ŷ

سیاوش کسرایی

سیاوش کسرایی’s Followers (78)

member photo
member photo
member photo
member photo
member photo
member photo
member photo
member photo
member photo
member photo
member photo
member photo
member photo
member photo
member photo
member photo
member photo
member photo
member photo
member photo
member photo
member photo
member photo
member photo
member photo
member photo
member photo
member photo
member photo
member photo

سیاوش کسرایی


Born
in اصفهان / Ésfahân, Iran
February 25, 1927

Died
February 19, 1996

Genre


سیاوش کَسرایی (۵ اسفند ۱۳۰۵ هشت بهشت اصفهان - ۱۹ بهمن ۱۳۷۴ وین) از شاعران و فعالان سیاسی معاصر ایران بود.

سیاوش کسرایی در سال ۱۳۰۵ در اصفهان متولد شد. وی سرودن شعر را از جوانی آغاز کرد.
شاهکار او منظومه آرش کمانگیر است. وی از شاگردان نیما بود که به او وفادار ماند. ضمن آنکه سالیان دراز در حزب توده فعال بود و در کنار شعر به مسایل سیاسی نیز می‌پرداخ�. به همین دلیل گروهی او را شاعری مردمی می‌نامیدن�.

بسیار زود به همراه خانواده‌‌ا� به پایتخت آمد. او در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران درس خواند و علاوه بر فعالیت‌ها� ادبی و سرودن شعر، عمری را به تکاپوهای سیاسی (حزب توده ایران) گذراند. اما سرانجام، ناگزیر از مهاجرت شد و دوازده سال پایانی زندگی‌‌ا� را ابتدا در کابل و سپس در مسکو بسر برد. وی سال‌ها� پایانی عمر خویش را دور از کشور خود و در تبع
...more

Average rating: 3.97 · 1,941 ratings · 163 reviews · 26 distinct worksSimilar authors
آرش کمانگیر: یک منظومه

4.16 avg rating — 1,314 ratings — published 1959 — 5 editions
Rate this book
Clear rating
از خون سیاوش

3.45 avg rating — 130 ratings2 editions
Rate this book
Clear rating
گزینه اشعار سیاوش کسرایی

3.67 avg rating — 91 ratings — published 2004 — 2 editions
Rate this book
Clear rating
مجموعه اشعار سیاوش کسرایی

by
3.69 avg rating — 58 ratings2 editions
Rate this book
Clear rating
مهره‌ی سرخ

3.55 avg rating — 49 ratings — published 2002 — 2 editions
Rate this book
Clear rating
از آوا تا هوای آفتاب: مجموع...

3.77 avg rating — 31 ratings — published 2008
Rate this book
Clear rating
با دماوند خاموش

3.57 avg rating — 28 ratings — published 1966
Rate this book
Clear rating
سنگ و شبنم: مجموعه‌ی رباعی ...

3.82 avg rating — 22 ratings — published 1953 — 3 editions
Rate this book
Clear rating
از قُرُق تا خروس‌خوان: مجمو...

3.24 avg rating — 25 ratings — published 1979 — 2 editions
Rate this book
Clear rating
به‌سرخیِ آتش، به‌طعمِ دود: ...

3.23 avg rating — 22 ratings — published 1977 — 2 editions
Rate this book
Clear rating
More books by سیاوش کسرایی…
Quotes by سیاوش کسرایی  (?)
Quotes are added by the ŷ community and are not verified by ŷ.

“باور نمی کند، دل من مرگ خویش را
نه، نه من این یقین را باور نمی کنم
تا همدم من است، نفسهای زندگی
من با خیال مرگ دمی سر نمی کنم
آخر چگونه گل، خس و خاشک می شود ؟
آخر چگونه، این همه رویای نو نهال
نگشوده گل هنوز
ننشسته در بهار
می پژمرد به جان من و، خاک می شود ؟
در من چه وعده هاست
در من چه هجرهاست
در من چه دستها به دعا مانده روز و شب
اینها چه می شود ؟
آخر چگونه این همه عشاق بی شمار
آواره از دیار
یک روز بی صدا
در کوره راه ها همه خاموش می شوند ؟
باور کنم که دخترکان سفید بخت
بی وصل و نامراد
بالای بامها و کنار دریاچه ها
چشم انتظار یار، سیه پوش می شوند ؟
باور نمی کنم که عشق نهان می شود به گور
بی آنکه سر کشد گل عصیانی اش ز خاک
باور کنم که دل
روزی نمی تپد
نفرین برین دروغ، دروغ هراسناک
پل می کشد به ساحل آینده شعر من
تا رهروان سرخوشی از آن گذر کنند
پیغام من به بوسه لبها و دستها
پرواز می کند
باشد که عاشقان به چنین پیک آشتی
یک ره نظر کنند
در کاوش پیاپی لبها و دستهاست
کاین نقش آدمی
بر لوحه زمان
جاوید می شود
این ذره ذره گرمی خاموش وار ما
یک روز بی گمان
سر می زند جایی و خورشید می شود
تا دوست داری ام
تا دوست دارمت
تا اشک ما به گونه هم می چکد ز مهر
تا هست در زمانه یکی، جان دوستدار
کی مرگ می تواند
نام مرا بروبد از یاد روزگار ؟
بسیار گل که از کف من برده است باد
اما من غمین
گلهای یاد کس را پرپر نمی کنم
من مرگ هیچ عزیزی را
باور نمی کنم
می ریزد عاقبت
یک روز برگ من
یک روز چشم من هم در خواب می شود
زین خواب چشم هیچ کسی را گریز نیست
اما درون باغ
همواره عطر باور من، در هوا پر است”
سیاوش کسرایی / Siavash Kasraee

“اری اری
زندگی زیباست
زندگی اتشگهی
دیرنده پابرجاست
گر بیفروزیش
رقص شعله اش
در هر کران
پیداست
ورنه خاموشست و
خاموشی گناه ماست”
سیاووش کسرایی / Siavosh Kasraii

“هزاران چشم گویا و لب خاموش
مرا پیک امید خویش می داند
هزاران دست لرزان و دل پرجوش
گهی می گیردم، گه پیش می راند
پیش می آیم
دل و جان را به زیورهای انسانی می آرایم
به نیرویی که دارد زندگی در چشم و در لبخند
نقاب از چهره ی ترس آفرین مرگ خواهم کَند
...
شما، ای قله های سرکش خاموش
که پیشانی به تندهای سهم انگیز می سایید
...
غرور و سربلندی هم شما را باد
امیدم را برافرازید
چو پرچم ها که از باد سحرگاهان به سر دارید
غرورم را نگه دارید
به سان آن پلنگانی که در کوه و کمر دارید.”
سیاوش کسرایی