ŷ

Arash's Reviews > جزیر

جزیر by Alistair MacLeod
Rate this book
Clear rating

by
41371570
's review

really liked it

و باز کتابی دیگر که غرقش شدم، جزیر فقط نُه داستان از کتاب اصلی را شامل می شد و چقدر مشعوف و شادمانم که باقی داستانها در کتابی تحت عنوان دومین بهار توسط همین مترجم و همین ناشر منتشر خواهد شد.
نویسنده به شدت سعی دارد از زندگی و روزگاران مردمان یک شهر کوچک بگوید، شهری که به مانند جزیر ای اطرافش را پهنایی وسیع از آب فرا گرفته، جزیر ای که زمستانهایی بسیار سخت و طاقت فرسا دارد. اولین داستان آن به تاریخ یک هزار و نهصد و شصت و هشت است، وقتی که والدین درس خواندن و مطالعه را اتلاف وقت می دانستند و بُرد و پیشرفت را در انجام کارهای یدی. کارهای یدی دو چیز است، یا باید در سیاهی های معدن کلنگ بزنی و پیش بروی یا باید در طوفانها و تلاطم دریای مواج ماهیگیری کنی. دو شغلی که طبیعت را از بین می برد، دو شغلی که اکوسیستم را بر هم می زند، حال این مشاغل راه حلی است برای ساکنین این شهر برای فرار از فقر و تهیدستی.
چه بسیار پدران و فرزندانی که در تونل های معدن جان باختند و مدفون شدند، چه تعداد پدر و فرزندانی که دریا آن ها را به کام خود کشید و پس از مدتی لاشه ای متلاشی را به بازماندگان پس داد.
حال نسلی نو در پی تغییر و گذر از این آب ها دارند، بروند و تحصیل کنند و مشاغلی دیگر را برای خود و آینده شان برگزینند.
تعدادی از داستان ها از زبان همین فرزندان است، لحن و نثر داستان ها هم بسته به راوی اش که در همه داستان ها اول شخص است تغییر می کند. این فرزندان از عدم درک می گویند از تفاوت دیدگاه از تفاوت نگرش ها، از زندگی در خانواده هایی پر جمعیت که حداقل یکی دو نفرشان یا در معدن و یا در دریاها کشته شده اند، چرا؟؟ مگر کارِ دیگری نمی توان کرد؟؟ مگر دنیا بر پایه همین دو شغل در حال گذران است؟؟ چرا فرزند باید ادامه دهنده همان شغل پدر باشد؟؟
در طرف مقابل چند داستان راویانش متفاوت است و آن پدر است، پدری که همه سختی ها را به جان می خرد، از صبح تا شب در تونل ها کلنگ میزند و دوده استنشاق می کند تا خانواده اش را نگهداری کند. سالها دوری از زن و فرزند را متحمل می شود و خم به ابرو نمی آورد و در نهایت در کهنسالی از فرزندان انتظاراتی دارد، انتظاراتی به حق. دل کندن از آن شهر و جزیر برایشان سخت و غیرممکن است چون برای ساختنش جان ها داده اند و زخم ها خورده اند و سختی ها کشیده اند.
مرگ در کتاب امری روتین است، آنقدر نویسنده مرگ های سهل انگارانه و به قول خودمانی مُفت را روایت می کند که از سهمناکیِ آن کاسته می شود، مردمانی که به ساده ترین شکل ممکن و شاید بر سر اجبار جان داده اند.
خواندن جزیر باعث شد که تنها رمانش را که خوشبختانه به فارسی هم ترجمه شده که نامش غم های کوچک است را در اولویت خواندنم قرار دهم و بی صبرانه در انتظار "دومین بهار" هستم.
43 likes · flag

Sign into ŷ to see if any of your friends have read جزیر.
Sign In »

Reading Progress

October 11, 2019 – Started Reading
October 11, 2019 – Shelved
October 22, 2019 –
page 70
17.9%
October 23, 2019 –
page 180
46.04%
October 25, 2019 – Finished Reading

No comments have been added yet.