ŷ

Jump to ratings and reviews
Rate this book

دوستش داشتم

Rate this book
دوستش داشتم داستان زنی است که همسرش او و دو دخترش را به خاطر معشوقه‌ا� ترک می‌کن�. کلوئه زن جوانی است که همسرش، آدرین، را عاشقان دوست دارد. اما آدرین، پس از چند سال زندگی، به کلوئه می‌گوی� معشوقه‌ا� دارد و می‌خواه� کلوئه را ترک کند. کلوئه با دو دختر کوچکش به ویلای پدر و مادر آدرین در خارج از شهر می‌رو�. پدرشوهر کلوئه، پی‌یِر� مردی خشک و آرام است. او در گفت‌و‌گوی� طولانی با کلوئه ماجرای عشق خودش را بازگو می‌کن� و اشتباهاتش در راه این عشق را به خاطر می‌آور� . پی‌ی� از عاشقی پس از ازدواج حرف می‌زن� و از دو راهی ماندن یا رفتن و ترک کردن. دوستش داشتم رمانی است درباره‌� جدایی و باور به این‌ک� زندگی هیچ‌ک� با جدایی به پایان نمی‌رس�.
آنا گاوالدا در ۹ دسامبر ۱۹۷۰ در بولونی- بیانکور در فرانس متولد شده و در رشته‌� ادبیات فرانس تحصیل کرده است. وی در بیست‌ود� سالگی (۱۹۹۲م.) جایزه‌� بهترین نامه‌� عاشقان‌� رادیو فرانس‌� بین‌الملل� و در سی سالگی (۲۰۰۰م.) جایزه‌� بزرگ رادیو- تلویزیون لوکزامبورگ- لِر را برای مجموعه‌داستا� کاش کسی جایی منتظرم باشد از آن خود کرد. از گاوالدا رمان‌ه� و مجموعه‌داستان‌ها� متعددی منتشر شده که همه با اقبال خوانندگان روبه‌ر� شده و تیراژ تعدادی از آن‌ه� از رقم ۵/۱ میلیون نسخه فراتر رفته است.
ناهید فروغان در سال ۱۳۲۶ در تهران متولد شد. او در ۱۳۴۴ وارد دانشکده‌� حقوق دانشگاه تهران شد. فروغان پس از آن‌ک� در ۱۳۴۸ از دانشگاه فارغ‌التحصی� شد تا چند سال به کارهای حقوقی پرداخت. او ترجمه را از سال ۱۳۵۶ آغاز کرد و تاکنون نیز این حرفه را ادامه داده و کتاب‌ها� تاریخی و ادبی متعددی را ترجمه کرده است، ازجمله: تاریخ جنبش کارگری اروپا، واناده، دوستش داشتم، تاریخ امپراتوری هخامنشی، وحدت سیاسی و تعامل فرهنگی در شاهنشاهی هخامنشی، داریوش در سایه‌� اسکندر، کلمات، گرگ مغول و... در کارنامه‌� فروغان در عرصه‌� ترجمه دریافت جایزه‌� کتاب فصل و جایزه‌� ترجمه‌� سفارت فرانس نیز به چشم می‌خور�.

174 pages, Paperback

First published January 1, 2002

185 people are currently reading
3,707 people want to read

About the author

Anna Gavalda

75books1,721followers
Anna Gavalda is a French teacher and award-winning novelist.

Referred to by Voici magazine as "a distant descendant of Dorothy Parker", Anna Gavalda was born in an upper-class suburb of Paris. While working as French teacher in high school, a collection of her short stories was first published in 1999 under the title "Je voudrais que quelqu'un m'attende quelque part" that met with both critical acclaim and commercial success, selling more than three-quarters of a million copies in her native France and winning the 2000 "Grand Prix RTL-Lire." The book was translated into numerous languages including in English and sold in twenty-seven countries. It was published to acclaim in North America in 2003 as "I Wish Someone Were Waiting for Me Somewhere." The book received much praise and is a library and school selection worldwide in several languages.

Gavalda's first novel, Je l'aimais (Someone I Loved) was published in France in February 2002 and later that year in English. Inspired by the failure of her own marriage, it too was a major literary success and a bestseller and was followed by the short (96 pages) juvenile novel 35 kilos d'espoir (95 Pounds of Hope) that she said she wrote "to pay tribute to those of my students who were dunces in school but otherwise fantastic people".

In 2004, her third novel, "Ensemble c'est tout," focused on the lives of four people living in an apartment house: a struggling young artist who works as an office cleaner at night, a young aristocrat misfit, a cook, and an elderly grandmother. The 600-page book is a bestseller in France and has been translated into English as Hunting and Gathering.

As of 2007, her three books have sold more than 3 million copies in France. Ensemble c'est tout was made into a successful movie in 2007 by Claude Berri, with Audrey Tautou and Guillaume Canet. The adaptation of her first novel, Je l'aimais, with Daniel Auteuil and Marie-Josée Croze, was filmed in 2009 by Zabou Breitman.

Divorced, and the mother of two, Gavalda lives in the city of Melun, Seine-et-Marne, about 50 km southeast of Paris. In addition to writing novels, she also contributes to Elle magazine.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
2,169 (18%)
4 stars
3,816 (32%)
3 stars
3,839 (33%)
2 stars
1,352 (11%)
1 star
444 (3%)
Displaying 1 - 30 of 1,066 reviews
Profile Image for Jim Fonseca.
1,139 reviews8,083 followers
June 14, 2023
Yes, a love story. In this French translation, a young wife has just found out that her husband has packed his bags and left her and their two daughters for another woman. Shocked, she travels with her (soon-to-be ex-) father-in-law to a family vacation cabin to recover. The father-in-law has always been stern, judgmental and non-communicative with her.

At the cabin we hear a wonderful love story but it’s not the one we would have expected.

description

I enjoyed the author’s refreshing style of writing which I think has evolved over time. I also enjoyed and reviewed two novellas by her in a book titled .

The author's style seems to have changed from Someone, her first book published in 2002, to a much more 'in your face style.' The examples that follow are from Life Only Better in 2014:

“That shut you up.� And “Come at me, losers.� And “Get comfortable and have a seat.� And “I’m warning you I’m going to finish this story.� And how about this: � ‘That which doesn’t kill us makes us stronger� is complete crap. That which doesn’t kill you, doesn’t kill you. Period.�

description

The author (b. 1970) has written about a dozen novels and sold millions of copies in French and in translation. On GR her best-known work is and it's also her most highly-rated book. (4.12 which is fairy high.)

