می‌شو�.
ĶĶ
شب هول را هرمز شهدادی جوان نوشت، استعدادی بود. همان جور که مجید نفیسی بود، و بعدها آنقدر بودند که ادبیات مدرن ایران را به دوش بکشند این اصهفانی‌ه� که اشتباه کردند و مرکزنشین شدند. از حقوقی بگیر تا گلشیری و موحد و نجفی و میرعلائی و بقیه. اشتباه غریب. حقوقی همان راهی را رفت که نباید می‌رف�. از یک آوانگارد به یک آکادمیسین و یک فرهنگ نویس. راهی را که دهخدا رفت و ادبیات داستانی ما ضربه خورد. دهخدا باید داستان مینوشت و چرند پرند. لغت‌نویس� بریدن بال‌ها� او بود.
شب هول را هرمز شهدادی نوشت که جوان بود. بعدها رفت دستیار چامسکی شد. روایت هست که مشق‌ها� را سر وقت می‌نوش� و تشویق می‌ش�. از اول نظم درونی داشت. روزهای بسیاری در بالاخانه را به روی خودش بست. غذا را پشت در بهش می‌دادن� و می‌گف� دارم رمان می‌نویس�. جهانگیر را هم راه نمی‌دا� اتاقش (همو که بعدها نقاش شد و مترجم و چه و چه).
شب هول را نوشت، حروف اول اسم و فامیل خودش را هم در نظر داشت: ش. ه. به اصفهان نظر داشت، به آذر، به ابراهیم، به دود منتشر تریاک، به عصرهای خانگی، به کثافت روابط فرهنگی، به همه چیز. یک مجموعه داستان کوتاه هم البته دارد. در رفت. رفت آکادمیسین بشود.
ولی یکبار برگشت. خواست کارهایی بکند. کمی تند رفت. باز فرار کرد. مثل آذر نفیسی. یادشان بخیر.
Profile Image for Narjes Dorzade.
281 reviews291 followers
August 21, 2018
.
شاید نه،قطعا یکی از مدرن ترین رمان ها.
شهر نو یی که کاوه گلستان در عکس هاش به تصویر کشیده،هرمز شهدادی با زبانی درست و منسجم و گاه شاعرانه پرداخت کرده.
.
Profile Image for Alialiarya.
197 reviews75 followers
July 26, 2022


احساس ضعف می‌کن�. احساس می‌کن� تنم و ذهنم در تصاحب خودم نبوده است. احساس می‌کن� باید بدوم یا چیزی بخورم. تا ساعت‌ه� بعد از تمام شدنش به یک چیز فکر می‌کرد�: قدرت ادبیات. چند رمانی ایرانی خوانده‌ا� که بعد از اتمامشان به ادبیات و امکاناتش بیندیشم؟ بسیار باید درباره‌ا� خواند�. درباره‌� فرم شگفت‌انگیز� در روایت غیرخطی و سیال در زمان و مکان، جهان پیچیده و تودرتویش که پر از شگفتی و تقاطع است، زبان خشن تند و تلخش که مرگ را به جان آدم می‌اندازد� نگرشش به تاریخ با بررسی سه نسل از تاریخ ایران و گسست میان خانواده و جامعه، توانایی‌ا� در تغییر راوی، لحن و زمان، تنیدگی غم و تنهایی� در شخصیت‌های� که انگار رخداد حتمی زندگی تمام ایرانی‌ه� شده و از بی‌زما� بودنش از ماندگاری‌‌ا�. نمی‌توان� برای بیشتر خواندن درباره‌ا� منتظر بمانم. شهدادی جهانی خلق کرده سیاه و راکد. کتاب ضربه‌ای‌اس� برآمده از سکون و تاریکی. برآمده از درد و ناامیدی. همان‌قد� که خواندنش سخت بود و آزار می‌دا� نوشتن درباره‌ا� سخت است. آن ۱۲ ساعت روایت داستان میان شنیدن یک ترانه برای دو بار همان یک روز کتاب کبوتران روی چمن است. به همان سیاهی و به همان قدرت دائمی و ماندگار. تاریخ معاصر ایران تکرار این روز است. تکرار اسماعیل‌ه�. تکرار نسل‌ها� جدا از هم. تکرار شب‌ها� هول. احساس ضعف و درد می‌کن� حتی با اندیشیدن دوباره به کتاب
اسماعیل، ابراهیم، هدایت اسماعیلی، هاجر، ایران و هادی ابراهیمی همیشه با من خواهند ماند

یکی از ریویوهای گودریدز به کتاب ۵ ستاره داده و نوشته: عجب کثافتی بود این کتاب. به نظرم آقای شهدادی از دیدنش خوشحال می‌ش�

Profile Image for Arman.
351 reviews313 followers
October 12, 2018
«روشنی روز را دیدن به رنجِ تاریکی می ارزد».
(ص80)

داستانی نوشته شده در آستانه ی تحولی مهم در تاریخ معاصر ایران؛ انقلاب 1357.
داستان «شب هول»ی که می بایست پشت سر گذارد تا که شاید خورشید از افق سر زند، «مثل نهنگی سفید».
داستانی که نویسنده می کوشد تا با نثری جاندار و با ضرباهنگی مناسب (البته بجز بخش های مربوط به روستاهای نایین که توصیفات پرجزئیات آن، کشدار شده اند)، بکار گرفتن راویان متعددی که گاه جمله به جمله جای خود را به دیگر می دهند، رفت و برگشت های زمانی و استفاده از تکنیک تداعی معانی، داستان تکه تکه ی سرگذشت سه نسل از خانواده ای را از نایین تا تهران پی گرفته و آن را از میان تاریکی این شب ظلمانی و هولِ تاریخی ترسیم کند.

اما نویسنده به این روایت و تکنیک های فرمی بسنده نمی کند، و با آوردنِ روایتی تاریخی از فتح اصفهان بدست لشکر افغان ها و در کنار هم قرار دادنِ چهره ی پایمال شده و مورد تجاوز قرار گرفته ی زنانه ی اصفهان و «ایران» (نماد همه ی زنان این خاک و بوم)، انگار خبر از فتح قریب الوقوعِ شومِ دیگری در تاریخ این کشور می دهد.

در این بین، نویسنده انگار که هراس از این دارد که کتاب دیگری در کارنامه اش نداشته باشد، در همین صفحات معدود کتاب می کوشد تا با زبان گزنده و تند و تیز خود به مسائلی چون مشکلات حاشیه نشینی در شهرها و فرایند ناقص الخلقه ی صنعتی شدگی و توسعه زدگی در کشور تا جهالت های مذهبی عامه مردم، زرق و برق پوچ نوکیسه ها و زندگی سراسر ملال کارمندان(درون مایه داغ و متداول داستان های آن روزها) و مساله ی قید و بند اجتماعی و فرهنگی زنان می پردازد که در جاهایی به افراط تنه می زند.

پ ن: متاسفانه مثل بسیاری از داستان های درخشان معاصر فارسی، بسیاری از وقایع و شخصیت های داستان ، پس از پایان کتاب همچنان در هاله ای از ابهام باقی می مانند و توضیحی برای روشن شدنِ بیش تر ؟آن ها ارائه نمی شود.

«ایرانِ آگاه و شکوفان، ایرانِ آزاد، به هدایتِ روشنفکر نیازی ندارد»
(ص264)
Profile Image for Dream.M.
877 reviews413 followers
December 1, 2024
خوشبختانه ریویووهای خوبی برای این کتاب قبلا نوشته شده.
ریویوو گودریدز باید بمونه برای وقتی که کتاب رو از روی نسخه چاپی باکیفیت بخونم.
متاسفانه نسخه صوتی باعث شد خیلی چیزا رو از دست بدم.
با اینحال یچیزایی درموردش توی چنلم گفتم :)
Profile Image for Sara.
1,638 reviews488 followers
December 7, 2024
کتاب شب هول کتابی بود که یادم نیست چرا و از کی در لیست میخواهم بخوانمم بود و به دلیل پیدا نکردن کتاب با کیفیت مناسب مدت‌ه� سراغش نرفته بودم و داشت به سمت فراموشی می‌رف� تا اینکه رویا پیشنهاد خوندنش رو داد و شروع کردیم!
این سری یک کتاب صوتی هم بود که خوب نخونده بود. طبق عادت گوش دادنم سرعت خواندنش خیلی برام کند بود و برا اینکه تمرکز کنم مجبور بودم با سرعت ۱.۸ گوش بدم. مشکلم اما با بدخوانی و غلط های خوانشی گوینده بود.

چقدر باید بد شانس باشی که هم کتابت وسط بحران و انقلاب چاپ بشه و فقط یه بار چاپ بشه، بعد همون ورژن اینقدر بد کیفیت باشه کسی نتونه راحت بخونه، حتی صوتی کتابت هم وقتی خونده میشه بد باشه. اما باز دستش درد نکنه حداقل چشم درد نمی گرفتیم. هرچند همین مدل صوتی باز هم تلفات داشت.

کتاب این‌طو� شروع میشه که یه شخصی داره پدرش رو با ماشین میاره یه بیمارستان در تهران؛ ولی از همین‌ج� به معنای واقعی کلمه پیچیده میشه و حس می‌کن� حین خواندن کتاب، اطراف مغزت داستانک‌های� از اتفاقاتِ رخ‌داد� برای اشخاص متفاوت در زمان‌ها� مختلف چرخ میخورن، تا در نهایت میان جلوت چیده میشن کنار هم و تازه معنای درست پیدا می‌کنن�. و در نهایت لوپ داستان و گذارها و تشابهات و خطِ پیچ‌خورده‌� داستان رو پیدا میکنی.

در سرتاسر این کتاب وقایعی که برا اشخاص و خانواده‌شا� رخ داده در کنار وقایع تاریخی و سیاسی و اعتراضات مختلف نوشته شده بود. همچنین یه سری توصیفات جسمی و ارتباطات عجیبی رو به تصویر کشیده بود. یک سری وقایع تاریخی هم اون وسط می‌گف� که تاریخ اون زمان اصفهان رو دقیق نمیدونم، اما جالب بود.

از طرفی حس میکردی نویسنده می‌خواست� تمام اعتراضات و حرف‌ها� رو داخل همین یک کتاب بزنه بره.
اینقدری می‌خواست� از همه چی بگه که شخصیت‌ه� مسلمان و بهایی و یهودی، اون طرف سیاسیون رو از جناح‌ها� مختلف، افراد با شغل‌ها� مختلف و مکان‌ها� مختلف رو داخل همین کاراکترهای تو در توی خودش آورده تا بتونه به همه‌چی� یه گوشه پایی بزنه.
در برخی قسمت ها هم اصطلاحات جالب توجهی به کار میبرد.

خلاصه که کتاب رو دوست داشتم.

