Maziyar Yf's Reviews > مرگ ایوان ایلیچ
مرگ ایوان ایلیچ
by
by

Maziyar Yf's review
bookshelves: tolstoy
Aug 02, 2019
bookshelves: tolstoy
Read 2 times. Last read April 22, 2022 to April 29, 2022.
ماجرا اینه که انسان چه ازدواج کند و چه نکند ، چه بچه دار شود یا نشود ، چه عمری کار کند یا عمری عاطل باشد ، چه فقیر باشد و چه ثروتمند و بسیاری دیگر از این دو راهی های سرنوشت ساز زندگی ، آخر سر به این نتیجه می رسد که چه زندگی تکراری و بیهوده ای داشته . در حقیقت ترس بسیاری از آدمیان از زندگی و سرانجام آن همین ترس از بیهوده زیستن بوده و در بسیاری از فیلم ها و کتاب ها نیز تکرار شده . مثلا نجات سرباز رایان ، جایی که کاپیتان میلردر آخرین ساعات عمر خود به سرباز رایان که جان های بسیاری برای نجات او ریخته شده می گوید : لیاقتش (زندگی ) را داشته باش و حال سرباز رایان بر سر مزار کاپیتان میلر آخرین حرف کاپیتان را به یاد میارد و از همسر خود می پرسد که آیا لیاقت (زندگی و جان هایی که به خاطر او از دست رفته ) را داشته ؟
شاید هم رایان مثله ایوان ایلیچ مرحوم با خود فکر می کرده که در زندگی چه کار خاصی کرده ؟ یک عمر کار ، یک ازدواج و بچه داشتن ، کمی تفریح و البته غم و اندوه به مقدار فراوان . همانند میلیاردها انسان قبلی زندگی کرده و حالا هم مثله همه آن انسانهای معمولی زندگی را ترک می کند . یا مثلا فیلم پاپیون ، که با این که پاپیون زندگی بسیار جالبی داشته و در هر ثانیه از عمر خود به آزادی و رسیدن به آن فکر می کرده هنگامی که خود را در برابر آن دادگاه خیالی و اتهام تباه کردن عمر خود ( بزرگترین جرمی که انسان میتواند مرتکب شود ) می بیند بدون هیچ گونه شک و تردیدی اتهام خود را می پذیرد : گناهکار، گناهکار ، گناهکار
به همین ترتیب است که ایوان ایلیچ هم هنگامی که گام به گام به مرگ نزدیک می شود و زندگی از جلوی چشمش می گذرد و او را به فکر میبرد و زندگی
به نظراو پوچ و بیهوده می آید و در پایان همان می آید که از او گریزی نیست :
چو آهنگ رفتن کند جان پاک
چه بر تخت مردن چه بر روی خاک
****
تولستوی در این کتاب بسیار کوتاه با استادی و مهارت به تشویش و دل واپسی های اساسی انسان پرداخته ، که بدون شک اولین و مهمترین آنها مرگ یا یاد مرگ بوده ، آنچه رنج ایوان ایلیچ نگون بخت را بیشتر کرده این است که او از یاد مرگ غافل بوده ، مانند دوستانش و یا بیشتر انسانها او مرگ را فقط برای دیگران می دیده و نه برای خود ، فراموش کردن مرگ برای ایوان ایلیچ سبب میل او به جاودانگی ( مانند داشتن فرزند) و تلاش برای کسب ثروت بیشتر � که البته نویسنده هیچ کدام را نفی نکرده است شده .
مفهوم دیگر که نویسنده بیان کرده همان معنای زندگی و شاید هم ترس از فراموش شدن بوده ، این حقیقت که ایوان ایلیچ فراموش شده و از یاد خانواده و دوستان خواهد رفت او را آزار می دهد ، او هم در نهایت مانند انسان های قبل و بعد خود از یاد و خاطره ها چنان خواهد رفت که گویی هیچ زمان وجود نداشته ، ایوان ایلیچ یا به دلیل اجبارزندگی یا به خاطر آنچه خود انتخاب کرده بود به گونه ای خالی و تهی از هرگونه معنایی زیسته ، او راهی خالی از هرگونه معنی و مفهوم را پیموده و سرنوشتش هم فراموش شدن است .
دیگر دلهره اساسی ایوان ایلیچ تنهایی و یا ترس از تنهایی ایست ، او با وجود داشتن خانواده در راهی که به سوی مرگ می پیماید کاملا تنهاست ، در بیشتر داستان او در اتاق خود تنهاست ، او باید این مسیر را تنها طی کند و این تنهایی حتی از مرگ که در تمامی دقایق در خاطر او حضور دارد ترسناکتر است .
