ŷ

Rozhan Sadeghi's Reviews > دایی وانیا

دایی وانیا by Anton Chekhov
Rate this book
Clear rating

by
39961319
's review

really liked it
bookshelves: book-clubs, classics, plays

3.75
ریویوی دایی وانیا رو با یه سوال شروع می‌کن�:
بیکاری بهتره یا حسرت کارهای کرده و اشتباهات مرتکب شده رو خوردن؟

این سوالی بود که من سرتاسر این 70 صفحه‌� نمایشنامه‌‌� کوتاه چخوف از خودم می‌‌‌پرسید�. تعداد شخصیت‌ها� کتاب هرچند محدوده، اما تک تک اون‌ه� به نحوی دارند با دو مسئله دست‌وپنج� نرم می‌کنن�. یکی درگیری با ملالت ناشی از بی‌کار�. بی‌کاری‌ا� که در واقع از ترس برای انجام کار اشتباه نشأت می‌گیر�.
و دیگری، سرزنش خود به خاطر کارهای اشتباهی که در گذشته انجام دادند.
یکی حسرت عاشق نشدن رو می‌خوره� یکی حسرت عرقی که برای آدمی بی‌لیاق� ریخته. یکی از شغل الانش پشیمونه و حسرت شغل رویاییش رو می‌خور� و دیگری حسرت اعتراف نکردن احساسات.

وقتی زندگی کوتاه 21 ساله‌� خودم رو مرور می‌کن� می‌بین� که من تو زندگیم کم اشتباه نکردم. من تو دبیرستان رشته‌� اشتباهی رو خوندم. رشته‌ا� که برای من سراسر استرس و خستگی و بی‌ذوق� بود.
من عاشق آدمی شدم که کس دیگه‌ا� رو دوست می‌داش� و خب، مسلما در عشقم شکست خوردم.
من سر اولین کاری که رفتم کارفرمای اشتباهی رو انتخاب کردم و به همین خاطر ماه‌ه� بابت حقوقی که باید دریافت می‌کرد� سرم کلاه رفت.

با این حال، در کلیشه‌ای‌تری� حالت ممکن من از انجام هیچکدومشون پشیمون نیستم. رشته‌� تجربی، من رو با یک سری از جالب‌تری� آدم‌ها� زندگیم آشنا و نفرت نسبت به این رشته من رو برای تغییر اون و پیدا کردن مسیر زندگیم مصمم‌ت� کرد.
عاشق اون آدم شدن، با اینکه سخت بود ولی حداقل باعث شد من کتاب‌ها� فیلم‌ه� و شعرهای عاشقانه‌ا� که می‌خون� و می‌بین� رو با تک تک استخون‌ها� درک کنم.
در تجربه‌� اول کاری هرچند از من سواستفاده شد، اما هم در مسیر تونستم مهارت‌ها� خودم رو تقویت کنم، هم تو انتخاب محل� کار بعدی تونستم هوشمندانه� و با احتیاط بیشتری تصمیم� بگیرم.

تک تک این اشتباهات تجربه‌� زیسته‌� من رو پربارتر کردند. و الان که به گذشته نگاه می‌کن� می‌بین� من حسرت کارهایی رو می‌خور� که نکردم؛ نه اشتباهاتی که مرتکب شدم. برای همین اگه به اول ریویو برگردم سوال خودم رو اینجوری جواب می‌د�:
من ترجیح می‌د� هزاران بار اشتباه کنم تا اینکه بخوام بعدا از انجام ندادنشون و گرفتار بی‌کار� شدن حسرت بخورم. شما چی؟
69 likes · flag

Sign into ŷ to see if any of your friends have read دایی وانیا.
Sign In »

Reading Progress

August 20, 2022 – Started Reading
August 20, 2022 – Shelved as: book-clubs
August 20, 2022 – Shelved
August 20, 2022 – Shelved as: plays
August 20, 2022 – Shelved as: classics
August 22, 2022 – Finished Reading

Comments Showing 1-6 of 6 (6 new)

dateDown arrow    newest »

message 1: by Arghoon (new)

Arghoon میدونی منم موافقم که تجربه کسب کردن از اشتباهات از بیکاری بهتره، اما اگه یه اشتباه غیرقابل جبران باشه چی... مثلا یه عضو بدن رو از دست بدی یا حتی بدتر.. بنظرم تا به جایی اشتباه کردن بهتر از هیچ کاری نکردنه...


Dream.M ˡ♡


message 3: by Ali (new) - rated it 3 stars

Ali Karimnejad عمیقا فکر می‌کن� که حسرت کارهایی که نکردی خیلی بدتر از کارهای اشتباهی هستن که کردی. توضیح دلیلش هم دشواره ولی واقعا اینطور فکر میکنم و هزینه های گزافی هم بابتش دادم. من جمله از دست رفتن ثمره چند سال از عمرم بعلاوه از دست رفتن فرصت تحصیل خارج از کشور. و اگرچه بهت تبریک میگم بابت این نگاهی که توی این سن داری، ولی منم تا سن تو این تجربه هایی که گفتی رو داشتم و در کمال فروتنی میخوام بهت بگم که خیلی اشتباه های بدتری هم تو زندگیت خواهی کرد و خیلی دو راهی های بدتری هستن که هر کدومش تو رو به یک دنیای متفاوت میبره.
ولی همچنان بنظر من همیشه اونی رو انتخاب کن که بعدا اگر اون کار رو نکنی حسرتش رو میخوری. دلیلش هم بیشتر از اون جهت میگم که اگرچه شاید هزینش زیاد باشه ولی تکلیفت رو "با خودت" مشخص میکنه و بار ذهنیت رو سبک میکنه. یک دلیل دیگه اینکه بنظر من آدم با داشتن یک تصویر محافظه کار از خودش توی ذهنش هیچ وقت نمیتونه کارهای مهمی انجام بده. بهتره ادم یکم کله خر باشه و اشتباه کنه و هزینه بده تا اینکه محافظه کار پیش خودش جلوه کنه. و البته دلایل دیگه هم هست ولی جمع کنم حرفم رو.


