Ali's Reviews > داستان کودک گمشده
داستان کودک گمشده
by
by

"من اشتباه کردم: معنایی نداره بخوای چشمای کسی رو که عاشقه به حقیقت باز کنی"
جلد آخر مجموعه رمانها� ناپل داستان زندگی لنو و لیل� رو ادامه میده و به میانسال� و پیریشو� میرسی� و در نهایت داستان به نقطه شروع کتاب اول برمیگرد� و تمام نقاط به هم وصل میشه.
راستش حرف زدن از روند داستانی یا شخصیته� بدون اسپویل عملا غیرممکنه و منم دوست ندارم ریویوهام شامل اسپویل باشن پس از روی این بخشه� میگذر� و شاید به یه سری چیزهای کلی اشاره کنم.
مثل جلدهای قبلی سعی میکن� از دغدغهها� فرانته بنویسم.
اولین مورد مسئله جدایی و طلاقه. این جداییه� همیشه پر از آسیبه. از آسیبی که طرفین میبین� تا اطرافیانشون و مهمت� از همه، بچهه�. بچههای� که اکثرا اون وسط قربانی میشن و تاثیری که این جدایی روشون میگذار� تا بزرگسالی باهاشون باقی میمون� و احتمالا دچار تروما هم میشن. اینا رو نمیگم که بگم طلاق بده و طرفین بهخاط� بچههاشو� باید پیش هم بمونن. حرفم اینه که این آسیب همیشه هست و باید جوری رفتار کرد که این بچهه� کمترین آسیب رو ببینن.
در ادامه بحث طلاق، فرانته میاد و از سردرگمی میگه. اینکه همه چیز بین زمین و هوا میمون� و همزمان باید با هزارتا چیز مثل خود مسئله طلاق و سر و کله زدن با طرف مقابل، بچهه� و بهونهگیریهاشون� دخالتها� اطرافیان، سرکوفتها� نزدیکانت و درک نشدن روبرو بشی و همزمان همه اینه� رو مدیریت کنی. چنین چیزی آدم رو فرسوده میکن� و باعث میشه این پروسه طولانیت� و سختت� از حد معمول خودش بشه.
یه چیز دیگها� که فرانته بهش اشاره میکن� و بهنظر� به خوبی اون مسئله طلاق رو تکمیل میکنه� بحث وابستگی و بردگی نامحسوسه. بگذارید اینطوری بگم که یک نفر طلاق میگیر� تا بره با کسی که دوستش داره و داره بهخاطر� ریسک میکن�. یه ریسک بزرگ سر کل زندگی و آبرو و اعتبارش. تو چنین موقعیتی فرد بیشتر از هر وقت دیگه وابسته میشه. سعی میکن� چشم و گوشش رو ببنده و در نهایت تن به یه نوع بردگی پنهان میده تا اون چیزی که براش ریسک کرده و تنها دستاویزش به زندگیه رو پیش خودش نگه داره که این قضیه با اینکه از لحاظ احساسی قابل درک هست ولی فرانته نشون میده بهشد� آسیبزننده�.
مسئله دیگه که فرانته به خوبی بهش میپرداز� فاصله نسلی و تغییر تفکرات و دیدگاه افراده. اینکه بعد از چندین سال ممکنه ارزشه� فرق بکنه. چیزی که برای یک نسل تابو هست ممکنه برای نسل بعدی اوکی باشه و مشروعیت افراد یا جناحها� سیاسی از بین بره.
اما این جلد جدا از تمام چیزهایی که بالاتر گفتم و همونطو� که عنوان کتاب لو میده، در مورد از دست دادنه. نه از نوعی که تکلیفت با خودت و اون عزیزت مشخص باشه. نه. منظورم گمشدن�. ناپدید شدن. دارم از وضعیتی صحبت میکن� که هیچی نمیدون�. تقصیر کی بوده؟ کِی گم شده؟ چرا گم شده؟ الان کجاست؟ سالمه؟ بلایی سرش اومده؟ اگه سالمه داره چه کار میکنه� سردشه؟ اگه مرده چطوری مرده؟ کسی خاکش کرده؟ جسدش ممکنه کجا باشه؟
اینا و هزارتا سواله که میاد و مغزت رو درگیر میکن�. ناامید میشی، دیوانه میشی، میشکنی� طرد میشی و کسی نمیفهمت�. اینجاعه که درد، بهت و سردرگمی بهت غالب میشه و هیچ چیز نمیتون� تسکینت بده.
این قسمتها� کتاب بهشد� من رو تحت تاثیر قرار داد و هنوزم نتونستم ازش جدا بشم. حتی تصور کردنش هم وحشتناک و بینهای� دردناکه و من رو یاد سریال مورد علاقهم� لفتاور� انداخت. اونجا هم ما با چنین نوع دردی مواجه هستیم.
اما در مورد پایان مجموعه.
