این یکی آن دیگری را نابود خواهد کرد. کتاب، عمارت را نابود خواهد کرد. ویکتور هوگو عبارت معروفش را از زبان کلود فرولو، نایب کشیش کلیسای نتردام بیان میکن�. هنر معماری، احتمالا از میان نخواهد رفت اما دیگر پرچمدار فرهنگی در حال تغییر، نخواهد بود. «هنگامی که آن را با اندیشها� مقایسه کنیم که شکل کتاب به خود میگیر� و برای این کار مقدار کمی کاغذ، کمی جوهر و یک قلم کفایت میکند� چگونه میتوانی� از اینکه خرد آدمی فن چاپ را به جای معماری برگزیده است، در شگفت شویم؟» «مقدسات سنگی» ما از میان نرفتهان� اما مجموعهٔ متون دستنویس� و پس از آنها متون چاپی، «این لانهٔ مورچگان هوش و فهم»، «کندویی که همهٔ تخیلات، زنبورهای طلایی با عسلهایشان� در آن جای دارند»، ناگهان، در پایان قرون وسطی، این مقدسات را به نحوی شگفتآو� تنزل دادند. به همین ترتیب، اگر کتاب الکترونیکی، سرانجام با کنار زدن کتاب چاپی خود را تحمیل کند، باز دلیلی وجود ندارد که بگوییم میتوان� آن را از خانههایما� بیرون کند و یا موجب شود که عادتمان را به آن از دست بدهیم. بنابراین، e- book کتاب را نابود نخواهد کرد چنان که گوتنبرگ و اختراع نبوغ آمیزش نتوانستند بلافاصله نسخهٔ خطی را حذف کنند و این یک نیز نتوانسته بود اوراق پاپیروس را از رواج بیاندازد. عمل و عادت با یکدیگر همزیستی دارند و مابیش از هر چیز مشتاقیم که دایرهٔ امکاناتمان را گسترش دهیم. آیا فیلم تابلو نقاشی را از میان برده است؟ یا تلویزیون سینما را؟ بنابراین به تختهرسمه� و دستگاهها� جنبی مطالعه، که تنها از طریق صفحها� کوچک دسترسیما� را به کتابخانهٔ جهانی کامپیوتری شده میسر میسازند� باید خوشامد گفت. هدف ژان کلود کریر و امبرتو اکو از تبادل آراء، حکم کردن دربارهٔ ماهیت تغییرات یا اختلالاتی نیست که ممکن است از پذیرش کتاب الکترونیکی، چه در مقیاس گسترده، چه محدود، ناشی شود. تجربهٔ این دو دوستدار کتاب که مصرانه نسخهها� چاپی پیش از سال ۱۵۰۰ را جستجو و دنبال میکنند� آنها را به این نتیجه رسانده است که کتاب را، همچون چرخ، در نظام آقریدگان تخیل بشر، تکاملی به شمار آورند که فرا رفتن از آن ممکن نیست.
Umberto Eco was an Italian medievalist, philosopher, semiotician, novelist, cultural critic, and political and social commentator. In English, he is best known for his popular 1980 novel The Name of the Rose, a historical mystery combining semiotics in fiction with biblical analysis, medieval studies and literary theory, as well as Foucault's Pendulum, his 1988 novel which touches on similar themes. Eco wrote prolifically throughout his life, with his output including children's books, translations from French and English, in addition to a twice-monthly newspaper column "La Bustina di Minerva" (Minerva's Matchbook) in the magazine L'Espresso beginning in 1985, with his last column (a critical appraisal of the Romantic paintings of Francesco Hayez) appearing 27 January 2016. At the time of his death, he was an Emeritus professor at the University of Bologna, where he taught for much of his life. In the 21st century, he has continued to gain recognition for his 1995 essay "Ur-Fascism", where Eco lists fourteen general properties he believes comprise fascist ideologies.
N’espérez pas Vous Débarrasser des Livres = This is Not the End of the Book, Umberto Eco, Jean-Claude Carriere, Jean-Philippe de Tonnac
A book lover today might sometimes feel like the fictional medieval friar William of Baskerville in Eco's The Name of the Rose, watching the written word become lost to time.
In 'This Is Not the End of the Book', that book's author, Umberto Eco, and his fellow raconteur Jean-Claude Carriere sit down for a dazzling dialogue about memory and the pitfalls, blanks, omissions, and irredeemable losses of which it is made. ...
تاریخ نخستین خوانش: روز بیست و هشتم ماه دسامبر سال2012میلادی
عنوان: از کتاب رهایی نداریم؛ پدیدآورنده ها: اومبرتو اکو؛ ژان کلود کریر؛ به سعی: ژان فلیپ دو توناک؛ برگردان: مهستی بحرینی؛ مشخصات نشر تهران، نیلوفر، سال1389، در308ص، شابک9789644484711؛ موضوع مصاحبه با ژان-کلود کاریر سال1931م؛ مصاحبه با اومبرتو اکو سال1932م، جنبه های اجتماعی کتاب، کتاب و مواد خواندنی از نویسندگان ایتالیا - سده 21میلادی
اگر کتابهای الکترونیکی، سرانجام، با کنار زدن کتابهای چاپی، خود را تحمیل کنند، باز برهانی وجود ندارد، که بگوییم: میتواند کتابها را از خانه هامان بیرون کند، و یا موجب شود، که عادت خواندن از روی صفحات کتاب را از دست بدهیم؛ بنابرین کتابهای الکترونیکی، کتابهای کاغذی را نابود نخواهد کرد، چنانکه «گوتنبرگ»، و اختراع نبوغ آمیزش، نتوانست بلافاصله نسخه های خطی را حذف کند، و آن یک نیز نتوانسته بود، اوراق «پاپیروس» را از رواج بیندازد؛ عمل و عادت، با یکدیگر همزیستی دارند، و انسانها بیش از هر چیز مشتاق هستند که دایره ی امکاناتشان را گسترش دهند؛
تاریخ بهنگام رسانی 18/08/1399هجری خورشیدی؛ 15/08/1400هجری خورشیدی؛ ا. شربیانی
