ŷ

Saman's Reviews > من او را دوست داشتم

من او را دوست داشتم by Anna Gavalda
Rate this book
Clear rating

by
273273
's review

bookshelves: novel

بُن‌مایه‌� رمان (من او را دوست داشتم) و خود رمان حتی، چیزی نیست که بتوان از آن گذشت. البته روی سخنم با مخاطبینی‌س� که دغدغه‌� زندگی ایشان چیزی فراتر از خوردن و خوابیدن و برنج و روغن مصرف کردن و به این‌ه� اضافه کنید لنگ و پاچه و خورشت ‌قورمه‌سبز� و شکم و زیر شکم است. یعنی به چیزی بیش‌ت� از دغدغه‌ها� انسان‌ها� معمولی فکر می‌کنن� و فکر یا افکار خود را به فعل در می‌آورن�
بعد از مدت‌ه� خواندن یک کتاب برای من سخت بود. هر صفحه‌ا� و بسیاری از گفت و شنودهای عروس و پدر شوهر برایم تکرار خاطره‌ها� پیشین و باز، یادآوری هر آن‌چ� نمی‌خواه� بر سرم بیاید و هر آن‌چ� تلخی‌ها� زندگی می‌دان� بود. درباره‌� این کتاب بسیار بسیار سخن دارم بنویسم، اما یاد جمله‌ا� از یکی از نامه‌ها� (عین‌القضا� همدانی) هستم که این چنین است:

در هر نبشته از این کلام، هزار هزار خروار درد است. بس که رنجورم و محرمی نیست

حال حکایت من نیز همین‌گون� است. و بهتر می‌دان� آن‌چ� که می‌خواه� بنویسم را به مصداق " بهتر آن باشد که سر دلبران، گفته آید در حدیث دیگران " درآمیزم و شعری از (احمدرضا احمدی) در پایان بیاورم که هرگز دوست ندارم به هنگامی که باره انداخته‌ا� و به گذشت‌ا� نگاه می‌کنم� آن‌چ� در این شعر است، بر من رفته باشد

این که ما تا سپیده سخن از گل‌ها� بنفشه بگوییم
شب‌ها� رفته را به یاد بیآوریم
آرام و با پچ پچ برای یک دیگر از طعم کهن مرگ بگوییم
همه‌� هفته در خان را ببندیم
برای یکدیگر اعتراف کنیم:
که در جوانی کسی را دوست داشته‌ای�
که کنون سوار بر درشکه‌ا� مندرس
در برف مانده است
ن
باید دیگر همین امروز
در چاه آب خیره شد
درشکه‌� مانده در برف را
باید فراموش کنیم
هفته‌ه� راه است تا به درشکه‌� مانده در برف برسیم
ماه‌ه� راه است تا به گل‌ها� بنفشه برسیم
گل‌ها� بنفشه را در شب‌ها� رفته بشناسیم
ما نخواهیم توانست با هم، مانده‌� عمر را
در میان کشتزاران برویم
اما من تنا
گاهی چنان آغشته از روز می‌شو�
که تک و تنا
در میان کشتزاران می‌دو�
و در آستان‌� زمستان
سخن از گرما می‌گوی�
من چندان هم
برای نشستن در کنار گل‌ها� بنفشه
بیگان و پیر نیستم
هفته‌ه� از آن روزی گذشت است
که درشکه‌� مندرس در برف مانده بود
مسافران
که از آن راه آمده‌ان�
می‌گو�
برف آب شده است
هفته‌ه� است
در آن خان‌ا� که صحبت از مرگ می‌گفتی�
آن خان
در زیر آوار گل‌ها� اقاقیا
گم شده است
مرا می‌بخشی�
که باز هم
سخن از
گل‌ها� بنفشه گفتم
گاهی تکرار روزهای
گذشت
برای من تسلی است
مرا می‌بخشی�

93 likes · flag

Sign into ŷ to see if any of your friends have read من او را دوست داشتم.
Sign In »

Quotes Saman Liked

Anna Gavalda
“چقدر باید بگذرد تا آدمی بوی کسی را که دوست داشته از یاد ببرد؟ و چقدر باید بگذرد تا بتوان دیگر او را دوست نداشت؟”
Anna Gavalda, Someone I Loved


Reading Progress

September 2, 2009 – Shelved
September 13, 2009 – Shelved as: novel
September 13, 2009 –
page 59
33.71%
Started Reading
September 22, 2009 – Finished Reading

Comments Showing 1-5 of 5 (5 new)

dateDown arrow    newest »

Naeem Nedaee عالی


Faraanak  Abbasi درود


Farzaneh گاهي تكرار روزهاي گذشت براي من تسلي است! مرا مي بخشيد. خيلي با كتاب هم راستا بود. عاليست


Shaghayegh Heydari عالييي


Bahare این کتاب میتون تجربه هر فردی باشه


back to top