ŷ

Jump to ratings and reviews
Rate this book

قلعه مالویل

Rate this book
À la suite d'une explosion, sans doute nucléaire, qui a selon toute vraisemblance ravagé la Terre entière, Emmanuel Comte et ses six compagnons font du château de Malevil, dont la profonde cave leur a permis de survivre, la base de départ de leurs efforts de reconstruction de la civilisation, qui passera également par l'affrontement avec d'autres groupes de survivants, que ce soient des bandes errantes ou des groupes structurés nomades ou sédentaires.

La qualification de science-fiction peut être considérée comme exagérée, concernant ce roman, puisque seule la situation de départ (la destruction de la civilisation humaine par une explosion d'origine inconnue) rejoint le thème post-apocalyptique, alors très populaire en science-fiction. Tout le reste du roman raconte comment un groupe de survivants miraculés relève le défi de la reconstruction d'une société humaine. De ce point de vue, on peut dire que le roman relève du genre de la robinsonade.

De nombreux thèmes sont abordés dans ce roman : la religion, la politique, la place des femmes dans la société, le monde rural, le rôle du chef, certes sous l'angle d'une mini-communauté mais qui renvoient à notre société.

565 pages, Paperback

First published April 7, 1972

224 people are currently reading
5,239 people want to read

About the author

Robert Merle

81books253followers
Born in Tebessa located in ,what was then, the French colony of Algeria. Robert Merle and his family moved to France in 1918. Merle wrote in many styles and won the Prix Goncourt for his novel Week-end à Zuydcoote. He has also written a 13 book series of historical novels, Fortune de France. Recreating 16th and 17th century France through the eyes of a fictitious Protestant doctor turned spy, he went so far as to write it in the period's French making it virtually untranslatable.

His novels Un animal doué de la raison (A Sentient Animal, 1967), a stark Cold War satire inspired by John Lilly's studies of dolphins and the Caribbean Crisis, and Malevil (1972), a post-apocalyptic story, were both translated into English and filmed, the former as Day of the Dolphin. The film The Day of the Dolphin bore very little resemblance to Merle's story.

He died of a heart attack at his home La Malmaison in Grosrouvre near Paris.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
2,623 (48%)
4 stars
1,849 (34%)
3 stars
692 (12%)
2 stars
184 (3%)
1 star
60 (1%)
Displaying 1 - 30 of 510 reviews
Profile Image for Vit Babenco.
1,679 reviews5,121 followers
May 7, 2024
Malevil is a post-apocalyptic novel but its main function is to tell how the different psychological types behave in the extremely critical situations. Psychologically it is very deep and finally it analyses and reveals all the intellectual values of the modern civilization�
If the global cataclysm were to strike humankind and only few human beings could survive would they be capable to build the civilization anew?
Darkness begins on that day when History came to an end simultaneously with its object. The civilization whose progress it was there to record had ceased to exist.

What is the base of civilization? And what are the body, heart and soul of society?
‘Let’s say, if you like, that in my opinion any civilization needs a soul.�
‘And that soul is religion?� He pulled a face as he said it. ‘Soul� and ‘religion� were two words he found distasteful�
‘In the present state of things, yes.�
‘You mean that this soul is constituted by the beliefs of the majority of those living in Malevil?�
‘Not only that. It is also the soul corresponding to our present level of civilization.�
In fact, things were a little more complicated than that. I was simplifying things in order to avoid shocking him. But I had shocked him nevertheless. He went a little red and began blinking. That meant he was about to counterattack.
‘But this ‘soul,� as you call it, it could just as well be a philosophy of some sort. For example Marxism.�
I thought that was coming. ‘Except that Marxism was derived from a study of industrial society and was intended to apply to it. It has no purpose to serve in a primitive agrarian communism.�

Human intellect is the foundation of society.
Profile Image for Ahmad Sharabiani.
9,563 reviews710 followers
February 23, 2022
Malevil, Robert Merle

Malevil is a 1972 science fiction novel by French writer Robert Merle.

It was adapted into a 1981 film directed by Christian de Chalonge and starring Michel Serrault, Jacques Dutronc, Jacques Villeret and Jean-Louis Trintignant.

The story's events take place in rural France in the late twentieth century. The protagonist is Emanuel Comte, former school director, now turned farmer and landowner. He is also an owner of a tourist attraction - an old castle called Malevil after the nearby village. Comte is a highly motivated, well-respected person with a talent for diplomacy and leadership. By chance, Emanuel and several of his friends find themselves in the wine cellar of the castle during the unexpected outbreak of nuclear war.

The survivors find their surroundings reduced to ashes and rubble. Together under the leadership of Emanuel they start to rebuild. They later discover that other people and animals have survived in nearby farmsteads and villages. Nature begins anew and an agrarian society starts to reform. From time to time more survivors show up, some bringing death and destruction with them.

تاریخ نخستین خوانش: سال1978میلادی

عنوان: قلعه مالویل؛ نویسنده: روبر مرل؛ مترجم: محمد قاضی؛ تهران، نیلوفر، سال1356، در693ص؛ چاپ سوم سال1384، در582ص؛ شابک ایکس-964448262؛ چاپ دیگر: تهران، علمی فرهنگی، چاپ پنجم سال1395، در565ص؛ شابک9786001217241؛ چاپ دیگر تهران، امیرکبیر، چاپ سوم سال1396؛ در616ص؛ شابک9789640018729؛ موضوع داستانهای نویسندگان فرانس - سده20م

امانوئل، از زمینداران بزرگوار روستایی در کشور «فرانس» است؛ روزی ایشان به همراه دوستان و خدمتکارانش، در سرداب، در حال شراب گیری هستند، كه ناگهان صدای انفجاری، و گرمای بسیاری آنها را، در بر میگیرد؛ پس از عادی شدن اوضاع، آنها از سرداب بیرون میآیند، و میبینند، در اثر انفجاری شبیه به بمب، دنيا نابود شده، و انسانهای کمی باقیمانده اند؛ داستان با این رخداد آغاز میشود و ...؛

نقل از آغاز کتاب قلعه مالویل: (در دانشسرای مقدماتی استادی داشتیم که عاشق قطعه «مادلن» در کتاب «پروست» بود؛ من به راهنمایی او آن اثر مشهور را با تحسین و اعجاب تمام مطالعه کرده ام، اما امروز وقتی پس از مدتها دوباره به آن مراجعه میکنم، میبینم که آن نوشته شیرین، به نظرم بسیار خشک و تصنعی میآید؛ آری من خوب میدانم که چه بسا طعم یک خوراکی، یا یک نغمه ی موسیقی خاطره ی لحظه ای از گذشته را به طرزی بسیار زنده به ذهن شما بازمیگرداند، ولی این فقط برای چند ثانیه است: جرقه ی کوتاهی میزند، باز پرده میافتد، و زمان حال لامروت همچنان رودررو است؛ وای اگر بازیافتن تمامی گذشته، در یک تکه نان شیرینی وارفته در جوشانده ای، حقیقت میداشت، چقدر لذت بخش بود! من از آن جهت به فکر «مادلن» «پروست» افتاده ام، که روز گذشته در ته کشو میزی، یک بسته توتون خاکی رنگ، بسیار بسیار کهنه، که گویا متعلق به عمویم بوده است، پیدا کردم و آن را به «کولن» دادم؛ او خوشحال از اینکه پس از مدتها زهر محبوب خود را پیدا کرده است، پیپش را از آن پر میکند و کبریت میزند؛ من همانطور که مشغول است نگاهش میکنم، و از همان پکهای اولی که بوی آن در مشامم میپیچد، عموجان و دنیای گذشته، در ذهنم زنده میشود، چنانکه نفسم در سینه میگیرد؛ اما به طوری که گفتم، مدت آن بسیار کوتاه بود؛ و «کولن» مریض شد، یا به این علت که سم بدنش زیادی خارج شده بود، یا توتون خیلی کهنه بود؛ من به «پروست» غبطه میخورم؛ او برای بازیافتن گذشته ی خود، بر زمینه ی محکمی تکیه میکرد: یعنی بر حالی مطمئن، و آینده ای مسلم؛ اما برای ما، زمان گذشته، دوبار گذشته است، و عمر از دست رفته دوبار از دست رفته است، چون با گذشت عمر، دنیایی را هم که عمر در آن میگذشت، از دست داده ایم؛ در میانه، شکستی افتاده، و در پیشرفت قرون به جلو، وقفه ای روی داده است، چنانکه دیگر نمیدانیم در کجای زمان هستیم، و آیا باز؛ آینده ای خواهد بود.)؛ پایان نقل

