Tamila's Reviews > The Wind in My Hair: My Fight for Freedom in Modern Iran
The Wind in My Hair: My Fight for Freedom in Modern Iran
by
by
Sign into ŷ to see if any of your friends have read
The Wind in My Hair.
Sign In »
Reading Progress
Comments Showing 1-17 of 17 (17 new)
date
newest »

message 1:
by
[deleted user]
(new)
Feb 18, 2019 09:36PM
چقدر با نظرتان موافقم...و امان از روزی که برای آن ایدئولوژی یکطرفه اتان بلندگویی پیدا کنید جانبه دارنه و هدف دار....
reply
|
flag

Tamila wrote: "دقیقا. و در ادامه، همین بلندگوی اشتباه باعث بشه که حرکتها� صحیح و به جا نادیده گرفته بشه یا فریادشان زیر بلندگو شنیده نشه"
و درک نمیکنم که چرا مردم که امروزه در این دنیای بی مرز و پر از اطلاعات زندگی میکنند و مانند قدیم چشم و گوش بسته نیستند باز اینطور آدمها و این سیاست بازیها را باور میکنند...یعنی دیگر هیچ کسی بیشتر از ایشان غیرقابل باور و مصنوعی نیست!
و درک نمیکنم که چرا مردم که امروزه در این دنیای بی مرز و پر از اطلاعات زندگی میکنند و مانند قدیم چشم و گوش بسته نیستند باز اینطور آدمها و این سیاست بازیها را باور میکنند...یعنی دیگر هیچ کسی بیشتر از ایشان غیرقابل باور و مصنوعی نیست!



"امان از روایتها� بی منبع و داستانهای یک طرفه"
یعنی شما در طول خواندن این کتاب متوجه نشدید این یک خودزندگی نامه است که ذکر منبع در آن صدق نمی کند.؟ و نمی دونم منظورتون از ذکر منبع دقیقا چیه. مگه پایان نامه ی علمی یا مقاله است که منبع ذکر کنه.
و اینکه کدام حسب حال یا خودزندگی نامه ای را دیدید که شصت طرفه ای باشد؟ زندگی نامه معمولا از عواطف و احساسات و سختی ها و شادی های یک آدم (و یک طرفه) در شرایط و موقعیت زمانی خود سخن می گوید.
مثل کتب:
Boldness be my friend از Richard Pape
The diary of a young girl از Anne Frank
No friend but the mountains از Behrouz Boochani
بهتر بود قبل از خواندن این کتاب تعصبتون رو نسبت به نویسنده کنار می گذاشتید
چون متن کتاب در عین سادگی پر از احساس است
It was painful, but I was suddenly free to grow and be myself. The hardships I went through forged me.
________________
When the recess bell rang, we’d race out of the classroom to the school yard, screaming with pent-up energy and happiness at being let loose.
_________________
I arrived at London’s massive Heathrow Airport. This time I felt no excitement, because I had left my heart and mind back in Tehran.
_________________
فصل بیست و یک
our movement was for women’s choice...
“I’m not against hijab. My mother is a traditionalist; she wears the full hijab, as does my sister, but millions of other women don’t,� I said.
__________________
My hair was part of my identity, but you couldn’t see it. When I was growing up, my hair was no longer part of my body. It had been hijacked and replaced with a head scarf.
موفق باشید


ديدگاه شما در نقد اين كتاب كاملا با هم متفاوت هست. متاسفانه كتاب رو نخوندم كه بتونم راجع بهش نظر بدم ولي بهتره به نظر و نقد هم احترام بگذاريم و اگه نقطه نظر ديگه اي داريم نگاه تحميلي نداشته باشيم! همه ي انسان ها تجربه ها، برداشت ها، انتظارات و نظرات متفاوتي دارند!