French country cottage from sharonsantoni.com
The author from europaeditions.com


(Revised and pictures added, 2/22/2021, edited 5/29/23)
Profile Image for Ahmad Sharabiani.
9,563 reviews710 followers
May 11, 2022
Je l'aimais = Someone I Loved, Anna Gavalda

When Chloe's husband leaves her and their children for another woman, she is devastated. Unexpectedly, it's her usually distant father-in-law who comes to Chloe's aid, both with practical help and his personal wisdom on life and love. In this beautifully crafted novella, Anna Gavalda poignantly explores the fragility of human relationships.

تاریخ نخستین خوانش روز بیستم ماه سپتامبر سال2010میلادی

عنوان: من او را دوست داشتم؛ نویسنده: آنا گاوالدا؛ مترجم: الهام دارچینیان؛ مشخصات نشر تهران، نشر قطره، سال1387، در175ص، شابک9789643418427؛ موضوع: داستانای نویسندگان فرانس - سده21م

آنا گاولدا، آموزگار بزرگی هستند، نویسنده را میگویم، نوشته را خود باید بخوانید، زبان نگارش بیشتر دیالوگ است از واژه های ناب پروار است و پر؛

اینم متن پشت جلد کتاب: (سرمای زمستان، سوناتی در کنج آتش شومین، قطره اشکی که بر گون ی زنی جوان جاری میشود. دو دختر بچه که به خواب رفته اند. مردی که در سکوت شبی بی ماه خود را فرومیریزد. راز میگشاید. و زندگی چقدر باید بگذرد تا آدمی بوی تن کسی را که دوست داشته از یاد ببرد؟ و چه قدر باید بگذرد تا بتوان دیگر او را دوست نداشت؟ حق اشتباه، ترکیب بسیار کوچکی از واژه ها، بخش کوچکی از یک جمله، اما چه کسی این حق را به تو خواهد داد؟ چه کسی جز خودت؟) پایان نقل

نقل از متن: (زندگی حتی وقتی انکارش می‌کنی� حتی وقتی نادیده‌ا� می‌گیری� حتی وقتی نمی‌خواهی‌ا� از تو قوی‌ت� است، از هر چیز دیگری قوی‌ت� است؛ آدم‌های� که از بازداشتگاه‌ها� کار اجباری برگشتند دوباره زاد و ولد کردند، مردان و زنانی که شکنجه دیده بودند، که مرگ نزدیکانشان و سوخته شدن خان‌هایشا� را دیده بودند، دوباره دنبال اتوبوس‌ه� دویدند، به پیش بینی‌ها� هواشناسی با دقت گوش کردند و دختر‌هایشا� را شوهر دادند، باور کردنی نیست اما همین‌گون� است؛ زندگی از هر چیز دیگری قوی‌ت� است.)؛ پایان نقل

تاریخ بهنگام رسانی 04/04/1400هجری خورشیدی؛ 20/02/1401هجری خورشیدی؛ ا. شربیانی
Profile Image for Saman.
1,168 reviews1,072 followers
Read
July 16, 2016
بُن‌مایه‌� رمان (من او را دوست داشتم) و خود رمان حتی، چیزی نیست که بتوان از آن گذشت. البته روی سخنم با مخاطبینی‌س� که دغدغه‌� زندگی ایشان چیزی فراتر از خوردن و خوابیدن و برنج و روغن مصرف کردن و به این‌ه� اضافه کنید لنگ و پاچه و خورشت ‌قورمه‌سبز� و شکم و زیر شکم است. یعنی به چیزی بیش‌ت� از دغدغه‌ها� انسان‌ها� معمولی فکر می‌کنن� و فکر یا افکار خود را به فعل در می‌آورن�
بعد از مدت‌ه� خواندن یک کتاب برای من سخت بود. هر صفحه‌ا� و بسیاری از گفت و شنودهای عروس و پدر شوهر برایم تکرار خاطره‌ها� پیشین و باز، یادآوری هر آن‌چ� نمی‌خواه� بر سرم بیاید و هر آن‌چ� تلخی‌ها� زندگی می‌دان� بود. درباره‌� این کتاب بسیار بسیار سخن دارم بنویسم، اما یاد جمله‌ا� از یکی از نامه‌ها� (عین‌القضا� همدانی) هستم که این چنین است:

در هر نبشته از این کلام، هزار هزار خروار درد است. بس که رنجورم و محرمی نیست

حال حکایت من نیز همین‌گون� است. و بهتر می‌دان� آن‌چ� که می‌خواه� بنویسم را به مصداق " بهتر آن باشد که سر دلبران، گفته آید در حدیث دیگران " درآمیزم و شعری از (احمدرضا احمدی) در پایان بیاورم که هرگز دوست ندارم به هنگامی که باره انداخته‌ا� و به گذشت‌ا� نگاه می‌کنم� آن‌چ� در این شعر است، بر من رفته باشد

این که ما تا سپیده سخن از گل‌ها� بنفشه بگوییم
شب‌ها� رفته را به یاد بیآوریم
آرام و با پچ پچ برای یک دیگر از طعم کهن مرگ بگوییم
همه‌� هفته در خان را ببندیم
برای یکدیگر اعتراف کنیم:
که در جوانی کسی را دوست داشته‌ای�
که کنون سوار بر درشکه‌ا� مندرس
در برف مانده است
ن
باید دیگر همین امروز
در چاه آب خیره شد
درشکه‌� مانده در برف را
باید فراموش کنیم
هفته‌ه� راه است تا به درشکه‌� مانده در برف برسیم
ماه‌ه� راه است تا به گل‌ها� بنفشه برسیم
گل‌ها� بنفشه را در شب‌ها� رفته بشناسیم
ما نخواهیم توانست با هم، مانده‌� عمر را
در میان کشتزاران برویم
اما من تنا
گاهی چنان آغشته از روز می‌شو�
که تک و تنا
در میان کشتزاران می‌دو�
و در آستان‌� زمستان
سخن از گرما می‌گوی�
من چندان هم
برای نشستن در کنار گل‌ها� بنفشه
بیگان و پیر نیستم
هفته‌ه� از آن روزی گذشت است
که درشکه‌� مندرس در برف مانده بود
مسافران
که از آن راه آمده‌ان�
می‌گو�
برف آب شده است
هفته‌ه� است
در آن خان‌ا� که صحبت از مرگ می‌گفتی�
آن خان
در زیر آوار گل‌ها� اقاقیا
گم شده است
مرا می‌بخشی�
که باز هم
سخن از
گل‌ها� بنفشه گفتم
گاهی تکرار روزهای
گذشت
برای من تسلی است
مرا می‌بخشی�

Profile Image for Azy Saeedi.
70 reviews41 followers
April 26, 2013


باید یک بار به خاطر همه چیز گریه کرد . آن قدر که اشک ها خشک شوند ، باید این تن اندوهگین را چلاند و بعد دفتر زندگی را ورق زد . به چیز دیگری فکر کرد . باید پاها را حرکت داد و همه چیز را از نو شروع کرد .

---------------------------------------------------------------------------------------------------

چقدر باید بگذرد تا آدمی بوی کسی را که دوست داشته از یاد ببرد؟ و چقدر باید بگذرد تا بتوان دیگر او را دوست نداشت؟

---------------------------------------------------------------------------------------------------

زندگی حتی وقتی انکارش می کنی ، حتی وقتی نادیده اش می گیری ، حتی وقتی نمی خواهی اش از تو قوی تر است . از هر چیز دیگری قوی تر است . آدم هایی که از بازداشتگاه های اجباری برگشته اند دوباره زاد و ولد کردند . مردان و زنانی که شکنجه دیده بودند ، که مرگ نزدیکانشان و سوخته شدن خان هاشان را دیده بودند ، دوباره به دنبال اتوبوس ها دویدند ، به پیش بینی هواشناسی با دقت گوش کردند و دخترهایشان را شوهر دادند . باور کردنی نیست اما همین گون است . زندگی از هر چیز دیگری قوی تر است .
---------------------------------------------------------------------------------------------------

ن، من پیر هستم، خود را پیر احساس میکنم، کاملا قر شده ام. احساس میکنم اعتمادم را به همه و چیز و همه کس از دست خواهم داد، از میان روزن ای کوچک به زندگیم نگاه میکنم. در را نخواهم گشود. عقب بروید. اول پنجه های سفیدتان را نشان بدهید. ن ن. نفر بعدی. تکان نخورید!

---------------------------------------------------------------------------------------------------

فکر می کنم باید جوکاری بازی کنی، خیلی جالب تر است. به توپ ها ضربه می زنی، نمی دانی از کجا خواهند آمد، اما می دانی که به هر حال باز خواهند گشت، به خاطر ریسمانی که به آن ها وصل است و این حس تعلیق، دلپذیر است. می دانی، من اغلب این احساس را دارم که توپ جو کاری تو هستم...

----------------------------------------------------------------------------------------------------

عمه بزرگم، که روس بود اغلب به من می گفت: تو شبیه پدر من هستی، از غم غربت کوه ها رنج میبری، کوه هایی که هنوز نمیشناسی، کوه هایی که در زندگی باید به تنایی از آنا بالا بروی. صبر کن خواهی دید!

----------------------------------------------------------------------------------------------------

دیگر یادم نمی آید. تصور می کنم چیز زیادی نمی گفتم. قول چندانی نمی دادم. وقتی از من سوال می پرسید فقط آن قدر درستکاری داشتم که چشم هایم را ببندم، و وقتی منتظر جواب بود، او را ببوسم. حدودا پنجاه سالم بود و احساس پیری میکردم. احساس میکردم به آخر خط رسیده ام. پایاینی آفتابی.. با خودم می گفتم: (( عجله نکن او خیلی جوان است، خودش می رود))

----------------------------------------------------------------------------------------------------
و آن جا بود که درهم شکستم . اصلا انتظارش را نداشتم مثل ابر بهار گریه کردم . من ... این بچه ، پسر من بود . من باید پلوورش را بر می داشتم و کلاهش را سرش می کردم . بله من باید این کارها را می کردم . می دانستم ماتیلد دروغ می گوید . کور که نبودم ! خوب می دانستم دروغ می گوید . چرا این طور دروغ می گفت ؟! چرا دروغ گفته بود ؟ آدم حق ندارد چنین دروغ هایی بگوید !... به هق هق افتاده بودم . دلم می خواست به او بگویم ...
صندلی اش را عقب کشید ، گفت : تنایت می گذارم ، من گریه هایم را کرده ام . بسیار گریه کرده ام .
Profile Image for Maziyar Yf.
721 reviews494 followers
December 8, 2023
رمان عاشقان دوستش داشتم ، نوشته آنا گاوالدا ، نویسنده فرا��سوی ، داستان زنی ایست که به تازگی تنا شده و پدر همسرسابقش که تلاش می کند او را کمک کند .
کتاب شرح دیالوگ های این دوست که پیوسته گذشت خود را واکاوی می کنند ، به امید آن که گذشت درمانی برای حال و آینده آنان شود ، غافل از آن که تنا کثافت گذشت را بیشتر هم می زنند .
درپایان کتاب خانم گاوالدا را باید اثری سطحی و کم عمق دانست .
Profile Image for Maria Clara.
1,169 reviews668 followers
June 22, 2017
Este libro es uno de esos pequeños placeres que no esperas encontrar! Sí, es un ir a la biblioteca sin esperar nada y salir, no muy convencida, del libro que te acompaña. Pero lo mejor de todo es que he descubierto a una autora, que no pienso perder de vista.
Profile Image for Sawsan.
1,000 reviews
July 31, 2022
رواية لطيفة عن الحب والفراق والاختيارات
الاختيار مهمة صعبة إذا كان بين السعادة وتحقيق الرغبات وبين المسئولية عن الآخرين في الحياة
Profile Image for Shabnam.
43 reviews39 followers
Read
January 3, 2010
کتاب "من او را دوست داشتم" به موضوعی پرداخته که مدتی است ذهن مرا مشغول کرده و اخیرا ساعتها به آن فکر کرده ام

