Sara's Reviews > شب هول
شب هول
by
by

Sara's review
bookshelves: audio-books, e-book, persian-writers, with-reading-book-club
Dec 07, 2024
bookshelves: audio-books, e-book, persian-writers, with-reading-book-club
کتاب شب هول کتابی بود که یادم نیست چرا و از کی در لیست میخواهم بخوانمم بود و به دلیل پیدا نکردن کتاب با کیفیت مناسب مدته� سراغش نرفته بودم و داشت به سمت فراموشی میرف� تا اینکه رویا پیشنهاد خوندنش رو داد و شروع کردیم!
این سری یک کتاب صوتی هم بود که خوب نخونده بود. طبق عادت گوش دادنم سرعت خواندنش خیلی برام کند بود و برا اینکه تمرکز کنم مجبور بودم با سرعت ۱.۸ گوش بدم. مشکلم اما با بدخوانی و غلط های خوانشی گوینده بود.
چقدر باید بد شانس باشی که هم کتابت وسط بحران و انقلاب چاپ بشه و فقط یه بار چاپ بشه، بعد همون ورژن اینقدر بد کیفیت باشه کسی نتونه راحت بخونه، حتی صوتی کتابت هم وقتی خونده میشه بد باشه. اما باز دستش درد نکنه حداقل چشم درد نمی گرفتیم. هرچند همین مدل صوتی باز هم تلفات داشت.
کتاب اینطو� شروع میشه که یه شخصی داره پدرش رو با ماشین میاره یه بیمارستان در تهران؛ ولی از همینج� به معنای واقعی کلمه پیچیده میشه و حس میکن� حین خواندن کتاب، اطراف مغزت داستانکهای� از اتفاقاتِ رخداد� برای اشخاص متفاوت در زمانها� مختلف چرخ میخورن، تا در نهایت میان جلوت چیده میشن کنار هم و تازه معنای درست پیدا میکنن�. و در نهایت لوپ داستان و گذارها و تشابهات و خطِ پیچخورده� داستان رو پیدا میکنی.
در سرتاسر این کتاب وقایعی که برا اشخاص و خانوادهشا� رخ داده در کنار وقایع تاریخی و سیاسی و اعتراضات مختلف نوشته شده بود. همچنین یه سری توصیفات جسمی و ارتباطات عجیبی رو به تصویر کشیده بود. یک سری وقایع تاریخی هم اون وسط میگف� که تاریخ اون زمان اصفهان رو دقیق نمیدونم، اما جالب بود.
از طرفی حس میکردی نویسنده میخواست� تمام اعتراضات و حرفها� رو داخل همین یک کتاب بزنه بره.
اینقدری میخواست� از همه چی بگه که شخصیته� مسلمان و بهایی و یهودی، اون طرف سیاسیون رو از جناحها� مختلف، افراد با شغلها� مختلف و مکانها� مختلف رو داخل همین کاراکترهای تو در توی خودش آورده تا بتونه به همهچی� یه گوشه پایی بزنه.
در برخی قسمت ها هم اصطلاحات جالب توجهی به کار میبرد.
خلاصه که کتاب رو دوست داشتم.
جهت آشنایی با متن و بخاطر نبودن فرمت درست حسابی ازش و طبق عادت دیرینهام� کپه کوئت میارم(اینه� متناسب با میرانی که بتونم بعدا تایپ کنم آپدیت خواهد شد.):
«آگاهی اجتماعی و فرهنگ عمومی مردم نائین محدود به بینش مذهبی بود و مذهب اساس روابط اجتماعیشا� شمرده میش�. ملایان و علمای دین امور دنیوی را نیز اداره میکردند و به همین سبب هر گونه اعتراض بر وضع موجود را خلاف شریعت اعلام کرده با چماق تکفیر برسر طغیانگر یا طغیانگران میکوبیدن�. شک در چند و چونی وضع موجود هم اغلب با شک در مبادی مذهب قشری آغاز میشد. در شهری که اغنیا مقام اجتماعی و ثروت اقتصادی خود را ناشی از تقدیر الهی می دانستند و اختلاف طبقاتی خود را با دیگران با مذهب توجیه میکردند� هرگونه طغیان بر مبانی نظام مستقر طغیان بر مبانی دینی هم محسوب میشد.»