تاریخ بهنگام رسانی 21/02/1400هجری خورشیدی؛ 03/12/1400هجری خورشیدی؛ ا. شربیانی
Profile Image for Armin Ahmadianzadeh.
73 reviews23 followers
January 16, 2025
دو سال پیش وقتی برای اولین‌با� دانشگاه‌ه� حضوری شدن و آماده شدیم که سال سوم دانشگاه رو بعد از دو سال مجازی کرونا حضوری بشیم، خیلی حس عجیبی بود. ولی یکی از بهترین بخش‌ها� حضوری شدن من آشنا شدن و رفیق شدن با فردی بود که کتاب‌فروشی‌ها� اردبیل رو دونه‌دون� شخم زدیم دوتایی و هنوزم که هنوزه وقتی به‌یا� اون‌روز� میوفتم حس‌و‌حا� نوستالژیک عجیبی سراغم میاد.
یبار وقتی کتاب‌فروش� شریعتی اردبیل رو داشتیم می‌گشتی�. به‌یه‌کتاب� برخوردم که اسمش قلعه مالویل بود، قبلا خیلی شنیده بودم که این‌کتا� رو تعریف می‌کرد� و مخصوصا سروش صحت عزیز که تو کتاب‌با� پیشنهادش داده بود. گفتم سالار من این کتاب برمی‌دارم� برمی‌دار� تو هم؟ و مثل همیشه گفت دوتاش کن! دقیقا هم دو تا قلعه مالویل مونده بود.😂 خلاصه که سالار کتاب رو وقتی تو دانشگاه بودیم خوند و دائما نظاره‌گ� لذت و ذوقش وقتی داشت کتاب رو می‌خون� بودم، مخصوصا اینکه تخت بالای سالار می‌خوابید�. یهو سرم رو پایین می‌نداختم� می‌دید� داره با لذت زائدالوصفی قلعه مالویل می‌خون�. تا وقتش رسید که من الان تو خونه این شاهکار رو خوندم و تازه حس‌و‌حال� رو که سالار داشت درک ‌کرد�. سالار، ممنونم ازت بابت تمام خاطرات قشنگ کتابی‌مو�!❤️

خب بریم سراغ داستان بی‌نظی� قلعه مالویل:
حقیقتش نمی‌خوا� زیاد داستان رو توصیف کنم و درموردش حرف بزنم، چون به‌نظر� باید داستان رو خوند و مزه‌مز� کرد، چشید، کشید، بلعید، و دوباره و دوباره باهاش زندگی کرد.
ژانر کتاب زیرمجموعه‌ا� از ژانر Sci-Fi(علمی تخیلی) و در واقع Post-Apocalyptic(پسارستاخیزی) هستش.

فکر کنید تو زیرزمین خونه‌تو� باشید(هرچند که تو روایت زیرزمین نیست و سرداب هستش، این تمثیل رو استفاده می‌کن� که داستان رو بهتر درک کنید) یهو یه‌سر� اتفاقات میوفته و بعد از یه‌مدت� از زیرزمین بیرون میرید و می‌بینی� به‌ج� خونه‌تو� که قلعه‌اس� همه‌ج� با خاک یکی شده. همینجا صبر کنید و تصور کنید اون لحظه رو، وحشتناکه، نه؟! و تو و دوستات که زنده موندید تمام تلاش‌تو� رو از این‌به‌بع� می‌کنی� تا با خیلی چیزا مبارزه کنید و به‌بقا� خودتون ادامه بدید. انگار رسما برگشتید به‌شرو� جهان و همه‌چ� از صفر صفر شروع شده. تلاش برای پیدا کردن منابع غذایی، گرمایشی و...
حتی فکر کردن بهش مو به‌ت� آدم سیخ می‌کن�!
داستان از جایی جذاب‌ت� میشه که می‌فهم� تنها آدمای زنده شما نیستید و اون بیرون بازم کسایی هستن که زنده موندن!
بیشتر از این راجع‌ب� داستان چیزی نمیگم و پیشنهاد می‌کن� حتما بخونید کتاب رو.

درمورد سبک روایی روبر مرل باید بگم که واقعا بی‌نظی� بود، در اوج سادگی روایت و فرم روایی داستان، به‌حد� محتوای روایت زیبا و عمیق بود که هیچ‌وق� منو از خوندن کتاب خسته نکرد. با خودم قرار بسته بودم که روزی یه‌فص� بخونم نه‌بیشتر� حتی به‌مهردا� عزیز🫡 قول داده بودم که روزی یه‌فصل� ولی باید منو ببخشه که روبر مرل شکستم داد و روزایی بودن که روزی حتی ۳ فصل هم خوندم.😭
همه‌ا� می‌گفت� خب یه‌فص� بخونم دیگه کتاب رو می‌ذار� کنار، ولی موفق نمی‌شد�... ولی با این وجود تصحیح ورقه‌ها� دانش‌آموزا� و طراحی سوالات باعث شد که یکی دو روز نتونم بخونم. و در کل توی ۱۵ روز تمومش کردم. همین الانشم که زمان زیادی از تموم شدن کتاب نگذشته من به‌شد� دلتنگش شدم.

مرل مفاهیم سیاسی، فرهنگی، دینی، فلسفی، و روان‌شناخت� عمیقی رو به‌ساده‌تری� صورت ممکن توی کتاب گنجونده بود.

انتقادات خودش رو به‌زیبای� به‌بعض� ایدئولوژی‌ها� سیاسی مثل کمونیسم وارد کرده بود و دین رو به‌شمشی� دو لبه‌ا� تشبیه کرده بود که هم می‌تونس� باعث تسکین دین‌دارا� بشه و هم در عین حال اونارو به‌یو� بردگی و اسارت بکشه و ابزاری بشه برای دیکتاتوری!
مرل از ذات انسان‌ه� صحبت کرده بود، اینکه چطور در سخت‌تری� شرایط هم می‌تون� بعضی ارزش‌هار� حفظ کنن و حس انسان‌دوست� خودشون‌ر� تقویت کنن. و در مقابل چطور می‌تون� به‌خاط� ناچیزترین چیزها همدیگه رو بکشن.

"فکر می‌کن� که انسان جانور عجیبی است از اینکه به این آسانی مرگ همنوعش را آرزو می‎‌کن�."

مفهوم بقا به‌ملموس‌تری� نوع ممکن در کل کتاب وجود داشت. اینکه روابط جنسی به‌قص� بقا بود و نه عشق و علاقه! شاید حقیقت روابط جنسی رو به‌زیبای� و دقت هر‌چه‌تمام‌ت� مرل به‌تصوی� کشیده بود و پرده ظاهری عشق و علاقه رو کنار زده بود. وقتایی که راجع‌ب� تک‌همسر� یا چندهمسری صحبت می‌شد� برای من جالب بود. اینکه به‌زنا� هم آزادی کامل رو می‌داد� که خودشون انتخاب کنن با چه‌کس� یا کسانی رابطه داشته باشند و یا حتی نداشته باشند احترام به‌اص� آزادی جالبی بود.

تکامل شخصیت‌ها� کتاب فوق‌العاد� بود. هیچ‌شخصیت� زائد و یا اضافی نبود. حضور تک‌ت� کاراکتر‌ها� کتاب به‌ج� بود. شخصیت‌ها� موردعلاقه من تو کل کتاب یکی امانوئل کنت بود صاحب قلعه مالویل(یا به‌قو� خودش بذارید نگم صاحب، چون باور داشت مالویل برای تک‌ت� ساکنان اون هستش) که وجودش، حرفاش، حس‌و‌حالش� تفکراتش رو عاشقانه دوس داشتم. برقراری اصل لیبرالیسم توسط امانوئل تو جامعه کوچیک مالویل به‌شد� زیب�� بود. همه‌چی� رو با رأی‌گیر� ساکنان قلعه تصویب می‌کر� حتی اگه حرف خودش به‌کرس� نمی‌نشس� ولی بازم رو به‌دیکتاتور� و اقتدارگرایی نمی‌آور�. به‌شد� قابل احترام بود برام.🫡
شخصیت دیگه توما بود که گاها هم‌ذات‌پندار� زیادی باهاش می‌کرد�. شخصیت دیگه میت بود که با اینکه قادر به‌تکل� نبود، ولی حس‌و‌حال� که منتقل می‌کرد� حرکات بدنش و سر تکون دادن‌ها� از خیلی از جملات بقیه کاراکترها برام بیشتر می‌چسبی�.

در آخر باید نهایت تمجید و تشکر خودم رو از مترجم این اثر شگرف، یعنی استاد محمد قاضی بیارم. اگه اشتباه نکنم اولین ترجمه‌ا� هستش که از ایشون می‌خون� و می‌فهم� که یه‌فر� چقدر می‌تونست� حاذق و توانا باشه تو ترجمه، به‌طور� که لحن و حس‌و‌حا� اثر رو دقیقا منتقل کنه، به‌شد� ساده و روان ترجمه کنه، سانسور رو دور بزنه و...
هر چی از ترجمه ایشون بگم کم گفتم، ادبیات ایران به‌نظر� مدیون همچین افرادی بوده، هست و خواهد بود. مثالش انتقال لحن مومو(شخصیتی که به‌لحا� عقلی کمی کم داشت و زبان الکنی داشت و استاد قاضی به‌زیبای� و دقت‌تما� لحن مومو رو انتقال داده بود به‌فارس�) و یا زبان‌بد� میت که دقیق روایت شده بود.