منکه کتاببا� و خوره کتاب نیستم هنوز، و خیلی دلم میخواد بشم، ولی به عنوان یک شیفته� کتاب، این کتاب جوابگوی سوالات زیادم بود. خیلی ذهنم رو به چالش کشید و عمیقا تحت تاثیر قرارم داد. کلی ایده و چندتا تصمیم جدی مربوط به کتاب خریدن گرفتم. مثلا یکیش اینکه حتما جدی یه کار با درآمد بالا پیدا کنم تا بتونم چاپ اول کتابهای محبوبم رو تهیه کنم. و دیگه اینکه از این به بعد توی خرید کتاب منظم باشم. کتابخونه من دقیقا نشون دهنده شخصیتمه. از همه چیز و همه جا درش چیزی هست ولی هیچ چیز کامل نیست. قشنگترین و باارزش ترین کتابهام رو هم از قشنگترین آدمهای جهان هدیه گرفتم و کتابخونه� رو زیبا کردن. درست مثل تاثیری که اون آدما توی زندگیم گذاشتن و تغییرش دادن. با اینکه تعداد کتابهام زیاد نیستن و مدت کوتاهیه دارم کتاب میخرم، این رو بیشتر از همه مدیون تعطیلی کتابخونه ها ام، اما بزرگترین دغدغه� سرنوشت کتابهای عزیزم بعد از منه. (اونهایی که کتابهای مهمتر و بیشتری دارن چطور این بار رو به دوش میکشن؟ ) و خب براش یه فکرهایی کردم . میدونم کدوم کتابها رو بعدها به چه کسانی میبخشم. همه رو مینویسم با آدرس و شماره تلفن هاتون. فقط امیدوارم تا اون موقع شماره تلفن هاتون عوض نشه. اینجوری امیدوارم عشق به کتاب توی دنیا جاری بمونه و منم توی ذهن شما جاودان بشم . شاید بد نباشه اگر شماره تلفن هاتون رو داشته باشم برای روز مبادا😉
بیایید طرح جلد افتضاح کتاب رو فراموش کنیم و بریم سراغ اصل مطلب : همیشه تاسف میخورد� که استعداد پنج ستاره دادن به کتابه� را رو از دست دادم، اما بالاخره چیزی که میخواست� پیدا شد. یک کتاب هیجانانگی� و باور نکردنی. کتابی که غیرممکنه عاشق کتاب باشی و عاشقش نشی. دیگه چی بهتر از اینک� دو تا کتاببا� کهنهکا� بشینن کنار هم و برای همدیگ� از عشقشو� حرف بزنن؟ دو نفر که دیوانه� و امبرتو اکو دیوانهت�. عشق امبرتو اکو جمع کردن کتابها� خطیا� هست که موضوعشو� عقاید باطل و بیخو� هست. هر دو تای این دیوانه هم عاشق تاریخ حماقت و بلاهت بشری هستند. کتاب پر هست از اسمها� ناآشنا و حکایتها� عجیب. قشنگ تحقیرت میکن� کتاب. لخت و عورت میکن�. نکته� جالب قضیه این هست که ژان کلود کریر هم تو اوایل مصاحبه میخوا� خودی نشون بده، اما بعد از گذشت شاید پنجاه شصت صفحه میبینی� که اون هم مسحور معلومات ظاهرا بیپایا� امبرتو اکو میشه. چیزی که اکو رو برام دوستداشتن� میکن� اینه که با وجود این فوران انکارنشدنی معلومات هنوز به شدت با زندگی بده بستون داره. گیم بازی میکنه� اخبار زرد رو دنبال میکنه� با کامپیوترش سر و کله میزن� و حتی در مورد فرانچسکو توتی هم اظهار نظر میکن� دنیا دوستداشتنیت� هست با این آدمه�
گاهی وقته� شده که دلتان بخواهد انسان دنیا دیده� باسواد، با مطالعه، کتاببا� و خوش صحبتی پیدا کنید و دو نفری با هم خلوت کنید و شما مطلقاً سکوت کنید و او پشت هم برایتان صحبت کند؟ در این کتاب با دو نفر از این نوع انسانه� روبه رویید. من که از خواندن این کتاب بسیار لذت بردم. خیلی برایم جالب بود که ژان کلود کریر بسی بیشتر از اومبرتو اکو حرف میز� و چقدر با دانش بود و از ایران هم به واسطه� خانمش اطلاعات خوبی داشت. محوریت اصلی گفتگو "کتاب" است ولی به صورت کشکولوا� از چیزهای دیگر ( فیلم و سینما، فرهنگ، شعر، موسیقی و...) هم صحبت میشو�.
ژ.ک.ک.: ...چنین حادثه� غمانگیز� برای اکتاویو پاز رخ داد. کتابخانها� سوخت. چه فاجعها�! میتوانی� مجسم کنید که اکتاویو پاز چه کتابخانه� گرانبهایی داشته است! همه� کتابهای� که سور رئالیسته� از سراسر عالم به او هدیه داده بودند، در آنجا بود. پاز، در دو سال پایانی عمرش، از این حادثه بسیار رنج برد. ص 45 کتاب ژ.ک.ک.: ... پدر نهال، همسر من، ادیبی ایرانی بود که از جمله کارهایش، پژوهشی بود درباره� یک صحاف بغدادی، به نام ابن ندیم که در قرن دهم زندگی میکر�. میدانی� که ایرانیان صحافی را ابداع کردهان�. و حتی جلد کتاب، که نوشته را به طور کامل حفظ میکند� از ابتکارات آنها بوده است. ص 71 کتاب ا. ا.: ... باید یاد بگیریم اطلاعاتی را که از صحتشان مطمئن نیستیم بررسی کنیم. بیگما� این امر معلمان را در وضعیت دشواری قرار داده است. دانشآموزا� و دانشجویان برای انجام تکلیفها� درسیشان� اطلاعات مورد نیاز خود را از اینترنت میگیرن� بی آنکه بدانند این اطلاعات درست است یا نه. و از کجا بدانند؟ بنابراین توصیه� من به معلمان این است که به مناسبت هر تکلیف درسی، این پژوهش را از شاگردان خود بخواهند: درباره� موضوع پیشنهادی، ده مأخذ متفاوت با یکدیگر پیدا کنید و آنها را با هم مقایسه کنید. با این کار ذهن انتقادی شاگردان در رویارویی با اینترنت پرورش مییاب� و میآموزن� که با سادهدلی� هر چیزی را که به آنها عرضه میشو� باور نکنند. ص 73 کتاب ا. ا.: ... وقتی که دولت قدرتی بیش از حد دارد، شعر خاموش میشو�. اما وقتی که دولت در بحران کامل به سر میبرد� مثل وضعی که در ایتالیای بعد از جنگ حاکم بود، آن وقت هنر آزاد است تا هرچه را که میخواه� بگوید. نئورئالیسم در دورانی به اوج شکوفایی رسید که ایتالیا تکه تکه شده بود. ص 108 کتاب ژ.ک.ک.: ... رژیس دبره از خود پرسیده است اگر رمیه� و یونانیه� گیاهخوا� بودند، چه پیش میآم�. در این صورت، هیچ یک از کتابهای� را که روی پوست نوشته شده، یعنی روی پوست دباغی شده و با دوام حیوان، و از دوران باستان به ما رسیده است، نداشتیم. ص 122 کتاب ا. ا.: ... مجموعه دار واقعی به نفس جستجو علاقهمندت� است تا به تملک. همچنان که شکارچی واقعی در وهله� اول، در پی شکار است و پس از آن، احتمالاً در پی پختن غذا با گوشت حیواناتی که از پا در آورده است و لذت بردن از آن. ص 136 کتاب ا. ا.: ... با پول کم هم میتوا� کتاببا� بود. ص 143 کتاب ژ.ک.