تولستوی در این کتاب کوتاه اما عمیق ، با خواننده بسیار صادق و رُک بوده ، او رنج جان دادن را با تمامی جزئیات با استادی ترسیم کرده ، او از لحظاتی سخن گفته که بیشتر نادیده گرفته شده و شاید از این روست که بیشتر ترسناک و جانکاه هستند ، تولستوی خواننده را به اندیشیدن به مرگ فرا خوانده ، که شاید این یاد مرگ از درد و رنج آن بکاهد .
شاید هم رایان مثله ایوان ایلیچ مرحوم با خود فکر می کرده که در زندگی چه کار خاصی کرده ؟ یک عمر کار ، یک ازدواج و بچه داشتن ، کمی تفریح و البته غم و اندوه به مقدار فراوان . همانند میلیاردها انسان قبلی زندگی کرده و حالا هم مثله همه آن انسانهای معمولی زندگی را ترک می کند . یا مثلا فیلم پاپیون ، که با این که پاپیون زندگی بسیار جالبی داشته و در هر ثانیه از عمر خود به آزادی و رسیدن به آن فکر می کرده هنگامی که خود را در برابر آن دادگاه خیالی و اتهام تباه کردن عمر خود ( بزرگترین جرمی که انسان میتواند مرتکب شود ) می بیند بدون هیچ گونه شک و تردیدی اتهام خود را می پذیرد : گناهکار، گناهکار ، گناهکار
به همین ترتیب است که ایوان ایلیچ هم هنگامی که گام به گام به مرگ نزدیک می شود و زندگی از جلوی چشمش می گذرد و او را به فکر میبرد و زندگی
به نظراو پوچ و بیهوده می آید و در پایان همان می آید که از او گریزی نیست :
چو آهنگ رفتن کند جان پاک
چه بر تخت مردن چه بر روی خاک
****
تولستوی در این کتاب بسیار کوتاه با استادی و مهارت به تشویش و دل واپسی های اساسی انسان پرداخته ، که بدون شک اولین و مهمترین آنها مرگ یا یاد مرگ بوده ، آنچه رنج ایوان ایلیچ نگون بخت را بیشتر کرده این است که او از یاد مرگ غافل بوده ، مانند دوستانش و یا بیشتر انسانها او مرگ را فقط برای دیگران می دیده و نه برای خود ، فراموش کردن مرگ برای ایوان ایلیچ سبب میل او به جاودانگی ( مانند داشتن فرزند) و تلاش برای کسب ثروت بیشتر � که البته نویسنده هیچ کدام را نفی نکرده است شده .
مفهوم دیگر که نویسنده بیان کرده همان معنای زندگی و شاید هم ترس از فراموش شدن بوده ، این حقیقت که ایوان ایلیچ فراموش شده و از یاد خانواده و دوستان خواهد رفت او را آزار می دهد ، او هم در نهایت مانند انسان های قبل و بعد خود از یاد و خاطره ها چنان خواهد رفت که گویی هیچ زمان وجود نداشته ، ایوان ایلیچ یا به دلیل اجبارزندگی یا به خاطر آنچه خود انتخاب کرده بود به گونه ای خالی و تهی از هرگونه معنایی زیسته ، او راهی خالی از هرگونه معنی و مفهوم را پیموده و سرنوشتش هم فراموش شدن است .
دیگر دلهره اساسی ایوان ایلیچ تنهایی و یا ترس از تنهایی ایست ، او با وجود داشتن خانواده در راهی که به سوی مرگ می پیماید کاملا تنهاست ، در بیشتر داستان او در اتاق خود تنهاست ، او باید این مسیر را تنها طی کند و این تنهایی حتی از مرگ که در تمامی دقایق در خاطر او حضور دارد ترسناکتر است .
تولستوی در این کتاب کوتاه اما عمیق ، با خواننده بسیار صادق و رُک بوده ، او رنج جان دادن را با تمامی جزئیات با استادی ترسیم کرده ، او از لحظاتی سخن گفته که بیشتر نادیده گرفته شده و شاید از این روست که بیشتر ترسناک و جانکاه هستند ، تولستوی خواننده را به اندیشیدن به مرگ فرا خوانده ، که شاید این یاد مرگ از درد و رنج آن بکاهد .
Sign into ŷ to see if any of your friends have read
مرگ ایوان ایلیچ.
Sign In »
Reading Progress
Comments Showing 1-13 of 13 (13 new)
date
newest »