امتیاز من به‌ای� شاهکار: ۵ از ۵

"آری من خوب می‌دان� که چه بسا طعم یک خوراکی با یک نغمه‌� موسیقی خاطره‌� لحظه‌ا� از گذشته را به‌طرز� بسیار زنده به ذهن شما باز می‌گرداند� ولی این فقط برای چند ثانیه است: جرقه‌� کوتاهی می‌زند� باز پرده می‌افت� و زمان حال لامروت همچنان رودررو است."

"این با ما نیست که بگوییم زنده خواهیم ماند یا خواهیم مرد. آدم برای این زنده است که به زندگی ادامه بدهد. زندگی مثل کار می‌ماند� پس بهتر اینکه آن را به انجام رساند نه اینکه هرجا مشکل شد نیمه‌کار� ولش کرد."

"برای مردی که همه‌� عزیزانش را در یک جعبه‌� کوچک در زیر خاک مدفون کرده بودند دیگر زندگی چه لطفی داشت؟"

"انسان تنها حیوانی است که می‌توان� فکر نابودی خودش را بکند و تنها حیوانی است که از این فکر درمانده و مایوس می‌شو�. چه جانور عجیبی است انسان! جانوری که تا به‌آ� حد به نابودی خود حریص است و تا به آن اندازه به حفظ خود مشتاق."

"در باطن امر، هردوشان در بدبختی جا خوش کرده بودند و نمی‌خواستن� جز در آن باره چیزی بشنوند؛ گفتی در اعماق یاس و ناامیدی امنیت خاصی بود که نمی‌خواستن� از دست بدهند."

"اگر این راست است که انسان می‌توان� در سطح‌ها� مختلف خوشبخت باشد من اکنون در پست‌تری� سطح ممکن خوشبختم."

"حتی گاهی تردید دارم در اینکه خدا نیز بتواند وجدان آدمی را تطهیر کند."

"چون علم پزشکی از بین رفته است امکان دارد که عمر کوتاه‌ت� بشود. لیکن وقتی عمر به کندی می‌گذرد� وقتی دیگر روزها و سال‌ه� با آن سرعت وحشت‌آو� از جلو چشم ما نمی‌گذرن� و بالاخره وقتی آدم فرصت زندگی کردن دارد از خود می‌پرس� که چه چیز از دست رفته است. حتی روابط با مردم به سبب همین کندی روند زندگی، به میزان قابل توجهی ارزش پیدا کرده است."

"هنوز بیست دقیقه نمی‌ش� که آمده بود و در این مدت سه کلمه حرف نزده بود. آمده بود تا با دیدن ما تنهایی را از خود براند، اما تنهایی در درون او بود. این تنهایی او را تا به اتاق ما بدرقه کرده بود و اینک او می‌رف� تا تنهایی را به اتاق خودش بازگرداند."

"به وجود شیطان معتقد نیستم، ولی اگر می‌بود� چگونه می‌توانست� فکر نکنم که انسان مظهری از شیطان است؟"
Profile Image for سارا.
283 reviews233 followers
November 21, 2018
اونقدر عجیب خوب بود که نمیخوام بیشتر از این توضیحی بدم. بدون هیچ پیش زمینه‌ا� درباره‌� موضوع داستان به سراغش برید و از این قلم بی نظیر و میخکوب کننده حسابی کیف کنید.
Profile Image for Bahar.
107 reviews56 followers
June 8, 2022
به نظرم کتاب -خصوصاً رمان- رو باید مثل یه لیوان آب خنک توی یه روز گرم پشت سر هم سرکشید، وقتی کم کم ازش می‌خون� لذت خودش رو از دست میده، کتاب《قلع� مالویل》ر� وقتی شروع کردم تمام کارهای دنیا روی سرم ریخت و با اینکه هر بار که وقت کمی پیدا می‌کرد� و میخوندم نسبت به کتاب غرق تحسین می‌شد� ولی می‌دون� اگه پشت سر هم توی سه چهار روز می‌خوندم� خیلیییی بیشتر دوستش می‌داشت�.
فضای آخرالزمانی کتاب که آدم رو یاد فیلم《فرزندا� انسان� آلفنوسو کوران مینداخت به خصوص وقتی که نگران زایایی و ادامه نسل انسان می‌شدند� شخصیت پردازی های عالییییی و تحلیل شخصیت� طیف‌ها� مختلف اجتماعی -که آدم گاهی تعجب میکنه که مثال عینی همین کاراکتر ها رو چه قد در دنیای واقعی دیده و با جنس حرف زدن و رفتارشون چه قد آشناس- و اینکه اصلاً خسته کننده نمی‌ش� از بیشمار نکات مثبت کتاب هستند.
Profile Image for Mohammad Hrabal.
392 reviews273 followers
April 10, 2020
قبلا مرگ کسب و کار من است را خوانده بودم و آن را دوست داشتم. این کتاب هم رمان آخرالزمانی خوبی بود. یک اقتباس سینمایی ضعیف هم دارد شاید دوست داشته باشید:

Malevil (1981) 6.4

آری من خوب می‌دان� که چه بسا طعم یک خوراکی با یک نغمه‌� موسیقی خاطره‌� لحظه‌ا� از گذشته را به طرزی بسیار زنده به ذهن شما باز می‌گرداند� ولی این فقط برای چند ثانیه است: جرقه‌� کوتاهی می‌زند� باز پرده می‌افت� و زمان حال لامروت همچنان رودررو است. وای اگر باز یافتن تمامی گذشته در یک تکه نان شیرینی وارفته در جوشانده‌ا� حقیقت می‌داش� چقدر لذت بخش بود! ص7 کتاب
این با ما نیست که بگوییم زنده خواهیم ماند یا خواهیم مرد. آدم برای این زنده است که به زندگی ادامه بدهد. زندگی مثل کار می‌ماند� پس بهتر اینکه آن را به انجام رساند نه اینکه هر جا مشکل شد نیمه کاره ولش کرد. ص 97 کتاب
آدم خیلی زود از حرف‌ها� کشیش‌ه� خسته می‌شود� چون تکرار مکررات است. ص 341 کتاب
من هیچ باور ندارم که جماعتی در مقیاس بزرگ یا کوچک، همیشه مرد بزرگی را که بدان نیازمند است از میان خود بیرون می‌ده�. بر عکس، لحظاتی در تاریخ هست که در آن خلائی هولناک احساس می‌شو�: آن پیشوای لازم ظهور نمی‌کن� و همه چیز به طرز رقت انگیزی سقوط می‌نمای�. ص 603 کتاب
Profile Image for Robert Khorsand.
356 reviews325 followers
December 22, 2021
آخیشششششششش، روحم به اورگاسم رسید.
دوستانی که حقیر را دنبال می‌کنن� به خوبی می‌دانن� که جمله‌� فوق را وقتی در ابتدای یک ریویو استفاده می‌کن� که از خواندن سطر به سطر آن کتاب لذت برده باشم، پس پر واضح است شروع این ریویو می‌ده� خبر از سر درون.

گفتار اندر ستایش محمد قاضی
نخستین کتابی بود که با ترجمه‌� آقای «محمدقاضی» می‌خواند� و هر چقدر که فکر کردم نتوانستم ریویوی خود را بدون ستایش ایشان آغاز کنم.
بابت ترجمه‌� بی‌نظی� و روانی که برای ما کتاب‌دوستا� به یادگار گذاشته‌ان� لازم می‌دان� از ایشان صمیمانه تشکر و قدردانی و صدالبته برای روحشان آرزوی شادی نمایم.

گفتار اندر ستایش دوستان
پس از قدردانی از مترجم، لازم می‌دان� از دوست نازنینم «کتایون» که این شاهکار بی‌نظی� و نویسنده‌� خلاق و توانایش را به من معرفی نمود و همچنین مدتی که در مسافرت بودم برخی کتاب‌خانه‌ها� رشت را به تنهایی و باقی را به همراه من به دنبال کتاب گشت تشکر می‌نمای� و نهایتا از «مهدی محمدزاده» عزیز فروشنده‌� کتابِ� اهل ارومیه که کتاب را برایم ارسال نمود صمیمانه تشکر و قدردانی می‌نمای�.