ک.: ... شک نیست که هر قرائتی تغییری در کتاب به وجود میآورد� همچنان که حوادثی که از سر میگذرانیم� ما را تغییر میده�. کتاب مهم همیشه زنده میماند� با ما بزرگ میشو� و با ما پیر میشو� و هرگز نمیمیر�. زمان بارورش میساز� و تغییرش میدهد� در حالی که کتابها� بیاهمی� به حاشیه� تاریخ میرون� و محو میشون�. ص 155 کتاب ا. ا.: ... انسان بهراست� مخلوق عجیبی است. آتش را کشف کرده، شهرها را ساخته، شعرهای عالی سروده، به تفسیر جهان پرداخته، تصویرهای اساطیری ابداع کرده است و... اما در عین حال، از جنگیدن با همنوعانش، ارتکاب خطا، ویران کردن محیط زیست و کارهایی از این دست باز نایستاده است. ص 205 کتاب ا. ا.: ... damnation memoriae ابداع رمیه� بود که به تصویب سنا رسیده بود، یعنی محکوم کردن کسی به افتادن در ورطه� سکوت و فراموشی، پس از مرگ. میبایس� نامش را از دفترهای ثبت عمومی حذف کرد، یا مجسمههای� را که نمودار او بودند، از میان برد یا روز تولدش را نحس اعلام کرد. وانگهی در دوران استالین هم، وقتی مدیر قبلی را که تبعید شده یا به قتل رسیده بود از عکسه� حذف میکردند� در واقع دست به چنین کاری میزدن�. تروتسکی هم به همین وضع دچار شد. اما به نظر میرس� که امروز محو کسی از یک تصویر دشوار باشد چون بلافاصله عکس قدیمی در اینترنت آزادانه منتشر میشو�. ص 218 کتاب ا. ا.: ... ایتالیاییه� بیشتر از فرانسویه� مجله میخوانن�. در هر حال، مطبوعات راهی پیدا کردهان� تا کسانی را که مطالعه نمیکنند� به سوی کتاب بکشند. چه راهی؟ روزنامه به خوانندگانش در ازای مبلغی ناچیز، همراه با روزنامه یک کتاب یا دیوید� هدیه میده�. کتابفروشا� به این کار اعتراض کردهان� اما این ابتکار، به رغم همه� اعتراضات قبولانده شده است. یادم میآی� وقتی که "نام گل سرخ" را به این ترتیب، همراه با روزنامه� "لارپوبلیکا" به خوانندگان دادند، دو میلیون شماره� روزنامه ( به جای 650000 شماره� معمول ) به فروش رفت. ص 254 کتاب ژ.ک.ک.: ... آیا علاقهمندا� به تندخوانی، واقعاً لذتی از آنچه میخوانن� میبرند� اگر توصیفات طولانی بالزاک را نخوانده بگذریم، دقیقاً چیزی را که نشانه� بارز سبک اوست از دست نمیدهیم� چیزی که تنها او قادر است به ما بدهد. ص 257 کتاب ا. ا.: ... پنجاه هز��ر جلد کتاب دارم. اما اینها کتابها� امروزیان�. کتابها� کمیابم هزار و دویست جلد است. ژ.ک.ک.: اگر مجموعه قصهه� و افسانههای� را بهحسا� نیاورم، شاید دو هزار جلد کتاب قدیمی و در مجموع سی یا چهل هزار جلد کتاب داشته باشم. ص 300 کتاب
O carte în care protagoniștii se înțeleg de minune, nu polemizează pe nici o temă și se mulțumesc să povestească anecdote. Noroc că anecdotele sînt interesante.
Și totuși dacă o cultură e ceea ce mai ținem minte după ce am uitat totul, de ce mai ținem minte ceea ce ținem minte? Cine ne-a sprijinit memoria tot mai fragilă? M-ar fi interesat, deci, o discuție mai apăsată despre selecția cărților, despre rostul acestei „filtrări� și despre cei care o fac. Să nu-mi spuneți că autorul infailibil al selecției e timpul, că nu vă cred. De regulă, timpul nu face mare lucru. În loc să le rezolve pe toate, nu rezolvă nimic. Timpul n-a păstrat, de pildă, cele 20 de tragedii menționate de Aristotel în Poetica. Dar a păstrat cîteva tragedii de autori pe care Aristotel nu-i menționează în tratatul lui. Și anume: Eschil, Sofocle și Euripide (p.123).
Deși lumea e plină de cărți necitite, putem oricînd discuta despre ele (teza lui Pierre Bayard), pentru că am citit alte cărți (plus recenzii) despre numeroasele cărți necitite. Iar dacă ne controlăm bibliotecile, găsim sute de cărți din care n-am citit nici un rînd, deși le-am cumpărat cu mulți ani în urmă (p.201). În fond, la două sute de ani de la înființare (1820), cam două milioane de cărți adăpostite de Biblioteca Națională a Franței nu au fost solicitate niciodată (p.205). Nici un cititor nu le-a cerut. Marile biblioteci ale lumii cuprind îndeosebi maculatură, trash. Iată doar unul dintre motivele pentru care cei mai luminați experți (Seneca, Montaigne, Sir Thomas Browne, David Hume, Rousseau, Kant etc.) s-au gîndit să le pună pe foc. Problema a preocupat-o și pe Virginia Woolf.
În ce chip am putea încuraja lectura? Într-o povestire, Achille Campanile (1899 - 1976) a imaginat o soluție ingenioasă. Marchizul Fuscaldo detesta lectura, deși moștenise de la tatăl lui o bibliotecă imensă. Într-una din zile, din plictis, din capriciu, din nebăgare de seamă, a deschis o carte și a găsit între paginile ei o bancnotă de 1.000 de lire. Asta l-a făcut curios. Nu cumva mai sînt și altele? A răsfoit celelalte volume, le-a cercetat minuțios, a citit capitole, fraze și, într-un final, a devenit „un monument de erudiție� (p.209).
În fine, sfîntul Bernard de Clairvaux (1090 - 1153) a spus într-o scrisoare adresată monahului englez Henri Murdach: „Vei învăța mai mult de la pietre și arbori decît din cărțile recomandate de dascălii tăi�. Henri Murdach a venit în Franța și a fost uns abate la mănăstirea Vauclair (p.232). Nu se știe dacă a mai citit...