آخر اینکه این دو راهی ها هم کاملا مشخصن و بر خلاف اونچه دوستمون گفت بنظرم هیچ وقت اون مدل قطع عضو و این حرفا در کار نیست. خصلت این دو راهی ها اینه که عواقب انتخاب مشخص نیست. مثل تصمیم به رفتن یا موندن و تلاش برای تولید کردن. مثل گفتن یا نگفتن یک حرفی یا انتخاب بین دو چیز غیر قابل قیاس. قاعدتا هر جا عقل بتونه پیش بینی هایی نسبت به خطرات جانی یا خسران مالی رو پیش بینی کنه این دیگه از این مقوله خارج میشه.


Rozhan Sadeghi Arghoon wrote: "میدونی منم موافقم که تجربه کسب کردن از اشتباهات از بیکاری بهتره، اما اگه یه اشتباه غیرقابل جبران باشه چی... مثلا یه عضو بدن رو از دست بدی یا حتی بدتر.. بنظرم تا به جایی اشتباه کردن بهتر از هیچ کاری..."

ببین کاملا درک می‌کن� که منظورت چیه ولی حقیقتا حس می‌کن� دوراهی‌های� که ما در زندگی باهاشون رو‌به‌ر� می‌شی� معمولا عواقب اینجوری ندارند. به نظرم معمولا عواقبشون بار معنوی و احساسی داره. نمی‌گ� این سناریویی که تو می‌گ� هیچ‌وق� اتفاق نمی‌افت� ولی خب احتمالش کمه:))


Rozhan Sadeghi Ali wrote: "عمیقا فکر می‌کن� که حسرت کارهایی که نکردی خیلی بدتر از کارهای اشتباهی هستن که کردی. توضیح دلیلش هم دشواره ولی واقعا اینطور فکر میکنم و هزینه های گزافی هم بابتش دادم. من جمله از دست رفتن ثمره چند سا..."

ممنونم از کامنتی که گذاشتی علی. دقیقا با نظرت موافقم. یعنی با اینکه مطمئنم اشتباهات خیلی خیلی بزرگتری در آینده در انتظارمه، اما با این حال اینکه همیشه تو گوشه‌� ذهنم جمله‌� «اگه فلان کار رو می‌کرد� چی؟» رو بخوام بشنوم واسم درد بیشتری داره.
سعی دارم محافظه کارانه عمل نکنم و زندگی رو با تمام ماجراهای تلخ و شیرینی که داره عمیقا «تجربه» کنم!


message 6: by Novox (new) - added it

Novox من کاملا این دیدگاه که انجام اشتباه و در عوض کسب تجربه بهتر از بیکاری و فکر این که(اگه انجامش میدادم و میشد چی ؟) بهتره رو درک میکنم و در بسیاری از مواقع خودم هم همچین نظری داشتم.
اما درباره ی موضوعاتی که با هویت و باور های دیرینه ی ما گره خورده چطور ؟ در این شرایط اشتباه صرفا آسیب و پشیمانی چند روزه و افتخار زیستن آن لحظه برای باقی عمر نیست؛ بلکه قسمت هایی از وجود و شخصیتمان است که برای همیشه از دستشان می دهیم.حتی شاید این قسمت ها هیچ گاه واقعی نبوده اندرو صرفا حاصل تجربه های گذرا یا توهمات ذهن برای فریب خود بوده اند. توهماتی مانند: من انجام ندادم وگرنه شرایطم اینجوری نمیشد؛من در فلان کار خیلی با استعداد بودم ولی بخاطر فلان چیز ادامه ندادم وگرنه از همه بهتر بودم و...
گاهی انسان از ترس شکست خوردن نیست که دست به کاری نمی‌زند� بلکه از ابتدا میداند که شکست خواهد خورد و مجبور است برای فرار از این شکست کلا وارد بازی نشود و خود را با بهانه های مختلف فریب دهد. و چه بهانه ای راضی کننده تر و پیروزمندانه تر از این که حسرت آنچه انجام نداده را بخورد و تصور کند که اگر وارد نبرد میشد یک قهرمان بود!
ولی شاید همچنان بر این نظر باشید که بهتر است بلند شود و مبارزه کند و از توهمات خود دست بردارد؛ اگر هم شکستی خورد آن را بپذیرد!
که البته شاید این راه درست تر باشد؛ ولی من ترجیح میدهم در برخی شرایط حسرت نکرده هایم را بخورم و به این فکر کنم که شاید اگر انجام میدادم پیروز بودم؛ تا اینکه کاری را انجام دهم و شکست بخورم و تمام تصورات و باور هایم و قدرت درونم که فکر میکرد میتواند پیروز شود؛از بین برود.
عی
بعضی وقت ها انسان دانسته خودش را گول میزند!


back to top