message 1:
by
Sara
(new)
-
added it
Aug 30, 2019 01:14PM

reply
|
flag

نمیشه قانون کلی صادر کرد و آدم ها بعد از مواجه جدی با مرگ رویکرد های متفاوتی اتخاذ میکنند (چون باهم دیگه فرق میکنند) اما موضوع مورد نظر من احساس لذت یا بهره مندی از فرصت اندک زندگیه که خیلی اوقات دستخوش فراموشی میشه و مواجه با مرگ میتونه تلنگر خوبی برای یاداوری باشه .
در کتاب خیره به خورشید نگرستین دکتر یالوم به نقل از بیمارش میگه: حیف که ناچار اینهمه صبر کردم تا مبتلا به سرطان شدم و تازه فهمیدم چطور زندگی کنم!
وگرنه این مسئله که چه چیزی ارزش زندگی کردن رو داره ؟یا اینکه معنی زندگی چیه بحث دیگه ایه که مد نظر بنده نبود.

نمیشه قانون کلی صادر کرد و آدم ها بعد از مواجه جدی با مرگ رویکرد های متفاوتی اتخاذ میکنند (چون باهم دیگه فرق میکنند) اما موضوع مورد نظر من احساس لذت یا بهره مندی از فرصت ..."
ممنون از وقتی که گذاشتید ، نظری که نوشتید و کتابی که معرفی کردید

Amir wrote: "چه ریویو خوبی:) اتفاقا نکته ای که اشاره کردین برای بسیاری از بیماران سرطانی که سالهای سال با سرطان مبارزه کردند و بعد از این مدت بهبودی پیدا می کنند مصداق داره. خیلی هاشون نمی دونن بعد از سرطان چجو..."
ممنون از لطف شما به ریویو و همچنین نظر و اطلاعات مفیدی که دادید

اما جای نگرانی ندارد. میشو� درستش کرد.
منتها کار درست چیست؟ "

اما جای نگرانی ندارد. میشو� درستش کرد.
منتها کار درست چیست؟ ""
👏👏👏👌👌👌

اسم مرگ روی کتاب هست، عنوان هم همون اول لو میده که ایوان ایلیچ آخر داستان میمیره، ولی اونقدر خوب و هنرمندانه نوشته که آخر داستان تلخ نیست. هم ایوان ایلیچ اواخر زندگیش به آرامش میرسه، و هم خواننده آخر داستان.
اروین یالوم، اگه اشتباه نکنم تو کتاب "مامان و معنای زندگی" به این داستان اشاره می کنه و میگه که ترس از مرگ بخاطر زندگی بد هست

اسم مرگ روی کتاب هست، عنوان هم همون اول لو میده که ایوان ایلیچ آخر داستان میمیره، ولی اونقدر خوب و هنرمندانه نوشته که آخر داستان ت..."
مرسی که این ریویو را خواندید
کتاب خیلی عمیقی هستش
من دو بار خواندم و بار دوم برای من لذت بیشتری داشت