جهت آشنایی با متن و بخاطر نبودن فرمت درست حسابی ازش و طبق عادت دیرینه‌ام� کپه کوئت میارم(این‌ه� متناسب با میرانی که بتونم بعدا تایپ کنم آپدیت خواهد شد.):

«آگاهی اجتماعی و فرهنگ عمومی مردم نائین محدود به بینش مذهبی بود و مذهب اساس روابط اجتماعی‌شا� شمرده می‌ش�. ملایان و علمای دین امور دنیوی را نیز اداره میکردند و به همین سبب هر گونه اعتراض بر وضع موجود را خلاف شریعت اعلام کرده با چماق تکفیر برسر طغیانگر یا طغیانگران می‌کوبیدن�. شک در چند و چونی وضع موجود هم اغلب با شک در مبادی مذهب قشری آغاز میشد. در شهری که اغنیا مقام اجتماعی و ثروت اقتصادی خود را ناشی از تقدیر الهی می دانستند و اختلاف طبقاتی خود را با دیگران با مذهب توجیه می‌کردند� هرگونه طغیان بر مبانی نظام مستقر طغیان بر مبانی دینی هم محسوب میشد.»


«نمی‌شو� بدون دانستن مقدمات لازم يک‌دفع� کتابی را باز کرد و از آن لذت برد یا منظور نویسنده را فهمید. باید دل به دل نویسنده یا شاعر داد. باید زبان هنر معاصر را یاد گرفت. به صرف این‌ک� مثلا شاعر یا نویسنده‌ا� به زبان روزمره قابل فهم می‌نویسد� نباید توقع داشت که کارش قابل فهم باشد. یا چیزی شبیه به این‌ه�.»


«می‌ترس�. می‌ترس� از این‌ک� به هر حال کسی این یادداشت‌ه� را بخواند. می‌ترس� از این که حتی خودم اگر همه چیز را بنویسم، نتوانم آنها را باز بخوانم. چیزهایی هست که ذهن فراموش میکند. چیزهایی هست که آدم سالیان بسیار کوشیده است نداند. باور نکند. نوشتن آن‌ه� یعنی واقعیت بخشیدن به آن‌ه�. کلمه‌ه� می‌آفریند�.زنده میکند. زنده نگه میدارد. آن‌گا� گریختن از آن‌ه� میسر نیست. مخصوصا اگر کس دیگری هم آن‌ه� را بخواند. آن‌ه� را بداند.»


«به غیر از خواب همه چیز آزاردهنده است. همه چیز خارهای ناپیدایی دارد که به درون روح می‌خلن� و زخم‌های� سوزان بر جا می‌گذارن�.»


«کارخانه‌� آدم‌ساز� شب و روز کار می‌کن�. چرخ‌های� همه چیز و همه‌ک� را خمیر می‌کن�. موجوداتی تحویل می‌ده� جدید. نوعی آدم جدیید. نوعی متجدد عتیقه. خمیر شدن. دستگاهی که خوب مسخ می‌کن�. به همه شخصیت تازه‌ا� می‌بخش�. شخصیتی که در گشته خاص رجال و مقامات دیوانی بود. حالا خصیصه‌� رایج است: ماکیاولیسم. کلمه‌ا� فرنگی است. انگلیسی هم هست. شخصیتی هم که تولید می‌کن� انگلیسی است: بروکرات. کسی که نخست منافع شخصی خود را دنبال می‌کن� بعد منافع گروه یا دسته‌ا� را. دیوان‌سالا�. کلمه‌ا� کلمه‌� حرامزاده‌ا� است که اساتید ریش و سبیل‌دا� و لغت‌سا� اختراع کرده‌ان�.»


«مذهب نه تنها رابطه‌� مرا با آدمیان و اشیا پیرامونم به صورت رابه‌ا� محدود درآورده بود بلکه وحشت از جهان و از آدمیان و از خودم را در من ایجاد کرده بود مفاهیم حلال و حرام، پاک و نجس، مقدس و نامقدس مرا از اشیا جدا می‌کر�. نمی‌توانست� رابطه‌ا� آفریننده با محیط داشته باشم. احساس گناه بار سنگین تقدیری را بر دوشم می‌نها� که هرگونه امکانی را از جهان پیرامونم سلب می‌کر�. دشوارتر از همه جدایی‌ا� از خودم و از جسمم بود. جسمم همیشه تمناهایی داشت که رنج مرا افزون می‌کر�. جسم همیشه حرکاتی غیرارادی می‌کر� که مرا در برابر خدایم شرم‌زد� و سرافکنده می‌ساخ�.»


«نمی‌دان� کجا ایستاده‌ا�. زندگی‌ا� جهت روشنی ندارد. نمی‌توان� کاملا بپذیرم. نمی‌توان� تسلیم باشم. چنان به یکباره پرده از جلوی چشمانم برداشته شده است که گیج شده‌ا�. وضع من و هر به اصطلاح روشن‌فکر� نظیر من وضع دردناکی است. به حشراتی می‌مانی� که وجودشان وابسته به محیط فاسد است. انگل‌وا� از فساد تغذیه می‌کنی�. در عین حال آن را نمی‌پذیری�. در عین حال از طغیان در برابر آن عاجزیم. همه علایم بیماری جامعه در وجود امثال من متبلور می‌شو�. حشراتی گیر کرده در تار عنکبوت محیطی که خود در تار عنکبوت سرمایه‌دار� جهانی گیر کرده است.»


«روز هست و آفتاب هست و تاریک می‌بین� و تاریک می‌اندیش� و با سر به دیوار می‌خور�. مثل بقیه. شما هم مثل بقیه. نکته همین است. مثل بقیه بودن. مثل بقیه اندیشیدن. مثل بقیه رفتار کردن. وجود هدایت را پذیرفتن. از خدای ابراهیم و اسحاق برگزیده‌� او گسستن. دانستن اینکه مثل لاکپشت در پوسته‌ا� سخت پنهان شده‌ا�. دانستن اینکه قهرمان نیستی. دانستن اینکه می‌ترس�. دانستن اینکه تنها آفریده‌� ذهن خود را دوست می‌دار�. دانستن اینکه جز این نیست. حیات تو جز این نیست.»

آذر ۱۴۰۳
Profile Image for Alam.
113 reviews17 followers
November 5, 2024
در کتاب “ش� هول� با قلم توانمند آقای شهدادی آشنا شدم و بعد از خوندنش اولین فکری که به ذهنم رسید این بود که چه حیف آقای شهدادی نویسندگی‌ر� ادامه ندادن�.
کتاب حرف‌ها� زیادی برای گفتن داره و نویسنده نگاه انتقادی و ریزبینانه‌ا� به تقریبا تمام مسائل و معضل‌ها� فردی و اجتماعی اطرافش داره. از اونجایی که کتاب از زاویه دید چند نفر نوشته شده ممکنه یکم گیج کننده باشه اما وقتی به اواسط کتاب برسیم تقریبا نحوه‌� روایت دستمون میاد. کتاب در فروردین ۵۷ و در بحبوحه انقلاب نوشته شده و افکار نویسنده هم به صورت نمادین در این کتاب قابل ملاحظه است. به جز انقلاب کتاب پر از نماد و سمبل‌ها� تاریخی و اجتماعی و شخصیتی هم هست. نکته‌� جالب و حائز اه��یت کتاب قسمت خیالات شخصیت‌هاس� که بخش نسبتا زیادی از کتاب‌ر� تشکیل میده به این صورت که شخصیت‌ه� در حین اتفاقات و مشاهدات، به یاد خاطرات و افکار درونیشون که به همون اتفاق یا مسئله‌ا� که دیدن هم ربط داره میفته و نویسنده به خوبی تونسته بین خیال و واقعیت ارتباط برقرار کنه. استفاده از جملات کوتاه، نثر آهنگین، همنشینی زیبای کلمات و جملات قابل تاملی که در کتاب هست رو میشه از نقاط قوت “ش� هول� دونست. از نقاط منفی کتاب هم میشه به اطناب در توضیح موارد تاریخی اشاره کرد. چند نمونه از نظرات آقای شهدادی در مورد مسائل مختلف‌ر� می‌نویس� تا فقط با ذره‌ا� از وسعت و قابلیت‌ها� این کتاب آشنا بشید:

-لاک‌پش� بدون لاک تاب هوا را هم ندارد. و ترس من لاک من است. پوسته‌ا� سخت است که از فضای بیرون، از هوای بیرون، و از نفس آدمهای بیرون جدایم می‌کن�. همیشه محتاطم. به کوچکترین حرکت ناآشنایی سرم را می‌دزد� و در درون پوسته ترس پنهان می‌شو�. نفوذناپذیر و جامد. در درون این قشر ضخیم است که کابوسهایم عذابم می‌ده�. در درون این قشر عظیم است که بیدارم، می‌بینم� می‌شنوم� و همه گمان می‌کنن� که سنگم، نمی‌بینم� نمی‌شنوم� خوابم. و یا، اگر خیلی هوشیارم بپنداردند فکر می‌کنن� پذیرفته‌ا�. همه چیز را پذیرفته‌ا�. خدایم هم همین‌جاس�. زیر لاک من است. بند نافی است که مرا به دنیای بیرونی پیوند می‌ده�. اگر او نباشد چه کسی بازگویی رنجهایم را بشنود؟ باور نمی‌کن� که حیات همین است. همین که بر من گذشته است. بر من که قهرمان نیستم. لاک‌پش� هم نیستم.
-ابراهیم هم با بقیه فرقی نداشت. ابراهیم هم آدم بود. و حدس می‌زد� که او هم می‌چرخ�. او هم پوست می‌انداز� و عوض می‌شو�. فقط فرقش با اغلب این مترسکها این بود که دگرگونی‌ا� مستلزم نابود کردن خودش به دست خودش هم بود. من هم همین را می‌خواست�. یقین داشتم برای اینکه بپذیرد که موجود دیگری شده است باید کلک خودش را ،به تدریج، بکند. من هم همین را می‌خواست�. یقین داشتم که مثل خیلیهای دیگر او هم می‌افت� به عرق خوردن و تریاک کشیدن. سرطان که حتما نباید با میکرب داخل بدن شروع بشود. میکرب خارجی هم می‌توان�. خود آدم هم می‌توان� بشود سرطان خودش.
-مقام منیع رهبری همیشه به فکر عامه مردم حتی سرباز عادی بوده‌ان� و هستند. این اطرافیان ایشان هستند که دستشان ناپاک است و به مال مردم تجاوز می‌کنن� و نمی‌گذارن� مملکت پیشرفت کند.
-هیچ هنرمندی نمی‌توان� در انزوای محض مثل کرم ابریشمی در پیله، اثر هنری تولید کند. هنر پدیده‌ا� اجتماعی است و به همین سبب محصول ارتباط انسانی متقابل است.
-جیغهای مقطع و کلمه‌ها� رکیک پرده حرمت خانه را می‌در�. ناگهان مرد با حرکتی عصبی سینی غذا، استکان و قوری، کتاب و روزنامه و قندان و انبر و هرچه که در دسترسش هست را بر فرق سر زن می‌کوب�. از جا می‌جه�. موی زن را در چنگال می‌گیرد� سر زن را بر زمین و دیوار می‌کوب�. زن دم برنمی‌آور�. به مرد حتی نگاه نمی‌کن�. اصلا حرکت نمی‌کن�. زن فلج است. در چنگال تاریخ و سنت محکوم باقی می‌مان�. ضربه‌ها� مرد ادامه می‌یاب�. مرد آن‌قد� می‌زن� تا خسته شود و از پا در آید. آن‌گا� عرقریزان و نفس‌نف� زنان بر سر جایش می‌نشین�. هق‌ه� زن فضای اطاق، فضای خانه، فضای اصفهان، فضای ایران، فضای جهان را پر می‌کن� و در کاینات منفجر می‌شو�. صدا صدای زنی است که در سرتاسر طول تاریخ می‌گری�.
Profile Image for Ariana.
152 reviews20 followers
November 19, 2024
.
شب هول
از هرمز شهدادی
.
.
این کتاب شاهکاری بدشگون است!
در بهار سال پنجاه و هفت در میان درگیری های انقلاب اسلامی به چاپ رسید و کسی به سراغش نرفت و بعد از انقلاب هم که چنین شیوه نقد و گفتاری برای دوگماتیسم های مذهبی پذیرفته نبود و کتاب مهجور و ناشناخته باقی ماند و به صورت زیرزمینی به چاپ رسید و در میان عده ای محدود پخش شد.
.
در ابتدا بگویم که یکی از قوی ترین و زیبا ترین رمان هایی بود که خواندم و شهدادی را برایم یک پله بالاتر از عباس معروفی و صادق هدایت و هوشنگ گلشیری قرار داد... زیرا که هنر نویسندگی و تفکر زیبا در پشت سطور این کتاب مرا بهت زده نگاه داشته...
.
سبک کتاب شبیه به شیوه سیال ذهن است اما چنین نیست. بیشتر شبیه به هزارتو بود و با تلفیق زندگی چند کرکتر و شباهت های اسمی و شباهت هایی در سیر زندگی، میتوان تناسخ را در آن یافت.
.
پر از تکه کنایه هایی که فرهنگ. تاریخ، دین، جامعه و همه چیز را نقد و بررسی میکند...
.
داستان از شبی شروع میشود که هدایت اسماعیلی سوار تاکسی میشود تا پدرش ابراهیم را از اصفهان به تهران ببرد.
در این کتاب گریز هایی به تاریخ اصفهان زده میشود و اصفهان را همچو زنی در نظر میگیرد همانند تمامی زنان ایران که همیشه مورد ظلم و تجاوز و حمله قرار گرفته اند.
.
.
فرهنگ زن ستیز و مردسالار را به زیر نقد میکشد و نشان میدهد این فرهنگ چه بلایی بر سر تاریخ و ملیت ما آورده است.
.
راستای کلی داستان اینگونه است:
.
داعی در نایین با آصفه ازدواج می‌کن� و پس از سال­ها آصفه ابراهیم را حامله می‌شو�. شبی که آصفه دردش می‌گیرد� داعی که بی‌اطلا� از علم طب نبوده بچه را بدنیا می‌آور� اما آصفه می‌میر�. داعی از این غم و بدلیل بهایی بودن به ورامین هجرت می‌کن� و آنجا آموزش پسری هادی نام را بر عهده می‌گیر�. داعی در واپسین روزهای عمر، آنچه از عتیقه‌جا� و کتب قیمتی داشته به هادی می‌سپار� تا به ابراهیم تک پسرش برساند. اما هادی کتاب‌ه� و عتیقه‌جا� را به پدرش می‌ده� و پدر هم به بهایی ناچیز آنها را آب می‌کن�. روزی ابراهیم به خانه پدر هادی می‌آی� در طلب آن عتیقه‌ه� و وقتی می‌شنو� پدر هادی آنها را فروخته خشمگین دگنگ در دستش را پرتاب می‌کن� و در اثر آن مادر هادی کور می‌شو�. سال‌ه� می‌گذر� و هادی که حالا آدمی شده پرنفوذ و ثروتمند به تکاپوی انتقام از ابراهیم می‌افت� و با فشار و اشاره‌ها� هادی، ابراهیم به زندان می‌افتد� تا حد مرگ شکنجه می‌شو� و در نهایت سکته می‌کن� و برای همین اسماعیل پسر بزرگ ابراهیم وادار می‌شو� او را طبق دستور پزشک به بیمارستان مدیری در تهران ببرد. و ادامه ی ماجرا...

.
یکی از اصلی ترین مفاهیمی که داستان به آن اشاره داشت، تفاوت دیدگاه و عملکرد روشنفکران بود.
.
.
«... اصلا برای چه کسی می‌خواه� بنویسم؟ آن هم توی این بلبشو...» ص20

«... من هم یکی از افراد نسل خودم خواهم شد که نسل بی‌ریشه‌ا� است. ما نه با گذشته ارتباط داریم و نه با آینده...» ص 25

«... گفتن این که شب باشد، گزمه باشد و به قول نیما بیمارستان قرق باشد، مسیر رویدادهای جامعه ما را تغییر نمی‌دا�. حالا بر خلاف گذشته باید دانسته باشیم که از هنر از ادبیات نمی‌توا� توقع کاری را داشت که انجامش بر عهده همگان است...»ص 60

«... وقتی که دید رفقایش، مصدقی و توده‌ای� یک شبه مثل مار پوست انداختند و شدند یکپا طرفدار وضع موجود. شدند نوکر و چاپلوس هر که سر کار بود...»ص251

«...می‌دانس� که لفظ بهایی و اتهام بهائیت ابزار خطرناکی در دست برخی روحانیان است. شنیده بود که دوستی بزرگوار و صدیق نقل می‌کر� که چگونه روحانی بسیار معروفی از حربه اسناد بهائیت به اشخاص برای تصرف املاک و یا پیشبردن مقاصد دیگرش استفاده می‌کر�...» ص 45

.
در پناه خرد.
Profile Image for Miss Ravi.
Author1 book1,143 followers
February 6, 2016
یک پازل با تکه‌ها� خیلی ریز. روایتی بیمارگونه از آدم‌های� گم‌گشت� در دنیا، در زندگی، در هنر، در دین. هر کدام تکه‌ا� از پازل را می‌سازن� تا خواننده کم‌ک� آن‌ه� را کنار هم بگذارد و بفهمد چطور این شب، این شب هول می‌گذر� و به صبح می‌رس�. طولانی است، پُر هراس است، گاهی خسته‌آو� و کسالت‌بار� گاهی پُر از واژه‌ه� و کلماتی که ترکیبی از نوشته‌ها� گلشیری و براهنی را به یادت می‌آورن� با این‌هم� متن هویت خودش را می‌ساز� و شبی ترس‌آلو� را به خواننده تحمیل می‌کن�.
Profile Image for سارا.
283 reviews233 followers
October 28, 2021
نوشتن درباره‌� شب هول سخته! این کتاب برام یه هزارتوی� دوست‌داشتن� بود که از خط به خطش کیف میکردم اما پیش نمیرفت، خوندنش به طرز عجیبی دو هفته طول کشید!
هرمز شهدادی تو شب هول با جریان سیال ذهن غوغا میکنه. عوض شدن خط زمانی و راوی‌ها� روایت همزمان چندین دوره� از زندگی شخصیت اول داستان، پرش‌های� که حتی در یک فصل از زبان و ذهن شخصیت دیگه‌ای� که تا اواسط فصل ارتباطش با بقیه‌� قصه رو نمیدونی! همه و همه بخشی از نبوغ نویسنده رو نشون میده.
بنظرم شبیه این کتاب رو تو ادبیات داخلی نداریم، حداقل با این چارچوب و به این شکل روایت. و همین جریان تجربه‌� خوندنش رو منحصر به فرد میکنه.
وقتی از تهران حرف میزد با تمام وجودم غرق میشدم تو اتمسفر فضای شهرم و وقتی از اصفهان و یزد میگفت (با وجود اینکه تصویر درستی ازشون تو ذهن ندارم) باز هم لذت می‌برد� و همراه میشدم. حتی با اینکه ارجاعات به تاریخ اصفهان برام خیلی جاها خسته کننده میشد، اما روایت حمله محمود افغان رو با اشتیاق خوندم. (شبیه یه نمودار که خط اصلی بیشتره وقتا بالاست اما به ندرت سقوط هم داره)
۴/۵ ستاره برای قلم هرمز شهدادی و روایتی که از عمق زیستن تو تاریخ ایران اومده..
Profile Image for میلاد کامیابیان.
Author2 books93 followers
July 15, 2013
در تمام طول شب

میلاد کامیابیان

1
از صناعت‌مندتری� رمان‌ها� فارسی‌س� این «شب هول». درست یک هفته طول کشید خواندنش، آن هم برای منی که سریع می‌خوان� معمولاً.

2
قسمتی از ترانه‌� «مرغ سحر» رمان را آغاز می‌کن� و قسمتی دیگر آن را به پایان می‌برد� اما آغاز و انجام یکی‌س�: «مرغ سحر ناله سر کن.» و سر می‌کن� و آغاز می‌شود� هرچند هنوز تا سحر مانده: روایت با سفر شبانه‌� اسماعیل و پدرش، ابراهیم، از اصفهان به تهران آغاز می‌شو� و با پایانش به فرجام می‌رس�. اما در دل این داستانْ روایت‌ه� متعددند: گذشته‌� اسماعیل، گذشته‌� ابراهیم و، البته، زندگیِ هدایت اسماعیلی، که گویا خود آفریننده‌� این دو شخصیت ا��ت در داستانی ناتمام و نیمه‌کاره� به طور متناوب و غیرخطی پیش چشم می‌آین� و می‌روند� همچون سفری ذهنی.
اما آغاز و پایانِ مشابه رمان، علی‌رغ� تغییر مکان و زمان داستان، خبر از تداوم و تسلسل دارند. این حدس را تداوم و تسلسل سرنوشت ابراهیم و اسماعیل و، نیز، پدربزرگ‌شا�: داعی تأیید می‌کن�. شب هولی که پدر و پسر در سفر از سر می‌گذرانن� بسط می‌یاب� و باد می‌کن� و بزرگ می‌شود� تا می‌شو� تمام تاریخ معاصر ایران: داعی، که طلبه‌� پرشوری‌ست� در سودای راهی برای بیرون آمدن از بن‌بس� تاریخی، در میانه‌ها� دوره‌� قاجار، بهایی می‌شود� بی‌حاص�. فرزندش، ابراهیم، ��ز توده‌ای‌ه� می‌بُرد� مصدقی می‌شود� می‌شو� شهردار اردکان که کودتا، که اتهام جنون، که بستری، که تجاوز، که از کارافتادگیِ کنار منقل تریاک؛ بی‌حاص�. و حالا نوبت اسماعیل است که دانشجوی جوانی‌س� –انگا� تصویر داستانیِ هدایت اسماعیلی که، گفتیم، نویسنده‌� داستان آن‌هاست� در تهران و آینده‌ا� را، بی‌فرجام� درمی‌یابی� از خلال باقیِ داستان؛ بی‌حاص�.