می تونم بپرسم توهینش چی بود؟ چون بنده وقت گذاشتم نقد شما رو خواندم و نظرم را راجع به نقدتون نوشتم توهین بود؟
شما در نقدتون به یک کتاب ادبی نگاه علمی داشتید و من (برایم فرقی نمی کنه چه کتابی و از چه کسی باشد) به عنوان کسی که دوستدار ادبیات هستم صرفا آمدم و نظر خود را نسبت به نقدتون بیان کردم.
حالا دوست ندارید و فکر می کنید نقدتون نیازی به نظر نداره خب پاک میکنم
بهتر بود برای خواننده های گودریدز از کتاب، متن هایی که به نظرتون صادقانه نبود یا به درد نخور بود رو بیارید تا بفهمیم دقیقا کجاش رو صادقانه ندیدید.
من به کسی توهین نکردم
فقط گفتم اگه چیزی می فرمایید بهتره به قول فرنگی ها
اش کنیدsupport
نوشتید که:
"اگر زندگی روایت کننده با سیاست و حرکتی گره خورده باشه ذکر منبع میکنه"
معمولا اینطور نیست. درژانرهای ادبی بر عکس ژانر علمی ذکر منبع در آن صدق نمی کند. و ننوشتید منظورتون از ذکر منبع چیه؟ مثلا بیاد آدرس کلانتری و خونه اش رو بذاره و خواننده ها برن به آنجا سر بزنند؟ بیاد شماره ی تلفن همه ی کسانی که توی زندگی نامه اش بودند رو بذاره؟
من خودزندگی نامه های مختلفی که سیاسی بودند و سندی برای تحکیم حرفهایشان نداشتند رو براتون پست کرده بودم:
Boldness be my friend از Richard Pape
The diary of a young girl از Anne Frank
No friend but the mountains از Behrouz Boochani
کتاب ِاول از شکنجه های نازی ها در اردوگاه مرگ تعریف کرده، از زنده به گور کردن آدم ها در جنگ حرف زده و نویسنده خود کاملا هم سیاسیه اما برای هر حرف خود سندی نیاورده و به قول شما ذکر منبع نکرده.
اما این، از اعتبار اثر نمی کاهد چون حرف هر فردی در جامعه اعتبار دارد مگر اینکه برعکسش ثابت شود
"
آسمون کتابها پر از ستاره ست باور بفرمایید سه تا ستاره کمتر تغییری در دنیا ایجاد نمیکنه"
من اصلا به امتیازی که دادید نگاه نکردم . اگر هم دقت کنید اصلا از امتیازتون حرفی نزدم. اولین نقد در صفحه بودید و خیلی اتفاقی آن را خواندم و نظرم را گفتم
بدرود

Black wrote: ""اولین یار بود که برای نقد کتابی کلام توهین آمیز شنیدم"
می تونم بپرسم توهینش چی بود؟ چون بنده وقت گذاشتم نقد شما رو خواندم و نظرم را راجع به نقدتون نوشتم توهین بود؟
شما در نقدتون به یک کتاب ادبی ..."
کامنت شما به نظر من توهین آمیز نبود و با اصل مطلبتان هم موافق هستم...گفتن از تجربه شخصی همراه با احساسی که به آن داشته ایم همیشه خواندنی و جالب است و باید که بدون قضاوت از آن عبور کرد...اما یک نکته را نادیده نگیرید که اعتراض ما یاحداقل من در اینجا به نویسنده کتاب است جدای از آنچه که فکر میکنند و تجربه کرده اند.....آنچه که بدون پایه است ادعای ایشان است و من این کتاب را نخوانده ام اما حرف دوستمان را که خوانده بودند عمیقا متوجه شدم......
تمرین خوبی است اگر بتوان نوشتار را از نویسنده و شخصیتش جدا کرد اما موضوعی که ایشان از آن صحبت میکنند و تریبون هایی که پشتش در حال صحبت کردن هستند مسئله را جهت دار کرده است....حجاب اجباری و بی معنا در ایران با فشاری که به روح و اندیشه زنان وارد آورده و میاورد بر هیچ کدام ما پوشیده نیست...آزارهایی که هرروزه به آزادی جسمی و روحی افراد میشود باعث تاسف است اما این دلیلی بر فریاد پشت بلندگوی غریبگان و موضوع را به شکلی فاجعه انگیز بزرگ کردن تا زمینه برای تجاوز دیگران به محیط امان داده شود نمیباشد....با تشکر از فعالیت های خانم علیزاده و امثالهم است که ما چه در ایران و چه در خارج از ایران باید به اثبات حقانیت خودمان بپردازیم و ثابت کنیم که هرروز در حال کتک خوردن و گریه کردن نبوده ایم ...حق زن باورتان بشود یا خیر در همه جا در حال زیر پا گذاشته شدن است فقط اشکالش فرق میکند .....هدف را اگر از میان برداریم ایشان حرفی برای گفتن ندارند و هیچ کسی را هم که در این راه حمایتشان بکند وجود ندارد...من خوشحالم که دوستان در این مورد صحبت کردند که کسانی هم که نمیدانند از موضوع آگاه شوند یا حداقل به دنبالش رفته و در موردش بدانند....
می تونم بپرسم توهینش چی بود؟ چون بنده وقت گذاشتم نقد شما رو خواندم و نظرم را راجع به نقدتون نوشتم توهین بود؟
شما در نقدتون به یک کتاب ادبی ..."
کامنت شما به نظر من توهین آمیز نبود و با اصل مطلبتان هم موافق هستم...گفتن از تجربه شخصی همراه با احساسی که به آن داشته ایم همیشه خواندنی و جالب است و باید که بدون قضاوت از آن عبور کرد...اما یک نکته را نادیده نگیرید که اعتراض ما یاحداقل من در اینجا به نویسنده کتاب است جدای از آنچه که فکر میکنند و تجربه کرده اند.....آنچه که بدون پایه است ادعای ایشان است و من این کتاب را نخوانده ام اما حرف دوستمان را که خوانده بودند عمیقا متوجه شدم......
تمرین خوبی است اگر بتوان نوشتار را از نویسنده و شخصیتش جدا کرد اما موضوعی که ایشان از آن صحبت میکنند و تریبون هایی که پشتش در حال صحبت کردن هستند مسئله را جهت دار کرده است....حجاب اجباری و بی معنا در ایران با فشاری که به روح و اندیشه زنان وارد آورده و میاورد بر هیچ کدام ما پوشیده نیست...آزارهایی که هرروزه به آزادی جسمی و روحی افراد میشود باعث تاسف است اما این دلیلی بر فریاد پشت بلندگوی غریبگان و موضوع را به شکلی فاجعه انگیز بزرگ کردن تا زمینه برای تجاوز دیگران به محیط امان داده شود نمیباشد....با تشکر از فعالیت های خانم علیزاده و امثالهم است که ما چه در ایران و چه در خارج از ایران باید به اثبات حقانیت خودمان بپردازیم و ثابت کنیم که هرروز در حال کتک خوردن و گریه کردن نبوده ایم ...حق زن باورتان بشود یا خیر در همه جا در حال زیر پا گذاشته شدن است فقط اشکالش فرق میکند .....هدف را اگر از میان برداریم ایشان حرفی برای گفتن ندارند و هیچ کسی را هم که در این راه حمایتشان بکند وجود ندارد...من خوشحالم که دوستان در این مورد صحبت کردند که کسانی هم که نمیدانند از موضوع آگاه شوند یا حداقل به دنبالش رفته و در موردش بدانند....