این کتاب و دو فیلم "پیش از طلوع آفتاب" و پیش از غروب آفتاب" ( که تقریبا همزمان با همدیده و خوانده شد) مرا بر آن داشت تا بیشتر و عمیق تر نسبت به موضوع عشق و ازدواج فکر کنم

شاید ظاهرا سوژه کتاب و این دو فیلم شباهتی به هم نداشته باشد اما به مسایلی می پردازد که در زندگی خود و دیگران با آن برخورد کرده ایم:
عشق، ازدواج و تعهد

چرا "آدرین" با داشتن دو فرزند و همسری خوب و مهربان و زندگی نسبتا آرام و بی دغدغه از همسرش جدا می شود و به دنبال عشق دیگری می رود
چرا "پی یر" (پدر شوهر کلوئه) در حسرت عشقی نافرجام اگرچه از عروس و نوه هایش حمایت می کند اما به خاطر کاری که خودش شجاعت انجامش را نداشته در دل پسرش را تحسین می کند؟

معضلاتی که این روزها جامعه ما نیز با آن درگیر است وهمانطور که می بینیم هر سال آمار طلاق بالا می رود. با بررسی سوژه های مختلف داستانی و واقعی و مقایسه دوفیلم (پیش از طلوع آفتاب و...) به این نتیجه رسیدم که ما (زن و مرد فرقی نمی کند) نمی دانیم چه می خواهیم و به دنبال چه و که هستیم؟

وقتی با شخصی روبرو می شویم که از او خوشمان می آید، تصویر رویایی در ذهنمان می سازیم که فکر می کنیم اگر با این فرد زندگی کنیم خوشبخت خواهیم شد، بدون در نظر گرفتن محاسن و معایب طرف

اگر متاهل باشیم حتما از ایرادات همسرمان و یکنواختی زندگیمان خسته ایم و به دنبال تغییر شرایط راحت ترین راه که تغییر زوج است انتخاب می کنیم. با دیدن فرد جدید فکر می کنیم حتما این همان فرد ایده آل ماست ولی از زاویه دیگری که به موضوع نگاه می کنیم می بینیم گاهی فرد جدید معایبی بزرگتر از همسرمان دارد

منکر این نیستم که بعضی زوج ها مشکلات لاینحلی دارند که تنا و بهترین راه برای آنا طلاق است. اما همه این مشکل را ندارند

جان کلام اینکه:
1- تصویری که از عشق در ذهنمان داریم یک تصویر رویایی است
2- برداشتمان از ازدواج، شرایط و مسولیتهایمان دقیق و درست نیست
3- و مهمتر از همه اینکه دیگرتعهد برایمان مفهوم ندارد
Profile Image for Peiman E iran.
1,437 reviews981 followers
January 18, 2016
نمیدونم... شاید اگر جنسیتِ « زن» داشتم، نمرۀ بیشتری به این رمان میدادم، ... ولی در میان هایِ داستان، خواندنش برایم کسل کننده بود... واقعاً دیگه از هیزم انداختن در آتش توسطِ پدر زن، خسته شده بودم... ولی او خسته نشد
در کل با احترام به نظرِ سایرِ دوستان، این رمان برایِ من هیچ جذابیتی نداشت، با آنکه خودِ « آنا گاوالدا» نسبت به نوشتنِ این رمان احساسِ غرور میکن... البته ممکن دلایلِ دیگری هم وجود داشته باشه که نتونستم با عناصرِ داستان و گفتگوهایِ آن دو، ارتباط برقرار کنم... نمیدونم
از تعریفِ داستانِ خرید نان و ندادنِ تکه ای از اون به دختر بچه و باقی ماجرا، خوشم اومد... خیلی حرف در این خاطره پنان بود
مطالبی را که برایِ نوشتن دوست دارم از اون یاد کنم را در زیر برایِ شما بزرگواران مینویسم
اول: انتقادهایی که از من میکنید، مثلِ این است که رویِ تکه یخی، قلوه سنگ بگذارید، یخ آب میشود و قلوه سنگ سُر میخورد

دوم: وقتی موهایش را شان میزدم، با خودم فکر میکردم دختربچه ها چه آفریده هایِ زیبایی هستند، چه زیبایند

سوم: کابوس میدیدم، کابوسِ درختی خشکیده را، در هر ساعتی در روز یا شب... فکر میکردم از درختی خشکیده بالا میروم و خودم را در گودیِ تن اش می اندازم، و سقوطی آرام بسیار آرام... فرو میرفتم، دلم میخواست فروتر روم، دائم این فکر آزارم میداد

