کتاب عظیم خانواده� تیبو در چهار جلد به زندگی دو برادر از خانواده� تیبو پرداخته. شخصیتها� اصلی کتاب اعضای دو خانواده هستند. خانواده� تیبو شامل اسکاکتاب عظیم خانواده� تیبو در چهار جلد به زندگی دو برادر از خانواده� تیبو پرداخته. شخصیتها� اصلی کتاب اعضای دو خانواده هستند. خانواده� تیبو شامل اسکار تیبو پدر سختگیر و کاتولیک بسیار مذهبی، دو پسر آنتوان و ژاک و خدمتکارانشون. آنتوان پزشکه و ژاک در ابتدای داستان محصل دبیرستانی. از بین خدمتکاران شخصیتهای� که بیشتر نقش دارند زنی هست به نام مادمازل که حق مادری گردن ژاک داره و دختر برادرش ژیز. اما خانواده� دوم، خانواده� پروتستان فونتانن، شامل خانم فونتانن و دو فرزندش دانیل و ژنی و همچنین ژروم همسرش. نقطه� اتصال این دو خانواده دوستی ژاک و دانیل هست، جایی که شروع داستان با فرار این دو نفر شروع میشه. کتاب در دو جلد ابتدایی به زندگی این افراد پرداخته و برای من جذاب و دلنشین بود. در جلد سوم جایی که ژاک به سوسیالیسم متمایل شده کتاب به سمت شعارهای توی چشم و دیالوگها� طولانی سیاسی میره و به شدت از جذابیت داستان کم میشه تا جایی که گاهی روایت و داستان فدای ابراز عقاید سیاسی شده، در انتهای این جلد به جنگ جهانی اول میرسیم. جلد چهارم با ادامه� جنگ و اتفاقات اون شروع میشه و همچنان وجه سیاسی داستان خیلی بیشتره اما کمک� جنبه� اجتماعی و داستانی برمیگرده و جذابت� میشه تا از سرنوشت اکثر شخصیتها� کتاب مطلع بشیم اما دویست صفحه� آخر کتاب در خلال نامهه� و یادداشتها� روزانه� آنتوان دوباره نویسنده بیان عقاید خودش رو ارجح بر روایت دونسته و روان بودن و جذابیت رو شهید کرده و به پندهای اخلاقی و نظریات اعتقادی خودش پرداخته. من شخصاً دلم نمیخوا� بعد از خوندن ۲۲۰۰ صفحه، بشینم ۲۰۰ صفحه شرح حال و عقاید و توصیهها� اخلاقی بخونم! شما باید تو همون دو هزار صفحه توصیهها� اخلاقیت رو لا به لای داستان میگفتی آقای دوگار. در نهایت خانواده� تیبو پر فراز و نشیبه، با داستانی روان و جذاب شروع میشه، وارد بحثها� سیاسی کسالتبا� اما با اطلاعات جالب میشه، به جنگ میپردازه با رنگ و بوی دفاع از سوسیالیسم و انتقاد از همه حتی سوسیالیسته�! بعد دوباره سری به داستان شخصیته� میزنه و متاسفانه در انتها دوباره خستهکنند� شروع به خطابه میکن�. ه
از متن کتاب:
ه«میگف� وقتی آدم سر و کارش با چنین خری میافت� حس میکن� که خودش هم دارد خر میشو�.»ه
ه«من از ردهبند� متنفرم، از ردهبند� کنندهه� متنفرم! آدم را به بهانه� ردهبند� محدود میکنند� میتراشند� میساین� و آدم از میان چنگال آنها ناقص و معیوب و سر و دست شکسته بیرون میآی�.»ه
ه«شاید کسی تا حالا به شما گفته باشد که دوستتان دارد ولی من مطمئنم که هیچکس نمیتوان� احساسی نظیر احساس من به شما داشته باشد.»ه
ه«انقلابی که با بیدادگری، با دروغ، با قساوت صورت بگیرد برای انسانه� پیروزی دروغین است. چنین انقلابی نطفه� فساد را در خودش دارد. آنچه با چنین وسایلی به دست میآور� پایدار نمیمان�. و خود این انقلاب دیر یا زود محکوم به فناست... خشونت سلاح ستمگر است! هرگز آزادی حقیقی برای ملته� نمیآورد� فقط باعث پیروزی ستم تازها� میشو�.»ه
ه«سیاستمداری یعنی چه؟ یعنی در مبارزه� اجتماعی، تن دادن به روشهای� که هر کدام از ما، در زندگی خصوصی، آنها را خلاف شرافت یا در حکم جنایت میدان�.» ه...more