ŷ

Nazanin's Reviews > از کتاب رهایی نداریم

از کتاب رهایی نداریم by Umberto Eco
Rate this book
Clear rating

by
70110205
's review

really liked it

شاید "ناز" برای توصیف یک کتاب و مخصوصا این کتاب، واژه لوس و نچسبی به نظر بیاید اما در حال حاضر راستش کلمه دیگری که احساسم را نسبت به این اثر نشان بدهد دم دست ندارم
انگار که مشاعره ای شورانگیز و بی پایان بین دو شاعر سترگ، محو و ناپیدا در کتاب و هرچه که با کتاب پیوند دارد و با این همه، به مشخصات کتاب رجوع کردم دیدم، چاپ دومش بوده (بهار ۹۵) آن هم تنها با "۷۷۰" نسخه ....حیف از کتاب های نیک و مهجور...

هرچند بخش های ابتدایی اش کمی برایم دور و خسته کننده بود اما چکه چکه که پیش رفتم، گفتگوها پر طنین تر و نزدیک تر شد ...چه حضور ذهنی، چه حافظه ای، چه خاطرات روشنی، چه نام هایی و ...
نمی گویم خیلی فوق العاده بود اما برای من مثل یک سفر شگفت انگیز، مفرح و دوست داشتنی بود به ویژه بخش های میانی و پایانی اش که ضرباهنگ بده بستان ها، چه شتابناک شده بود و چه سرشار ...
چه دیداری هیجان انگیزتر از دست به چانه نشستن، بین دو واله و شیدای کتاب، به تماشا و شنیدنشان؟

و من در این میان، طلبه ای بودم (و هستم) حیران و نوآموز، مشتاق ِ زاویه ای در مکتب ِ خوبان ِ مسئله آموز
60 likes · flag

Sign into ŷ to see if any of your friends have read از کتاب رهایی نداریم.
Sign In »

Reading Progress

August 21, 2018 – Shelved as: to-read
August 21, 2018 – Shelved
September 21, 2018 – Started Reading
September 21, 2018 –
page 79
25.65% "ژان کلود کریر : در صورتی که سانحه ای بروز کند، برای نجات ِ چه کتاب هایی تلاش خواهیم کرد؟
اگر خانه تان آتش بگیرد، می دانید که پیش از همه، سعی در حفظ کدام کتاب ها خواهید داشت؟

۴۴"
September 23, 2018 –
page 197
63.96% "امبرتو اکو : ناشران گاهی با رد بعضی از شاهکارها، نادانی خود را نشان داده اند، در واقع این هم فصل دیگری از تاریخ حماقت است ."شاید فکرم کمی محدود باشد اما نمی توانم بفهمم برای چه باید سی صفحه را به شرح اینکه کسی در رختخوابش از این دنده به آن دنده می غلتد و خوابش نمی برد، اختصاص بدهیم"
این نخستین گزارشی ست که از مطالعه رمان در جستجوی زمان از دست رفته پروست داده شده است

۱۸۸"
September 24, 2018 –
page 251
81.49% "امبرتو اکو : مامور سانسور به خوبی می داند که نمی تواند همه نسخه های یک کتاب ممنوع را نابود کند اما با این کار به نوعی می خواهد خود را آفریدگاری جلوه دهد که قادر است جهان را و ادراکی از جهان را در آتش بسوزاند و بهانه این کار، نو کردن و پالودن فرهنگی است که برخی از نوشته ها آن را به تباهی کشانده اند

۲۳۵"
September 25, 2018 –
page 287
93.18% "ژ.ک.ک : اغلب پیش می آید که به یکی از اتاق هایی که کتاب هایم در آن هست بروم و آن ها را تنها نگاه کنم و حتی به یکی شان دست نزنم از این نگاه کردن احساسی به من دست می دهد که نمی توانم آن را بیان کنم
....
ا.ا : در یک کتابخانه عمومی یا حتی در یک کتابفروشی بزرگ هم می شود دست به چنین امتحانی زد آیا برای ما و امثال ما بارها پیش نیامده است که تنها از بوی کتابهایی که در قفسه ها دیده ایم و مال ما نبوده است لذت ببریم؟"
September 25, 2018 – Finished Reading

Comments Showing 1-7 of 7 (7 new)

dateDown arrow    newest »

Nazanin مرسی از دیدگاه و لطف پیوسته ی شما�
امیدوارم از این کتاب خوشتون بیاد
🍀


message 2: by Nazanin (last edited Sep 25, 2018 09:56PM) (new) - rated it 4 stars

Nazanin مهرداد wrote: "من اخیراً به هر کتابی فرصت محدودی می‌د�. یعنی اگر در اون فرصت به ادامه دادن مجاب نشم بلافاصله کنارش می‌گذار�. این کتاب رو همون سالی که چاپ شد گرفتم و به‌قدر� بی‌مز� به نظرم رسید بعد از پنحاه صفحه ک..."

آها مرسی از کامنتتون :) اوایلش برای من هم زیاد جذاب نبود یک مقدار حوصله م سر می رفت
از حدود ص ۱۲۰ به بعد کم کم خوب شد و خوشم اومد و موضوع صحبت هاشون برام ملموس تر شد
هرچند کاملا حستون رو درک می کنم کتاب هایی بودن که عالم و آدم دوستش داشتن اما خودم موقع خوندن به زور تونستم مثلا صد صفحه ش رو تحمل کنم (سلیقه ها مختلفه)
به هر حال امیدوارم این بار تجربه دلنشینی باهاش داشته باشید



message 3: by HAMiD (new)

HAMiD گفت می خواهم که در"مکتب ِ خوبان ِ مسئله آموز" باز بیاموزم آنچه را که دستِ اغیار بدان نرسد. گفتم: نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت! و گفت لطفن ادامه اش را نخوان گفتم چرا؟ گفت بگذار این گونه ادامه اش دهم. به نازنین مساله آموز صد مدرس شد
...
صیدها هست در این دریای گسترده ی ژرف و آرامِ این ریوو . بسیارها مرحبا


Nazanin Hamid e wrote: "گفت می خواهم که در"مکتب ِ خوبان ِ مسئله آموز" باز بیاموزم آنچه را که دستِ اغیار بدان نرسد. گفتم: نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت! و گفت لطفن ادامه اش را نخوان گفتم چرا؟ گفت بگذار این گونه ادامه ..."

وااای....چقدر قشنگ نوشتید
مرسی، مرسی از لطفتون
☺🍶


message 5: by HAMiD (new)

HAMiD قلمت شبیه ترین هست به یک درنای نشسته بر کناره های یک برکه ی دوردست در جزیره ای بسیار زیبا و مه آلود در قدیمی ترین سرزمین های نادیده
هزاران بار آفرین بر قلمِ تو


Nazanin Hamid e wrote: "قلمت شبیه ترین هست به یک درنای نشسته بر کناره های یک برکه ی دوردست در جزیره ای بسیار زیبا و مه آلود در قدیمی ترین سرزمین های نادیده
هزاران بار آفرین بر قلمِ تو"


زیبا....زیبا 👌👌


message 7: by جَنّات (new)

جَنّات فکر کنم ایشون خودشون نویسنده باشن😊


back to top