حسین سناپور
Born
Karaj, Iran
![]() |
نیمه� غایب
5 editions
—
published
1999
—
|
|
![]() |
ویران میآی�
5 editions
—
published
2003
—
|
|
![]() |
سمت تاریک کلمات
5 editions
—
published
2005
—
|
|
![]() |
با گارد باز
—
published
2007
|
|
![]() |
لب بر تیغ
2 editions
—
published
1390
—
|
|
![]() |
دود
—
published
2014
|
|
![]() |
شمایل تاریک کاخه�
2 editions
—
published
2009
—
|
|
![]() |
ده جستار داستاننویس�
2 editions
—
published
2004
—
|
|
![]() |
جادوهای داستان: چهار جستار داستان نويسی
|
|
![]() |
سپیدتر از استخوان
|
|
“فقط دشمن ها هستند که همیشه حرف هم را بی هیچ کم و کاستی می فهمند. اغلب هم لبخندی چاشنی گفت و گویشان است . دوستی همیشه با سوء تفاهم همراه است . عشق که خیلی بیشتر.”
―
―
“يكرو� بيدار ميشوي� (توي يك گفتوگو� خيلي عادي، يا توي رختخوا� با كيف ِ نشئهگ� ِ يك خواب ِ عميق ِ شبانه، يا روي صندلي با فكري سرگردان در هزارجا، يا پشت فرمان ماشين توي يك راهبندا�)، و ميبيني� كه نميخواهي� فكرمان هيچج� برود، نميخواهي� فكر كنيم به چيزهاي نيامده و آمده و كارهاي نكرده و كرده و هرآنچه پيش يا بعد از اين ممكن است اتفاق بيفتد. و اصلا نميخواهي� فكر وجود داشته باشد تا يادمان بيايد كه هنوز هستيم و هنوز خيلي كارها ميشو� كرد. ميفهمي� ديگر پايينت� از اين، تحملناپذيرت� از اين، ممكن نيست.
بعضيما� يكمرتب� بيدار ميشويم� بعضي آهسته، و بعضي هيچوق�. اما اگر بيدار شويم، ديگر فكر و نظر ديگران هيچ تاثيري در حالما� ندارد. اينك� وقتي ما را ميبينن� چشمانشان برق بزند، يا برعكس، پرهها� دماغشان با نفرت باز و بسته شود، هيچ اهميتي ندارد. مهم فقط اين است كه خودمان جلوي آينه كه ميايستي� چه ميبيني�. اگر نتوانيم جلوي آينه بايستيم و به خودمان نگاه كنيم، يا اگر نتوانيم با خيالهاما� بازي كنيم، نتوانيم و نخواهيم كه به هيچچي� و هيچك� فكر كنيم، چهكا� ميكني�...؟”
―
بعضيما� يكمرتب� بيدار ميشويم� بعضي آهسته، و بعضي هيچوق�. اما اگر بيدار شويم، ديگر فكر و نظر ديگران هيچ تاثيري در حالما� ندارد. اينك� وقتي ما را ميبينن� چشمانشان برق بزند، يا برعكس، پرهها� دماغشان با نفرت باز و بسته شود، هيچ اهميتي ندارد. مهم فقط اين است كه خودمان جلوي آينه كه ميايستي� چه ميبيني�. اگر نتوانيم جلوي آينه بايستيم و به خودمان نگاه كنيم، يا اگر نتوانيم با خيالهاما� بازي كنيم، نتوانيم و نخواهيم كه به هيچچي� و هيچك� فكر كنيم، چهكا� ميكني�...؟”
―
“اصلا ديگر زمان چيست جز سكوتى سنگى، كه ميتوان بر بالاى آن گردش كرد و رفت و بازگشت و از همه طرف نگاهش كرد.”
― ویران میآی�
― ویران میآی�
Is this you? Let us know. If not, help out and invite حسین to ŷ.