محمد شکری's Reviews > تنگسير
تنگسير
by
[متن زیر داستان را فاش میکند]
داستان زارمحمد برای ما غریب است. مگر میشو� زن و دو کودکت را رها کنی برای پولی که از تو خوردهاند� مگر ممکن است زندگی شرافتمندان� و محبوبیتی که بین مردم محل داری را نبینی و از ترس اینکه تو را «بیغیرت� بخوانند به این سادگی دست از زندگی بشویی و «یاغی» شوی؟
ولی دو راه ساده وجود دارد که بفهمیم میشود� که بدانیم ممکن است. راه اول ساده است: داستان زارمحمد واقعی است. روزنامه «استخر» شیراز که خردادماه ۱۳۰۲ پس از واقعه منتشر شده� مینویس�: ر
در روز 5 شوال زائرمحمد ریشهری خانه[ای] از میرزا عبدالکریم بزاز به چهارصد تومان رهن کرده بوده. شخص بزار یا برای خوردن مال مردم [به دروغ میگوی� که ورشکست شده] یا واقعا ورشکست می کند، محمد به عدلیه متظلم می شود. عدلیه به محضر آقا شیخ ابوتراب رجوع مینمای�. دو نفر وکیل مدتی برای طرفین مرافعه میکنن�. اخیرا محمد از حق خود محروم میشو� و خساراتی هم ضمنا متحمل میگرد�. این شخص مثل یک آدم دیوانه یا از جان گذشته مصصم به قتل بدهکار و قاضی و هر دو وکیل میشو� و در روز مزبور 3 ساعت قبل از ظهر، خود را به تفنگ و ده تیر و تبرزین مسلح مینمای�
در دکان نان و مسقطی می گیرد و میخور� و قدری هم همراه برمی دارد و می آید درِ دکان بدهکار [و] پس از اتمام حجت او را میکش�. از آنجا می آید در خانه شیخ بیچاره او را هم پس از قدری عتاب و خطاب مقتول میکن�. مادر و دختر شیخ میخواهن� او را بگیرند. دختر را با تیر و مادر را با تبرزین مقتول و مجروح مینمای�. از آنجا مثل قابض الارواح، رو به خانه دو نفر وکیل روانه میشو�. اول کربلایی محمد معروف به گند رجب، دویم آقا علی عبدالنبی که در بستر ناخوشی بوده هر دو را پس از شمردن تقصیر آنها مقتول می سازد. از آنجا یک دو کوچه می پیچد و مفقود می شود و از قرار مسموع گویا برای یک دو نفر دیگر هم خیال داشته ولی آنها را پیدا نمیکن� ۱
لحن این گزارش و آنچه از نارضایتی مردم نقل میکن� با آنچه چوبک آورده فرق دارد، ولی این چیزی از اصل ماجرا کم نمیکن� که آنکه به او ظلم شده و مظلومیت او مورد طعن و تحقیر قرار میگیرد� کسی که از همه جا رانده شده و هیچ مرجع قدرتی او را به رسمیت نمیشناسد� چگونه میتوان� از زار و زندگی خود بگذرد و تنها برای اعاده شرافتش اینچنین قیام کند
راه دوم از اولی هم سادهت� است: کافی است بجای روزنامهها� خرداد ۱۳۰۲، سایتها� خبری را در دیما� ۱۳۹۶ بگردیم. کافی است به همین آبان ۱۳۹۸ برگردیم. زایرمحمدها، خوب یا بد، مبارز یا اغتشاشگر� شجاع یا قانونشکن� همین مردم کوچه و بازارند. همینه� که چرخ بیعدالت� روی گرده آنهاست. همینه� که هر کجا میرون� کسی نمیگویدشا� خرت به چند؟ همینه� که همیشه میگوین� «دست همهشا� در یک کاسه است» اما دست و کاسه خودشان خالی است. همانهای� که درددلها� بغضآمی� و خشمآلودشا� با زارمحمد یکی است: ر
تو زندگی هیچ چیز نیست که به قد شرف و حیثیت آدم برابر باشه؛ حتی جون آدم. حتی زن و بچه آدم. درُسه که چشمشون به دس ماس و باید به فکرشون باشیم و زیر پر و بال خودمون بزرگشون کنیم، اما نه با بیآبروی�. این خوبه که فردا که بچههامو� بزرگ شدن مردم بشون بگن باباتون نامرد بود و زیر بار زور رفت؟ این خوبه که بگن چندتا پاچه ورمالیده دار و ندارشو بالا کشیدن و مسخرش کِردن و اونم رفت ... زیر چادر نِنت کِر شد؟ این خوبه یا خوبه بشون بگن باباتون رفت حقش بگیره کشتنش؟
۱ به نقل از خبرگزاری خلیج فارس
by