گفتار اندر محتوای رمان
همانطور که «شادمهر عقیلی» روزی خواند:
«ساده بگم، ساده بگم دهاتیم»
من نیز در مورد این کتاب ساده لب به سخن می‌گشای�:
همه چیز مطابق با روال خود جریان دارد.
خورشید صبح‌ه� از شرق طلوع و عصرها در غرب از دیده پنهان می‌شود� گویی او هم از چند ساعت تابیدن خسته شده و دلش کمی بازی می‌خواه� و مثل همیشه چه بازی� برای او بهتر از قایم باشک؟!
آدم‌ه� نیز به قول نویسنده مثل همیشه دشمن جان همند و در عین اینکه به هم لبخند می‌زنن� و کنار یکدیگر به خوبی و خوشی زندگی� می‌کنن� و از خوشی‌ها� زودگذر زندگی لبخند به لب و از مصائبش رنجور می‌گردند� مشغول نابودی یکدیگرند!
حیوانات نیز در کنار انسان‌ه� به خوبی و خوشی در حال زندگی هستند و سرانجام خدایی که به قول نویسنده تردیدهای جدی در این وجود دارد که حتی توان تطهیر وجدان انسان‌ه� را داشته باشد چه برسد به ... نیز طبق معمولِ تمام ادوار تاریخ یک پای ثابت این زندگی‌س�!
تا اینکه بووووووووووووووووووووووووووووم!
بمب ترکید و همه چیز به تنظیمات کارخانه برگشت!
زمین‌ها� کشاورزی، حیوانات اهلی، پرندگان خوش‌صدا� انسان‌ها� خانه‌ه� و ... همه چیز نابود شدند و عده‌ا� اندک از انسان‌ه� به شکل جذابی که در داستان می‌خوانی� جان سالم به در می‌برن� و حال این نقطه درست شروع ماجراست...
شروع ماجراست چون انسان باید از این لحظه خیلی چیزهایی که پیش از واقعه داشت کنار بگذارد!
مالکیت خصوصی؟ زندگی راحت؟ همسر؟ فرزندان؟ امنیت و ... بیخیال بابا همه را باید کلاغی در نظر گرفت و گفت: «کلاغ.... پر» و درست در این نقطه است که به قول سهراب: «چشم‌ه� را باید شست، جور دیگر باید دید.»

گفتار اندر مخلوقاتِ روبر مرل
عاشق «مومو» بودم و در یک بخش از کتاب ناخودآگاه برایش بغض کردم و بی‌اختیا� اشک ریختم و حتی تا روز بعد حس و حال ادامه‌� خواندن کتاب را نداشتم.
امانوئل، شخصیت اول رمان است، شخصیتی که چند بار مرا به یاد شخصیت «چسپر دین» مخلوقِ «استیو تولتز» در رمان «جز از کل» انداخت، او و دوستانش به شکلی که در داستان می‌خوانی� در قلعه‌� مالویل جان سالم به در برده‌ان� و هر یک با عقاید مختلف و گاها متضاد قرار است در کنار یکدیگر زندگی و برای ساخت آینده بکوشند و از همه مهمتر از خود محافظت کنند.
عرض کردم شخصیت‌های� با عقاید متفاوت و گاها متضاد چون از وزنه‌� دین، در بین این چند نفر بی‌دین� دین‌دار� خنثی و خداناباور و از وزنه‌� سیاسی نیز افکار متفاوت بود و بین کمونیسم، سوسیالی��م و مارکسیسم و ... حضور داشتند و امانوئل مخلوقی بود که توسط خالقش از همان بدو کودکی مشخصات یک مدیر را در ذاتش داشت و سال‌ه� سال بعد با سیاست‌ها� خود توانست گروهی را متحد نماید و ... .
من به تک تک شخصیت‌ه� ورود نمی‌کن� همانطور که در داستان کتاب ورود نکردم چون حیف می‌بین� لذت خواندن کتاب را از شما دریغ کنم.

شدارنام

در صورتیکه که این شاهکار را تا بدین لحظه مطالعه ننموده‌اید� از خواندن بخش بعدی یعنی «نقل‌قو� نامه» خودداری فرمایید چون متون زیادی از بخش‌ها� مختلف کتاب در این بخش گردآوری گردیده است و خواندن آن می‌توان� موجب اسپویل گردد و در نتیجه برای شما عزیزان دلخوری به وجود آورد.

نقل‌قو� نامه
"در جامعه� مصرف، کالایی که انسان بیش از هر چیزی مصرف می‌کن� خوشبینی است."

"بین آنچه آدم می‌دان� و آنچه می‌بین� فرق است."

"مرگ دوست انسان نیست."

"اگر ما هم مثل امانوئل بگوییم سفر پیدایش «شعر زیبایی» است، در حکم این است که آن همه اشتباهات علمی موجود در تورات را نادیده گرفته‌ای�."

"همیشه بدترین مصیبت‌های� که به سر آدم می‌آی� از طرف کسان خودش است."

"گرایش به معنای پذیرش نیست."

"مذهب، تریاکِ خلق است."

"رفقای خود را نگاه می‌کرد� و خودم را در ایشان می‌دید�. انسان تنها حیوانی است که می‌توان� فکر نابودی خودش را بکند و تنها حیوانی است که از این فکر درمانده و مایوس می‌شو�. چه جانور عجیبی است انسان! جانوری که تا به آن حد به نابودی خود حریص است و تا به آن اندازه به حفظ خود مشتاق!"

"آدم با چیزهایی که مایه حیاتش هستند خو می‌گیرد� چندان که با آنها خودمانی می‌شو� و آنها را جزو حتمیات می‌انگار� و این درست نیست، هیچ‌چی� را برای همیشه نمی‌دهن� و همه چیز زوال‌پذی� است."

"وقتی دیگر روزها و سال‌ه� با آن سرعت وحشت‌آو� از جلوی چشم ما نمی‌گذرن� و بالاخره وقتی آدم فرصت زندگی کردن دارد،‌ا� خود می‌پرس� که چه چیز از دست رفته است."

"همه از آدم خایه‌دا� حساب می‌برن�."

"آدمیزاد به مقتضای اینکه از عملی که با طرز فکر خودش جور نیست، منتفع می‌شو� یا نه، دو نوع تلقی دارد."

"برای پیروز شدن به مقیاس وسیعی هوشیاری لازم است و نیز به تعقل بسیار نیاز است."

"برای داشتن احساس ملکوتی لازم نیست کسی به خدا عقیده داشته باشد."

"من هیچ باور ندارم که جماعتی در مقیاس بزرگ یا کوچک، همیشه مرد بزرگی را که بدان نیازمند است از میان خود بیرون می‌ده�. برعکس، لحظاتی در تاریخ هست که در آن خلائی هولناک احساس می‌شو�: آن پیشوای لازم ظهور نمی‌کن� و همه چیز به طرز رقت‌انگیز� سقوط می‌نمای�."

"وقتیکه تقریبا چیزی برای خوردن پیدا نمی‌شود� قویترها شروع به خوردن می‌کنن�."

"مردم در پنهان کردن معایت خود از خود، بسیار چیره‌دست‌ان�."

کارنام

آنقدر از خواندن این کتاب، قلم شیوا و روان نویسنده که به لطف ترجمه‌� بی‌نظی� «محمدقاضی» میسر گردیده بود، لذت بردم که بدون هرگونه حرف اضافه‌ا� پنج ستاره‌� کامل را برایش منظور می‌نمای� و بدون گروه‌بندی� خواندن این شاهکار را به تمام دوستانِ‌عاش� کتابم پیشنهاد می‌کن�.