E limpede că nu vom scăpa de cărți (nici în formatul clasic, nici în format electronic) atîta vreme cît erudiți ca Umberto Eco și Jean-Claude Carrière vor discuta despre ele.
� «شاید فکرم کمی محدود باشد ،اما نمیتوان� بفهمم برای چه باید سی صفحه را به شرح اینکه کسی در رختخوابش از این دنده به آن دنده میغلت� و خوابش نمیبرد،اختصا� بدهیم.»
این نخستین گزارشی است که از مطالعه رمانِ در جستجوی زمان از دست رفته� اثر مارسل پروست داده شده است. همچنین در مورد “موب� دیک� گفتند:«احتمال اینکه چنین کتابی خوانندگان جوان را به خود جلب کند،بسیار ضعیف است.» در مورد رمان “مادا� بوواری اثر فلوبر گفتند:«آقا شما رمانتان را در زیر تلّى از جزئیاتی که به خوبی شرح دادهای�.اما کاملا زاید است،مدفون کرده اید»
به “امیل� دیکینسون “گفتن�: «همهٔ قافیههایتا� غلط است.» به کونت در مورد”کلوی� در مدرسه� گفتند:«میترس� که نتوانیم بیشتر از ۱۰ نسخه از کتاب را بفروشیم.» به جورج اورول در مورد “قلعه� حیوانات� گفتند:«فروش داستانی دربارهٔ حیوانات در آمریکا ناممکن است.» دربارهٔ� یادداشتها� روزانهٔ� اثر آن فرانک گفتند:«گویی اصلا به فکر این دختر بچه نمیرسیده است که کتابش جز عجیب و غریب� بودن هیچ ویژگی دیگری ندارد.» در مورد نخستین ایفای نقش “فر� آستر� گفتند: «بازی بلد نیست،آواز خواندن بلد نیست،سرش طاس است و تنها مقدمات رقص را میدان�.» دربارهٔ “کلار� گیبل� گفتند: «با کسی که چنین گوشها� بزرگی دارد چه میشود کرد؟» دربارهٔ “سمفون� پنجم بتهوون� گفتند:« هیاهوی ابتذال و ختم موسیقی » �
از کتاب رهایی نداریم عنوان گفت و گوهای دو شخصیت کتاب باز مشهور به نام اومبرتو اکو و ژان کلود کریر است. این دو شخصیت در خلال گفتگوها خاطرات بسیار ارزشمندی را بیان می کنند. همه چی در مورد کتاب و عشق به کتاب و نگهداری آن. نسخه های خطی، دردسرهای تهیۀ کتاب، نحوه خوانش و مطالعه، چینش، نگهداری، و ... بخش اول کتاب در مورد تهدیدهای نوینی ست که در قالب تکنولوژی شکل قدمی کتاب را تهدید می کند. مانند ای بوک و اینترنت و حافظه و کامپیوتر .... اواسط کتاب بحث تخصصی کاملی در شناخت نسخه ها و چند شخصیت برجسته و گاه در مورد چند کتاب بحث می شود . در آخر در مورد عشق به کتاب، چه کتاب های باید خواند، چه کتاب هایی نباید خواند. مفهوم چینش و در کل فلسفۀ عشق به کتاب گفتگو شده است.
بسیاری از سوالهایی که هر کتاب خوانی می تواند در ذهن خود داشته باشد در این کتاب مطرح و پاسخ داده شده است. مانند: راه های تهیۀ کتاب سرقت کتاب ها آتش گرفتن کتابخانه چرا از بعضی کتاب ها که نخوانده ایم اطلاع داریم و حتی می توانیم در موردش حرف بزنیم! بعد از مرگ با کتاب هایمان چه کنیم؟ و ...
شاید "ناز" برای توصیف یک کتاب و مخصوصا این کتاب، واژه لوس و نچسبی به نظر بیاید اما در حال حاضر راستش کلمه دیگری که احساسم را نسبت به این اثر نشان بدهد دم دست ندارم انگار که مشاعره ای شورانگیز و بی پایان بین دو شاعر سترگ، محو و ناپیدا در کتاب و هرچه که با کتاب پیوند دارد و با این همه، به مشخصات کتاب رجوع کردم دیدم، چاپ دومش بوده (بهار ۹۵) آن هم تنها با "۷۷۰" نسخه ....حیف از کتاب های نیک و مهجور...
هرچند بخش های ابتدایی اش کمی برایم دور و خسته کننده بود اما چکه چکه که پیش رفتم، گفتگوها پر طنین تر و نزدیک تر شد ...چه حضور ذهنی، چه حافظه ای، چه خاطرات روشنی، چه نام هایی و ... نمی گویم خیلی فوق العاده بود اما برای من مثل یک سفر شگفت انگیز، مفرح و دوست داشتنی بود به ویژه بخش های میانی و پایانی اش که ضرباهنگ بده بستان ها، چه شتابناک شده بود و چه سرشار ... چه دیداری هیجان انگیزتر از دست به چانه نشستن، بین دو واله و شیدای کتاب، به تماشا و شنیدنشان؟
و من در این میان، طلبه ای بودم (و هستم) حیران و نوآموز، مشتاق ِ زاویه ای در مکتب ِ خوبان ِ مسئله آموز
"Una biblioteca no está formada a la fuerza por libros que hemos leído o que leeremos un día. Una biblioteca recoge los libros que podemos leer, o que podríamos leer, aunque luego no los leamos nunca."
“Nadie acabará con los libros� es un delicioso ensayo transcripto de una entrevista a cargo de Jean-Philipe de Tonac al enorme Umberto Eco y a Jean-Claude Carrière en donde los entrevistados disertan acerca de esa gran pasión que nos atañe por sobre todas las cosas: nada más y nada menos que los libros. El libro, ese objeto tan único, tan preciado, que puede despertar pasiones inexplicables sigue siendo nuestro objeto de deseo, de esos que nos llevan a querer poseerlos, contemplarlos, amarlos y (obviamente) leerlos. Pueden llevarnos a los lugares más fantásticos sin movernos de nuestro lugar y ejercen sobre nosotros una fuerza tan única como inexplicable. Precisamente de eso de lo que se encargan Eco y Carrière. Aquí el libro es abordado desde todos los ángulos, es comparado con otras artes como la pintura o el cine y puesto en tela de juicio también con los avances tecnológico siendo este último punto en el cual creo que especialmente Eco posee una mirada un tanto naif de internet a punto tal de que opina de que internet desaparezca (el libro fue publicado en 2009, antes de la explosión de las redes sociales y los smartphones), aún está en auge el CD-ROM y los medios de almacenamiento digital como los pendrive e incluso los libros electrónicos recién comienzan a dar sus primeros pasos, es por ello que los Eco y Carrière descreen que la tecnología y defienden el formato papel a ultranza. De todas maneras y por otro lado, los autores nos hablan de otros temas como la historia del libro, los incunables, los libros que nunca leímos (y de los que hablamos como si lo hubiéramos hecho), de las bibliotecas, del fuego como amenaza natural o provocada y sobre el futuro de los libros. En resumidas cuentas, es este un ensayo muy ameno e interesante para leer y también para afirmar de la misma manera que Eco y Carrière en esto de que nadie nunca, jamás, de ninguna manera logrará acabar con los libros, y en eso estamos todos de acuerdo.