[متن زیر داستان را فاش میکند]
داستان زارمحمد برای ما غریب است. مگر میشو� زن و دو کودکت را رها کنی برای پولی که از تو خوردهاند� مگر ممکن است زندگی شرافتمندان� و محبوبیتی که بین مردم محل داری را نبینی و از ترس اینکه تو را «بیغیرت� بخوانند به این سادگی دست از زندگی بشویی و «یاغی» شوی؟
ولی دو راه ساده وجود دارد که بفهمیم میشود� که بدانیم ممکن است. راه اول ساده است: داستان زارمحمد واقعی است. روزنامه «استخر» شیراز که خردادماه ۱۳۰۲ پس از واقعه منتشر شده� مینویس�: ر
در روز 5 شوال زائرمحمد ریشهری خانه[ای] از میرزا عبدالکریم بزاز به چهارصد تومان رهن کرده بوده. شخص بزار یا برای خوردن مال مردم [به دروغ میگوی� که ورشکست شده] یا واقعا ورشکست می کند، محمد به عدلیه متظلم می شود. عدلیه به محضر آقا شیخ ابوتراب رجوع مینمای�. دو نفر وکیل مدتی برای طرفین مرافعه میکنن�. اخیرا محمد از حق خود محروم میشو� و خساراتی هم ضمنا متحمل میگرد�. این شخص مثل یک آدم دیوانه یا از جان گذشته مصصم به قتل بدهکار و قاضی و هر دو وکیل میشو� و در روز مزبور 3 ساعت قبل از ظهر، خود را به تفنگ و ده تیر و تبرزین مسلح مینمای�
در دکان نان و مسقطی می گیرد و میخور� و قدری هم همراه برمی دارد و می آید درِ دکان بدهکار [و] پس از اتمام حجت او را میکش�. از آنجا می آید در خانه شیخ بیچاره او را هم پس از قدری عتاب و خطاب مقتول میکن�. مادر و دختر شیخ میخواهن� او را بگیرند. دختر را با تیر و مادر را با تبرزین مقتول و مجروح مینمای�. از آنجا مثل قابض الارواح، رو به خانه دو نفر وکیل روانه میشو�. اول کربلایی محمد معروف به گند رجب، دویم آقا علی عبدالنبی که در بستر ناخوشی بوده هر دو را پس از شمردن تقصیر آنها مقتول می سازد. از آنجا یک دو کوچه می پیچد و مفقود می شود و از قرار مسموع گویا برای یک دو نفر دیگر هم خیال داشته ولی آنها را پیدا نمیکن� ۱
لحن این گزارش و آنچه از نارضایتی مردم نقل میکن� با آنچه چوبک آورده فرق دارد، ولی این چیزی از اصل ماجرا کم نمیکن� که آنکه به او ظلم شده و مظلومیت او مورد طعن و تحقیر قرار میگیرد� کسی که از همه جا رانده شده و هیچ مرجع قدرتی او را به رسمیت نمیشناسد� چگونه میتوان� از زار و زندگی خود بگذرد و تنها برای اعاده شرافتش اینچنین قیام کند
راه دوم از اولی هم سادهت� است: کافی است بجای روزنامهها� خرداد ۱۳۰۲، سایتها� خبری را در دیما� ۱۳۹۶ بگردیم. کافی است به همین آبان ۱۳۹۸ برگردیم. زایرمحمدها، خوب یا بد، مبارز یا اغتشاشگر� شجاع یا قانونشکن� همین مردم کوچه و بازارند. همینه� که چرخ بیعدالت� روی گرده آنهاست. همینه� که هر کجا میرون� کسی نمیگویدشا� خرت به چند؟ همینه� که همیشه میگوین� «دست همهشا� در یک کاسه است» اما دست و کاسه خودشان خالی است. همانهای� که درددلها� بغضآمی� و خشمآلودشا� با زارمحمد یکی است: ر
تو زندگی هیچ چیز نیست که به قد شرف و حیثیت آدم برابر باشه؛ حتی جون آدم. حتی زن و بچه آدم. درُسه که چشمشون به دس ماس و باید به فکرشون باشیم و زیر پر و بال خودمون بزرگشون کنیم، اما نه با بیآبروی�. این خوبه که فردا که بچههامو� بزرگ شدن مردم بشون بگن باباتون نامرد بود و زیر بار زور رفت؟ این خوبه که بگن چندتا پاچه ورمالیده دار و ندارشو بالا کشیدن و مسخرش کِردن و اونم رفت ... زیر چادر نِنت کِر شد؟ این خوبه یا خوبه بشون بگن باباتون رفت حقش بگیره کشتنش؟
۱ به نقل از خبرگزاری خلیج فارس
Sign into ŷ to see if any of your friends have read
تنگسير.