ديدگاه شما در نقد اين كتاب كاملا با هم متفاوت هست. متاسفانه كتاب رو نخوندم كه بتونم راجع بهش نظر بدم ولي بهتره به نظر و نقد هم احترام بگذاري..."
___blue___ wrote: "این کتاب رو نخوندم ولی فهمیدن محتوای کتاب یک وطن فروش آنچنان هم سخت نیست. خدا همه مونو عاقبت بخیر کنه 😳"
شما کتاب رو هنوز نخواندید و اینقدر تعصب نسبت بهش دارید که دارید برچسب دروغ بهش می زنید
فقط چون از نویسنده خوشتان نمیاد
منتقدانه چیزی را نقد کردن با تهمت زدن و برچسب زدن فرق می کند
و خیلی متاسف شدم که دیدم هنوز هستند کسانی که به آثار بقیه برچسب می زنند
مثل برچسبی که در قرن پنجم به خیام زدند و او را گمراه خواندند و برخی صوفیان حتی به او پشت کردند و اشعار او را کفر خواندند
مثل برچسبی که به اسکار وایلد زدند و چون همجنس باز بود، او را شیطان صفت صدا می کردند
مثل برچسبی که یک سری ها به کتب و آثار صادق هدایت چسباندند
برچسبی که به حسین پناهی زدند
و ......
برخی این برچسب ها را می زدند فقط به خاطر اینکه بجای خواندن آثارشان ترجیح می دادند به آن چیزی که آرامشان می کند باور داشته باشند
الان هم این چرخه باز ادامه دارد پس راحت باشید و برچسب بزنید
جالب اینجاست که آثارشان بعد از قرن ها هنوز خوانده می شود و تنها کسانی که به او برچسب زدند فراموش شده اند