Прекрасна книга, която ще достави истинско удоволствие на всеки читател! Тя съдържа дълъг и увлекателен разговор между Умберто Еко и Жан-Клод Кариер - двама големи интелектуалци и заклети библиофили. Те обсъждат най-различни и любопитни теми, свързани с общата им страст към литературата... има много какво да научим от техните задълбочени познания!
„� „Поетиката� си Аристотел изрежда двадесетина трагедии, които ние не познаваме. Истинската загадка обаче е защо са оцелели единствено творбите на Софокъл и Еврипид. Дали са били най-добрите и най-достойните да достигнат до следващите поколения? Или пък авторите им са изплели маса интриги и са действали така, че да получат одобрението на съвременниците си и да отстранят конкурентите си � онези, които Аристотел цитира? Защото в противен случай историята би съхранила именно техните имена.� Умберто Еко
I was on a very rare visit to Foyle’s bookshop on Charing Cross Road in London earlier this year when I came across this book. One of the greatest pleasures of a real bookshop for me is finding something I'm not looking for. It's so much more exciting than putting a previously chosen list of titles into an online basket and clicking on checkout. As a faithful reader of paper and ink books in this age of of e-readers (and when I mistyped ‘book� just now, my computer offered me ‘nook�, ‘iBook� and ‘ebook� as alternatives), the title of this particular book was irresistible. Umberto Eco’s name on the cover just confirmed my desire to buy it straight away. In the same shop, I found another enticingly titled book called ‘The Geography of the Imagination� so, as you can imagine, I walked out of there very happy indeed. When I finally reached home, I realised that I’d forgotten to buy a birthday present for a friend so I reluctantly decided to give away my beautiful copy of ‘The Geography of the Imagination�. Reader, I gave away the wrong book.
Not long ago, if you wanted to seize political power in a country, you had merely to control the army and the police. Today, it is only in the most backward countries that fascist generals, in carrying out a coup d'état, still use tanks. If a country has reached a high degree of industrialization, the whole scene changes.... Today, a country belongs to the person who controls communications.
ژان کلود کریر: در کتابخانه حس میکنی� که از اشتباه، دودلی، و همچنین سرمای زمستان در امان ماندهای�. وقتی که همه� اندیشهها� جهان، همه� احساسات، همه� آگاهیه� و همه� عادات ریشهدا� ممکن شما را در میان گرفته باشند، احساسی از امنیت و آسایش بهتا� دست میده�. هرگز در درون کتابخانهتا� احساس سرما نخواهید کرد. در هر صورت، از خطر یخبندان نادانی در امان خواهید بود
آقای امبرتو اکو نشانه شناس و رمان نویس ایتالیایی همراه آقای ژان کلود کریر کارگردان و فیلمنامه نویس فرانسوی در این کتاب از موضوعات گوناگونی صحبت میکنند که « کتاب» اصلی ترین موضوعی است که در موردشون به بحث و گفت و گو میپردازن�. ما در طول کتاب از نظرات این دو در مورد تاریخ و تاثیر فناوری بر آینده کتاب و سینما و سایر موضوعات آگاه میشی� و کلی حرفهای جالب در مورد کتاب و کتابخوان� و کتابداری میخونی�. از اینکه چه کتابهای بخونیم و نخونیم حرف زده میشه، از گیرها و انتقادات انتشارات در مورد شاهکارهای معروف ادبیات قبل از چاپشون صحبت میشه، از اینکه چگونه این همه کتاب رو جمع آوری کردند. اینکه چی میشه کتابهایی رو نخوندیم ولی میتونیم ازشون حرف بزنیم. و اینکه بعد از مرگ با کتابها چه میشه کردهم حتی حرف میزنند و گفت و گو میکنند و به تبادل نظر میپردازن�.. همسر آقای ژان کلود، خانم نهال تجدد و ایرانی است که همین مورد هم باعث میشه چند باری در کتاب اشاراتی به ایران داشته باشه. اما چی این کتاب رو جذاب میکنه� اینکه دو تا دیوانه کتاب از عشق مهم زندگیشون که کتاب باشه دارن به شکلی صحبت میکنند که این عشق به کتاب ملموس و قابل درکه. اینطور نیست ما وارد یک گفت و گوی ثقیل و سنگین بشیم . بلکه خیلی خوب میشه عشق این دو نفر به کتاب رو درک کرد، البته اگر عاشق باشی.به نظرم زمان مناسب مطالعه این کتاب وقتی است که کتاب و کتاب خوانی برامون چیزی بیش از یک تفنن روتین باشه و یک عشق و بهتر بگم یک دیوانگی خاصی به کتاب در وجودمون به وجود آمده باشه. اینکه فکر و ذکرمون کتاب باشه، کتابهای چاپ جدید رو بتونیم بخریم، اینکه از سایر هزینه هامون بزنیم تا کتاب رو وارد سبد خرید زندگیمون بکنیم و این سبد خرید رو حفظ کنیم، اینکه چه حسی در مورد کتابهایی که نخوندیم داریم و کلی حس خوب دیگه.فکر میکنم در این وضعیت، بهتر و بیشتر میتونیم از کتاب لذت ببریم.جایی در کتاب مورد کتابخانه شخصی صحبت میشه و ژان کلود کریر میگه من گاهی کتابهای قفسه های پایینم رو برمیدارم میبرم قفسه بالا تا بهشون ثابت کنم اگه طبقه پایین گذاشتم عمدی نبوده و به این معنی نبوده که کتابها ارزش پایینی داشتند. پناه بر خدا از این قسمت کتاب!! .بینهایت لذت بردم،کلی کیف کردم، به قدری عشق کردم با این جمله که حد نداشت. عشق واقعی و حقیقی یک آدم به کتاب، این محبوب ما رو خیلی خوب با همین جمله نشون میده. ژان فیلیپ دوتانوک نقش یه جور مجری بین این بزرگوار رو داره که به نظرم میتونست بهتر عمل کنه وبه بحث ها جهت دهی بهتری بده، خیلی اوقات بود و نبودش حس نمیشد.
ختم کلام هم اینذکر این نکته باشه که عجب اسم قشنگی داره این کتاب.