«نمیشو� بدون دانستن مقدمات لازم يکدفع� کتابی را باز کرد و از آن لذت برد یا منظور نویسنده را فهمید. باید دل به دل نویسنده یا شاعر داد. باید زبان هنر معاصر را یاد گرفت. به صرف اینک� مثلا شاعر یا نویسندها� به زبان روزمره قابل فهم مینویسد� نباید توقع داشت که کارش قابل فهم باشد. یا چیزی شبیه به اینه�.»
«میترس�. میترس� از اینک� به هر حال کسی این یادداشته� را بخواند. میترس� از این که حتی خودم اگر همه چیز را بنویسم، نتوانم آنها را باز بخوانم. چیزهایی هست که ذهن فراموش میکند. چیزهایی هست که آدم سالیان بسیار کوشیده است نداند. باور نکند. نوشتن آنه� یعنی واقعیت بخشیدن به آنه�. کلمهه� میآفریند�.زنده میکند. زنده نگه میدارد. آنگا� گریختن از آنه� میسر نیست. مخصوصا اگر کس دیگری هم آنه� را بخواند. آنه� را بداند.»
«به غیر از خواب همه چیز آزاردهنده است. همه چیز خارهای ناپیدایی دارد که به درون روح میخلن� و زخمهای� سوزان بر جا میگذارن�.»
«کارخانه� آدمساز� شب و روز کار میکن�. چرخهای� همه چیز و همهک� را خمیر میکن�. موجوداتی تحویل میده� جدید. نوعی آدم جدیید. نوعی متجدد عتیقه. خمیر شدن. دستگاهی که خوب مسخ میکن�. به همه شخصیت تازها� میبخش�. شخصیتی که در گشته خاص رجال و مقامات دیوانی بود. حالا خصیصه� رایج است: ماکیاولیسم. کلمها� فرنگی است. انگلیسی هم هست. شخصیتی هم که تولید میکن� انگلیسی است: بروکرات. کسی که نخست منافع شخصی خود را دنبال میکن� بعد منافع گروه یا دستها� را. دیوانسالا�. کلمها� کلمه� حرامزادها� است که اساتید ریش و سبیلدا� و لغتسا� اختراع کردهان�.»
«مذهب نه تنها رابطه� مرا با آدمیان و اشیا پیرامونم به صورت رابها� محدود درآورده بود بلکه وحشت از جهان و از آدمیان و از خودم را در من ایجاد کرده بود مفاهیم حلال و حرام، پاک و نجس، مقدس و نامقدس مرا از اشیا جدا میکر�. نمیتوانست� رابطها� آفریننده با محیط داشته باشم. احساس گناه بار سنگین تقدیری را بر دوشم مینها� که هرگونه امکانی را از جهان پیرامونم سلب میکر�. دشوارتر از همه جداییا� از خودم و از جسمم بود. جسمم همیشه تمناهایی داشت که رنج مرا افزون میکر�. جسم همیشه حرکاتی غیرارادی میکر� که مرا در برابر خدایم شرمزد� و سرافکنده میساخ�.»
«نمیدان� کجا ایستادها�. زندگیا� جهت روشنی ندارد. نمیتوان� کاملا بپذیرم. نمیتوان� تسلیم باشم. چنان به یکباره پرده از جلوی چشمانم برداشته شده است که گیج شدها�. وضع من و هر به اصطلاح روشنفکر� نظیر من وضع دردناکی است. به حشراتی میمانی� که وجودشان وابسته به محیط فاسد است. انگلوا� از فساد تغذیه میکنی�. در عین حال آن را نمیپذیری�. در عین حال از طغیان در برابر آن عاجزیم. همه علایم بیماری جامعه در وجود امثال من متبلور میشو�. حشراتی گیر کرده در تار عنکبوت محیطی که خود در تار عنکبوت سرمایهدار� جهانی گیر کرده است.»