آنچه که بدون پایه است ادعای ایشان است و من این کتاب را نخوانده ام اما حرف دوستمان را که خوانده بودند عمیقا متوجه شدم"
ممنون بابت پاسختون :)
ترجیح می دادم راجع به کتاب صحبت کنم اما مثل اینکه تمام کسانی که لایک کردند با نویسنده مشکل دارند و کتاب رو نخواندند
در خصوص چند خط آخر نظرتون:
از شما می پرسم نویسنده ی کتاب شغلش چیست؟ ایشون فعال مدنی هستند. یک فعال مدنی حق این رو دارد (اصلا کارش این است) که معضلات جامعه را در سطح بین المللی بیان کند
همانطور که قبل تر خانم ملاله یوسف زی این کار را کرد. به آمریکا رفت و فریاد زد که طالبان در حال خراب کردن کشورش اند
همانطور که سرباز کره ی شمالی از ظلم کشورش فرار کرد و پشت تریبون بین المللی رفت و از ظلمی که در حق مردمش می شد حرف زد
Park Sang-hakآقای
در سطح بین المللی از معضلات جامعه ای که از آن رنج می برد می گوید
Park Yeon-miخانم
که از کره ی شمالی به چین فرار کرد و اکنون در سطح بین المللی به عنوان فعال مدنی از معضلات جامعه اش می گوید
Shin Dong-hyukآقای
نیز به همین شکل
یکی از مثال بارز فعال مدنی در تاریخ آقای مارتین لوتر است که سعی کرد ظلمی که علیه سیاه پوستان می شد را به گوش دنیا برساند
خانم عزیز شما این حرف را می زنید چون تا حالا به این شکل قربانی نشده اید. قربانی این ظلم و ستم ها نشده اید. چنانچه اگر در معرض این ظلم قرار می گرفتید هرگز از حرف زدن این جمله افراد در سطح بین المللی ناراحت نمی شدید
درست مثل داستان کوتاه لاتاری از شرلی جکسون که وقتی قرعه به او افتاد تازه فهمید باید دربرابر سنگسار شدن فریاد بزند، جالب بود مردمان پیر دهکده نمی گذاشتند فریاد قربانی ها به دهکده های دیگر برسد. طوری ذهن مردم دهکده رو پر کرده بودند که حتی بچه مادر خودش را سنگسار می کرد
شما خواننده ای را در نظر بگیرید که متن آهنگ هایش درباره ی معضلات اجتماعی جامعه ی خودش است و سرتاسر جهان هم کنسرت برگزار می کند، آیا به او هم می گفتید که چرا جلوی غریبان و در یک کشور دیگر، اتفاقات جامعه را فریاد می زنی؟
این حرف برای بنده مضحک است زیرا به نظر من هر کس حق حرف زدن دارد هر کجای دنیا می خواهد باشد
بهتره چسب بر دهان کسانی که فریاد می زنند نزنیم و پنبه در گوش کسانی که می خواهند بشنوند نکنیم
مردم جهان دارای شعورند و نیازی ندارند که بهشان دیکته شود که به ایکس گوش کنید اما به ایگرک گوش نکنید. یا اینکه ایکس آنطور است و ایگرک اینطور. هر کدام می توانند پس از شنیدن حرف های ایکس یا ایگرک، خود تصمیم بگیرند که سخن کدام به حقیقت نزدیک تر است یا کدام حرفش درست تر است
ممنونم از همه توضیح تان و بخصوص تعریف کلمه «شعور»...تریبون جهت دار به شنوندگان تندرو نیاز دارد اگرنه کار و بارش کساد میشد شک نکنید..

البته نقطه نظر بنده نسبت به جمله ی آخرتون متفاوت است
می فرمایید تریبون جهت دار، مگر تریبون بی جهت هم داریم؟
در کارگاه ها و کلاس های تحلیل گفتمان یا همان
Discourse Analysis
بارها گفته می شود که هیچ رسانه، کتاب، فیلم یا فردِ بی جهت یا خنثی ای وجود ندارد
می شه گفت تقریبا همه ی انسان ها جهت دار فکر می کنند و هر کدام در ذهن خود دارای یک سری عقاید و تفکرات خاصی هستند که در شرایط مختلف شکل گرفته است و باعث این جهت گیری می شود
ساده ترین مثال وقتی که از بچه ای پرسیده می شود، آبی یا صورتی؟
میگه به این دلایل آبی
یا به این دلایل صورتی
و به قول معروف:
You can't sit on the fence
روی نرده نمی شه نشست یا باید اون طرف نرده باشی یا این طرف
ماهیت و طبیعت جهت گیری به خودی خود منفی نیست بلکه نشان می دهد که یک فرد چه قدر منتقدانه تفکر می کند
اما در همین جهت گیری، برخی ها تعصب پیدا می کنند که این خطرناک است
و به اصطلاح می گویند تندرو یا رادیکال شده
چون این دسته افراد نه تنها از شنیدن حرف های تضاد خود امتناع می کنند، بلکه برای تثبیت حرف های خود به پرخاشگری و خشونت نیز روی می آورند و به جای جست و جو و گشتن به دنبال آنچه که درست است، حرف های تکراری و آن چیزی که به او دیکته شده را برای خود مقدس می شمارند
اینجور افراد معمولا تغییرپذیر نیز نیستند
و حتی حاضرند برای تثبیت باورهای خود جان آدمهای دیگر را بگیرند
-----------------------------------------------------------
درست است که سخن های افراد فعال (از جمله نویسنده ی کتاب) در تریبون های بین المللی جهت دار هستند، اما رادیکال ؟ خیر