پیروز باشید و ایرانی

Profile Image for Hossein Bayat.
160 reviews24 followers
February 29, 2024
معمولاً راجع به این که چرا یک کتاب را دوست داریم راحت‌ت� می‌شو� صحبت کرد! راستش اذیت‌کنند� بود کتاب برام! ایده‌ا�. نحوه روایتش. به نظرم پر از ایراد بود. گفتگو بین ‌پد� شوهر و زن اصلاً شکل نگرفته بود. داستان سوالی رو برای ما ایجاد کرد! چرا آدرین به همسرش خیانت کرده و اون رو رها کرده اما کل داستان به هر سوال با ربط و بی ربطی پاسخ می‌د� جز این که باید. خیلی از جاهای داستان، کلیشه‌ا� ترین حالت ممکن. نویسنده نمی‌تون� به لایه‌ها� عمیق روانی شخصیت‌ها� نزدیک بشه! ن حس و حال زن رو می‌فهم� و ن حس و حال مرد. در کل به نظرم چاپ این کتاب از ماهی بعید بود. بیشتر به نظر می‌رسی� آموت این کتاب رو چاپ کن. فکر نمی‌کن� فرصت دیگه‌ا� برای خانم گاوالدا بزرگوار قائل شوم. مثل خزعبلات مویز و هوور، قطعاً من مخاطب این کتاب‌ه� نیستم!!!
حالا قبل از این که برم، جالبه دیدم بعضی‌ه� در مقام خواریدن پاچه نویسندگان این کتب می‌گو� لحنی زنان دارد! برادر و خواهر عزیز من کدام لحن زنان؟ لحنش بچه‌گان� است! لحن و نگاه زنان را دوبوار در توصیف فلورانس و رژینش داشت! حتی نسیم مرعشی دارد.
خلاصه که ارزش خواندن نداشت!
Profile Image for Haniye.
146 reviews61 followers
July 7, 2019
در کل کتاب بدی نبود. انتظار داشتم یه اتفاق جالبی بیفته توی داستان ولی همه چیز خیلی عادی پیش رفت. منو هیجان زده و شگفت زده نکرد این کتاب.
چیزی که ازش یاد گرفتم این بود که فرد خائن هم ممکن عذابی چندبرابر رو تحمل کن در صورتی که شخصی که خیانت دیده همواره نقش قربانی داره و احساس میکن فرد خائن با خیال راحت به زندگیش ادامه میده.
یادگرفتم که نباید تسلیم شرایط شد هرچند جمع و جور کردن خودت تو شرایطی که بهت خیانت شده و ترک شدی و دوتا بچه هم داری سخت باشه.
یادگرفتم که خیلی از آدمها اونی که من میبینم و فکر میکنیم نیستن و باید با چشم بازتری به زندگی ، به اتفاقاتی که تجربه میکنیم و به آدمها نگاه کنم
Profile Image for Leila.
201 reviews74 followers
August 19, 2018
"يك روز، خيلي وقت پيش، دختر كوچكم را بردم شيريني پزي. به ندرت پيش مي آمد كه او را همراه خودم ببرم. به ندرت پيش مي آمد دست همديگر را بگيريم و حتي كمتر از آن پيش مي آمد كه با هم تنا باشيم...در راه برگشت ، از من خواست يك تكه باگت به او بدهم. مخالفت كردم.گفتم" ن، وقتي سر ميز غذا نشستيم."
رفتيم خان و همگي سر ميز ناهار نشستيم. يك خانواده ء كوچك و بي عيب و نقص. من نان را تكه كردم. اصرار خودم بود.مي خواستم سر قولم بمانم. اما وقتي ته نان را به دخترم دادم ، او آن را به برادرش داد.

"اما تو سر نان را ميخواستي..."

" در حاليكه پيش بندش را باز مي كرد گفت: من آن موقع مي خواستمش."

پافشاري كردم:" اما همان مزه را مي دهد...همان..."

رويش را برگرداند:" ن، ممنونم."
________
داستاني كليشه اي . سخنش اين بود كه عشق را درياب.
.
.
.
اما آيا به هر قيمتي؟!
اين سوالي است كه خواننده از خود ميپرسد.


برخلاف نامش، دوستش نداشتم.

خرداد٩٧
Profile Image for صان.
427 reviews381 followers
November 30, 2016
خیلی افتضاح. ماجرایی بدون هیچ در و پیکر، بدون کشش [اگه منتظر باز شدن مغازه نبودم اصن ادامه نمیدادمش] بدون نقطه اوج و هیچ چیز، فقد شرح کلیات احساسات یه زن بعد خیانت شوهر. یه سری جمله جالبم داره که تو اینترنت زیاد پیدا میشه ولی زیاد نمیچسبه. فقد به درد همون جمله قصار بودن میخوره.
Profile Image for Moujan Taghavi.
113 reviews45 followers
September 13, 2016
کتاب خاصی نبود. خواندن و نخواندنش توفیقی نداره:/

زنی با دو فرزندش به همراه پدر شوهرش به خان ی ییلاقی می روند تا او بار آخر آنجا را ببیند. شوهر او به دلیل اینکه دلباخته زن دیگری بود همسر و فرزندانش را رها میکند.
پدر شوهر که مردی جدی، کم حرف و خشکی بود با دیدن حال و روز عروسش و رک و راست بودن او با خودش شروع می کند داستان از دلباخته شدن خودش به زنی دیگر وقتی دارای همین خانواده بود میگوید ...
Profile Image for Reza Mardani.
172 reviews
February 3, 2017
به عنوان رمان خیلی خوب نبود، می تونست یه دستان کوتاه خیلی خوب بشه
میشه گفت رمان عاشقان ای بود که سعی داشت تقابل بین جنگیدن برای رسیدن به عشق و یا ترس از حرکت و خراب کردن پل هایی که ساختیم رو نشون بده
Profile Image for M.rmt.
125 reviews272 followers
September 25, 2016
کتاب کم حجم و دوس داشتنی بود که با زبون ساده و لحن صمیمی،احساسات یه زن دل شکسته و هم چنین مردی که به خاطر خونوادش از عشقش دست کشیده بود به تصویر کشید.
Profile Image for Ehsan'Shokraie'.
689 reviews200 followers
October 1, 2019
خوب نبود..فکر میکردم یه"نا امیدی معاصر"دیگه باشه..چیزی غیر از این هم نبود:)
Profile Image for Gypsy.
432 reviews635 followers
July 14, 2016
جداً داستان‌ها� عاشقان رو دوست ندارم. ولی جداً خیلی واقعی می‌نویس� آنا گاوالدا. اصلاً نمی‌فهم� تو داستان پرت شدی. دیالوگ‌ه� هم که به‌تنای� قابلیت درس‌داد� دارن برای نویسندگی. این‌قــــــــــــــد دیالوگ‌نوی� خوبیه که کاش کتاب خودم بود زیرشونو خط می‌کشید�. حالا تو خط بکش میار. :)) ولی یکی رو یادم موند، خیلی دوستش داشتم:

- پس عشق حماقت است، ن؟ هیچ‌وق� به‌نتیج� نمی‌رسد�
- چرا، به‌نتیج� می‌رس�. اما باید برایش جنگید..

من چقد درگیر این‌دیالو� شدم.. چقد..