«روز هست و آفتاب هست و تاریک میبین� و تاریک میاندیش� و با سر به دیوار میخور�. مثل بقیه. شما هم مثل بقیه. نکته همین است. مثل بقیه بودن. مثل بقیه اندیشیدن. مثل بقیه رفتار کردن. وجود هدایت را پذیرفتن. از خدای ابراهیم و اسحاق برگزیده� او گسستن. دانستن اینکه مثل لاکپشت در پوستها� سخت پنهان شدها�. دانستن اینکه قهرمان نیستی. دانستن اینکه میترس�. دانستن اینکه تنها آفریده� ذهن خود را دوست میدار�. دانستن اینکه جز این نیست. حیات تو جز این نیست.»
آذر ۱۴۰۳
این سری یک کتاب صوتی هم بود که خوب نخونده بود. طبق عادت گوش دادنم سرعت خواندنش خیلی برام کند بود و برا اینکه تمرکز کنم مجبور بودم با سرعت ۱.۸ گوش بدم. مشکلم اما با بدخوانی و غلط های خوانشی گوینده بود.
چقدر باید بد شانس باشی که هم کتابت وسط بحران و انقلاب چاپ بشه و فقط یه بار چاپ بشه، بعد همون ورژن اینقدر بد کیفیت باشه کسی نتونه راحت بخونه، حتی صوتی کتابت هم وقتی خونده میشه بد باشه. اما باز دستش درد نکنه حداقل چشم درد نمی گرفتیم. هرچند همین مدل صوتی باز هم تلفات داشت.
کتاب اینطو� شروع میشه که یه شخصی داره پدرش رو با ماشین میاره یه بیمارستان در تهران؛ ولی از همینج� به معنای واقعی کلمه پیچیده میشه و حس میکن� حین خواندن کتاب، اطراف مغزت داستانکهای� از اتفاقاتِ رخداد� برای اشخاص متفاوت در زمانها� مختلف چرخ میخورن، تا در نهایت میان جلوت چیده میشن کنار هم و تازه معنای درست پیدا میکنن�. و در نهایت لوپ داستان و گذارها و تشابهات و خطِ پیچخورده� داستان رو پیدا میکنی.
در سرتاسر این کتاب وقایعی که برا اشخاص و خانوادهشا� رخ داده در کنار وقایع تاریخی و سیاسی و اعتراضات مختلف نوشته شده بود. همچنین یه سری توصیفات جسمی و ارتباطات عجیبی رو به تصویر کشیده بود. یک سری وقایع تاریخی هم اون وسط میگف� که تاریخ اون زمان اصفهان رو دقیق نمیدونم، اما جالب بود.
از طرفی حس میکردی نویسنده میخواست� تمام اعتراضات و حرفها� رو داخل همین یک کتاب بزنه بره.
اینقدری میخواست� از همه چی بگه که شخصیته� مسلمان و بهایی و یهودی، اون طرف سیاسیون رو از جناحها� مختلف، افراد با شغلها� مختلف و مکانها� مختلف رو داخل همین کاراکترهای تو در توی خودش آورده تا بتونه به همهچی� یه گوشه پایی بزنه.
در برخی قسمت ها هم اصطلاحات جالب توجهی به کار میبرد.
خلاصه که کتاب رو دوست داشتم.
جهت آشنایی با متن و بخاطر نبودن فرمت درست حسابی ازش و طبق عادت دیرینهام� کپه کوئت میارم(اینه� متناسب با میرانی که بتونم بعدا تایپ کنم آپدیت خواهد شد.):
«آگاهی اجتماعی و فرهنگ عمومی مردم نائین محدود به بینش مذهبی بود و مذهب اساس روابط اجتماعیشا� شمرده میش�. ملایان و علمای دین امور دنیوی را نیز اداره میکردند و به همین سبب هر گونه اعتراض بر وضع موجود را خلاف شریعت اعلام کرده با چماق تکفیر برسر طغیانگر یا طغیانگران میکوبیدن�. شک در چند و چونی وضع موجود هم اغلب با شک در مبادی مذهب قشری آغاز میشد. در شهری که اغنیا مقام اجتماعی و ثروت اقتصادی خود را ناشی از تقدیر الهی می دانستند و اختلاف طبقاتی خود را با دیگران با مذهب توجیه میکردند� هرگونه طغیان بر مبانی نظام مستقر طغیان بر مبانی دینی هم محسوب میشد.»