Sign In »
Reading Progress
August 1, 2020
–
Started Reading
August 1, 2020
– Shelved
August 1, 2020
– Shelved as:
علایق-ادبی
August 1, 2020
– Shelved as:
نسخ-الکترونیکی
August 12, 2020
–
Finished Reading
Comments Showing 1-7 of 7 (7 new)
date
newest »

message 1:
by
[deleted user]
(new)
Aug 12, 2020 08:33PM
در میانه سردرگمی های امروزم یک "عجب" به دنیایم اضافه شد! ر
reply
|
flag
کشت و کشتار فقط برای حفظ شرافت؟
مقایسه آخرتان البته کمی ماجرا را بغرنج تر کرد چون ساده انگاشتن موضوع میشود بی توجهی به درد ناشی از بی عدالتی که بهش اشاره کردید و چه کسی دلش میخواهد برای درد دیگران نسخه بپیچد؟
مقایسه آخرتان البته کمی ماجرا را بغرنج تر کرد چون ساده انگاشتن موضوع میشود بی توجهی به درد ناشی از بی عدالتی که بهش اشاره کردید و چه کسی دلش میخواهد برای درد دیگران نسخه بپیچد؟

اما دیدم من از این حجم ظلم به مردم هم میترسم، از بیپناه� مردم تو یه نظام بروکراتیک فاسد هم میترسم. دیدم بقول اون شعری که تو بچگی از عصار میشنید� «برایم آن قدر از گزمهها� شهر شب گفتهان� / کزین همسایگان، از سایه خود نیز میترسم� ... این بود که گفتم میشه گاهی برای محمدها هورا کشید. میشه لاقل تو عالم داستان طرفدار زارمحمد بود.
میشه از پایان شادش شاد شد
Mohammad wrote: "راستش رو بخواهید اتفاقا من میخواستم به کتاب امتیاز کمتری بدم و درموردش هم همین نقد رو بنویسم. بگم که دوران انقلابیگر� به سبک وسترنی تموم شده. اومدم بگم از قهرمان شدن زارمحمدها میترسم.ا� اینکه هر ..."
من هم دچار همین تناقص هستم و همیشه بودم اما در نهایت اگر قرار بشود جواب ستمگری را با خشونت و هجوم بدهیم یعنی همان حرکت را تکرار کرده ایم فقط در زیر لوایی دیگر....یعنی فقط اسمش تغییر کرده و توجیها� پیدا کرده که حالا از نظر ما مبراست! زارمحمد و حرکتش نه تنها قهرمانانه نیست که به نظرم خشونتی است ناشی از عصبانیت و نافهمی که باید تصحیح بشود نه تکرار
برای نمایش اخلاق و فضیلت باید که در فضایی عادلانه زندگی کرد که متاسفانه این فضا حداقل در ایران الان نادر است و برای همین اگر بخواهیم به مسئله بپردازیم متهم به انکار وضعیت شدید مردمانی میشویم که هرلحظه و ساعت زندگی اشا� در رنجی عظیم بوده و هستند و یک جایی دیگر کاسه صبرشان لبریز شده و تبدیل شدند به زارمحمد
گفتم دنیای غریبی است محمد جان
من هم دچار همین تناقص هستم و همیشه بودم اما در نهایت اگر قرار بشود جواب ستمگری را با خشونت و هجوم بدهیم یعنی همان حرکت را تکرار کرده ایم فقط در زیر لوایی دیگر....یعنی فقط اسمش تغییر کرده و توجیها� پیدا کرده که حالا از نظر ما مبراست! زارمحمد و حرکتش نه تنها قهرمانانه نیست که به نظرم خشونتی است ناشی از عصبانیت و نافهمی که باید تصحیح بشود نه تکرار
برای نمایش اخلاق و فضیلت باید که در فضایی عادلانه زندگی کرد که متاسفانه این فضا حداقل در ایران الان نادر است و برای همین اگر بخواهیم به مسئله بپردازیم متهم به انکار وضعیت شدید مردمانی میشویم که هرلحظه و ساعت زندگی اشا� در رنجی عظیم بوده و هستند و یک جایی دیگر کاسه صبرشان لبریز شده و تبدیل شدند به زارمحمد
گفتم دنیای غریبی است محمد جان

ولی در کل همینه... بقول شما دنیای عجیبیه... این هم یکی ازون دو گانههاس� که تا آخر عمر با آدم میمون� و فقط مختص ایران هم نیست. اتفاقا هرچی یه جامعه مدرنت� میشه انواع این خشونتها� آشکار علیه مردم پاک میش� و خشونتها� پنهان پررنگ میش� که حتی تو داستانه� هم سخت تصویر میشه... هنوز یادمون نرفته خیل مقالاتی رو که ربشهیاب� میکرد� که چرا این حجم اروپایی حاشیهنشی� به داعش پیوستن... بله، دنیای غریبیه
@Mohammadو من هم قبول دارم و مدتهاست عجیب بودن دنیایم را پذیرفتم...