ولی اما(!) داستان به‌خود� ِ خود چیز جدیدی نداره. شخصیت‌پردازی‌ه� و دیالوگ‌ه� و فضاسازی‌ه� هستن که آدمو جذب می‌کن�. حتی منظورم از فضاسازی، از نظر احساسی و شخصیتی هست. ن توصیف و تصویرسازی- که ازین‌نظ� ن که ضعیف. ولی خب قوی هم نبوده. داستان از جنسی هست که خیلی شنیدیم و شاید باحال‌ت� از مال آنا گاوالدا هم شنیده باشیم. اما رفته‌رفت� لایه‌ها� زیرینش رو می‌آ� و آدم دیگه نمی‌فهم� چی میشه.. نمی‌دون� حق با کیه، نمی‌تون� کسی رو قضاوت کنی و خیلی همه‌چ� پیچیده میشه.. ولی باز هم پایان‌بند� نویسنده.. پایان‌بند� خیلی سخته. ولی آنا گاوالدا یه‌جور� می‌بند� انگار براش آب ِ خوردن. طوری هم داستانو تعریف میکن که نمی‌فهم� داری داستان می‌خون�..
Profile Image for Sajjad.
39 reviews27 followers
April 4, 2025
کتاب خوبی بود از لحاظ روایت و بیان احساسات و کشش داستانی ولی متاسفان سطحی بود و صرفا میخواست خیانت رو توجیه کن.

با اینکه در ظاهر پی‌ی� حرف درستی زده
«زندگی کردن مهمتر از عشق است»
ولی در عمق ماجرا بهش این حق رو نمی‌د�
اول از همه اگر بخوایم از زاویه دید پی‌ی� بریم جلو، آدرین کار درستی کرده و باید به پسرش افتخار کن چون کاری رو انجام داد که خودش جرئت و شهامت ش رو نداشت و خودخواهی به خرج نداد
دوم اینکه انسان ها نسبت به احساسات یکدیگر مسئول هستند چه از لحاظ اخلاقی چه از لحاظ اعتقادی پس در نتیجه آدرین نباید از همون روز اول آشنایی ش با کلوئی با رفتار هاش کاری کن که کلوئی عاشق ش بشه و در ادامه حتی بچه دار هم بشه.
آدم ها ماشین بین راهی نیستن که هروقت دوست داشتی سوار بشی و هروقت خواستی بگی بزن بغل ادامه مسیر رو با یکی دیگه میرم
یا از همون اول همسفر تون رو درست انتخاب کنید
یا اگر اشتباه کردید همون لحظه از هم جدا بشید قبل از اینکه آدم جدیدی رو پیدا کنید، مجبور تون که نکردن کنار یک آدم بی عاطفه و خشک زندگی کنید
شنیدن جمله «در کنار تو آرامش ندارم یا ازت عشقی دریافت نمیکنم» به مراتب قابل تحمل تر از جمله «از یک آدم دیگه خوشم میاد» هستش.

منطقی ترین نتیجه ای که میتونم بگیرم این هستش :
۱. پی‌ی� چون توی زندگی ش توجه و عشق نبوده باید از زنش طلاق می‌گرف� ن اینکه وقتی با یک زن دیگه آشنا شد تازه بفهمه که تا امروز هیچکس بهش اینقدر توجه نشون نداده پس پی‌ی� هم خیانتکار هستش چون می‌دون� که توجه ای از زنش نمیگیره و اسمش هم گذاشته مسئولیت پذیری.
۲. آدرین هم که بی برو برگرد خیانت کار محسوب میشه و داستان سعی داره به اسم اینکه چون درست زندگی کردن مهم‌ت� از عشق و احساسات هستش، خیانتش رو درست جلوه بده چون توی داستان نشون ای از سردی و بی احساسی کلوئی نسبت به آدرین نیست.

