Ali's Reviews > یکلیا و تنهایی او
یکلیا و تنهایی او
by
by

"Drawing on Biblical themes; the novel narrates the story of Yakolyā’s banishment from Jerusalem for having fallen in love with a shepherd. Her father, the king of Jerusalem, orders Yakolyā’s expulsion for fear that her single-minded devotion and passion would incite others to turn away from the worship of God and observance of His laws. In her wanderings through the desert, Yakolyā encounters a rather benevolent Satan who, while consoling her, explains that her loneliness and, in fact, that of all human beings has been pre-ordained by God. He tells Yakolyā that her longings stem from a desire to escape this pre-destined lot of loneliness and that she is being punished for disobeying the destiny of all of humanity to be and feel alone in themselves."
این رمان کوتاه که تمی فلسفی دارد، شرح تنهایی "یکلیا" دختر پادشاه اورشلیم بجزای عشق یک چوپان است. پدر که مخالف عشق یکلیاست، ابتدا او را منع، و سپس نفی بلد می کند. یکلیا در سرگردانی تبعید، با شیطان، آن تبعیدی بزرگ، آشنا می شود. شیطان به یکلیا می گوید که "تنهایی"اش عقوبتی ست که خدا برای "انسان" مقرر داشته. گویی انسان در گریز از عقوبت این تقدیر، تنهاتر می شود. با "یکلیا و تنهایی او"، و زبان شگفت روایت، ستاره ی جوانی در آسمان ادب معاصر ما درخشید. تقی مدرسی اما چون شهاب، در همان گام اول فرو مرد. در فرهنگی که اعتبار و احترامی برای هنر و ادبیات قایل نیست، سقف کوتاه است و هر استعداد شگرفی آینده اش را در مکانی بی سقف، یا زیر سقفی بلند جستجو می کند. از همین رو نویسندگان ما اغلب "تک کتابی" اند. "یکلیا ..." تنها اثر مدرسی ست که در زمان خود سر و صدای بسیار کرد؛ کاری بود سخت نوآورانه و بسیار پیچیده تر از معمول رمان های فارسی، آن هم از نویسنده ی جوان که دانشجوی پزشکی بود. چند سال بعد، مدرسی به آمریکا رفت، مقیم "تنهایی" شد، و دیگر "یکلیا" نیافرید.
"آداب زیارت"، قصه ای ست شلم شوربا و درهم که هیچ منطقی را دنبال نمی کند. آدم ها بیخودی ولو اند، بی دلیل قهر یا آشتی می کنند، یا مهربان اند. شخصیت ها حضور دارند، چون بنظر نویسنده باید باشند! محققی هم هست، در تاریخ باستان، با نوستالژی نیمدار، سرگردان در یک محله، با آدم های نصفه نیمه و بی جهت عاشق، یا بی جهت مهربان، یا بی جهت دشمن. همه می روند و می آیند، و همه جا هستند بی آن که بدانیم چرا، و همه چیز می گویند، بی آن که بدانیم برای چه!
"کتاب آدم های غایب"، یک "آداب زیارت" نسبتن جمع و جورتری ست اما شخصیت ها هم چنان سرگرم ده ها رفتار و گفتار بی دلیل، معلوم نیست "چرا" هستند! و چرا چنین رفتار و گفتاری دارند! مثلن پایان یک دوره است، و آغاز دوره ای دیگر؟ پایان یک طبقه است، و شروع یک نظام تازه؟ یا چه؟ خان بابا دکتر، خان داداش ضیاء، مسعود ساواکی، دو خانواده ی سردار اژدری و خانواده ی حشمت نظام، دشمنی این دو خانواده و اعقاب قجری و...
متاسفانه "یکلیا و تنهایی او"، معیاری شد برای ارزش گذاری کارهای بعدی مدرسی، که همه شان از "یکلیا" کم می آورند، بسیار هم. تنها باید "یکلیا و تنهایی" را خواند، و در اندوه از دست رفتن یک نویسنده ی دیگر، نشست!
این رمان کوتاه که تمی فلسفی دارد، شرح تنهایی "یکلیا" دختر پادشاه اورشلیم بجزای عشق یک چوپان است. پدر که مخالف عشق یکلیاست، ابتدا او را منع، و سپس نفی بلد می کند. یکلیا در سرگردانی تبعید، با شیطان، آن تبعیدی بزرگ، آشنا می شود. شیطان به یکلیا می گوید که "تنهایی"اش عقوبتی ست که خدا برای "انسان" مقرر داشته. گویی انسان در گریز از عقوبت این تقدیر، تنهاتر می شود. با "یکلیا و تنهایی او"، و زبان شگفت روایت، ستاره ی جوانی در آسمان ادب معاصر ما درخشید. تقی مدرسی اما چون شهاب، در همان گام اول فرو مرد. در فرهنگی که اعتبار و احترامی برای هنر و ادبیات قایل نیست، سقف کوتاه است و هر استعداد شگرفی آینده اش را در مکانی بی سقف، یا زیر سقفی بلند جستجو می کند. از همین رو نویسندگان ما اغلب "تک کتابی" اند. "یکلیا ..." تنها اثر مدرسی ست که در زمان خود سر و صدای بسیار کرد؛ کاری بود سخت نوآورانه و بسیار پیچیده تر از معمول رمان های فارسی، آن هم از نویسنده ی جوان که دانشجوی پزشکی بود. چند سال بعد، مدرسی به آمریکا رفت، مقیم "تنهایی" شد، و دیگر "یکلیا" نیافرید.
"آداب زیارت"، قصه ای ست شلم شوربا و درهم که هیچ منطقی را دنبال نمی کند. آدم ها بیخودی ولو اند، بی دلیل قهر یا آشتی می کنند، یا مهربان اند. شخصیت ها حضور دارند، چون بنظر نویسنده باید باشند! محققی هم هست، در تاریخ باستان، با نوستالژی نیمدار، سرگردان در یک محله، با آدم های نصفه نیمه و بی جهت عاشق، یا بی جهت مهربان، یا بی جهت دشمن. همه می روند و می آیند، و همه جا هستند بی آن که بدانیم چرا، و همه چیز می گویند، بی آن که بدانیم برای چه!
"کتاب آدم های غایب"، یک "آداب زیارت" نسبتن جمع و جورتری ست اما شخصیت ها هم چنان سرگرم ده ها رفتار و گفتار بی دلیل، معلوم نیست "چرا" هستند! و چرا چنین رفتار و گفتاری دارند! مثلن پایان یک دوره است، و آغاز دوره ای دیگر؟ پایان یک طبقه است، و شروع یک نظام تازه؟ یا چه؟ خان بابا دکتر، خان داداش ضیاء، مسعود ساواکی، دو خانواده ی سردار اژدری و خانواده ی حشمت نظام، دشمنی این دو خانواده و اعقاب قجری و...
متاسفانه "یکلیا و تنهایی او"، معیاری شد برای ارزش گذاری کارهای بعدی مدرسی، که همه شان از "یکلیا" کم می آورند، بسیار هم. تنها باید "یکلیا و تنهایی" را خواند، و در اندوه از دست رفتن یک نویسنده ی دیگر، نشست!
Sign into ŷ to see if any of your friends have read
یکلیا و تنهایی او.
Sign In »
Reading Progress
Finished Reading
March 17, 2008
– Shelved