بیست و دوم مهرماه یک‌هزا� و چهارصد
Profile Image for Mohamadreza Moshfeghi.
102 reviews33 followers
September 1, 2023
پرآوازه ترين و دوست داشتنى ترين اثر روبر مرل در بين آثار اين نويسنده چيره دست و بزرگ شايد همين كتاب قلعه مالويل باشد.هرچند كه ديگر كتاب ها و رمان هاى روبر مرل اينقدر جذابيت و گيرايي دارد كه سخت بتوان بين آنها فقط يك اثر را انتخاب كرد.نويسنده اى كه رمان ها واتفاقات و شخصيت هاى خلق شده در رمان هاى او به قدرى خارق العاده و دلنشين است كه تمام سلايق وعلايق و خوانندگان وشيفتگان ادبيات را محسور و جادو مى كند.در همين اثر جذاب خواننده با يك داستان مهيج و قصه آخرالزمانى همراه ميشود.آنجا كه گروهى از انسان ها از بخت خوش واتفاقى شبيه معجزه از مرگ ونيستى نجات پيدا ميكنند و زيستن وحيات همچون انسانهاى اوليه در كنار تدوام نسل و تهيه خوراك انگيزه وهدف آنان از زيستن ميشود.
بعد از بروز اتفاق اصلى در رمان كه به ((روز واقعه)) مشهور است انسان و انسانيت در قالب اجتماعى نو و متفاوت با گذشته،معنايي تازه پيدا مى كند. و نيكى و بدى و خير وشر وتعامل با دسته انسان ها وجوامع ديگر در قالب يك پرونده اجتماعى مورد بررسى و واكاوى قرار مى گيرد.
موضوعى ديگر كه اين نويسنده الجزايزى اصل به خوبى در اين رمان مورد بررسى و واكاوى قرار داده نقش و اثر گذارى دين ومذهب است كه هم ميتواند نقشى اميدوار كننده و تسلى بخش براى انسان در بحران ها داشته باشد وهم ميتواند آلت و ابزارى شود در دست فرصت طلبان و سودجويان براى ديكتاتورى و خفقان و حكومت كردن.
"امانوئل"شخصيت اصلى و راوى اين رمان ميتواند از ماندگارتربن راوى هاى آثار ادبى باشد از آنجايي كه علاوه داشتن فن وتوان مديريت و تصميم گيرى هاى درست و معقول داراى شر و شور وگاهاً شيطنت هايي انسانى است.
اين كتاب به قدرى در مبحث مديريت ورهبرى تاثير گذار وآمورنده است كه قابليت اين را دارد به عنوان واحد درسى براى دانشجويان رشته هاى مديريت در دانشگاه ها ومراكز علمى شناخته وتدريس شود .
Profile Image for Maziyar Yf.
721 reviews496 followers
June 25, 2021
روبر مرل ، نویسنده مشهور فرانسوی در کتاب قلعه مالویل کوشیده دنیایی آخرالزمانی را توصیف کند ، دنیایی که به دلیل چند انفجار اتمی کاملا نابود شده ونشانه ای از تمدن در آن به چشم نمی خورد ،حال بازماندگان این فاجعه پس از خارج شدن از شوک و بهبودی نسبی ، در شرایطی طاقت فرسا ، علاوه بر تامین غذا که چالش همیشگی آنان است ، خود را هم باید از هجوم دیگر بازماندگان حفظ کنند و از همه مهمتر بار سنگین تداوم نسل هم بر دوش آنان است .
اما بازماندگان خوش شانس داستان که هنگام فاجعه در سرداب بوده اند بخشی از حداقل های زندگی جهت ادامه بقا را دارند ، آذوقه نسبتا کافی ، حیواناتی که به شکل معجزه آسا زنده مانده اند و زندگی در پناه دیوارهای قطور قلعه و داشتن اسلحه که به آنان حس امنیت می دهد .
با گذشت زمان ، مفاهیمی مانند مذهب وازدواج و چند همسری که در ذهن بشر مدرن پیشتر هضم شده بودند به دلیل وجود شرایط جدید مفهوم ، هویت و نقش جدیدی پیدا می کنند . افراد گروه ، صاحب قلعه ، امانوئل کنت را به رهبری خود انتخاب می کنند .
شمایلی که جناب مرل از امانوئل ساخته تصویر یک فرد بی عیب و نقص و کامل است ، امانوئل تسلطی بی مانند به علم کلام دارد و از نقش تک تک کلمات در جمله آگاه است ، او به همین ترتیب یک فرمانده بی نظیر نظامی ایست و تمامی نقشه ها را او می کشد ، امانوئل بسیار مورد علاقه و محبوب اندک زنان باقیمانده هم هست ، تا جایی که تقریبا تمامی آنان او را به عنوان یار و همراه در وظیفه بسیار مهم بقا نسل انتخاب می کنند . یاد داشت هایی که از امانوئل به جا مانده است هم او را فردی خود شیفته و از خود راضی نشان می دهد .
داستان قلعه مالویل فراز و نشیب نسبتا زیادی دارد اما هدف داستان تقریبا مشخص است : بقا . نوع بشر در شرایطی باید زندگی را ادامه دهد که بسیاری از موجودات تاب نیاورده و منقرض شده اند ، به همین ترتیب روابط بین انسانها به صورت کامل عوض شده ، هر انسانی گویا به ذات طبیعی خود بازگشته است . قوانینی که امانوئل با نظر گروه تصویب کرده هم بسیار سخت گیرانه است ، تا جایی که دزدی یا دستبرد به منابع غذایی مجازات مرگ دارد .
روبرمرل تلاش زیادی برای شخصیت سازی کاراکترهای اصلی داستان کرده ، او شخصیت هایی نسبتا باور پذیر و ملموس ساخته که هر کدام البته نسبت به امانوئل در جایگاهی پایین تر قرار می گیرند . او علاوه بر حاکم قلعه و فرمانده نظامی ، کشیش هم شده . امانوئل نشانه های یک دیکتاتورمصلح را دارد .
در پایان داستان ، تلاش ساکنان قلعه مالویل برای تسخیر روستاهای اطراف به نتیجه می رسد اما آنان به شدت در برابر گروه های مهاجم آسیب پذیر هستند ، همین گونه در نبود آنتی بیوتیک و داروی مُسکن ، مشخص نیست آنها بتوانند تا چه اندازه در برابر بیماری ها مقاومت کنند . آنها کار بسیار سختی در بدست آوردن غذا و آب پاکیزه دارند ، هم چنین مهمات هم رو به پایان است . اما روبر مرل دیگر مالویلی ها را به حال خود رها کرده و داستان آنها را ادامه نداده است .
دنیایی که روبر مرل فرزانه آفریده هر چند باور پذیر و ملموس است اما پایان جهان امروز با پیشرفت سلاحهای اتمی و هیدروژنی و انواع و اقسام بمب های شیمیایی و کثیف و یا میکروب ، ویروس ویا باکتری های جهش یافته ( همانند کرونا ) و همین طور دگرگونی های زیست محیطی و نفوذ بسیار اینترنت در همه اعضا و جوارح جامعه انسانی به مراتب می تواند سیاه و تاریک تر از دنیای جناب مرل باشد .
در پایان با وجود آنکه قلعه مالویل در بخشهایی از نفس افتاده یا اندکی کشدار شده اما داستان به صورت کلی جذابیت خود را تا انتها حفظ کرده و توانسته ذهن خواننده را درگیر کند ، که البته بخش زیادی از جذابیت داستان به ترجمه شیوا و فصیح زنده یاد محمد قاضی بر می گردد که با استادی توانسته فضای سرد و بی امید داستان را برای خواننده ترسیم کند .
Profile Image for Rudin.
8 reviews12 followers
January 16, 2025
امان از این کتاب، امان از این کتاب، یک کتاب جذاب و فوق العاده، از اون کتابا که هی میخوای بدونی قرار چه اتفاقی بیفته، از اون کتابا که بذار اینجاش رو هم بخونم بقیشو فردا میخونم ولی نمیتونی فردا بخونی و دوست داری تو یک روز تمومش کنی، بسیار جذاب و خواندنی، به قول سروش صحت: اگه این کتاب رو نخوندین، خوش بحالتون، چون موقع خوندنش قرار کلی کیف کنین. این کتاب رو از انتشارات علمی فرهنگی و ترجمه آقای محمد قاضی خوندم، ترجمه عالی و بدون غلط املایی، موقع خوندن این کتاب کمی صبوری کنین تا موضوعی که کتاب حول محورش میچرخه شروع بشه، تا نتونین دیگه زمین بذارین، بخونین و لذت ببرین، امتیازم به این کتاب ۵ از ۵ بود و اگه بخوام لیستی از کتاب ها رو به بقیه معرفی کنم تا بخونن، حتما در بین معرفی هایم خواهد بود.
Profile Image for Baktash.
239 reviews46 followers
October 11, 2021
میتونم بگم در مجموع بهترین رمانی بود که تا این لحظه خوندم.
کتاب یک کلاس سطح بالای روابط بین الملل هستش. یک کلاس سیاست، مذاکره،چانه زنی و حکومت داری . یک دوره ی مزرعه داری و پرورش و نگهداری از حیوانات 😊 یک دوره کوتاه نظامی و روانشناسی.
نقد دین فلسفه
اون هم در قالب یک داستان فوقولعاده جذاب و خواندنی


----
-محمد قاضی در این ترجمه به معنای واقعی کلمه کولاک میکنه.
-کتاب به شکل بسیار عجیبی حداقل سانسور ممکن رو داره به ��ز اون قاضی صحنه های منشوری کتاب رو هنرمندانه احیا کرده ‌ب� قلم قدرتمندش
Profile Image for Mehrdad.
42 reviews17 followers
July 12, 2024
شاید بشه گفت عاشقانه‌ا� برای روبر مرل و قلعه مالویل