3
روایات متعددند –گفتی� که� و راویان نیز. و هر راوی که به زبان درمی‌آی� و سخن می‌گوی� با تمهیدهای رواییِ ویژه‌� خودش به زبان درمی‌آی� و سخن می‌گوی�. و این چیز کمی نیست برای رمانی فارسی، برای رمانی که درون سنتی نوشته شده فاقد رمان یا –بهت� بگوییم� سنتی که تاریخاً ناتوان بوده از پدید آوردن نوع ادبیِ تازه‌ا� –زاده‌� زمانه‌� مدرن� که رمان می‌خوانند� و مستلزم به سخن درآمدن زنان، به حرف آمدن کودکان، گویا شدن مردمان کوچه و بازار و، خلاصه، همه‌� آنانی‌س� که در فرهنگی استبدادزده نه صدایی دارند و نه گوشی شنواست به صدای‌شا�. «شب هول» رمانی‌س� که درون شب دم‌کرده‌� همچو فرهنگ و سنتی نوشته شده، سنتی که از بعد آشناییِ اندک‌اندک� با غرب/غیر و، باز، از بعد مشروطه و، باز، از بعد مدرنیزاسیون از بالای پهلویِ اول و، باز، از بعد کودتای 28 مرداد و باز، و باز، و باز، و باز، به هول مدرنیته آغشته است.

4
و البته که «شب هول» اثر هول‌انگیزی‌ست� چنان‌ک� هولش را یکسر تسری داد به شب‌های� که من می‌خواندم� (من، منی که سریع می‌خوان� معمولاً)، شب‌های� انگار پایان‌ناپذیر� انگار تمام‌ناشدن�. و راز هولناکیِ این شب –ای� شب هولناک تاریخی� شاید همین باشد: تمام‌ناشدن� بودن. در انتهای سفر/رمان سپیده می‌زن� اما همچنان همان صدا، همان صدای زنگ‌خورده‌� قدیمی، می‌خوان�: «مرغ سحر ناله سر کن.» همان صدا که از ابتدا می‌خوانْد� در تمام طول شب، شب تیره‌� تاریخ.�
Profile Image for ع. ر. افلا.
21 reviews9 followers
March 19, 2025
شارلوت، سلاملکم، چطوری؟ پشمام واقعا. همه می‌گفت� رفتی. می‌دونست� بی‌خب� نمی‌ر�. کجایی؟ چه خبرا؟ ببین� صدات یه جوریه، تویی؟ خودتی؟ مامانشی؟ گور پدرت.
پیام مامان شارلوت حاوی مسائلی از این قبیل است که می‌دان� شارلوت به تحریک او و دوستان دیگرش از ایران رفته، و هر چه می‌دان� بگو، افلا اظهار بی‌اطلاع� می‌کند� مامان می‌گوی� برایش بد می‌شود� افلا می‌گوی� هر غلطی می‌خوا� بکن، خوشحالم از شرت راحت شد. مامان شارلوت اسمایلی می‌ده�. :) افلا انتظار این‌یک� را نداشت، اسمایلی کار یک زن پنجاه ساله نیست، آنهم سال ۹۵، فکر می‌کن� ممکن است شارلوت دستش انداخته باشد، اما نه، صدایش واقعا فرق داشت. شاید این اسمایلی را جوری یاد گرفته از جایی. شاید می‌خواست� ازم اس‌ام‌ا� داشته باشد، می‌گوین� ایمیل و اس‌ام‌ا� تنها چیزهای مجازی هستند که نزد دادگاه مدرک معتبر است. پس ازم مدرک دارد. گور پدرش. حالا که شارلوت رفته دیگر هیچ‌چی� مهم نیست.
افلا شب هول رو بخون.
چشم.
بار اول شارلوت را به همراه دوست‌پسر� که بهترین دوستم بود دیدم. نشسته بر نیمکت فلزی راه‌را� دانشکده. گفت سلام افلا. انگار بحثشان شده بود. دوستم گفت حالا چرا بهش می‌گ� افلا؟ گفتم اسمش علیرضا ست. گفت دوست دارم. من هم دوست داشتم. یک سالی می‌گذش�. اوایل بهم می‌گفتن� افلاطون، بعد افلوس، افلوشکا، و افلا، همه تازگی داشتند، اما وقتی شارلوت گفت دوست دارد من هم مصمم شدم. من هم دوست داشتم افلا را. دوستدارش شدم. بیا بشین افلا. تعریف کن. دوستم گفته بود شبیه اما واتسون است. از اما زیباتر بود. همه عاشقش بودند. هر کسی می‌شناخت�. در انگلیسی تمایزی هست میان Love و in love، خواستم بگویم ما in love نبودیم، اما چرا بودیم. همه عاشقش بودند، in loveی. یک جمع را دستش می‌گرفت� فقط از او برمی‌آم� این کار. جمعی متشکل از ده‌دوازد� دانشجوی هنرمند و روشنفکر و نویسنده و معمولی و خاص و درونگرا و برونگرا و خجالتی و اجتماعی. در کنار او تمام حرف‌ه� فقط یک مخاطب داشت: شارلوت.
افلا شب هول رو بخون.
چشم.
شارلوت مدام از علاقه‌ا� به اپلای می‌گف�. می‌گف� دوستش پارسال رفته و او هم دوست دارد برود. باید برود. و عاقبت هم بی‌خب� گذاشت و رفت. من مدتی شهرستان بودم، و از عالم و آدم بی‌خبر� چه مجازی چه واقعی. وقتی برگشتم تهران گفتند شارلوت بسیجی شده. گفتم برگشته؟ نه. همونجا بسیجی شده. استوری در حمایت از فلسطین می‌ذاره� برای همکلاسیاش قرآن با صوت می‌خونه� حجاب داره. بعدا هم شوهر کرد و بچه‌دا� شد. کسی که اگر در حضورش حتی به شوخی به کسی یا چیزی لقب پیغمبر و امام می‌داد� دهنت را سرویس می‌کرد� کسی که از این سطوح
مؤمن
ندانم‌گر�
آتئیست
خداستیز
خداستیز بود. کسی که در اولین اقدام بعد از اپلای آیات شیطانی را خواند، بسیجی شده بود. وقتی بهش پیام دادم (کاملا محتاطانه)، گفت این کاری بود که قرآن باهاش کرد. هیچوقت باورم نشد. هیچوقت باورم نشد شارلوت به تصمیم خودش اینجوری شده باشد. اما هیچ ایده‌ا� هم ندارم دقیقا چه شد.
افلا شب هول رو بخون.
چشم.
او بینش ادبی بی‌نظیر� داشت. از من داستان‌نوی� بهتری بود. از من بهتر ادبیات را می‌فهمی�. می‌گفت� دوست دارم پل استر بخوانم، می‌گف� خایه‌ما� کامو است، خواندم و فهمیدم واقعا هست.
خیلی اصراری ندارم که تلف شد. دوست دارم به تصمیمش احترام بگذارم. شب هول را بعد از حدود ۱۰ سال که از توصیه‌ها� مکررش می‌گذشت� به خاطر او خواندم. حتی حالا و بعد از اتمام کتاب فکر نمی‌کن� هیچکدام از کاراکترهای کتاب سرنوشتی به غریبی سرنوشت او داشتند. اسمش واقعا شارلوت نبود، اما می‌خور� خواهر برونته‌ه� باشد.
و اما در باب کتاب:

- از اودیسه به اولیس، از اولیس به شب هول
رمان به وضوح تحت تأثیر اولیس جویس است و هیچ تلاشی برای پنهان‌کرد� این تاثیر نمی‌کند� و حتی یکی دو باری به اولیس اشاره می‌کن�. و اما شباهت‌ه�
۱. سپری‌شد� در چند ساعت
۲. نویسنده‌ا� که سودای نوشتن یک شاهکار را در سر می‌پرورن� (استیون ددالوس و هدایت اسماعیلی)
۳. یهودی‌ها� از دین‌برگشت� (بلوم و ابراهیمی)
۴. محوریت تمام‌عیا� یک شهر (دوبلین و اصفهان)
۵. سیالیت تام
۶. نثر پیچیده سرشار از جملات ناقص، پیچش روایی و نام‌آو� (شرشرشر، شرق شرق شرق، ترق ترق ترق)
۷. امروزی‌ساز� یک افسانه کهن (اودیسه و ابراهیم نبی)
و با این حال را به عنوان نکتهٔ منفی نگفتم. کلا در ایران تاثیرپذیری یک اثر از اثر دیگر مذموم است، حال‌آنک� تقریبا هیچ اثری نیست که تحت‌تأثی� آثار دیگر نباشد. برای مثال «نام من سرخ» پاموک تحت تأثیر «نام رز» اکو نوشته شده و شاهکار هم هست، همانطور که شب هول هم شاهکار است.

- یک رمان پست‌مدر�
به سه دلیل فکر می‌کن� این رمان پست‌مدر� است، نه مدرن.
۱. متافیکشن: متافیکشن داستانی دربارهٔ داستان‌نویس� است، و یکی از ساب‌ژانرها� پست‌مدرنیس� به شمار می‌رود� و حجم زیادی از این کتاب را اشغال کرده است.
۲. وجود قسمت‌های� از یک نثر کهن (نصف جهان فی تعریف الاصفهان)، جادادن عین قسمتی از یک کتاب (بدون تحریف و تغییر) یکی از خصوصیات پست‌مدرنیست‌ه� ست.
۳. ضد-داستان-بودن، که این هم از ساب‌ژانرها� پست‌مدرنیس� است. یادم هست در مصاحبه‌ا� از آقای معروفی می‌خواند� که ادعا می‌کردن� اولین ضدرمان ایرانی را نوشته‌ان� (یادم نیست کدام کتابش را می‌گف�)، و همان‌موق� به خودم گفتم مگر تمام رمان‌ها� ایرانی را خوانده که این را گفته؟ و حالا به خودم می‌گوی�: مگر می‌شو� شب هول را نخوانده باشد؟

- تناقض نظر و عمل
در کتاب چند بار به تناقض نظر و عمل روشنفکران و هنرمندان اشاره می‌شو�. در این حدی که در کتاب تناقض هست، من هم می‌پذیرم� من هم نمی‌فهم� چطور ممکن است یکی فمنیست باشد اما تمام کارهای خانه‌ا� را زنش انجام دهد، اما در سطحی متعادل‌تر� به نظرم طبیعی است. فرید قدمی می‌گف� آدم سه جنبه دارد: تفکر، تخیل و سبک‌زندگ�. می‌گف� آدم آوانگارد در بهترین حالت در یکی از اینها آوانگارد است. من فکر می‌کن� درست‌ت� باشد بگوییم آدم آوانگار «بیشتر» در یکی از اینها آوانگارد است. مثلا جویس فکر آوانگاردی داشت، کافکا تخیل آوانگارد و کرواک سبک‌زندگ� آوانگارد. اشکالی ندارد اگر در تک‌ت� لحظات عمر آوانگارد نباشیم. تناقضی با آوانگاردبودن ندارد.