الان که دارم این ریویو رو مینویس� شش روزی هست که کتاب رو تموم کردم ولی خیلی سخته راجع پایانش بنویسم. پایانش باعث شده یه گیجی خاصی سراغم بیاد و هنوز که هنوزه نمیدون� چی راجع پایانش بنویسم که حسم رو برسونه. فقط میتون� بگم همونی بود که باید باشه. دقیق و بهشد� بهیادموندن� و تلخ.
بهطو� کلی راجع مجموعه هم چند تا چیز بگم شاید براتون کمککنند� باشه.
اول از همه این رمانه� شخصیتمحو� هستن�. قرار نیست با پلات خاصی سر و کار داشته باشید و فقط قراره فراز و نشیبها� زندگی این دو دوست رو از کودکی تا پیری دنبال کنید. با این حال از اون دسته کتابه� هم نیست که کند باشه. اتفاقا ریتم اتفاقات و گذر ساله� سریع یا بهتره اینطور بگم که خیلی مناسبه.
دومین مورد اینه که این مجموعه، مجموعه� شادی نیست�. غم و بدبختی و تبعیض و مشکلات توی سرتاسر رمان به چشم میخور� و اگه توی حال و هوای مناسبش نیستید، خوندنش رو توصیه نمیکن�.
سومین مورد اینه که با توجه به حضور پررنگ زنها� چه در نقش اصلی و چه فرعی و حاشیها� و دغدغههای� که نویسنده داره و توی ریویوهام سعی کردم به بخشیشو� اشاره کنم، این مجموعه رو میشه یه مجموعه رمان زنانه و در مورد زنان دونست. سوالی که پیش میاد اینه که مردها نباید این مجموعه رو بخونن؟ جواب این سوال یه نه گنده�.
اتفاقا مردها باید بخونن تا کمی، فقط کمی به دنیای زنان وارد بشن. از سختیه� و تبعیضه� و مشکلاتشون آگاه بشن و سعی کنن یاد بگیرند.
آخرین مورد هم در مورد اقتباس اثر هست. این مجموعه یه سریال بهشد� باکیفیت داره که از شبکه HBO پخش میشه و تا الان که این ریویو رو مینویس� تا کتاب سوم رو پوشش داده و فصل آخر هم همین امسال منتشر میشه. کاملا به کتاب وفاداره و همه چیزش خیلی خیلی خوب و حرفهای� منتها اون دغدغهه� و علامت سوالهای� که فرانته میون خطها� کتابش میگذاره� توی سریال خیلی کمرنگتر� با این حال، دیدنش شدیدا پیشنهاد میشه. مخصوصا برای کسایی که حوصله کتاب رو ندارن یا کتاب رو خوندن و لذت نبردن. اگه کتابه� رو خوندید و خواستید اقتباس سریالی رو ببینید، بعد از تموم شدن کتاب دوم برید سراغ سریال چون اینطوری خیلی از جزئیات ریز که شاید یادتون رفته و دلیل رفتار کارکترها رو بهیا� میآری� که موقع خوندن کتاب سوم نیاز میشه.
در مورد تعداد چاپ کتاب هم غر بزنم یکم. کتابی که من دارم چاپ چهارمه که توی ۲۲۰ نسخه چاپ شده. آدم میمون� به این وضع بخنده یا گریه کنه ولی اصلا جالب نیست که چنین مجموعها� انقدر مهجور بمونه. واقعا حیفه.
و البته مراقب انزوهای زندگیتو� باشید و ازشون کمک بخواید و قدردانشون باشید. شاید به چشم نیان و تو حاشیه باشن، ولی مراقبتون هستن. حواستون بهشون باشه چون آدمهای� مثل انزو، خیلی کم پیدا میشن.
خیلی خیلی حرف زدم. چه واسه این ریویو و چه ریویو جلدهای قبلی منتها فکر کنم همین حرف زدن زیاد نشوندهند� علاقه� به مجموعه باشه :)
با اینکه میفهم� شاید خیلی ها باهاش به اندازه من حال نکنن یا ارتباط نگیرن ولی جای خاصی بین کتابها� داره و خیلی خوشحالم که خوندنمش. اونم با یه همراه خیلی خوب که همخوان� کردن رو بلده و توی این چند ماه همسفری توی ناپل، نظرات ساده و معمولیم رو تحمل کرد و تو خیلی از چیزها روشنم کرد. ممنونم شقایق.
و با اینکه میدون� نه منتقد و نه ریویونویس خاصیم ولی دوست دارم به سهم خودم این ریویو رو تقدیم کنم به همه زنانی که چه تو ایران و چه جاهای دیگه دنیا هستن، با تبعیضه� و مشکلات میجنگن� و فقط با بودنشون، به دنیا معنا میدن. امیدوارم روزی برسه که مشکلی براشون نباشه و طعم آزادی رو تمام و کمال بچشن.