«Merdre!» dit Ubu roi � «J.C.C. � Ogni lettura modifica il libro, certo, come gli eventi che attraversiamo modificano noi. Un grande libro resta sempre vivo, cresce e invecchia con noi, senza mai morire. Il tempo lo vivifica e lo modifica, mentre le opere di nessun interesse scivolano accanto alla Storia e svaniscono.» Alcune settimane fa ho ricevuto un invito molto speciale � «Ci è gradito invitare la S.V. alla “Conversazione sul Libro: N’espérez pas vous débarrasser des livres�, che avrà luogo domenica 02.02.2020 alle ore 15.00, presso il Salotto Virtuale della Sala della Magia del Castello di Hogwarts, Inghilterra. Dibatteranno sul tema: Jean-Claude Carrière (Colombières-sur-Orb, 17 settembre 1931) sceneggiatore, scrittore, attore e regista francese e Umberto Eco (Alessandria, 5 gennaio 1932 � Milano, 19 febbraio 2016) semiologo, filosofo, scrittore, traduttore, accademico, bibliofilo e medievista italiano. Coordinerà il dibattito Jean-Philippe de Tonnac, scrittore, saggista e giornalista francese.». Naturalmente ho accettato l’invito, inviando via gufo il mio messaggio e ho atteso con trepidazione il giorno dell’evento: il 02.02.2020, la festa della Candelora, la “Festa della Luce�. Sicuramente la scelta del giorno è stata decisa su suggerimento di quel geniaccio dell’Umberto. Non poteva certo lasciarsi sfuggire una data � palindroma! Come per magia, ero l’unico invitato! Sono state alcune ore piacevolissime. Ascoltato tanto, capito poco, annotato molto. Non solo autori, libri, biblioteche, ma anche pittura, scultura, architettura, cinematografia, filosofia. Codex florentinus, il Chisciotte, la Vergine delle rocce, De harmonia mundi, i volumina romani, le calaverne, l�in folio di Shakespeare del 1623, il principe di Sansevero e i quipu inca, il Ѳââٲ il Corano e la Bibbia, la Reconquista, i roghi dei libri, les “Cahiers du Cinéma�, gli incunaboli, gli “effimeri supporti durevoli”delle nuove tecnologie, la piramide di Cheope e quella del Louvre, la Cronaca di Norimberga, e ancora mille curiosisità, citazioni, aneddoti, personaggi veri e inventati che rendono ogni pagina meritevole di attenzione e � sottolineature. «Il sapere è ciò di cui siamo carichi e spesso non è utile. La conoscenza è la trasformazione di un sapere in un’esperienza di vita. Forse possiamo affidare il carico di questo sapere continuamente rinnovato a delle macchine e concentrarci sulla conoscenza.» Qualcuno ha detto �”troverai di più in una foglia d’albero che nei libri …�. Quindi, libri sì, senza ombra di dubbio, ma senza dimenticare di... vivere.
فقط دیدن عنوان جذاب کتاب کافی بود تا بخرمش. جدای از اینکه اسم عالیجناب امبرتو اکو هم روی جلدش بود. ژان کلود کریر را نمیشناختم، در طول گفتگوهای کتاب مجذوب طرز فکر و صحبتهاش شدم، بویژه که به واسطه همسر ایرانیاش� خانم نهال تجدد، آشنایی خوبی با فرهنگ و تاریخ ایران دارد و در هر فرصتی گریزی میزند به ایران یا زبان فارسی. یک دیدگاه خیلی جالب که برای اولین بار شنیدم گفتگو راجع به شاهکارهای ادبی بود، که شاهکارها در طول زمان و با رسوب نقدها و نظرهایی که راجع بهشان نوشته شده تبدیل به شاهکار میشوند، چون حافطه� ما به کتاب افزوده شده و با آن درآمیخته و به قول امبرتو اکو "تلمود است که کتاب مقدس را به وجود آورد."
با خواندن اين كتاب مگر مي توان حسادت نورزيد؟ دو نفر كه به شدت دوستدار كتاب هستند و از طرفي هم مجموعه داراني بزرگ. تقريبا در اين كتاب از هر دري صحبت به ميان مي آيد و اكو و كرير اطلاعات نامحدودشان را به رخ خواننده مي كشند. اونجايي كه اكو ميگه پنجاه هزار جلد و كرير هم ميگه چهل هزار جلد كتاب دارم سرگيجه ي خفيفي بهم دست داد. در كل كتاب بسيار جذابي بود و لذت بردم.
آقا عجب کتابی بود! چقدر چسبید، این کتاب فقط به درد اینایی میخوره که دیگه خل و چل کتابن! که حتی از صحبت درباره کتاب هم لذت میبرن... جدا از کتاب راجع به جامعه و تاریخ و انسانیت و ... حرف زده شد که اونها هم خیلی لذتبخش بودن... واسه من مثل این بود که نشستم دارم یه برنامه میبینم که دوتا آدم روانی کتاب دارن با هم حرف میزنن! بدون اینکه نیاز باشه خودم دخالت کنم فقط گوش میکنم و لذت میبرم و بعضی جاها هم شگفت زده میشم از فهمیدن چیزهایی که قبلا فکرشو نکرده بودم! اصلا نمیتونم ادبی و اینا کپشن بنویسم چون وقتی یه چیزی انقدر دلچسبه دلچسب دیگه! چی بگم؟ و این اولین تجربه همخوانی من بود که اتفاقا با این کتاب خیلی هم چسبید چون من و @soroush__fathi هم اندازه امبرتو اکو و ژان کلود کریر حرف زدیم! حتی بیشتر... فقط دوتا نقد کلی میتونم بگم راجع به کتاب: ۱-این چهههه طرح جلدی؟؟؟!!! چین های دماغ ژان کلود کریر چی میگه؟ اون صاعقه آبی گوشه کادر چیه؟ کلا اینا چی ان؟؟؟دادین فتوکپی سرکوچه تون فتوشاپ کرده؟ اونم با عکسهای سرچ� گوگل که بی کیفیت و داغونن! ۲- کتاب خیلی یهو تموم شد! یعنی من انتظار داشتم یه جمع بندی مختصر یا نتیجه گیری چیزی آخرش بیاد و داستان بسته شه( داستان منظورم اصطلاحی بود وگرنه داستانی نیست کتاب) ولی یهو قشنگ بدون خداحافظی😂 منم که جو مصاحبه گرفته بودم انگار یهو یکی کانال رو عوض کرد همچی حالتی داشت 😂 . . . خلاصه که عشق کتابا، کرم کتابا، مجموعه دارا، دیوونه های کتاب کاغذی... بخونین کیف کنین
اگه از اون دست آدمايى هستيد كه با وجود داشتن چندتا كتاب نخونده بازم كتاب جديد ميخريد و به معناى واقعى خوره ى كتاب هستيد اين كتاب واسه شماست . البته نميگم به درد بقيه نميخوره اما اون همه بحثاى پر جزئيات حول و حوش كتاب و كتابخونه و خاطره هاى دو نفر كه نشناختنشون اصلن اهميتى نداره چون به محض خوندن حرفاشون عاشقشون ميشين فقط روح كتابخوارها رو تمام و كمال ارضا ميكنه . بخاطر همين انقد خوندنشو كش دادم ، دلم نميخواس زود تموم شه ..