- تکرار تاریخ
جدا از بسیار بسیار تلخی‌ه� و غم‌های� که در رمان هست، یکی‌اینک� مخاطب امروزی می‌بین� جامعه همان است که بود. همان بحران‌ها� سیاسی و اقتصادی و فرهنگی. اینکه شهدادی می‌گوی� می‌دان� جز چندصد روشنفکر کسی کتابش را نمی‌خواند� من را به یاد جمله‌ا� از داستان‌کوتا� پاره‌ا� ابر جویس می‌اندازد� که می‌گف� می‌دانس� هرگز محبوب نخواهد شد، پس فکر کرد بهتر است نظر منتقدان را جلب کند. این خیلی غم‌انگی� است، نه محبوب‌نبود� نزد مردم، بلکه ناشناس‌ماند� نزد روشنفکران و هنرمندان و ادیبان و کتابخوان‌ه�. به نظرم بر ما ست که در اشاعهٔ این کتاب بکوشیم. کتاب سختی ست. قبول. تنها کتابی ست که اعتراف می‌کن� کامل نفهمیدمش، اما باور دارم خیلی از کسانی که مستعد خواندن و دوست‌داشتن� هستند آن را نخوانده‌اند� و اگر ما تلاشی نکنیم، شاید این شاهکار فراموش شود.

- رفرنس‌ه�
قسمتی از بار رفرنس‌ها� کتاب بر دوش اسامی است، شهدادی به خوبی توانسته هر چیزی مرتبط با این اسامی را بیابد و طوری در رمان بگنجاند که حضورشان معمولی باشد. هدایت تداعی‌گ� صادق هدایت است (خصوصا صفحهٔ ۲۶۸ ارجاعات واضحی به بوف کور دارد)، به هزارویک روش سامورایی با افسانهٔ ابراهیم (و اسحاق و هاجر و سارا رو اسماعیل) بازی می‌کند� حتی بین اسماعیل رمان و اسماعیل رمان موبی‌دی� هم ارتباطی هست. فضاهای روستایی و نگاه شجره‌نامه‌ا� گاهی یادآور مارکز است، و شباهتش به جویس محدود به اولیس نیست، و ترس‌ها� کودک از بلوغ جنسی و ترسش از مذهب یادآور «سیمای مرد هنرآفرین در جوانی» هم هست. خانم ایران، مثل کشور ایران است.

- شخصیت‌ها� حقیقی
آورده‌ان� که در این رمان ابولحسن نجفی حضور دارد، من تصور می‌کن� او در رمان «ابولفضل» باشد، مترجمی که به تازگی از فرانسه برگشته و نمایشنامه‌ا� از سارتر ترجمه کرده و در جُنگ اصفهان مشغول شده (تمام این کارها را نجفی هم کرده، فقط فرصت نشد چک کنم فرانسه هم بوده یا نه). همچنین در رمان اشاره به «محمد»نامی می‌شو� که معلم است و مدام راجع‌ب� شاعران نو حرف می‌زن� و او هم به جُنگ اصفهان می‌پیوند�. با توجه به این نشانه‌ه� و نامش، او باید محمد حقوقی باشد. لازم به ذکر نیست که جوان جُنگ اصفهان که زندگی‌ا� را وقف نویسندگی کرده و ن��مش هوشنگ است به احتمال صددرصد خود گلشیری است. «احتمال صددرصد» باید از اختراعات مسخرهٔ خودم باشد. مطمئن نیستم.

- فلینی
یکی از آثار دیگری که حس می‌کن� شهدادی تحت‌تأثیر� بوده فیلم «هشت و نیم» است. می‌دانی� فلینی فیلم را در دورانی ساخت که خیلی می‌خواس� فیلم بسازد اما ایده‌ا� نداشت. کم‌ک� تصمیم گرفت از کابوس‌های� الهام بگیرد، و اغلب هم بدون فیلمنامه جلو می‌رف� و سر صحنه می‌گف� کی چه کند. فیلمش دربارهٔ کارگردانی ست که در ساختن فیلمش به مشکل خورده، مثل خود فلینی. فلینی حرف جالبی راجع به این فیلم می‌ز�: هشت‌ونی� فیلمی دربارهٔ یک کارگردان نیست، بلکه فیلمی دربارهٔ فیلمی دربارهٔ یک کارگردان است. شب هول هم رمانی دربارهٔ یک نویسنده نیست، بلکه رمانی دربارهٔ رمانی دربارهٔ یک نویسنده است. به نظرم.

- اسکورسیزی
دربارهٔ شاترآیلند، اسکورسیزی می‌گف� اگر می‌خواهی� یک فیلم خوب ببینید، باید طاقت دردکشیدن هم داشته باشید.شما هم اگر می‌خواهی� این رمان خوب را بخوانید، باید طاقت دردکشیدن داشته باشید.