«نمیشو� بدون دانستن مقدمات لازم يکدفع� کتابی را باز کرد و از آن لذت برد یا منظور نویسنده را فهمید. باید دل به دل نویسنده یا شاعر داد. باید زبان هنر معاصر را یاد گرفت. به صرف اینک� مثلا شاعر یا نویسندها� به زبان روزمره قابل فهم مینویسد� نباید توقع داشت که کارش قابل فهم باشد. یا چیزی شبیه به اینه�.»
«میترس�. میترس� از اینک� به هر حال کسی این یادداشته� را بخواند. میترس� از این که حتی خودم اگر همه چیز را بنویسم، نتوانم آنها را باز بخوانم. چیزهایی هست که ذهن فراموش میکند. چیزهایی هست که آدم سالیان بسیار کوشیده است نداند. باور نکند. نوشتن آنه� یعنی واقعیت بخشیدن به آنه�. کلمهه� میآفریند�.زنده میکند. زنده نگه میدارد. آنگا� گریختن از آنه� میسر نیست. مخصوصا اگر کس دیگری هم آنه� را بخواند. آنه� را بداند.»
«به غیر از خواب همه چیز آزاردهنده است. همه چیز خارهای ناپیدایی دارد که به درون روح میخلن� و زخمهای� سوزان بر جا میگذارن�.»
«کارخانه� آدمساز� شب و روز کار میکن�. چرخهای� همه چیز و همهک� را خمیر میکن�. موجوداتی تحویل میده� جدید. نوعی آدم جدیید. نوعی متجدد عتیقه. خمیر شدن. دستگاهی که خوب مسخ میکن�. به همه شخصیت تازها� میبخش�. شخصیتی که در گشته خاص رجال و مقامات دیوانی بود. حالا خصیصه� رایج است: ماکیاولیسم. کلمها� فرنگی است. انگلیسی هم هست. شخصیتی هم که تولید میکن� انگلیسی است: بروکرات. کسی که نخست منافع شخصی خود را دنبال میکن� بعد منافع گروه یا دستها� را. دیوانسالا�. کلمها� کلمه� حرامزادها� است که اساتید ریش و سبیلدا� و لغتسا� اختراع کردهان�.»
«مذهب نه تنها رابطه� مرا با آدمیان و اشیا پیرامونم به صورت رابها� محدود درآورده بود بلکه وحشت از جهان و از آدمیان و از خودم را در من ایجاد کرده بود مفاهیم حلال و حرام، پاک و نجس، مقدس و نامقدس مرا از اشیا جدا میکر�. نمیتوانست� رابطها� آفریننده با محیط داشته باشم. احساس گناه بار سنگین تقدیری را بر دوشم مینها� که هرگونه امکانی را از جهان پیرامونم سلب میکر�. دشوارتر از همه جداییا� از خودم و از جسمم بود. جسمم همیشه تمناهایی داشت که رنج مرا افزون میکر�. جسم همیشه حرکاتی غیرارادی میکر� که مرا در برابر خدایم شرمزد� و سرافکنده میساخ�.»
«نمیدان� کجا ایستادها�. زندگیا� جهت روشنی ندارد. نمیتوان� کاملا بپذیرم. نمیتوان� تسلیم باشم. چنان به یکباره پرده از جلوی چشمانم برداشته شده است که گیج شدها�. وضع من و هر به اصطلاح روشنفکر� نظیر من وضع دردناکی است. به حشراتی میمانی� که وجودشان وابسته به محیط فاسد است. انگلوا� از فساد تغذیه میکنی�. در عین حال آن را نمیپذیری�. در عین حال از طغیان در برابر آن عاجزیم. همه علایم بیماری جامعه در وجود امثال من متبلور میشو�. حشراتی گیر کرده در تار عنکبوت محیطی که خود در تار عنکبوت سرمایهدار� جهانی گیر کرده است.»