یه قاعده‌� نانوشته‌ا� هست که میگه تو اگه کتابی رو شروع کنی و ازش خوشت بیاد، حتما تموم میشه . ( چشم بسته، غیب گفتم....) و طبق همین قاعده از دو سه روز پیش که من با این واقعیت تلخ مواجه شدم که هی مهرداد! حواست کجاست؟ دو سه روز دیگه قلعه مالویل تمومه - مابین حرفام بگم که من عمداً با کندترین حالت ممکن این کتابو خوندم، یعنی روزی یه بخش. دقیق‌ت� بگم تو هجده روز. دیگه از این کندتر نمی‌ش�... جلوتر میگم چرا- و از همون دو سه روز پیش تو یه غم عجیب غریبی فرو رفتم که چند بار به بغض و اینجور مسائل که خودتون بهتر میدونین، رسید و خب تو فکرم بود که چی بیام بنویسم راجع به این کتاب. اصلا چی میتونم بنویسم. در جایگاهی هستم بنویسم یا نه. به قول یه دوستی بعضی چیزا هست که ما اونا رو ارزش گذاری نمی‌کنیم� اونا ما رو ارزش گذاری می‌کن�. این حرفو چرا گفت؟ چون یکی ازش پرسید که فلانی بریکینگ بد خوبه یا نه ؟؟؟؟ اونم در جواب با یه نگاهی که همه می‌دونی� چجور نگاهیه، برگشت گفت: فلانی تو نباید بگی بریکینگ بد خوبه یا نه. بریکینگ بد باید بگه تو خوبی یا نه...... خب من از همین موضوع راجع به قلعه مالویل میگم، من نمیتونم بگم خوبه یا نه، اون باید بگه من خواننده‌� خوبی بودم براش یا نه؟ امیدوارم که باشم.
بالاتر گفتم که کتابو در کندترین حالت ممکن خوندم.
چرا ؟
فکر کنم بعضیا مثل من باشن که وقتی از چیزی لذت میبرن- فیلم، سریال، کتاب یا هرچی- نمیتونن اون لذت رو زود فراموش کنن، پس چیکار می‌کنن� تقسیم به تعداد دفعات زیادتر می‌کن� تا بهره‌� بیشتری ببرن. منم کتابو طبق همون هجده بخشش تو هجده روز خوندم و از این بیشتر دیگه نمی‌ش� کش داد.... راستی راجع به سریال هم همین قاعده صادقه. مثلاً لفتاورز رو تو بیست و هشت روز دیدم، چون که بیست و هشت قسمته و کلی مثال از این دست...
وای خدا چی دارم می‌نویس� من؟؟؟؟
یه کم جمع و جور کنم خودمو . بذارین از روزی بگم که خریدمش. رفتم یه کتابفروشی سمت حرم، یه آقای تقریباً میانسال وقتی دید بین قفسه‌ه� سرگردونم - کار همیشگیم تو کتابفروشی و کتابخونه - بهم گفت پسرم ، دنبال چه کتابی هستی؟ منم با همین ادبیات مخصوص خودم گفتم: یه چیزی که بگیره و ول نکنه، همون‌جور� که سگ پاچه آدمو میگیره - فکر کنم مثال خوبی نزدم ولی عیناً حرفای اون روزمو میگم، پس پیشاپیش معذرت می‌خوا� - اول بنده خدا خندید و بعد دو تا کتاب از همین شخص شخیص بهم داد و گفت: انتخابش دست خودته که اول کدومو بخونی، ولی من هر کدومو چندبار خوندم و دارم غبطه میخورم به تو که اینارو نخوندی. - لازم به ذکر است که قلعه مالویل و مرگ، کسب و کار من است رو بهم داده بود - با یه حالت خرکیف طوری اومدم بیرون و دو سه تا نفس عمیق کشیدم و همون روز مرگ، کسب و کار من است رو شروع کردم. دلیلش؟ چون یه مدت بود راجع به این ماجراهای آشویتس و اینا میخوندم و این کتابم مرتبط بود. خیلی از خوندنش لذت بردم ولی ترجمه‌� شاملو بدجوری تو پرم میزد - بچه‌های� که خوندن، میفهمن من چی میگم - دیگه بعد خوندنش، با این احساس که با یه نویسنده گردن کلفت آشنا شدم، چند روزی تو ابرا بودم. این قضیه بود تا اینکه هجده روز پیش کاملاً اتفاقی دستم رفت سمت قلعه مالویل. امتحانام تموم شده بودن و بعد یه مدت دوری، دنبال یه چیزی بودم که بگیره و ول نکنه، مثل ....... بگذریم.
خلاصه ببخشید که سرتونو درد اوردم با این ریویو نوشتنم ولی خب راجع به کتاب من هیچی نمی‌خوا� بگم بهتون، فقط اینکه اگه داریدش، همین الان شروع کنین و عاجزانه خواهشمندم که کند پیش برین . اگرم ندارینش، که اولین پولی دستتون رسید معطل نکنین و بخرین.
به یاد امانوئل ، می‌یت� کاتی، اوه‌لین� لامنو، فال‌وینه� مومو، ژاکه، پسو، مسونیه، توما، کولن،هروه، موریس و بقیه‌� بچه‌ها� مالویل.....
Profile Image for Mat.
128 reviews35 followers
July 8, 2024
با خوندن کتاب "مرگ کسب و کار من است" با روبرمرل آشنا شدم. بیان جذابش در طرح داستان وسوسم کردم به سراغ سایر کتابهاش برم. قلعه مالویل کتابی گیراست با موضوعی بکر. برگشت به نقطه ی صفر و اینکه چطور دوباره دین، تمدن و زور به صحنه ی زندگی برمیگردن. از اون دسته کتاباست که نمیشه زمین گذاشتش. انقدر این کتاب رو دوست داشتم که تعجب کردم چرا کمتر در مورد روبرل شنیده بودم و زودتر به دنبال این کتاب نرفتم
Profile Image for Ali.Deris.
91 reviews52 followers
July 8, 2023
✔️ بعد از انفجار بزرگ ، نویسنده با زیرکی تمام تشکیل جوامع بشری را از ابتدا شرح داده است : همزیستی افراد و نیازهای جنسی ، تاثیر مذهب در جوامع ، اشتراکی بودن اقتصاد و مایحتاج عمومی و عدم مالکیت خصوصی ، مدیریت و برنامه ریزی جهت حفاظت از گروه در مقابل حوادث و تهاجم همسایه ها و ..

✔️ مالویل و لاروک دو جامعه کوچکند و الگویی از جوامع بزرگتر. مالویل با سیاست اداره میشه و لاروک با دین . مقایسه دین و سیاست .

✔️ جنبه های انسانی کتاب بسیار زیادن و کاملا نزدیک به واقعیت . شخصیت ها همگی سازنده و خلاق و به فکر محیطی هستن که براشون باقی مونده . چیزی که در واقعیت امر هم دقیقا همینه . قدر زندگی و داشته هاشون رو بعد از فاجعه بیشتر میدونن و اون خورشید و باران میتونه نشونه ای از شکوفایی مجددشون باشه .

✔️ ارزش مدیریت خوب و کارآمد رو به بهترین شکل ممکن به تصویر کشیده . که یک جامعه اونم در زمان بحران چطور میتونه با مشکلات کنار بیاد و حتی بر جوانع دیگه نیز مسلط بشه .

✔️ امانوئل : کاتولیک - یه رهبر واقعی و یه مدیر باهوش که در کل داستان توجه تون رو به افکار و تصمیماتش جلب می کنه و یه الگوی واقعی مدیریت که تصمیماتش واقعا خوب و در بعضی مواقع خیره کننده ست و به خوبی اتحاد بین انسانهایی بی دین - دین دار - کومونیسم - سوسیالیسم و ماتریالیست و . رو به خوبی حفظ می کنه . الگویی بهتر از این برای مدیریت و حکومت داری !؟

📖 بریده ای از کتاب :
انسان تنها حیوانی است که میتواند فکر نابودی خودش را بکند و تنها حیوانی است که از این فکر درمانده و مأیوس می.شود چه جانور عجیبی است انسان جانوری که تا به آن حد به نابودی خود حریص است و تا به آن اندازه به حفظ خود مشتاق.

🗯 پ.ن : از بهترین رمان هایی که خوندم . دیالوگ ها - شخصیت ها - فضاسازی همگی عالی . منِ سخت گیر هیچ ایرادی ندارم که از کتاب بگیرم و با احترام کامل و به واسطه ی لذتی که مطالعه کتاب بردم نمره ی کامل رو براش در نظر می گیرم و به تمام دوستان خوندنش رو پیشنهاد می کنم ♥️👌 به معنای واقعی از اون کتابهاست که نمیشه زمینش گذاشت .
Profile Image for Leila.
201 reviews74 followers
October 10, 2019
انفجار رخ مي‌دهد� معدود انسانهايي مي‌مانن� كه با اينكه علم امروز را دارند ولي تمامي دستاوردهايشان را از دست مي‌دهن� و براي بقا هر كاري از دستشان برآيد ميكنند.

كتابي در تاييد انديشه‌� ماكياولي.

١ مرداد ٩٨
Profile Image for Banafsheh.
175 reviews196 followers
July 27, 2019
اگر به طرح جلدش نگاه کنید کاملا می‌فهمی� داستان از چه قراره. یک بمب اتم و گروه باقی مانده نجات یافتگان.

۱-اگر دنبال خوندن شبیه سازی نزدیک به واقعیت و علمی از فجایع بعد از انفجار بمب اتم هستید اصلا سراغش نرید چون خیلی جاها زیادی همه چیز خوشبینانه و شانسی پیش میره. ولی این مورد کاملا قابل چشم پوشیه. چون هدف نویسنده اساسا بررسی شکل‌گیر� جامعه جدیده و موانع موجود برای بقا.

۲-من شخصا معتقدم انسان روزی به همزیستی مسالمت‌آمی� با غرایز حیوانی خودش برمیگرده. مثلا موانع اخلاقی تک‌همسر� که زاییده تکامل و تمدنه در جامعه آخرالزمانی میتونه کاملا منجر به انقراض نسل بشر بشه. این موردیه که توی داستان مانور روش داده میشه و چون هدفْ بقای نسل انسانه چندهمسری مورد پذیرش جامعه جدید قرار می‌گیر�. در حال حاضر بیماری‌ها� جنسی، مسائل ناشی از بارداری ناخواسته و... مشکلات مهمی هستن که اگر وجود نداشتن انسان هم مثل حیوان همسو با غریزه چند‌همسر� خودش میتونست پیش بره البته اگر موانع اخلاقی قراردادی رو میتونست کنار بزنه و این مورد به نظر شخص من جنسیت‌زدگ� یا توهین به جنس زن یا هر چیزی شبیه به این که این روزها خیلی بابه نیست !! این طبیعت ماست. خلاص.