پی‌نوش�: ادبیات برای خواننده رهایی است و برای نویسنده محبس.
Profile Image for Saman.
1,168 reviews1,072 followers
Read
August 12, 2016
نخستین عشق دردناک‌تری� عشق‌هاس�. جوان‌تری� عشق پر التهاب‌تری� عشق‌هاس�. اینک نطفه‌� آدمیّت ما بسته می‌شو�. اینک لحظه‌� بشری بودن، تعالی ما، آغاز می‌شو�. و من که پرواز نمی‌دانم� مثل جوجه‌� کبوتری بالهای سنگین، خود را با همه توانایی‌ا� بر هم می‌کوب�...
Profile Image for Tahmineh Baradaran.
555 reviews133 followers
October 21, 2020
اصل داستان در طول یک شبانه روزدرسفرازاصفهان به تهران اتفاق می افتد . ولی روایتهای متعدد از چندنفر ازگذشته تا حال و خانواده راوی بیان می شود. شهرهای کوچک وبزرگ بسیار دراستان اصفهان ازجمله نایین ، محل تولد نویسنده ، شرح و وصف می شود. به خوداصفهان هم بیشترازبقیه . نویسنده ساکن اصفهان بوده ولی درارتباط نه چندان نزدیک با حلقه اصفهان نویسندگان . شرح کاملی از تصرف اصفهان دردوره صفویه توسط محمود افغان میدهد.
تاریخ پایان نگارش کتاب فروردین 1357 است وبا ترانه مرغ سحر آغازوپایان می پذیرد که برای من جالب بود. روایتهای کودکی درشهرنایین ، دوران دانشجویی ، دستگیریها ، زندان ، اعتراضات دانشجویی ، تدریس دردانشگاه ودربخشهای آتی از شخصیتی لمپن ، ازدواجهای او ، ارتباطات او و..شرحی تلخ و واقع پردازانه وازنظرمن چندش آورمیدهد . اجداد وزندگی شان ، محله بدنام ، بهاییت ، یهودیان نو مسلمان ، آخوندها و...همه نقشی درکتاب دارند .
درفواصل داستان ، نویسنده فرصتی برای طرح همه نظریات سیاسی ،اجتماعی وادبی خود می یابد و خواننده به شکل متناوب میان خوانش روایت واین نظرات وتفسیرها ازاین شاخه به آن شاخه می پرد. تصورمیکنم اگر مقداری زیاده گوییهای تاریخی ، جغرافیایی آن کمتربود ، خوش خوان ترودلچسب تر می بود.
نثروبیانی قوی دارد و ازابتدا تا انتها نه روایتی از " شب هول " بلکه تاریخ هول است . تاریخی که بعدازچاپ اول وآخر کتاب ، ازجهاتی هولناک تر ادامه یافته است .به قولی :
رويکـردي کـه همچـو ن بـسياري از آثـار
مدرن با نابودكردن امنيت نظري و انفعالي خوا ننده دربر ابر متن، قصد تجسم بخـشيدن بـه
دهشت روزگار را دارد ( آدورنو )
Profile Image for حیدر خسروی.
25 reviews16 followers
November 4, 2018
ما را چه نیاز به روشنفکر گنده گوز؟ روشنفکر هستی اش از محیط ناسالم است؛ انگلی است که از بندگی و عجز و ناقص الخلقه بودن جامعه تغذیه می کند. محیط را به فراخور خودش از گند و گه و کثافت انباشته می کند تا بتواند وجود داشته باشد. جامعه سالم و شکوفان به روشنفکر نیازی ندارد...
شب هول... رمانی هولناک و دردناک و آزاردهنده و تحمل ناپذیر است
تلخ و تاریک و سیاه درست مثل تاریخ ما
سراپا نقدی عریان و افشاگر و بی محابا بر روشنفکر و نسبت آن با جامعه
خواندنش عذابی الیم است. از نیش و کنایه های تند هرمز شهدادی گریزی نیست. زبان عریان است و بُرا. روایتش دشوار است و پیچیده. خواننده با یک رمان معمولی طرف نیست. با رمانی روبه روست که جزء جزءش پرداخته شده و سراسر انذار و هشدار و نهیب است. برمی خورد. محکم مثل سیلی بر صورت فرود می آید. شب هول مثل وجدان بیدار است که هر دم جلو چشمت آزارت می دهد. باید تحمل داشت و خواندش.
یک بار بیشتر چاپ نشد. سال ۵۷. بحبوحه انقلاب . بحبوحه استحاله و دگرگونی. هیچوقت دیده نشد. کم خوانده شد و زیر آوار ماند و خاک خورد. خاک هم نمی خورد هیچ حلقه ادبی و روشنفکری خواندنش را تحمل نمی کرد. عذاب وجدانی است شب هول. هول می اندازد در دل.
Profile Image for Farnaz.
351 reviews130 followers
May 28, 2019
صدایی که از اعماق گلو برمی‌خیزد� کلمه‌های� را ادا می‌کن� که بوی ماندگی دارد، ترانه‌های� که حال و هوای تاریخ را دارد، که حال و هوای کهنگی و اندوه است، می جاودانه است در هر مکث میان کلمه‌ها� در ها‌ی‌ها� تیز و منقطع زن، در لرزش تارهایی که در تاریکی تاریخ، در تاریکی روح نواخته میشود
____________________________________________________________
قمرالملوک نیست. صدایش گم شده است. توی گوش‌ها� آن‌های� گم شده است که خودشان هم گم شده‌ان�. یا خودشان را گم کرده‌ان�. مثل قمری چهچهه‌زنا�. زلالی را به یاد می‌آور� و اندوه را. و ستمی را که وقتی نمی‌توا� به زبان آورد، نمی‌توا� با موسیقی باز گفت. همه‌� موسیقی ما همین است. زمزمه‌ا� مویه‌وا�. حتی شادمانی هم رنگ مویه به خود می‌گیر�. خواننده‌ه� نمی‌خوانند� می‌گرین�
____________________________________________________________
من توی کله‌ا� مثل آدمی که خواب باشد وقایع را می‌بین�
____________________________________________________________
دسته‌ا� کاغذ زرد رنگ. انبان خاطرات. گونی مدفوع. رنگ زرد باعث می‌شو� موقع نوشتن چشم‌های� اذیت نشود. رنگ زرد، رنگ خاطرات. رنگ مدفوع. نمی‌تولن�. نمی‌توان� لحظه‌ا� این کاغذها را از خودم جدا کنم
_
وحشت همیشه با ماست. مثل خدا که همیشه با ماست. باورمان نمی‌شو� که می‌شو� نترسید. همانطور که باورمان نمی‌شو� که می‌شو� خدایی نباشد. حتی تصورش برایمان مشکل است. لاکپشت بدون لاک تاب هوا را هم ندارد و ترس ما لاک ماست. پوسته‌ا� سخت است که از فای بیرون، از هوای بیرون و از نفس آدم‌ها� بیرون جدایمان می‌کن�. همیشه محتاطیم. به کوچکترین حرکت ناآشنایی سرمان را می‌دزدی� و در درون پوسته‌� ترس پنهان می‌شوی�. نفوذناپذیر و جامد. در درون این قشر خیم است که کابوس‌هایما� عذابمان می‌ده�. در درون این قشر خیم است که بیداریم، می‌بینیم� می‌شنوی� و همه گمان می‌کنن� که سنگیم، نمی‌بینیم� نمی‌شنویم� خوابیم و یا اگر خیلی هوشیارمان بپندارند، فکر می‌کنن� پذیرفته‌ای�. خدایمان هم همین‌جاس�. زیر لاک ماست. بند نافی است که ما را با دنیای بیرونی پیوند می‌ده�. اگر او نباشد چه کسی بازگویی رنج‌هایما� را بشنود؟ باور نمی‌کنی� که حیات همین است. همین که بر ما گذشته است. بر ما که قهرمان نیستیم. لاکپشت هم نیستیم
_
بوی تنش. بوی پیراهنش. خیال تنش. خیال پیراهنش. هرچه زمان می‌گذر� وجودش برایم بیشتر محسوس می‌شو�. بیشتر می‌بینم�
_
فقط مساله ادبیات است. ادبیاتی که در خلال نوشته‌ه� و بحث‌ه� یک چیز است و در بطن زندگی یک چیز دیگر. راستش در زندگی ادبیاتی نیست. زندگی حالا مجموه‌� نامفهومی از ترس و اضطراب و تنهایی‌س�. خوردن، خفتن، نوشیدن، گاهی همخوابگی و همیشه اترام گذاشتن. به وحشت خود احترام گذاشتن. حالا همه‌� ما می‌ترسی� یا من چنین خیال می‌کن�. حالا همه‌ما� از شدت ترس فلج شده‌ای� یا من چنین خیال می‌کن�. حالا همه‌ما� به ترس یکدیگر احترام می‌گذاری�
_
از هنر، از ادبیات، نمی‌توا� توقع کاری را داشت که انجامش بر عهده‌� همگان است. گذشته از این، حرف مسئولیت بیهوده است، زیرا مسئولیت امال ما بیهوده است. آن دسته از ما که حالا می‌دانی� چقدر حقیریم. چقدر خودپسندیم. چقدر می‌کوشی� زیر نقاب هنر، اضطراب و تنهایی و بیچارگی خودمان را در قالب الفاظ بزرگ کنیم، ماجرا بسازیم و به همپالکی‌هایما� قالب کنیم
_
به غیر از خواب همه چیز آزاردهنده است. همه چیز خارهای ناپیدایی دارد که به درون روح می‌خلن� و زخم‌های� سوزان بر جا می‌گذارن�
_
تصویرهایی لاینقطع در خواب و در بیداری از ذهنم می‌کذرد� سرطان‌وا� رشد می‌کن�. بر هر دیدنی و شنیدنی، بر هرچه دیده‌ا� و شنیده‌ام� محیط می‌شو�. گشته و حال را در خود جذب می‌کن� و نامفهوم باقی می‌مان�
_
گردش پیوسته‌� شتر چشم‌بست� در فای نیم‌تاری� و نمور سرم را به دوار می‌انداز�. از غلام می‌پرس� چرا چشم‌ها� شتر را بسته‌ان�. می‌گوی� به این دلیل که سرش گیج نرود. گاهی گمان می‌کن� که آدم‌ها� پیرامونم نم به شتر عصاری می‌مانن�. چشم‌بست� سنگ سرنوشت خود را می‌چرخانن� و مدام بر حول محوری ثابت می‌چرخن� و چون نمی‌بین� گمان می‌کنن� راهی مستقیم و بی‌انته� را طی می‌کنن�. اگر چشمشان را باز کنند سرشان گیج می‌رو� و از حرکت بازمی‌مانن�
_
نظام اداری. کارخانه‌� آدم‌ساز�. چرخی که پیوسته در گردش است و جوان جاه‌طل� یا مرد شکست‌خورد� یا آدم جویای نان و نام را در خود فرومی‌کشد� خرد و خمیرش می‌کن� و موجود تازه‌ا� تحویل می‌ده�. مسخ می‌کن�. کسی می‌کن� که هیچ‌کس� نیست و همه هست
_
کارخانه‌� آدم‌ساز� شب و روز کار می‌کن�. چرخ‌های� همه چیز و همه‌ک� را خمیر می‌کن�. موجوداتی تحویل می‌ده� جدید. نوعی آدم جدیید. نوعی متجدد عتیقه. خمیر شدن. دستگاهی که خوب مسخ می‌کن�. به همه شخصیت تازه‌ا� می‌بخش�. شخصیتی که در گشته خاص رجال و مقامات دیوانی بود. حالا خصیصه‌� رایج است: ماکیاولیسم. کلمه‌ا� فرنگی است. انگلیسی هم هست. شخصیتی هم که تولید می‌کن� انگلیسی است: بروکرات. کسی که نخست منافع شخصی خود را دنبال می‌کن� بعد منافع گروه یا دسته‌ا� را. دیوان‌سالا�. کلمه‌ا� کلمه‌� حرامزاده‌ا� است که اساتید ریش و سبیل‌دا� و لغت‌سا� اختراع کرده‌ان�.
_
پس از وعظ، هر واعظ دقایقی چند بر سر منبر نوحه‌سرای� می‌کر�. زنان مویه‌کنا� بر سینه می‌کوفتن�. مردان اشک می‌ریختن� و به پیشانی می‌زدن�. شب و روز به سوگواری طی می‌ش�. دنیای پیرامونم به قبرستانی می‌مانس� که آدمیان آن جاودانه ماتم‌زده‌ان�
_
مذهب نه تنها رابطه‌� مرا با آدمیان و اشیا پیرامونم به صورت رابه‌ا� محدود درآورده بود بلکه وحشت از جهان و از آدمیان و از خودم را در من ایجاد کرده بود مفاهیم حلال و حرام، پاک و نجس، مقدس و نامقدس مرا از اشیا جدا می‌کر�. نمی‌توانست� رابطه‌ا� آفریننده با محیط داشته باشم. احساس گناه بار سنگین تقدیری را بر دوشم می‌نها� که هرگونه امکانی را از جهان پیرامونم سلب می‌کر�. دشوارتر از همه جدایی‌ا� از خودم و از جسمم بود. جسمم همیشه تمناهایی داشت که رنج مرا افزون می‌کر�. جسم همیشه حرکاتی غیرارادی می‌کر� که مرا در برابر خدایم شرم‌زد� و سرافکنده می‌ساخ�
_
نمی‌دان� کجا ایستاده‌ا�. زندگی‌ا� جهت روشنی ندارد. نمی‌توان� کاملا بپذیرم. نمی‌توان� تسلیم باشم. چنان به یکباره پرده از جلوی چشمانم برداشته شده است که گیج شده‌ا�. وضع من و هر به اصطلاح روشنفکری نظیر من وضع دردناکی است. به حشراتی می‌مانی� که وجودشان وابسته به محیط فاسد است. انگل‌وا� از فساد تغذیه می‌کنی�. در عین حال آن را نمی‌پذیری�. در عین حال از طغیان در برابر آن عاجزیم. همه علایم بیماری جامعه در وجود امثال من متبلور می‌شو�. حشراتی گیر کرده در تار عنکبوت محیطی که خود در تار عنکبوت سرمایه‌دار� جهانی گیر کرده است