کتاب فقط خواست تنوع طلبی مردان رو توجیه کن اونم به اسم اینکه هرجایی که از زندگیت ناراضی و خوشحال نبودی فقط خودت رو ببین و احساسات بقیه رو پوچ در نظر بگیر.
Profile Image for محمد یوسفی‌شیرازی.
Author5 books203 followers
March 30, 2016
این داستان بلند، روایت زنی است خیانت‌دید� که شوهرش با دو کودک او را واناده و پیِ کام‌جویی‌ها� خود رفته است. روایتی توصیف‌مبن� از اتفاقاتی که در یکی‌د� روز پس از این ماجرا رخ می‌دهد� سرتاسر داستان را تشکیل می‌ده�. شوهر، زن و فرزندانش را ترک کرده و زن به‌همرا� پدرشوهرش به جایی می‌رو� برای تفریح و ازیادبردن ناراحتی‌ه�. اما این تلاش پدران چندان ثمربخش نیست و در جای‌جا� داستان که از زبان زن روایت می‌شود� داغ شکستی که زن به آن دچار شده، بر پیشانی زندگی‌ا� نمایان است. او لحظه‌ا� از این اندوه رها نمی‌شو�. نیمه‌� اول کتاب شامل توصیف‌های� است از رنج‌دیدگی‌ها� زن در این مدت و کوشش‌های� که برای شادمان‌شد� انجام می‌ده�. اما بخش اصلی داستان، گفت‌وگوی� نسبتاً طولانی است که بین این دو درمی‌گیر� و از خلال دردِدلی طولانی، خصلت‌ها� ناشناخته‌� پیرمرد برای زن مشخص می‌شو� و طی آن، پیام اصلی داستان به خواننده داده می‌شو�. به‌نظ� من، جانِ کلام این داستان، ناگزیری آدمی است بین دوراهی عقل و احساس؛ بین عاقلان‌زیست� و عاشقان‌زیست�. دو مردی که در این داستان حکایت زندگی‌شا� کمابیش نقل شده، هر دو در جایی درمی‌یابن� که دست‌ودلشا� برای کسی جز همسرشان لرزیده و ناچارند از انتخابی دردناک: یا عاقلان به تعهدی که به زن و فرزند دارند، هم‌چنا� پای‌بن� بمانند یا راهی تازه را با عشقی تازه در پیش گیرند. از این دو، آن‌یک� که عاقلان‌زیست� را انتخاب می‌کند� با شرح‌وتفصیل� که خود از زندگی‌ا� به‌دس� می‌دهد� سرگذشتی ناگوار داشته و فقط زندگی را بی‌این‌ک� لذتی در میان باشد، تحمل کرده است. دیگری هم که البته چندان اشاره‌ا� به زندگی‌ا� نشده، با توصیفاتی که شده، به‌نظ� نمی‌آی� چندان خوش و خرم زندگی را بگذراند. تصور می‌کن� توصیف این درماندگی و تلخ‌کام� بی‌علاج� آدمی، رسالت اصلی این داستان باشد. پیام این اثر غالباً در قالب پندهایی پدران و از زبان شخصیتی این‌چنین� به مخاطب القا می‌شو� و در جاهایی، با جمله‌ها� صریح و شعارگون چیزهایی گفته می‌شو�. این ویژگی و نیز یک‌نواخت� سیر روایت در پاره‌ا� جاها، کمی توی ذوق می‌زن�. اما درمجموع، کتابی خواندنی است. ترجمه‌� ناهید فروغان از این کتاب، به‌غای� شیوا و روان است و به دل می‌نشین� و ظاهراً از ترجمه‌� دیگری که از این اثر شده، بهتر از آب درآمده است.
Profile Image for Amirhossein Fattahi.
61 reviews28 followers
February 15, 2023
فوق‌العاد� بود. رمانیه پر از احساسات عمیق و دیالوگ‌ها� خواندنی. نویسنده واقعا عالی تونسته حسی که می‌خوا� رو به خواننده منتقل کن.
داستان عمدتا از گفت‌و‌گو‌ها� دو شخصیت به نام کلوئه و پی‌یر� که عروس و پدرشوهر هستن تشکیل شده. کلوئه به تازگی از خیانت شوهرش و تصمیمش راجع به ترک خونواده مطلع شده.
___
بعضی جملاتش که به نظرم خیلی جالب بودن:
"همیشه از غم کسانی حرف می‌زنن� که می‌مانن� و می‌سازند� اما هیچ‌وق� به غم آن‌های� که می‌گذارن� و می‌رون� فکر کرده‌ای�"
"تله این است که فکر کنیم خوشبختی حقمان است.
چقدر احمقیم. آن‌قد� ساده‌لوحی� که لحظه‌ا� باور می‌کنی� مهار زندگی‌ما� را به دست داریم."
"داشتم چهل و دو سال سکوت را جبران می‌کردم� چهل و دو سالی که ساکت مانده بودم و همه‌چی� را در دلم تلنبار کرده بودم."
"از قدیم گفته‌ان� اول فکر کن، بعد حرف بزن. من زیادی فکر می‌کن�. برای همین آدم‌ه� را از خودم ناامید می‌کن�..."
"حواست هست؟ زندگی، حتی وقتی انکارش می‌کنی� حتی وقتی به آن بی‌اعتنایی� حتی وقتی از قبولش سر باز می‌زنی� از تو قوی‌ت� است. از همه چیز قوی‌ت� است."
"آدم‌ه� از اردوگاه‌ها� کار اجباری برگشتند و دوباره زاد و ولد کردند. مردان و زنانی که شکنجه شده‌بودند� مرگ نزدیکان و خاکستر شدن خان و مانشان را دیده بودند، دوباره دنبال اتوبوس دویدند، دوباره درباره‌� هوا حرف زدند و دخترهایشان را شوهر دادند. باورکردنی نیست، اما همین است دیگر. زندگی از هر چیزی نیرومندتر است. وانگهی، مگر ما کی هستیم که این‌هم� برای خودمان اهمیت قائل می‌شویم�"
Profile Image for Andrei Bădică.
392 reviews5 followers
December 31, 2018
"Capcana, e tocmai asta, de a te crede ancorată la țărm. Luăm hotărâri, credite, angajamente și chiar riscuri. Cumpărăm case, instalăm bebeluși în camere complet roz și dormim noapte de noapte îmbrățișați. Ne minunăm de această... Cum îi spuneam? De această complicitate. Da, așa spuneam când eram fericiți. Sau când eram mai puțin..."
"Nu există numai raporturi de forță în viață. Banii nu pot cumpăra totul. Și nici răscumpăra totul."
Profile Image for Madam Eli.
84 reviews18 followers
August 19, 2022
داستان و شخصیت‌پرداز� خوبی داشت
اما هنوز نمی‌دون� چه برداشتی بایدد بکنم از تمام این قصه‌ه� و پایان‌ها�
نمیدونم چی باید راجع بهش بگم
Profile Image for Medisa.
240 reviews15 followers
March 10, 2025
من کتاب‌ها� عاشقان می‌خون� و دوست دارم.
ولی اینطور کتاب‌های� که جوری از عشق می‌گ� که انگار یه کنسرویه که هر لحظه ممکن تاریخش بگذره و غیرقابل استفاده بشه متنفرم! این دنیای واقعیه، من کتاب نمی‌خون� تا با این خیانت‌ها� ابلهان مواجه بشم، از خود داستان هم بگذریم که بی در و پیکر بود و حتی یک خط داستانی درست و حسابی هم نداشت.
فکر کنید یه زنی توسط شوهرش ترک میشه و بهش خیانت میشه و� شروع می‌کن� به گفت‌و‌گ� با پدرشوهرش. حالا فکر می‌کنی� پدرشوهره چی می‌گه� آیا بابت خیانت پسرش متأسفه؟ ن خیر.
از یه طرف می‌گ� که خب، خوب شد! پسرم لیاقتت رو نداشت و از یه طرف داستان خیانت چندین ساله‌� خودش می‌گ�!
خب یعنی چی؟!
Profile Image for ˗ˏˋ n a j v a ˊˎ˗.
148 reviews51 followers
May 22, 2022
I still remember the day I first laid my eyes on the cover of this book clearly. It was me and my best friend -more like my soulmate she was- returning from a class. As a habit we used to have, we stopped by the local bookstore. I was wandering around purposelessly while she was looking for what she wanted and then, it caught my eye. “Je l'aimais� it read. As teenagers we were, an interesting title would be enough for us to mark the book as i-want-to-read-this! So I picked it up and as I was reading the back paper, she’s joined me and was reading along. We read quietly, then exchanged a look and smiled. It read:

Brutal coldness of winter, a sonata on the corner of the fireplace, a tear that is shed from a young woman’s eye. Two children are asleep beside her. A man that collapses down in the silence of a moonless night. A secret is revealed. And a life.
[How long does it take to forget the smell of someone who loved you? And when do you stop loving them?]
[“Right to make mistake� is a very small combination of words, a minuscule part of a sentence, but who will give you this right? Who except yourself?]


There was only one left of the book. I know she liked it, I knew she’d want it. I gave it to her and unlike she usually would do (refusing and forcing me to buy the book for myself) she took it. She bought it and gave it to me. A gift! So the fact that it was a present from a person whom I loved the most, made me enjoy reading the book even more.