جلد آخر مجموعه رمانها� ناپل داستان زندگی لنو و لیل� رو ادامه میده و به میانسال� و پیریشو� میرسی� و در نهایت داستان به نقطه شروع کتاب اول برمیگرد� و تمام نقاط به هم وصل میشه.
راستش حرف زدن از روند داستانی یا شخصیته� بدون اسپویل عملا غیرممکنه و منم دوست ندارم ریویوهام شامل اسپویل باشن پس از روی این بخشه� میگذر� و شاید به یه سری چیزهای کلی اشاره کنم.
مثل جلدهای قبلی سعی میکن� از دغدغهها� فرانته بنویسم.
اولین مورد مسئله جدایی و طلاقه. این جداییه� همیشه پر از آسیبه. از آسیبی که طرفین میبین� تا اطرافیانشون و مهمت� از همه، بچهه�. بچههای� که اکثرا اون وسط قربانی میشن و تاثیری که این جدایی روشون میگذار� تا بزرگسالی باهاشون باقی میمون� و احتمالا دچار تروما هم میشن. اینا رو نمیگم که بگم طلاق بده و طرفین بهخاط� بچههاشو� باید پیش هم بمونن. حرفم اینه که این آسیب همیشه هست و باید جوری رفتار کرد که این بچهه� کمترین آسیب رو ببینن.
در ادامه بحث طلاق، فرانته میاد و از سردرگمی میگه. اینکه همه چیز بین زمین و هوا میمون� و همزمان باید با هزارتا چیز مثل خود مسئله طلاق و سر و کله زدن با طرف مقابل، بچهه� و بهونهگیریهاشون� دخالتها� اطرافیان، سرکوفتها� نزدیکانت و درک نشدن روبرو بشی و همزمان همه اینه� رو مدیریت کنی. چنین چیزی آدم رو فرسوده میکن� و باعث میشه این پروسه طولانیت� و سختت� از حد معمول خودش بشه.
یه چیز دیگها� که فرانته بهش اشاره میکن� و بهنظر� به خوبی اون مسئله طلاق رو تکمیل میکنه� بحث وابستگی و بردگی نامحسوسه. بگذارید اینطوری بگم که یک نفر طلاق میگیر� تا بره با کسی که دوستش داره و داره بهخاطر� ریسک میکن�. یه ریسک بزرگ سر کل زندگی و آبرو و اعتبارش. تو چنین موقعیتی فرد بیشتر از هر وقت دیگه وابسته میشه. سعی میکن� چشم و گوشش رو ببنده و در نهایت تن به یه نوع بردگی پنهان میده تا اون چیزی که براش ریسک کرده و تنها دستاویزش به زندگیه رو پیش خودش نگه داره که این قضیه با اینکه از لحاظ احساسی قابل درک هست ولی فرانته نشون میده بهشد� آسیبزننده�.
مسئله دیگه که فرانته به خوبی بهش میپرداز� فاصله نسلی و تغییر تفکرات و دیدگاه افراده. اینکه بعد از چندین سال ممکنه ارزشه� فرق بکنه. چیزی که برای یک نسل تابو هست ممکنه برای نسل بعدی اوکی باشه و مشروعیت افراد یا جناحها� سیاسی از بین بره.
اما این جلد جدا از تمام چیزهایی که بالاتر گفتم و همونطو� که عنوان کتاب لو میده، در مورد از دست دادنه. نه از نوعی که تکلیفت با خودت و اون عزیزت مشخص باشه. نه. منظورم گمشدن�. ناپدید شدن. دارم از وضعیتی صحبت میکن� که هیچی نمیدون�. تقصیر کی بوده؟ کِی گم شده؟ چرا گم شده؟ الان کجاست؟ سالمه؟ بلایی سرش اومده؟ اگه سالمه داره چه کار میکنه� سردشه؟ اگه مرده چطوری مرده؟ کسی خاکش کرده؟ جسدش ممکنه کجا باشه؟
اینا و هزارتا سواله که میاد و مغزت رو درگیر میکن�. ناامید میشی، دیوانه میشی، میشکنی� طرد میشی و کسی نمیفهمت�. اینجاعه که درد، بهت و سردرگمی بهت غالب میشه و هیچ چیز نمیتون� تسکینت بده.
این قسمتها� کتاب بهشد� من رو تحت تاثیر قرار داد و هنوزم نتونستم ازش جدا بشم. حتی تصور کردنش هم وحشتناک و بینهای� دردناکه و من رو یاد سریال مورد علاقهم� لفتاور� انداخت. اونجا هم ما با چنین نوع دردی مواجه هستیم.
اما در مورد پایان مجموعه.
الان که دارم این ریویو رو مینویس� شش روزی هست که کتاب رو تموم کردم ولی خیلی سخته راجع پایانش بنویسم. پایانش باعث شده یه گیجی خاصی سراغم بیاد و هنوز که هنوزه نمیدون� چی راجع پایانش بنویسم که حسم رو برسونه. فقط میتون� بگم همونی بود که باید باشه. دقیق و بهشد� بهیادموندن� و تلخ.