«روز هست و آفتاب هست و تاریک میبین� و تاریک میاندیش� و با سر به دیوار میخور�. مثل بقیه. شما هم مثل بقیه. نکته همین است. مثل بقیه بودن. مثل بقیه اندیشیدن. مثل بقیه رفتار کردن. وجود هدایت را پذیرفتن. از خدای ابراهیم و اسحاق برگزیده� او گسستن. دانستن اینکه مثل لاکپشت در پوستها� سخت پنهان شدها�. دانستن اینکه قهرمان نیستی. دانستن اینکه میترس�. دانستن اینکه تنها آفریده� ذهن خود را دوست میدار�. دانستن اینکه جز این نیست. حیات تو جز این نیست.»
آذر ۱۴۰۳
Sign into ŷ to see if any of your friends have read
شب هول.
Sign In »
Reading Progress
September 6, 2024
– Shelved
September 6, 2024
– Shelved as:
to-read
November 23, 2024
–
Started Reading
November 23, 2024
– Shelved as:
e-book
November 23, 2024
– Shelved as:
audio-books
November 23, 2024
– Shelved as:
with-reading-book-club
November 23, 2024
– Shelved as:
persian-writers
November 24, 2024
–
14.0%
"ملایان امور دنیوی را نیز اداره میکردند و به همین سبب هر گونه اعتراض بر وضع موجود را خلاف شریعت اعلام کرده با چماق تکفیر بر سر طغیانگران میکوبیدن�. شک در چونی وضع موجود هم اغلب با شک در مبادی مذهب قشری آغاز میشد. در شهری که اغنیا مقام اجتماعی و ثروت اقتصادی خود را ناشی از تقدیر الهی می دانستند و اختلاف طبقاتی خود را با دیگران با مذهب توجیه میکردند� هرگونه طغیان بر مبانی نظام مستقر طغیان بر مبانی دینی هم محسوب میشد."
November 26, 2024
–
23.05%
"نمیشو� بدون دانستن مقدمات لازم يکدفع� کتابی را باز کرد و از آن لذت برد یا منظور نویسنده را فهمید. باید دل به دل نویسنده یا شاعر داد. باید زبان هنر معاصر را یاد گرفت. به صرف اینک� مثلا شاعر یا نویسندها� به زبان روزمره قابل فهم مینویسد� نباید توقع داشت که کارش قابل فهم باشد. یا چیزی شبیه به اینه�."
page
65
December 3, 2024
–
71.0%
December 7, 2024
–
Finished Reading
Comments Showing 1-8 of 8 (8 new)
date
newest »


این کتاب طفلی انگار نفرین روش بوده که کم خونده بشه. به قول آرمین صدای راوی زخم زد ولی درنهایت اونایی که تحمل کردن تونستن به پاداش برسن ^.^

هیچوقت از دراپ کردن عذاب وجدان نگیر ولی.
اینکه بتونی مدیریت کنی زمان و علایقت رو ویژگی خوبیه.
+صداش هیچی غلطخوان� هاش!⊙﹏⊙�

مطمئنی کتابخانهه� دارنش؟
حالا من که دوتا کتابخونها� که میرفتم علیرغم اینکه میدونستم قاعدتا نباید باشه گفتم شاید تو وجین شده ها یا اهداییهای� که شماره نکرده باشه. ولی کتاب قاعدتا به هزار دلیل نباید در کتابخانهها� غیر خاص باشه.
حالا کتابخانه خاصه� بحثشون جداست.

بحدی این کتاب رو دوست دارم که فکر کنم تا الان به ۵ نفر هدیها� دادم :))))
ولی صدای خانومه واقعا وحشتناک بود سارا، یکی از دلایل دراپ کردنم همین بود. امیدوارم تو آینده نزدیک یا حالا چاپ افست رو گیر بیارم با کیفیت خوب یا خودم پرینت بگیرم و بشینم بخونمش.
صدای خانومه حس میکن� زخم عمیقی تو وجودم تا آخر عمرم بهج� گذاشته، مخصوصا اینکه قبل خواب گوش میداد�.