_
الفاظ زشت‌ت� می‌شون�. جیغ‌ها� مقطع و کلمه‌ها� رکیک پرده‌� حرمت خانه می‌در�. ناگهان مرد با حرکتی عصبی سینی غذا، استکان و قوری، کتاب و روزنامه و قندان و انبر و هرچه که در دسترس هست را بر فرق سر زن می‌کوب�. از جا می‌جه�. موی زن را در چنگال می‌گیرد� سر زن را بر زمین و دیوار می‌کوب�. زن دم برنمی‌آور�. به مرد حتی نگاه نمی‌کن�. اصلا حرکت نمی‌کن�.. زن فلج است. در چنگال تاریخ و سنت محکوم باقی می‌مان�. ضربه‌ها� مرد ادامه می‌یاب�. مرد آنقدر می‌زن� تا خسته شود و از پا در آید. آنگاه عرق‌ریزا� و نفس نفس‌زنا� بر سر جایش می‌نشین�. هق‌ه� زن فضای اتاق، فضای خانه، فضای اصفهان، فضای ایران، فضای جهان را پر می‌کن� و در کاینات منفجر می‌شو�. صدا، صدای زنی است که در سرتاسر طول تاریخ می‌گری�
_
souvenir, souvenir. que me veux-tu?
این سطر انگار مال ورلن است. حافظه‌ا� به کلی خراب شده است. مغزم کار نمی‌کن�. نمی‌توان� به درستی به یاد بیاورم. یک موقع همه‌� این شعر را از حفظ بودم. خاطره، خاطره، از من چه می@خواهی؟ یا چیز شبیه این
_
مجسمه‌ا� گچی، مجسمه‌ا� توخالی، مجسمه‌ا� گچی که خالی شده است. از نطفه‌� من و از نطفه‌� خودش. مجسمه‌ا� گچی که خالی شده است. از من. از ده سال زندگی با من خالی شده است. مگر می‌شود� به این آسانی؟ او از من خالی شده است و من روز به روز، لحظه به لحظه از او پر می‌شو�. روز به روز در کله‌� من بیشتر زنده می‌شود� هر جزء تنم اجزاء اندامش را به خاطر می‌آور�. هر سلولم سلول‌ها� او را می‌طلب�. هر کلمه‌ا� که گفته است، هر جمله‌ا� که گفته است، به ذهنم بازمی‌گرد�. صدایش در سرم واگو می‌شو�. بدون مکان و بدون زمان دهانش در سرم حرف‌های� را بازمی‌گوی�. به تدریج در من حلول می‌کن�. خاطره، خاطره، از من چه می‌خواهی� یا چیزی شبیه این
De profundis Domine, suis - je bete
_
کلمه‌ه� می‌آفرین�. زنده می‌کن�. زنده نگه می‌دار�
_
روز هست و آفتاب هست و تاریک می‌بین� و تاریک می‌اندیش� و با سر به دیوار می‌خور�.
مثل بقیه. شما هم مثل بقیه. نکته همین است. مثل بقیه بودن.. مثل بقیه اندیشیدن. مثل بقیه رفتار کردن. وجود هدایت را پذیرفتن. از خدای ابراهیم و اسحاق برگزیده‌� او گسستن. دانستن اینکه مثل لاکپشت در پوسته‌ا� سخت پنهان شده‌ا�. دانستن اینکه قهرمان نیستی. دانستن اینکه می‌ترس�. دانستن اینکه تنها آفریده‌� ذهن خود را دوست می‌دار�. دانستن اینکه جز این نیست. حیات تو جز این نیست
_
من خسته شده‌ا�. از این همه حرف نزدن خسته شده‌ا�. می‌خواه� کلمه‌ه� را بلن بلند و با فریاد ادا کنم. می‌خواه� کلمه‌ه� را چنان روی هم بریزم که در اطرافم جز کلمه هیچ چیز نباشد. جز کلمه اما نه کلمه‌ه� هستند. هیاهو در کله‌� من هست. من می‌خواه� کسی دیگر این کار را بکند کسی که ساعت2ها حرف بزند از هرچه دلش می‌خواه� ولی حرف بزند. هرچه می‌خواه� بگوید ولی بگوید و کلمه‌ه� را ادا کند
_
پشت این چراغ قرمزها و توی این دود گازوئیل آدم اگر حرف نزند دیوانه می‌شو�. گاهی فکر می‌کن� باید حرف بزنم. باید مسافر بغل دستم حرف بزند که باورم بشود زنده‌ا�. باورم بشود آدمم. از بس مکانیکی دنده عوض می‌کن�. کلاج می‌گیرم� گاز می‌ده� و ترمز می‌کن� یاد می‌رو� زنده‌ا�. گاهی خیال می‌کن� خوابم. چشمم باز است و خوابم. مثل عروسک کوکی خودبه‌خو� عمل می‌کن�. باورتان نمی‌شو�. می‌دان�
_
گفتم عزیزجان آمدم و بوی دوای دعفونی داشت حالم را به هم می‌ز�. بعد از بیست و هشت سال بالاخره نگاه کرد. چشمش را بی‌نو�. چشمش را مثل سوراخ. چشمش را. بی‌پل� مثل اینکه. چشمش را. باد کرده. چشمش را. بی‌مژه� بی‌پل� زدن. چشمش را انداخت توی چشمم. نگاه کرد و نگاه کرد و نگاه کرد. نگاه کرد و نگاه کرد و نگاه کرد. یکدفعه ترکید. صدایش از جگرش برمی‌خاس�. صدایش توی گوشهایم سیخ می‌ز�. از ته دل. از ته گلو. از سر ناف حتما. صدایش مثل سر نیزه رها شد. صدایش مثل فشفشه توی ورتم و گوشتم و و پوستم پخش شد. مویم را سیخ کرد. سرم را راست کرد. پوستم را سوزن سوزن کرد. صدایش را با نیروی هزاربرابر از خودش پرتاب کرد. جیغ بود یا صدای جغجغه؟ روی تخت لوله شد. گلوله شد. گوشت گندیده‌ا� را مثل گاله گلوله کرد. مثل جوجه تیغی فرو رفته توی نجاست توی خودش مچاله شد و تیغهای سوزنی زهرآگین صدایش را یکجا پرتاب کرد
_
آنچه دگرگون نمی‌شو� تمامیت شکل صورت اوست. چهره‌� آرام زنی که سرانجام گرد و غبار سالیان اسارت را از صورت شسته است
_
زن صحیح و سالم به دنیا می‌آی� اما همه چیز، خانواده و مدرسه و مذهب و روابط اجتماعی او را، رشد او را، به مخاطره می‌انداز� و چون به هر حال باید دوام بیاورد، زنده می‌مان� و بزرگ می‌شود� اما ناهنجار و ناقص و ناموزون رشد می‌کن�. جنین ناقص شده را پدر و مادر تحویل شوهر می‌دهن�. شوهر او را در اسید می‌گذار�. همه‌� خصایصی که اگر پرورش یابند به زن استقلال می‌دهن� را اسید ازدواج می‌خور� و نابود می‌کن�. شوهر موجود مشخصی نیست. شوهر هیولایی تاریخی است. هر مردی در مقام شوهری قالب قرنها تاریخ را به خود می‌گیرد� جذب قالب می‌شود� هیولای تاریخی از آب درمی‌آی�. می‌گف� گناه از تو نیست هدایت. گناه از هیچکس نیست. زن همیشه تهی از ماهیت انسانی‌ا� بوده است. زن همیشه جنس علی‌البد� مرد بوده است. همیشه زنان را در زیر حباب اسارت، در حرمسرا، در خانه نگه داشته‌ان�. حالا نگهداری زنان در حرمسرا رایج نیست. حالا حرمسرا و خواجه‌� حرمسرا وجود ندارد. اما هست. حرمسرا همه جا هست. حباب اسارت همه جا هست. نگاه کن. به فیلم‌ها� سینما نگاه کن. به عکس‌ها� مجله‌ه� نگاه کن. کجا زن شیئی تزئینی نیست؟ گفتم خود زن‌ه� را چه می‌گویی� خودشان می‌خواهن� که زن به مفهوم متداول آن باشد. گفت درد همین جاست. وقتی رشد آزاد و انسانی زن را متوقف می‌کنند� وقتی او را مجبور می‌کنند� وقتی او را مجبور می‌کنن� ناهنجار و ناموزون رشد کند، چه کند؟ به اسارت عادت می‌کن�. به بردگی و حرمسرانشینی خو می‌کن�. برای دوام آوردن برای بقا همه‌� صفات عجیب و غریبش رشد می‌کنن�. به همین دلیل است که اگر زنی بخواهد بار فرهنگ و تاریخ و مذهب را از دوشش بردارد ممکن است نابود بشود. به همین دلیل است که زن باید خودش را دوباره بیافریند و تازه اول دشواری است. محیط اجتماعی استقلال و فردیت و آزادی انسانی زن را برنمی‌تاب�
_
زنی از درون خوابم زاییده می‌شو� که هست ونیست. هست زیرا با او حرف می‌زن�. نیست زیرا جایی در تاریکی پنهان است
_
بر یکی از این صندلی‌ه� مردی آراسته نشسته است. مردی آراسته. بر صندلی دیگر من نشسته‌ا� رنگ باخته. مردی آراسته روبه‌رو� من رنگ‌باخت� نشسته است. مردی که از من بازجویی می‌کن�. مرا بازخواست می‌کن�. فی‌الواق� مرا محاکمه می‌کن�. اصل واقعه به یادم نیست. اگر خاطرت باشد برایت هم تعریف کردم. گفتم که بازجویی بود. بازجویی ساده‌ا� که به خیر گذشت. اما درد همین‌جاس� ابوالفل درد همین‌جاس�. مردی که روبه‌رو� من نشسته خود من است می‌فهمی� خود من است که روبه‌رو� من رنگ‌باخت� نشسته است. خود من. درد همین‌جاس�. حالا بعد از گذشتن پانزده سال می‌فهم� که همان روز، ، همان روز بازجویی کلکم کنده شده. باختم. وحدت وجودی و زیستی خودم را باختم. دوگانه شدم. می‌فهم� ابوالفضل؟ دوگانه شدم. در کالبد استاد دانشکاه مردی زندگی می‌کن� که می‌ترس�. شب و روز می‌ترس�. در هرحال می‌ترس�. مردی که هر روز سر ساعتی معین از خواب برمی‌خیز�. ریشش را می‌تراش�. لباس آراسته می‌پوش�. بچه‌های� را به مدرسه می‌بر�. خودش به دانشگاه می‌رو� و خودش را می‌رسان� به مستراح. سپس به اظاقش برمی‌گرد� در پشت میز بزرگش می‌نشین� و چرت می‌زن�. چرت می‌زن� زیرا چرت زدن خصیصه‌� آدم‌ها� چهل ساله است. خاصه چهل ساله‌های� که از که از بیداری و هشیاری می‌گریزن�
Profile Image for نیکزاد نورپناه.
Author8 books227 followers
July 30, 2022
شب هول نه شاهکار است، نه بی‌عی� و نقص. اما با این حال کتاب مهمی‌س�. چرا مهم است؟ چون هنوز موضوعیت دارد. سال ۱۳۵۷ چاپ شده، چند ماهی قبل از انقلاب، اما دغدغه‌ها� نویسنده، چهل سال بعد هنوز دغدغه‌ها� ما نیز هستند. شب هول شاید صد صفحه‌� خیلی خوب دارد. مابقی‌ا� یک حال زائدی دارد. متن خوب و زورمند شروع می‌شو� و از نیمه‌� دومش انگار به بیراهه می‌رو�. انگار عنان متن از دست نویسنده در رفته باشد. اگر یک ”ویراستا� ادبی� کار را بررسی می‌کر� شاید می‌توانس� اضافاتش را حذف کند. ما نه ویراستار ادبی داریم، و نه فضای نقد سالمی داریم که نویسنده‌ه� بتوانند بازخورد منصفانه‌ا� از کارشان بگیرند و به مرور بهتر شوند. لابد قدیم هم همین‌طو� بوده. چون خیلی کتاب می‌بین� که تکه‌ها� قلنبه‌� خوبی دارد ولی از جایی به بعد متن از دست در می‌رو�. انگار نویسنده‌ه� نسبت به کار خودشان و توانایی‌ها� خودشان در تاریکی‌اند� قوت و ضعف کار خودشان را نمی��فهمند. نقدها نیز یا از جنس «استاد، استاد، شاهکار، شاهکار» است یا از جنس تخطئه. الآن هم همین است. ندیده‌ا� نویسنده‌� زنده‌� ایرانی درباره‌� نویسنده‌� هم‌نس� خودش حرفی بزند. سکوت مطلق. انگار نه انگار که نویسنده بخشی از یک فضای بزرگتر است، درون آن معنا پیدا می‌کند� در تعامل با اجتماعش، با مردمش، با هنر زمانه‌ا�. اما برگردیم به شب هول. این هول و ترسی که هرمز شهدادی سعی در تصویرش دارد برای ما ملموس است. مربوط به آدمیزادی‌س� که فکر می‌کند—روشنفکر؟—� طبعا با دور و برش ناسازگار است. از مردم از سیاست از فضای روشنفکری دلزده است. مأیوس است. شب هول راجع به چنین دغدغه‌هاییس�. عجیب است اما دغدغه‌های� به‌روزن�. از سلطه‌� زیرزیرکی سرمایه‌دار� در حجاب توسعه می‌ترس�. این را می‌فهم� و به درستی ازش هراسان است. همین حالا ما نمی‌توانی� از چنین ترسی حرف بزنیم. موضوعیت دارد اما نمی‌توانی� از آن حرفی بزنیم، سرکوب می‌شوی�. چون گویا اگر اعتراضی به وضع موجود روا باشد باید که معطوف شود به شرِّ اعظم که همه می‌دانی� چیست. اگر به زیربنا پرداخته شود تذکر می‌گیر�. هرمز شهدادی هم در وضعیت مشابهی بوده. برای همین هول و هراسش برای ما ملموس است. دغدغه‌ها� دیگرش هم وضع مشابهی دارند. ببینید درباره‌� ترجمه، درباره‌� ”فارس� ترجمه‌ای� چه می‌گوی�:

اولاً ساختمان اغلب جمله‌ه� تأثیر ساختمان جمله‌ها� زبان مثلاً انگلیسی یا فرانسه را در زبان فارسی نشان می‌ده�. تأثیری که حتماً از طریق ترجمه‌ه� ایجاد شده است. در نتیجه جمله‌ه� از لحاظ دستوری ساخت زبان انگلیس یا فرانسه را دارد. ثانیاً بیشتر کلمه‌ه� اختراعی است. همه مشغول اختراعند. همه کارهایشان را بر زمین گذاشته‌ان� و به لغت ساختن پرداخته‌ان�.

گمانم این یکی ملاحظه‌ا� درباره‌� متون ترجمه‌ا� هم برای همه‌ما� آشناست:

من جمله‌ها� متن فارسی را در ذهنم به فرانسه ترجمه می‌کن� و معنی آنها را می‌فهم�. فهمیدن جمله‌� متن فارسی تقریباً محال است زیرا ساختمان جمله و اصطلاحات به کار برده شده ترجمه‌� نادرست جمله‌ه� و اصطلاحات فرنگی است.

و حتی به ناراحت‌کننده‌تری� بروز این معضل هم می‌پردازد� به ترجمه‌ها� بکت (البته می‌دانی� که هرمز شهدادی بخت و اقبالِ آشنایی با ترجمه‌ها� استاد سهیل سُمی از بکت را نداشته):

طی چند سال، مترجمانی که نه زبان انگلیسی را کاملا بلد بوده‌ان� و نه زبان فارسی را، کتابهایی به اسم بکت چاپ کرده‌ان�. جوانها هم این کتابها را خوانده‌ان� و خیال کرده‌ان� تئاتر ”ابسورد� یعنی همین نوشته‌های� که فی‌الواق� ابسورد است.

این اشتراکات ذهنی ما با راوی رمانی که ۴۰-۵۰ سال پیش نوشته شده، این هم به نوبه‌� خودش ترسناک است. انگار تنها حرکت متصور دایروی‌س�. چرخیدن و چرخیدن و برگشت به نیم قرن قبل. تنها اتفاقی که طی این دور زدن می‌افت� فراموشی ماست. فراموشی اینکه کجا بودیم و چطور بود و چی شد. برای همین است که وجود رمانی مثل شب هول ”مهم� است. یک یادآوری‌س� برای ما، برای ما آدمهایی که حتی اگر کم‌تعدا� باشیم و حتی اگر الکن و بی‌صد� باشیم، ولی بهرحال تاریخی داریم، تاریخی که فهمش برای‌ما� ضروریست و برای همین است که شب هول مهم است. ما را وصل می‌کن� به گذشتگانی هم‌سنخ� چیزی را درست نمی‌کن� و حتی نسخه‌ا� یا ادعایی برای درست شدن هم نمی‌ده� اما حداقلش نوعی تسلاست و دلداری، حداقلش این است که می‌فهمی� ما در این شب هول تنها نیستیم و نبوده‌ای�.
Profile Image for Amir ali.
330 reviews1 follower
August 2, 2013
نویسندگانی هستند که شاید تمام انچه که دارند را در یک اثر می گنجانند،به نظرم این میتواند در مورد پرویز شهدادی هم درست باشد.شب هول تنها اثریست که از پرویز شهدادی به جا مانده و البته اثری در خور و شایسته توجه است اما افسوس و صدافسوس که این اثر در کورانی ترین سال سده گذشته ( آذر 57 ) منتشر شد و پیش و پس از آن به مذاق هیچ کدام از دو حکومت خوش نیامد و فرصت انتشار نیافت . این هم قصه تکراری و دست مالی شده ، اما تلخ و دردناک تاریخ ماست ... به هر صورت ، این کتاب یک بار چاپ شد ولی متأسفانه در حافظه بسیاری از فعالین حوزه ادبیات هم جایی پیدا نکرد و گم شد ... جدای از فرم و محتوای اثر که جواب گوی یک - دو دوره کارگاه رمان نویسی در سطح عالیست ، گفتن یک نکته به نظرم ضروری است ؛ شب هول را می توان تنها رمان مدرنی دانست که الگوهای رمان نویسی غیر ایرانی را ، تبدیل به الگوهایی بومی ایرانی کرده است البته اگر چنین چیزی واقعا ممکن باشد!
Profile Image for Mobina J.
188 reviews59 followers
June 11, 2020
اصلا فکر نمیکردم انقدر از این کتاب خوشم بیاد. وقتی به جلوتر از نیمه های کتاب رسیدم، داستان کاملا اوج گرفت و من تازه اونجا بود که فهمیدم با یک داستان کاملا تو در تو طرف هستم که به دلیل تشابه های اسمی زیاد و سیال بودن زمان و مکان درش گم شده بودم. نوشته ای پر از نابسامانی و درگیری، موازی با ذهن خسته ی من.

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان، وین راه بی نهایت
Profile Image for Haleh Ghaeminia.
23 reviews15 followers
December 25, 2023
خیلی خیلی قشنگ بود .
روایت داستان یک روز ولی خاطرات سیال سالها در بطن آن.
ترکیب دلنشینی از هر انچه در یک زندگی جریان دارد
رویارویی تمام تضادها
عشق، نفرت، وصال،جدایی، پیری و بیماری، هیجان و کودکی، ارامش، هول و تشویش و در نهایت ادبیات ، تاریخ ،سیاست،فلسفه.
تجربه لذت کامل از یک کتاب.
Profile Image for Amin.
408 reviews421 followers
December 18, 2021
حرف از همه‌چی� و هیچ‌چی�. ملغمه‌ا� از تاریخی بی‌اهمی� (که گاه به شکلی باورنکردنی یک کپی چهارده صفحه‌ا� از کتابی دیگر درباره اصفهان است) و مانیفست‌ها� متعدد سیاسی و اجتماعی نویسنده به‌همرا� روایت‌های� گاه چندش‌آو� و مستهجن از ارتباطاتی که معلوم نیست در کجای این داستان (یا ضد داستان) قرار می گیرند

دیگران با براهنی و حجازی و دیگران مقایسه کرده‌ان�. برای من تا اواسط متن انگار نویسنده چیزی همچو کویریات شریعتی را با داستانی درآمیخته‌بو� تا رنگ و بوی ادبی در قالب نقد اجتماعی بدهد اما یادش رفته‌بو� که مشغول نوشتن رمان است؛ ادامه‌ا� اما شبیه به هیچ نبود. جزئیاتی خسته‌کنند� و بی‌رب� که شبیه به نشخوارهای فکری نویسنده‌ا� در قالب جریان سیال ذهن‌ان�. قالبی که برای حفظ جذابیتش باید لااقل داستانی همراه خود داشته‌باش� اما در اینجا صرفا با پریدن از زمانی به زمان دیگر، شخصیتی به شخصیت دیگر و روایتی به روایت دیگر روبرو هستیم که می‌خواه� از همه‌چی� بگوید. نقد اجتماع و روشنفکر کند، مبارز مصدقی را بکوبد، تمام آنچه از خرافات از مذهب و بدبختی‌های� می‌دانی� را مرور کند و با همه اینها خزعبلاتش تاریخ مصرف داشته‌باشن�. چه کسی واقعا امروز می‌خواه� لذت خواندن کتابی خوب را بر خود حرام کند و وقت خود را به پای چنین کتابی بریزد؟
Profile Image for امیرمحمد حیدری.
Author1 book69 followers
August 31, 2021
از لحاظ نثر و نگارش خیلی به دلم نشست. توصیفات زیبا و دقیق، و از طرفی، جملاتِ بریده‌بریده‌اش� درآمده بودند. اما از لحاظ محتوایی، نمی‌دان�. محتوایش که یک داستان جالبِ کم‌دیالو� (یا حتی بی‌دیالو�) است که صرفا داستان پشت داستان می‌گوی�. اما موضع او میان هدایت و مطهری تاب می‌خور� و چیزی شبیه به شریعتی ایجاد می‌کن�.
Profile Image for Somayeh.
224 reviews40 followers
March 4, 2015
پرداختن به تاریخچه اصفهان و جزئیات محلات آن و ماجرای تاریخی حمله افغانها گاهی ریتم داستان را از بین می برد,
جز این, شب هول از بهترین رمانهای فارسی ست که تا به امروز خوانده ام

پ.ن.: سه و نیم ستاره برای این کتاب مناسب بود.
Profile Image for بهاره ارشدریاحی.
Author5 books128 followers
August 14, 2013
شب هول، یک شاهکار پست مدرن در دورانی است که این اصطلاح هنوز به محافل ادبی هم راه نیافته بود. توازن میان محتوا و فرم و تنوع فضا و استفاده از واژگان غنی از ویژگی های این اثر است.
Profile Image for Fateme kari.
32 reviews24 followers
October 25, 2021
یکی از عجیب‌تری� کتابهایی که خوندم بود.
Displaying 1 - 30 of 124 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.