بهطو� کلی راجع مجموعه هم چند تا چیز بگم شاید براتون کمککنند� باشه.
اول از همه این رمانه� شخصیتمحو� هستن�. قرار نیست با پلات خاصی سر و کار داشته باشید و فقط قراره فراز و نشیبها� زندگی این دو دوست رو از کودکی تا پیری دنبال کنید. با این حال از اون دسته کتابه� هم نیست که کند باشه. اتفاقا ریتم اتفاقات و گذر ساله� سریع یا بهتره اینطور بگم که خیلی مناسبه.
دومین مورد اینه که این مجموعه، مجموعه� شادی نیست�. غم و بدبختی و تبعیض و مشکلات توی سرتاسر رمان به چشم میخور� و اگه توی حال و هوای مناسبش نیستید، خوندنش رو توصیه نمیکن�.
سومین مورد اینه که با توجه به حضور پررنگ زنها� چه در نقش اصلی و چه فرعی و حاشیها� و دغدغههای� که نویسنده داره و توی ریویوهام سعی کردم به بخشیشو� اشاره کنم، این مجموعه رو میشه یه مجموعه رمان زنانه و در مورد زنان دونست. سوالی که پیش میاد اینه که مردها نباید این مجموعه رو بخونن؟ جواب این سوال یه نه گنده�.
اتفاقا مردها باید بخونن تا کمی، فقط کمی به دنیای زنان وارد بشن. از سختیه� و تبعیضه� و مشکلاتشون آگاه بشن و سعی کنن یاد بگیرند.
آخرین مورد هم در مورد اقتباس اثر هست. این مجموعه یه سریال بهشد� باکیفیت داره که از شبکه HBO پخش میشه و تا الان که این ریویو رو مینویس� تا کتاب سوم رو پوشش داده و فصل آخر هم همین امسال منتشر میشه. کاملا به کتاب وفاداره و همه چیزش خیلی خیلی خوب و حرفهای� منتها اون دغدغهه� و علامت سوالهای� که فرانته میون خطها� کتابش میگذاره� توی سریال خیلی کمرنگتر� با این حال، دیدنش شدیدا پیشنهاد میشه. مخصوصا برای کسایی که حوصله کتاب رو ندارن یا کتاب رو خوندن و لذت نبردن. اگه کتابه� رو خوندید و خواستید اقتباس سریالی رو ببینید، بعد از تموم شدن کتاب دوم برید سراغ سریال چون اینطوری خیلی از جزئیات ریز که شاید یادتون رفته و دلیل رفتار کارکترها رو بهیا� میآری� که موقع خوندن کتاب سوم نیاز میشه.
در مورد تعداد چاپ کتاب هم غر بزنم یکم. کتابی که من دارم چاپ چهارمه که توی ۲۲۰ نسخه چاپ شده. آدم میمون� به این وضع بخنده یا گریه کنه ولی اصلا جالب نیست که چنین مجموعها� انقدر مهجور بمونه. واقعا حیفه.
و البته مراقب انزوهای زندگیتو� باشید و ازشون کمک بخواید و قدردانشون باشید. شاید به چشم نیان و تو حاشیه باشن، ولی مراقبتون هستن. حواستون بهشون باشه چون آدمهای� مثل انزو، خیلی کم پیدا میشن.
خیلی خیلی حرف زدم. چه واسه این ریویو و چه ریویو جلدهای قبلی منتها فکر کنم همین حرف زدن زیاد نشوندهند� علاقه� به مجموعه باشه :)
با اینکه میفهم� شاید خیلی ها باهاش به اندازه من حال نکنن یا ارتباط نگیرن ولی جای خاصی بین کتابها� داره و خیلی خوشحالم که خوندنمش. اونم با یه همراه خیلی خوب که همخوان� کردن رو بلده و توی این چند ماه همسفری توی ناپل، نظرات ساده و معمولیم رو تحمل کرد و تو خیلی از چیزها روشنم کرد. ممنونم شقایق.
و با اینکه میدون� نه منتقد و نه ریویونویس خاصیم ولی دوست دارم به سهم خودم این ریویو رو تقدیم کنم به همه زنانی که چه تو ایران و چه جاهای دیگه دنیا هستن، با تبعیضه� و مشکلات میجنگن� و فقط با بودنشون، به دنیا معنا میدن. امیدوارم روزی برسه که مشکلی براشون نباشه و طعم آزادی رو تمام و کمال بچشن.
Sign into ŷ to see if any of your friends have read
داستان کودک گمشده.
Sign In »
Reading Progress
June 28, 2023
– Shelved
June 28, 2023
– Shelved as:
to-read
April 3, 2024
–
Started Reading
April 20, 2024
–
Finished Reading
Comments Showing 1-14 of 14 (14 new)
date
newest »