حقیقت امر پنج ستاره برای این کتاب کم است،من به شخصه کمی با بی میلی و بی رغبتی و فقط برای نام اومبرتو اکو این کتاب رو تهیه کردم و مدت مدیدی در لیست انتظار خوانش بود حتی دفعه اول هم وقفه ای یک ماهه برای کتاب اتفاق افتاد اما حالا که تمام شده افسوس میخورم که چرا این گفتگو تمام شد گفتگویی بین دو اقیانوس ! قبل از این کتاب فقط رمان بینوایان و پدرخوانده بود که این حس پشیمانی از تمام شدن رو در من بوجود آورده بود اما این کتاب چیز دیگریست بیش از آن چیزی که فکر کنید ازین کتاب یاد خواهید گرفت و خواهید آموخت و هدیه خواهید داد!
Volim knjige razgovora, a ova je pravi alem-kamen. Ili, bolje rečeno: idealni podkast, koji nikada nije snimljen.
Eko i Karijer su božanstveno raspričani sagovornici, spremni da svoj snobizam razblaže humorom i pravom erudicijom, kao i darežljivom strašću deljenja. A koliko god mi bilo zanimljivo razmišljati o inkunabulama, izazovima savremenosti, kulturi zaborava, kolekcionarstvu, budućnosti interneta ili bioetici Mahabharate, lični podaci, kao taj da je Eko voleo fliper i da je igrao igrice sa unukom, ne mogu da ne raduju. Znao sam šta mogu očekivati od Eka, ali Karijer me je iznenadio bujicom ideja iz kojih pršti iskustvo i znatiželja. Štaviše, mislim da je ovom prilikom on i bio pričljiviji. Neka!
Tri puta se u knjizi spominje Bugarska i sva tri puta u ne baš sjajnom svetlu. To je smešno. Prvi put, na stranici 98, navodi se detalj koji postoji i kod Danijela Dragojevića, kako je jedan italijanski aforističar naveo kako ne može da postoji veliki bugarski pesnik jer, da bi se bio veliki pesnik, mora se pisati na velikom jeziku i biti u„matici velikih istorijskih zbivanja�. Eko odmah zatim navodi kontraargument, gruzijski ep Šote Rustavelija, ali bez obzira na to što ne zastupam ovu poziciju, odnosno, što mislim da se velika poezija može pisati i u maloj kulturi, zanimljivo je da je od svih mogućih primera izabrana baš bugarska kultura.
Bilo je govora i o Al-Nadimu, knjigovescu iz X veka, biblioteci u Timbuktuu ili tome kako su pretkolumbovske civilizacije, iako nisu znale za točak na vozilima, koristile su točak na sačuvanim igračkama (79). Eko je priznao da nije pročitao u celosti Vašar taštine, ali ni Bibliju (ako se saberu svi odlomci, možda trećinu!), dok je Karijer to priznao za Velikog Mona. Pjer Bajar je bio u pravu, knjige se čitaju i nečitanjem.
Ova knjiga, ipak, zaslužuje svako čitanje, a posebno se preporučuje svim nepopravljivo i zaljubljeno zaluđenim bibliofilima.
This engaging confab between one famous novelist and one unfamous screenwriter provides much engagement for its number of pages. These two chaps understand the bibliophile’s obsession and the importance of the book as an artefact and piece of art. The confab avoids the usual book v. e-reader debates (“I can highlight passages on my kindle!� the idiots shriek), and focuses on literary and historical arcana. Perfect between-book fodder.
کتاب مهم همیشه زنده می ماند با ما بزرگ می شود و با ما پیر می شود و هرگز نمی میرد.زمان بارورش می سازد و تغییرش می دهد در حالیکه که کتابهای بی اهمیت به حاشیه تاریخ می روند و محو می شوند.
امتیاز اصلی ام 4.5 است کتاب را اولا به خاطر موضوعش و بعد به خاطر لطایف و ظرایف فراوانی که این دو کتاب باز حرفه ای و کهنه کار مطرح میکنند بسیار دوست داشتم ایده ای که هر دو طرف گفتگو با آن توافق دارند این است که کتاب هیچ وقت از زندگی بشر جدا نخواهدشد اگرچه ممکن است در آینده دیگر نماینده فرهنگ عصر ما نباشد "اکو: کتاب هم چیزی مانند قاشق، چکش، چرخ یا قیچی است. این ها را پس از آنکه اختراع کردید، دیگر نمی توانید به صورت بهتری درآورید. نمی توانید قاشقی بهتر از قاشق دیگر بسازید. طراحان کوشیده اند که برای مثال، دربازکن ها را به صورت بهتری عرضه کنند اما بیشتر دربازکن هایی که ساخته اند، کار نمی کند. کتاب، امتحان خود را داده است و معلوم نیست که چگونه برای همان کاربرد، می توانیم چیزی بهتر ابداع کنیم."
ویکتور هوگو در رمان "" ماشین چاپ را طاعون گوتنبرگ مینامد و بر این که معماری بر اثر رشد کتاب در حال افول است سوگواری کرده میگوید«پدران ما پاریسی از سنگ به ما تحویل دادند اما ما پاریسی از گچ به آنها تحویل خواهیم داد.» در این گفتگو هم شواهدی مبنی بر این که رشد بیماری آلزایمر با رشد اینترنت رابطه مستقیم دارد ذکر میشود و نگرانی قدیمی سقراط مبنی بر این که کتابت محول کردن وظیفه ذهن به قلم و کاغذ است و چیزی از حکمت خواهدکاست مطرح میشود "اکو: بنابراین، فن تقویت حافظه، فن پیوند دادن فضاها با اشیاء یا مفاهیم است و این کار را باید به شیوه ای انجام داد که میان آنها انسجام برقرار شود. فنون تقویت حافظه، در قرون وسطی، هنوز وجود داشته است. اما از هنگام اختراع چاپ، ظاهرا این فنون رفته رفته کاربرد خود را از دست داد. با این همه، در آن دوران، بیشتر از هر زمان دیگری بهترین کتاب ها درباره روش های تقویت حافظه منتشر می شد."