۳-مورد بعدی که برای من از همه جذابتره بحث مذهب هست که توی جامعه جدید تبدیل به یک چالش جدی میشه و نويسنده خیلی با ظرافت بدون موضع‌گیر� شرایط رو تشریح میکنه. یک جایی توی فصل اول سریال True detectives کارآگاه کول (متیو مک‌کانه�) میگه دین یک جور ویروس زبانیه. خب اگر این تعریف رو بپذیریم شاید بشه درک کرد چطور توی شرایط آخرالزمانی با احتمال انقراض نوع بشر همچنان انسان درگیر وظایف مذهبیه و پیشوای مذهبی همچنان هم تسلط عجیبی روی جوامع داره و گروه‌بندی‌ها� مذهبی ممکنه باعث بروز چه جنگ‌های� بشه !! از نظر جامعه‌شناس� این بخش کتاب فوق‌العاد� بود و سیاست برخورد با همچین مشکلی هم برای من جدید و بسیار جذاب بود.


فارغ از همه این نکات که بالاتر گفتم، بستر داستانی کتاب فراز و نشیب زیاد داره. صد صفحه اول جذاب نیست ولی تا صفحه ۳۵۰ تقریبا نمیشه کتاب رو زمین گذاشت و از اونجا تا انتهای کتاب هم جذابیت رو به افول میره. ولی در مجموع من از خط داستانی کتاب هم با وجود اطناب بی موردی که بعضی وقتها داشت لذت بردم.

کتاب رو انتشارات علمی فرهنگی درآورده با ترجمه بی‌نظی� محمد قاضی ولی خب پر از اشکالات ویرایشی و غلط‌ها� املایی !! چه کنیم علمی فرهنگی است دیگر !!

و نهایتا این کتاب ۵۶۵ صفحه است به قیمت بیست هزار تومان ایرانی😁 یک کیس کاملا اوکازیون، نه؟
Profile Image for Amirhosein.
47 reviews39 followers
June 19, 2024
راستش قبل از اینکه شروعش کنم فکر می‌کرد� لابد شبیه رمان "کوری" ساراماگوعه و قرار نیست ازش خوشم بیاد که هیچ بدم هم بیاد و نگاهم نسبت بهش مثبت نبود ولی وقتی وارد مالویل شدم دنیای مسخ شده آخرالزمانی‌ا� برام جالب توجه بود.
روبر مرل در واقع قلعه مالویل رو زمانی نوشت که هنوز سایه بزرگ جنگ اتمی و جنگ سرد بین شوروی و آمریکا بالای سر مردم اروپا و جهان بود.
توی دنیای پساآخر الزمانی داستان تمام جهان یا حداقل کشور فرانس در جنگ هسته‌ا� به خاکستر تبدیل شده و به جز عده اندکی در پناه کوه‌ه� و قلعه‌ه� کسی جون سالم به در نبرده و حالا انسان ها در این شرایط که کم شباهتی به دوره قرون وسطی نداره باید برای بقا و تداوم نسل بجنگند. در واقع جامعه مالویل جامعه کوچکی‌ی� که درش انسان‌ه� در این شرایط خاص و بحرانی باید برای شروع تازه‌� جهانی نو کنار هم گام بر دارن و از نو کشت و کار، ساخت ابزار و تداوم نسل رو باهم آغاز کنن منتها جهان انسانی هیچوقت اینگونه نبوده و نیست و عده‌ا� از انسان‌ه� همیشه به دنبال تسخیر و استثمار بعضی دیگر زیر پرچم حکومت و دین یا جامعه اشتراکی برای کسب ثروت و منفعت بیشتر بوده‌ان� (برقراری حکومت انحصاری دینی و مستبد فولبر و دار و دسته‌ا� در لاروک) و این مسئله توی داستان به‌خوب� بررسی و پرداخت شده بود. موضوعات دیگه‌ا� هم مثل تعارض اخلاق و محدودیت‌ها� دینی با بقا و تداوم نسل انسان در شرایط بحرانی (مردود شمردن تک‌همسر� در شرایط موجودیت نابرابر جنسیت‌ه� توسط امانوئل راوی و شخصیت اول داستان که رهبر بسیار قوی و سیاستمداری‌ی�) و موضوعات حاشیه‌ا� دیگه‌ا� مثل پیشرفت و ارتباط دین و سیاست با یکدیگر هم در داستان وجود داره که جالب توجه اند.
جا داره به ترجمه کم‌نظی� و بدون سانسور آقای قاضی هم اشاره‌ا� بکنم و درنهایت نقطه ضعف داستان برای من که بنظرم حاشیه‌روی‌ها� بسیار زیاد و جزییات بی‌اهمی� داستان بود تاجایی که واقعا کسل‌کنند� می‌ش� و اواخر داستان هم به شدت زیاد شد و برام اذیت‌کنند� بود و باعث می‌ش� خیلی کند پیش برم و حتی از ادامه‌‌دادن� ناامید بشم.
۱۴۰۳/۰۳/۳۰
Profile Image for Azar.
56 reviews48 followers
May 11, 2022
قلعه مالویل از اون کتاباس که با ایده بکر و شخصیت پردازی و فضاسازی قوی آدمو میخکوب میکنه
معمولا کتابی تو این حجم رو در کمتر از یک هفته میخونم ولی بخاطر مشغله جدید حدود یک ماه طول کشید
اما الان خوشحالم چون قشنگ داستانو مث شراب ناب مزه مزه کردم و کم کم چشیدم
گزیده هایی از کتاب که داستان را لو نمی‌ده� :)
-کولن دوباره ابرو بالا انداخت و پسو شانه تکان داد. در باطن امر، هردوشان در بدبختی جا خوش کرده بودند و نمی‌خواستن� جز در آن باره چیزی بشنوند؛ گفتی در اعماق یأس و ناامیدی امنیت خاصی بود که نمی‌خواستن� از دست بدهند
-در جامعه مصرف،کالایی که انسان بیش از هرچیز مصرف می‌کن� خوشبینی است. از زمانی که سیاره ما از همه آن چیزهایی که برای ویرانی آن-و در صورت لزوم ویرانی سیارات نزدیکتر به آن- لازم است انباشته شد همه راحت گرفتند و خوابیدند.
-هیچ باور ندارم که جماعتی در مقیاس بزرگ یا کوچک، همیشه مرد بزرگی را که بدان نیازمند است از میان خود بیرون می‌ده�. برعکس، لحظاتی در تاریخ هست که در آن خلائی هولناک احساس می‌شود� آن پیشوای لازم ظهور نمی‌کن� و همه چیز به طرز رقت‌انگیز� سقوط می‌نمای�
Profile Image for Nercs.
161 reviews56 followers
August 7, 2022
وقتی خوندن این کتاب رو شروع کردم، با خودم گفتم «بالاخره کتاب موردعلاقه‌� رو پیدا کردم». نویسنده خوب، داستان خوب، ترجمه خوب! به ۱۰۰ صفحه‌� آخر که رسیدم، خسته شدم؛ شاید چون داستان دیگه زیاد از حد کش پیدا کرده بود. پایان کتاب قابل پیش‌بین� بود، ولی باز هم نکات ریزی داشت که آدم رو به هیجان می‌آور�.
توی نقدها، اینکه خیلی‌ه� کتاب رو بخاطر سکسیست بودن یه قسمت‌هایی� به شدت محکوم کرده بودند، نظرم رو جلب کرد. من نمیدونم از کِی این مسئله تبدیل به یه دغدغه فکری برای ما شد؛ اما صرفاً بخاطر جنسیت‌زدگ� بخش‌های� از یه کتاب نمیشه حکم به جنسیت‌زد� بودن نویسنده‌� داد، یا حتی بخاطر جنسیت‌زدگ� یه نویسنده نمیشه تماماً آثارش رو کنار گذاشت. با اینکه به نظر من، با توجه به فضای حاکم بر داستان، چیزی جز این واقع‌گرایان� نبود.
خوشحالم که 《ملویل� رو خوندم. کاش بتونم ترسم از ترجمه‌� شاملو رو کنار بذارم و کتاب دیگه‌� روبر مرل رو هم بخونم.
Profile Image for Reza Ng.
12 reviews15 followers
September 5, 2022
مهمترین چیز توی این کتاب ترجمه خیلی روان و جذابه محمد قاضی که خیلی خوبه .و خود کتاب هم� موضوع جالبی داره .و توانای نویسنده در بیرون کشیدن ذات انسان .که خیلی خوب این کار کرده .و از مذهب بر علیه خود مذهب استفاده کرده .و همین مذهب میتوانه باعث آرامش بشری هم بشه .آخر کتاب خیلی سریع تمام میشه .موضوع ظرفیت جلد دوم هم داشت .من خودم توصیه میکنم .همچی کتاب خوبه
Profile Image for Brian.
Author1 book1,184 followers
September 25, 2016
What a mess.

