محمد یوسفیشیراز�'s Reviews > دوستش داشتم
دوستش داشتم
by
by

این داستان بلند، روایت زنی است خیانتدید� که شوهرش با دو کودک او را وانهاده و پیِ کامجوییها� خود رفته است. روایتی توصیفمبن� از اتفاقاتی که در یکید� روز پس از این ماجرا رخ میدهد� سرتاسر داستان را تشکیل میده�. شوهر، زن و فرزندانش را ترک کرده و زن بههمرا� پدرشوهرش به جایی میرو� برای تفریح و ازیادبردن ناراحتیه�. اما این تلاش پدرانه چندان ثمربخش نیست و در جایجا� داستان که از زبان زن روایت میشود� داغ شکستی که زن به آن دچار شده، بر پیشانی زندگیا� نمایان است. او لحظها� از این اندوه رها نمیشو�. نیمه� اول کتاب شامل توصیفهای� است از رنجدیدگیها� زن در این مدت و کوششهای� که برای شادمانشد� انجام میده�. اما بخش اصلی داستان، گفتوگوی� نسبتاً طولانی است که بین این دو درمیگیر� و از خلال دردِدلی طولانی، خصلتها� ناشناخته� پیرمرد برای زن مشخص میشو� و طی آن، پیام اصلی داستان به خواننده داده میشو�. بهنظ� من، جانِ کلام این داستان، ناگزیری آدمی است بین دوراهی عقل و احساس؛ بین عاقلانهزیست� و عاشقانهزیست�. دو مردی که در این داستان حکایت زندگیشا� کمابیش نقل شده، هر دو در جایی درمییابن� که دستودلشا� برای کسی جز همسرشان لرزیده و ناچارند از انتخابی دردناک: یا عاقلانه به تعهدی که به زن و فرزند دارند، همچنا� پایبن� بمانند یا راهی تازه را با عشقی تازه در پیش گیرند. از این دو، آنیک� که عاقلانهزیست� را انتخاب میکند� با شرحوتفصیل� که خود از زندگیا� بهدس� میدهد� سرگذشتی ناگوار داشته و فقط زندگی را بیاینک� لذتی در میان باشد، تحمل کرده است. دیگری هم که البته چندان اشارها� به زندگیا� نشده، با توصیفاتی که شده، بهنظ� نمیآی� چندان خوش و خرم زندگی را بگذراند. تصور میکن� توصیف این درماندگی و تلخکام� بیعلاج� آدمی، رسالت اصلی این داستان باشد. پیام این اثر غالباً در قالب پندهایی پدرانه و از زبان شخصیتی اینچنین� به مخاطب القا میشو� و در جاهایی، با جملهها� صریح و شعارگونه چیزهایی گفته میشو�. این ویژگی و نیز یکنواخت� سیر روایت در پارها� جاها، کمی توی ذوق میزن�. اما درمجموع، کتابی خواندنی است. ترجمه� ناهید فروغان از این کتاب، بهغای� شیوا و روان است و به دل مینشین� و ظاهراً از ترجمه� دیگری که از این اثر شده، بهتر از آب درآمده است.
Sign into ŷ to see if any of your friends have read
دوستش داشتم.
Sign In »