Setayesh Dashti's Reviews > لیدی ال
لیدی ال
by
by

یک. بعد از مدته� کتابی خواندم که حقیقتاً من را به دنبال خودش کشید آن هم در زمانی که هیچ حوصلهٔ داستان و رمان را نداشتم. به گمانم مهمتری� چیزی که رومن گاری بلد است، حفظ ریتم داستان است. داستان در جاهایی که باید، با ضربآهن� تند پیش میرو� و در جاهای دیگر آهستهت�. من برخلاف برخی دوستان ریویونویس معتقد نیستم که کتاب، طرح اولیه بوده و جای کار داشته است. هنر گاری است که به بهترین شکل ممکن داستانش را گفته، در همین حجم نسبتاً. در خداحافظ گاری کوپر هم همینطو� بود.
مشکلی که خیلیه� با رومن گاری دارند، حرفها� سیاسی کتابهای� است. در خداحافظ گاری کوپر هم به مانندِ لیدی ال، در جاهایی حرفه� رنگ و بوی شعارگونه به خود میگرف�. اما در مجموع، من، که ادبیات متعهد را بیشتر میپسندم� از نوع بیان اندیشهها� سیاسی در کتاب لذت بردم�. حرفهای� گلدرش� نبود و در عین حال، عمیق بود. اندیشه سیاسی جدا از داستان نبود و وصلها� که به آن چسبیده باشد. در تار و پود داستان تنیده شده بود و حکایت از نویسندها� داشت که بینش عمیقی دارد، نه فقط حرفهای� برای زدن.
تنها در جاهایی، به ویژه قسمتها� مربوط به توصیف سر پرسی، توصیفات خستهکنند� میش�.
نحوهٔ روایت فلشبکمحو� داستان را بسیار میپسندید�.
پایانش.� پایان عجیبی داشت. پایان خوبی بود، هرچند شاید چندان به دل ننشست. پایان آنارشیستیا� بود راستش. انگار در همان لحظه، آرمان در آنت ظهور کرده باشد.
راضی بودم.�
دو. من آنت بودها�. با این تفاوت که من همپا� آرمان شدم و ارزشهای� را پذیرفتم. هرچند در اعماق قلبم آرزوی یک زندگی بیدغدغهتر� آرامتر� شادتر و شاید عاشقانهت� را داشتم.
سه. بلافاصله بعد از این، یک عاشقانهٔ آرام را شروع کرده�. چقدر شبیهند. چقدر...
مشکلی که خیلیه� با رومن گاری دارند، حرفها� سیاسی کتابهای� است. در خداحافظ گاری کوپر هم به مانندِ لیدی ال، در جاهایی حرفه� رنگ و بوی شعارگونه به خود میگرف�. اما در مجموع، من، که ادبیات متعهد را بیشتر میپسندم� از نوع بیان اندیشهها� سیاسی در کتاب لذت بردم�. حرفهای� گلدرش� نبود و در عین حال، عمیق بود. اندیشه سیاسی جدا از داستان نبود و وصلها� که به آن چسبیده باشد. در تار و پود داستان تنیده شده بود و حکایت از نویسندها� داشت که بینش عمیقی دارد، نه فقط حرفهای� برای زدن.
تنها در جاهایی، به ویژه قسمتها� مربوط به توصیف سر پرسی، توصیفات خستهکنند� میش�.
نحوهٔ روایت فلشبکمحو� داستان را بسیار میپسندید�.
پایانش.� پایان عجیبی داشت. پایان خوبی بود، هرچند شاید چندان به دل ننشست. پایان آنارشیستیا� بود راستش. انگار در همان لحظه، آرمان در آنت ظهور کرده باشد.
راضی بودم.�
دو. من آنت بودها�. با این تفاوت که من همپا� آرمان شدم و ارزشهای� را پذیرفتم. هرچند در اعماق قلبم آرزوی یک زندگی بیدغدغهتر� آرامتر� شادتر و شاید عاشقانهت� را داشتم.
سه. بلافاصله بعد از این، یک عاشقانهٔ آرام را شروع کرده�. چقدر شبیهند. چقدر...
Sign into ŷ to see if any of your friends have read
لیدی ال.
Sign In »
Reading Progress
September 12, 2014
–
Started Reading
September 12, 2014
– Shelved
September 12, 2014
–
7.96%
"نمیخواست� فعلاً بخونمش؛ حوصلهٔ رمان خوندن ندارم و چیزهایی که باید بخونم الآنها� خیلی زیادن. اما الکی از کتابخون� کشیدمش بیرون که تورق کنم صرفاً و ناگهان چشمم افتاد به چیزی که پشتش نوشته شده. انقدر به طرز بغضآلود� شبیه من و روزهای الآنم بود که نتونستم خوندنش رو شروع نکنم."
page
16
September 19, 2014
–
Finished Reading
November 26, 2015
– Shelved as:
french-literature
November 26, 2015
– Shelved as:
fiction