مرگ تکفرزن� دوم Quotes

62 ratings, 3.29 average rating, 9 reviews
مرگ تکفرزن� دوم Quotes
Showing 1-2 of 2
“تف! ...جناب سرهنگ! کارمان رسیده که باید یک روسپی آبرویمان را بخرد.
سرهنگ می خندید و می گفت: « نه جناب قاضی. ناراحت نباش. ما کسانی نیستیم که آبرویمان لکه دار شود. برات ننگ است؟ ها؟ اما بدان که خداوند استان های روسپی و نادان را برای این آفریده که آبروی ما را حفظ کند. کار آنها صرفا این نیست که آبروی خودشان را ببرند...نه جناب قاضی! کار دیگرشان که فقط در چنین روزهایی می توانیم ببینیم، این است که آبروی ما را حفظ کنند.»”
― مرگ تکفرزن� دوم
سرهنگ می خندید و می گفت: « نه جناب قاضی. ناراحت نباش. ما کسانی نیستیم که آبرویمان لکه دار شود. برات ننگ است؟ ها؟ اما بدان که خداوند استان های روسپی و نادان را برای این آفریده که آبروی ما را حفظ کند. کار آنها صرفا این نیست که آبروی خودشان را ببرند...نه جناب قاضی! کار دیگرشان که فقط در چنین روزهایی می توانیم ببینیم، این است که آبروی ما را حفظ کنند.»”
― مرگ تکفرزن� دوم
“مادربزرگ! ما را با لباس سفیدی به عروسی برده بودند. ما، دختران زیبای شهر که می گفتند سینه هایمان عقابی است، باید تدارک عروسی می دیدیم و پذیرایی از مهمان ها و آوردن لوازم را به عهده می گرفتیم. باید با لباس های کوتاه خود آنقدر خم می شدیم تا رو به روهایمان بتوانند پستان های تازه برآمده مان را ببینند و پشت سرهایمان هم پوست سفید و لطیفمان را. تف به این شانس!”
― مرگ تکفرزن� دوم
― مرگ تکفرزن� دوم