با این حال آیا میتوانیم جهانی را که اینترنت برایمان خواهدساخت دقیقا تصویر کنیم؟ هر دو نفر میگویند نمیشود چنین کاری کرد "کریر: ویژگی پیشگوها، چه حقیقی باشند چه نباشند، این است که همیشه به اشتباه می افتند. نمیدانم این گفته کیست: «اگر آینده آینده است، همیشه نامنتظر خواهد بود». بزرگ ترین ویژگی آینده، غافلگیرکنندگی مداوم آن است. همیشه مایه تعجبم بوده است که در ادبیات علمی - تخیلی وسیعی که از آغاز قرن بیستم تا پایان دهه پنجاه ادامه داشته، ماده پلاستیک به تصور هیچ نویسنده ای نیامده، در حالی که این ماده جای مهمی در زندگی مان اشغال کرده است."
به هر حال دغدغه کاهش هوش به واسطه کاهش حافظه یکی از دغدغه های دو طرف گفتگو است "اکو: سابق بر این، در مدارس، ما را مجبور می کردند که شعرها را از حفظ بخوانیم. اما نسل های بعد روز به روز کمتر چنین اجباری دارند. منظور از حفظ کردن اشعار، تنها این بود توانمندی های حافظه مان، و در نتیجه «هوش»مان را پرورش دهیم. اکنون که دیگر اجباری برای این کار نداریم، باید به نحوی این تمرین روزانه را که بدون آن در خطر ابتلا به خرفتی زودرس هستیم، بر خود تحمیل کنیم." و "کریر : پانزده سال پیش، در امریکا، یکی از مدارس ویژه نویسندگان مخالفت خود را با رایانه اعلام کرد و دلیلش هم این بود که اشکال مختلف متن، چون به صورت چاپی و با برخورداری از نوعی اعتبار بر صفحه رایانه ظاهر می شوند، نقد و تصحیح آنها کاری دشوار به نظر می رسد. صفحه رایانه به آنها وجهه و صلاحیت یک متن کم و بیش منتشر شده می بخشد." اما هر دو تقریبا یک خوش بینی ساده انگارانه دارند مبنی بر این که اینترنت میتواند رسانه و اطلاعات را دموکراتیزه کند. مثلا اکو از امکان دور زدن سانسور به وسیله اینترنت در حکومت های توتالیتر میگوید. ولی بخش دیگر ماجرا که مدیریت و سانسور اطلاعات توسط غول های اطلاعاتی است را ذکر نمیکنند. البته اکو از ترفندهایی که جریان های رسانه ای برای مدیریت توجه مردم استفاده میکنند مثال میزند "اکو: برای سانسور راه های بهتری هم وجود دارد. اگر دولتمردی باشم و بدانم که فردا خبری منتشر خواهد شد که برایم بسیار دردسر ساز خواهد بود و ستون اول روزنامه ها را به خود اختصاص خواهد داد، ترتیبی می دهم که شبانه بمبی در ایستگاه مرکزی راه آهن بگذارند. فردا صبح، روزنامه ها عنوانهای اصلی خود را تغییر خواهند داد."
یکی دو بار بحث سانسور و کتابسوزی های گسترده و مقابله قدرت ها و مراجع دینی با کتابها میشود و هر دو جریان بنیادگرای اسلامی را به عنوان تهدیدی در عصر حاضر میدانند اما کریر دو بار به تاریخ ننگ بار غرب در این زمینه اشاره میکند "کریر: شاید امریکای پیش از ورود کریستوف کلمب نمودار وحشیانهتری� تلاش ها برای نابودی کامل نوشته و هر گونه نشانه ای از زبان و بیان و ادبیات یا به طور کلی اندیشه یک قوم باشد. گویی این ملل مغلوب سزاوار داشتن هیچ خاطرها� نبودند. تلی از کتابها� قدیمی در یوکاتان مکزیک به دستور «طالبان» مسیحی سوزانده شد. تنها چند نسخه از آثار ازتک ها و همچنین مایاها گاه در اوضاع و احوالی عجیب و غیرعادی باقی ماند."
İki bibliyofilin bir araya gelip 250 sayfa boyunca kitaplardan, kütüphanelerden, belleklerimizden, sinemadan, eski çağlardan ve kültürlerden dem vurmalarını içeren bir kitap. Her bibliyofil edinmeli, okumalı. Eco'nun kütüphanesini, elinde bulunan eserleri kıskanacak, Carriere'in anektotlarına ve felsefesine bayılacaksınız. Her ikisi de basılı kitap kültürünün hiç ölmeyeceğine inanıyorlar. Bu umutlu söyleşi için kendilerine teşekkür ediyorum.
Kitaptan:
Carriere: Şu Arjantin fıkrasını duymuşsunuzdur, bildiğiniz gibi Arjantin çok sayıda şairin yaşadığı bir ülkedir. O şairlerden biri eski bir dostuyla karşılaşır ve elini cebine atarak şöyle der: "Hah! Tam vaktinde çıktın karşıma, demin bir şiir yazdım, sana okumam lazım" Bunun üzerine öbürü de elini cebine atar ve şöyle der: "Dikkat et, bende de bir tane var!"
Eco: Sırf şiiri ele alacak olursam, sizin de bildiğiniz gibi, dünya muhteşem dizelerini kendi ceplerinden ödeyerek yayımlayan şairlerle dolu. Şairler büyük farkla en tehlikelileridir.
اومبرتو اكو و ژان كلود كرير از هر چيز كه به كتاب ربط دارد صحبت مي كنند.با شناختي كه از اكو داشتم فكر مي كردم بيشتر بار گفت و گو بر دوش او است.ولي از همان اول كرير صحبت را در دست مي گيرد و تقريبا تا آخر كتاب اين وضع ادامه مي يابد. و سوالي كه شايد هر كتابخواني آخر كتاب از خود بپرسد:يعني من هم وقتي مثل اكو و كرير پير شدم، آنقدر ها كتاب خوانده ام كه بتوانم ساعت ها در موردشان صحبت كنم و از هر دري سخني براي گفتن داشته باشم؟
كتابخانه تا حدي مثل يك مصاحب،يا گروهي از دوستان و افراد زنده است.هر گاه خود را كمي تك و تنها و دلتنگ احساس كنيد،مي توانيد به سراغش برويد.وانگهي من گاهي در آن به كاوش مي پردازم و چيزهاي نهفته اي را كشف مي كنم كه وجودشان را از ياد برده ام
Okuyalı çok oldu ancak Umberto Eco ile bir başka biblioman sinemacı ve dramaturg J. C. Carriere’nin enfes sohbetini hala hafızamda. Aklimda kalan bir cümle J.C.C’ye aitti: “sövgüler övgülerden çok daha çarpıcıdır daima�. Keyifle okuduğumu hatırlıyorum