In my second read, that was today, in another edition and another language, it felt like some parts were written as a play and I thought a really good drama could be born of this piece. I like Ms Gavalda’s writing style; maybe because it’s a bit similar to my own! Besides, she did a good job interpreting a love story of confusion and complication. At first, you assume the novel is about a woman and her two daughters and what is going to become of them; how will Chloé put herself together. But no, it’s not a story of abandonment, it’s a story of passion and desire and not by the role of Chloé, but her ex-father-in-law, Pierre.
Pierre was young once. Pierre had lost a brother once. Pierre had loved someone once. And Pierre had lost her beloved once. He tells his story, sitting on an armchair across from his lovely daughter-in-law; whom he erratically loves. Is he justifying the ill-advised act of his son or only finding the right person to open out his heart to?
As Chloé said to him when Pierre wanted not to continue, “I like a good story.� And this novel “Someone I Loved�, is a good story.
Profile Image for Inga Grencberga.
Author4 books543 followers
November 4, 2023
mana visu laiku mīļākā Grāmata. Anna Gavalda «Es viņu mīlēju». vienīgā grāmata, kuru man burtiski ir iekšēja nepieciešamība ik’pa laikam pārlasīt. katru reizi tajā izlasu vēl kaut ko mazliet vairāk.
mīlu. 🖤

[..]
Man sagribējās cigareti. Tas bija muļķīgi, es vairs nesmēķēju, nu jau vairākus gadus. Jā, bet tāda, lūk, ir dzīve... Jūs apliecināt brīnišķīgu gribasspēku, un tad kādā ziemas rītā nolemjat nokātot aukstumā četrus kilometrus, lai nopirktu paciņu cigarešu, vai arī jūs mīlat vīrieti, radāt ar viņu divus bērnus un kadā ziemas rītā uzzināt, ka viņš aiziet, jo mīl kādu citu. Piebilst, ka ir apjucis, ka kļūdījies.

Kā pie telefona: "Atvainojiet, nepareizs savienojums."
Bet lūdzu...
[..]
Profile Image for Kebrit !!!.
195 reviews
June 6, 2010
خوب فکر کرده ام، دچار توهم نشده ام، تو را دوست دارم اما به تو اعتماد ندارم. چون رابطه ما واقعی نیست، شبیه بازی است. حالا که بازی است، هر بازی قاعده هایی دارد. دیگر نمی خواهم در پاریس تو را ببینم. ن در پاریس و ن هیج جای دیگری که تو را بترساندو وقتی با تو هستم دلم می خواهد بتوانم دستت را در خیابان بگیرم و در رستوران ببوسمت، در غیر این صورت لذتی برایم ندارد. در سنی نیستم که حوصله موش و گربه بازی داشته باشم. پس همدیگر را در جاهای دور می بینیم، هر چه دورتر بهتر.
Profile Image for คrຊคຖ.ຖ.
294 reviews76 followers
July 6, 2019
یک داستان ساده و خوش خوان و ملموس
پدر شوهری که به نظر خشک و بداخلاق بوده ولی وقتی از خاطراتش می گه معلوم میشه خیلی هم آدم احساساتی بوده فقط هیچ وقت نشون نداده. خاطراتش از تنا عشق زندگیش که در زمان بدی باهاش آشنا شده و به همین خاطر نتونسته از عشقشون محافظت کن و جایی که از منشیش فرانسواز تعریف می کرد که دچار سرطان شده بود و احساساتشو در مقابل اون بیان می کرد خیلی متاثر کننده و زیبا بیان شده بود.
Profile Image for Sara Kasraee.
98 reviews191 followers
January 10, 2016
حرف خاصی راجع بهش ندارم. خوب بود.
واقعیتی رو بیان میکن که هر زنی میترسه تو زندگی باهاش رو به رو بشه.

دی 94
Profile Image for Pris robichaud.
74 reviews13 followers
January 4, 2009


Forever Leaving You Wanting Just One More Moment, 21 Feb 2006


"So love is just bullshit" That's it? It never works out?"
"Of course it works out. But you have to fight.."
"Fight how?"
"Every day you have to fight a bit. A little bit each day, with the courage to be yourself, to decide just to be happy"
Pierre is explaining to Chole that you need to work to make love happen.
Anna Gavalda at the age of thirty six and after a failed marriage has written her first novel. This is a beautifully crafted story of the search for happiness. The gut wrenching courage it sometimes takes to find that little bit of love and truth. She said in an interview :

"Je l'aimais [Someone I Loved], was a story about the courage it takes to be happy. I seem to like characters who are fragile, wounded, adrift. I think most people are like that. The ones that aren't are either hiding it or are utter fools. I think our sensitive side is the essence of being human. Between those who never doubt their situation on this planet and those who ask themselves every day why they're here and how it all makes sense, of course I prefer the questioners."

Chloe is dumbstruck, her husband, Adrien has left her and their two daughters for another woman. He was not happy. She is bereft. Her father-in-law, whom she called "the old bastard", comes to her aid and insists that she and the girls accompany him to his mother's country home. There she makes several discoveries. Pierre is not the man she thinks he is,, and maybe, just maybe this terrible tragedy might have a silver lining.She learns over the days that Pierre is an unhappy man, that he has allowed his happiness to slip through his fingers. He has allowed this to happen, understands why it happened, and that he was powerless to move on. Pierre had met the love of his life after he was married with children. He lived the secret life of an adulterer, and was too weak to change his circumstances. This he examines with several bottles of good wine through out a night when Chole was at her most miserable. "Regrets he has a few, a few too small to mention", but that has changed the direction of his life. The years he spent in happiness that he gave away; that he did not try and change. Yes, we all have regrets, we are all looking for that elusive crumb called happiness, and we may find it but for a small moment. Anna Gavalda reminds us that life is too short, we must search for what eludes us. And as Scott Peck tells us
"The truth is that our finest moments are most likely to occur when we are feeling deeply uncomfortable, unhappy, or unfulfilled. For it is only in such moments, propelled by our discomfort, that we are likely to step out of our ruts and start searching for different ways or truer answers."

'Someone I Loved' ends like most great love affairs, forever leaving you wanting just one more moment. --Gisele Tough " Highly Recommended, prisrob
2-19-06

Displaying 1 - 30 of 1,066 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.