message 1:
by
Koala
(new)
-
added it
Apr 20, 2024 10:38AM

reply
|
flag

خوشحالم که به این مسئله اشاره کردی و اینقدر از این مجموعه لذت بردی.

به قدری کامل و از تمام زوایا اون هم بدون خطر لو رفتن پرداختی که کار رو برای نوشتن لااقل من سخت کردی :)
خیلی خوشحالم که پیشنهاد این مسیر تقریبا طولانی رو بهم دادی و قابل دونستی که همسفرت باشم. من هم از نظرات مثلا ساده و معمولیت کلی بهره بردم (پیچیده کردن حرفها� با روحیاتم سازگار نیست و زلال بودنت بیشتر به دلم نشست).
تقدیم کردن ریویوت و مراقبتی که ازش دم زدی هم لبخند پت و پهن به لبم نشوند. برای نوشتن این ریویو، بدون شک گل کاشتی �
دیگه نمیدون� چی بگم. گفتنیه� رو از قبل هم گفتم. به امید همخوانیها� خفن بعدی ^^

مرسی که خوندی. اسم سریال هم به انگلیسی My Brilliant Friend هست. اسم ایتالیایی سریال هم L'amica Geniale هست. و حتما با زیرنویس خوب هومن صمدی ببینید. یه سری اشتباهاتی که توی زیرنویسها� رسمی بوده رو هم با توجه کتاب تصحیح کردن.

آره به نکته خوبی اشاره کردی. کلا این فرار از شبیه بودن به والدین از همون کتاب اول همراه شخصیته� هست. لنو مخصوصا خیلی نگرانشه ولی میبینی� که در نهایت فراری ازش نیست و ما خواه یا ناخواه شبیهشو� میشیم.
مرسی که خوندی و برام نوشتی.

به به. باعث خوشحالیه که ترغیبت کرده و امیدوارم هر موقع رفتی سراغش حسابی کیف کنی از قلم فرانته.

مرسی که خوندی رویا. لطف داری. امیدوارم لذت ببری از کتابه� و از همین الان مشتاقم نظرت رو راجعشون بدونم.

به قدری کامل و از تمام زوایا اون هم بدون خطر لو رفتن پرداختی که کار رو برای نوشتن لا..."
مرسی. نگفته از کتاب زیاد هست و جدا از اون، خوندن دیدگاهت و جوری که از کتابه� مینویس� باعث میشه بیشتر از همیشه مشتاق نظرت بمونم. امیدوارم هر چه زودتر برامون بنویسی.
مثل هميشه لطف داری و ممنونم ازت و آره گفتنیه� رو قبلا گفتیم. به امید همخوان� جذاب آینده.