I really need to do better research on what novel I will read next aloud to my wife, especially when said work is on the wrong side of 500+ pages. Ostensibly, this stinker looked to have all of the right pieces of a ripping yarn - even if it might be dated (early '70s) and containing an overdone topic (survivors of nuclear holocaust), the high ratings here on GR and the "23 WEEKS ON INTERNATIONAL BEST SELLER'S LIST!!" prominently displayed on its cover pushed it over the edge. God, will I ever learn?

In 590 pages of exposition and tedious writing there are three well written scenes. It doesn't matter what they are because you won't read this book. The remaining 575 pages read like a poorly written how-to manual providing painfully dull detail of fortifying your 12th century French castle after a nuclear event. The author must have spent a decade working through every single possibility; he has his characters embody the different opinions of what should be done but leaving Emmanuel (the narrator and protagonist) always left making the final, and best, solution.

Did I say characters? I meant males. Because the females in this book exist only to be fucked or fought after. I have no idea what Merle is like in real life, but he is definitley no Theroux writing mysogony. Hearing my wife groan over the constantly poorly written scenes and female characters was the Greek Chorus to this dreck.

I have only kicked two books across the room after finishing them in disgust. This one was so bad I have remorse now for punting the other.

Avoid. At all costs.
Profile Image for Sadegh Rezazadeh.
24 reviews2 followers
November 17, 2023
من که کتاب میخونم برای تجربه ی زندگی های نزیسته ، چرا نباید این اثر رو به کسانی که بینش من رو دارند توصیه نکنم ؟!!!!!
Profile Image for Hamid.
117 reviews10 followers
April 26, 2021
این کتاب را سروش صحت در اینستاگرام معرفی کرد و در معرفی آن گفت:"روزی یکی از دوستانم از من پرسید کتاب قلعه مالویل را خوانده ای؟ گفتم نه! او پاسخ داد خوش بحالت و وقتی تعجب مرا از این پاسخ دید اضافه کرد که چون میتوانی با خواندن این کتاب لذت فراوانی ببری" من هم واقعا خوشحالم که تونستم با خواندن این کتاب لذتش را بچشم
داستان کتاب علیرغم حجم زیادش چنان کششی دارد که به هیچ وجه خسته کننده نیست و اتفاقات به سرعت میافتند و به سختی میتوانی کتاب را رها کنی. داستان به جنبه هایی از زندگی انسان و خصوصیات وی نیز میپردارد. به قول نوشته پشت جلد کتاب:" از نظر روبر مرل، تاریخ تکرار ابدی است" و به زیبایی این مفهوم را در قالب داستان بیان کرده است.
به کسانی که هنوز لذت خواندن این کتاب را نچشیده اند، به شدت پیشنهادش میکنم
Profile Image for Dream.M.
878 reviews414 followers
April 5, 2025
راستش اصلن حوصله ریویوو نوشتن ندارم. و صادقانه بگم باخودم فکر میکنم خب که چی؟
اما عوضش یکم درموردش وویس دادم.

جزو هدیه های نوروزی ۴۰۴ بود و برام ارزشمنده
Profile Image for คrຊคຖ.ຖ.
294 reviews76 followers
November 29, 2022

سومین اثری که از مرل خوندم و شباهت‌های� با رمان "جزیره" داشت که بعضی‌ها� برام توذوق‌زنند� بود! سوژه اصلی تکراری بود؛ در "جزیره" عده‌ا� در یک جزیره گیر افتادن و مجبور به زندگی باهم شدن و در نهایت دو دسته شدن و به جنگ علیه هم پرداختند. در مالویل هم به دلیل انفجار اتمی یا چنین چیزی عده‌ا� در یک قلعه قدیمی زنده موندن و باهمدیگه شروع به زندگی و ساخت اجتماع جدید انسانی کردند که پس از مدتی معلوم شد عده دیگه‌ا� هم زنده هستند (همون دو دستگی رمان قبلی) و چیزی که به شدت توی ذوقم زد این بود که مثل رمان جزیره اینجا هم تعداد زن‌ه� کمتر از مردهاست بنابراین باید زن‌ه� بصورت اشتراکی با مردها رابطه داشته باشند! و نکته دیگه‌ا� که خوشم نیومد همه زن‌ها� داستان عاشق و شیفته� شخصیت اصلی "امانوئل" هستند
This entire review has been hidden because of spoilers.
Profile Image for Fatemeh.
140 reviews13 followers
December 18, 2022
این کتاب به معنای واقعی هر انتظاری که از یه رمان داری رو برآورده میکنه تنها مشکلش توصیفات اضافیه که حتی من رو که عاشق تصور کردنم رو خسته کرد.
اما موضوع کتاب ، نزول انسان به پایین تر حد خودش رو به دست خود انسان ها رو به تصویر میکشه البته هم��نطوری که تو کتاب گفته اونا هیچوقت به عصر ژاندارک برنمی‌گردن� چون تجربه ،تکنولوژی و علم نسل های قبلی کاملا از بین نرفته . اما روابط انسانی و مناسبات اجتماعی حتی از اون عصر هم عقب تر رفته و تا حد انسان های اولیه پایین آورده میشه.
تو این کتاب هم میشه در مورد سیاست و انواع نظام های سیاسی یاد بگیری هم میتونی به پوچی دین و قوانین دینی تو اجتماع پی ببری.
شخصیت ها هم به خوبی معرفی شده بودن و انگار که یه عمر اینا رو میشناختی و حرکتی بعدیشونو میتونستی حدس بزنی (البته به غیر از پسو ،مسونیه و کولن که خیلی باهاشون ارتباط برقرار نکردم) اما خود امانوئل یک سیاستمدار به تمام معنا بود و خیلیییی برام جذاب بود کارها و راهکارهایی که ارائه میکرد .
در کل از اون کتاباس که کلی به فکر میندازتت و روبرت مرل رو تبدیل به نویسنده مورد علاقم کرد .
Profile Image for Fatemeh.
19 reviews2 followers
February 16, 2021
قلعه مالویل:
با این جمله سروش صحت توی برنامه کتاب‌با� اسم قلعه مالویل رفت توی لیست کتابهایی که باید بخونم.
"خوش‌به‌حال� که نخوندیش، چون میتونی بخونی و لذت ببری�."
روبر مرل به معنی واقعی داستان میگه�. وقتی کتاب و میخونی حس میکنی روبرمرل کنارت نشسته و داره تمام ماجرا رو برات تعریف میکنه.
داستان کشش خوبی داره اما از یکجایی به بعد میتونی آخرش و حدس بزنی.
همین داستان‌گوی� و خوش شانسی‌ها� امانوئل باعث میشه یکم حالت کلیشه‌ا� داشته باشه و دلیلی هست که پنج ستاره رو ندم بهش.
اما قلعه مالویل بدون ترجمه محمد قاضی هیچه. در واقع کار قاضی اینجا کمتر از کار روبرمرل نیست.
ترجمه برای خودش شاهکاره، شاهکار.
Profile Image for Tahoura.
99 reviews21 followers
January 9, 2022
اگه کسی ازم بپرسه بهترین کتابی که خوندی چیه اول از همه میگم مرگ کسب و کار من است از روبر مرل!
پس بینهایت ذوق داشتم واسه خوندن کتاب دوم ازش، بعد یکسال گشتن دنبال نسخه‌� کاغذی و نیافتن، از فیدیبو خوندمش.
مثل کتاب قبلیش بیان جزییات و توصیفاتش بینظیر بود انگار که تو دل داستان بودی و درکش کردی.
قصه‌� آخرزمانی‌ا� رو میخونید از وقتی که تمدن و تکنولوژی از بین میره و آدمها مجبورن برای بدیهی‌تری� و ساده‌تری� نیازهاشون به فکر چاره باشن و بجنگن! اینموقع‌س� که شخصیت سازی‌ه� و توصیف جزییات روبرمرل و ترجمه‌� بینظیر محمد قاضی یه شاهکار رو میسازه..
(یک امتیازی که کم کردم بخاطر سادگی قصه بود و اینکه از یک جایی به بعد جذابیت و تازگی آنچنانی نداشت)
Profile Image for کورش.
40 reviews10 followers
August 18, 2022
این کتاب را باید خواند سالها پیش در کنار دیگر ترجمه های استاد قاضی آن را تهیه کرده بودم، اما در این تیرماه مجال خواندنش دست داد از کتابهای پرکشش وزیباست البته من نگاه اشتراکی وژست چپ گرایی مد آن سالها را زیاد نمی پسندم اما کتاب باز برای ما دربردارندۀ بسیاری نکته ها ست که ارزش دریافت دارند ووقت ما را هدر نمی دهند
Displaying 1 - 30 of 510 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.