ŷ

Jump to ratings and reviews
Rate this book

تنگسیر

Rate this book
تنگسیر نخستین رمان صادق چوبک است که در سال ۱۳۴۲ شمسی منتشر شده‌اس�. ماجرای رمان در تنگستان، دواس و بوشهر می‌گذر�. این رمان بر اساس واقعیت نوشته شده‌است� اسامی افراد نیز واقعی هستند.

قهرمان داستان زارمحمد دلاور و جوانمرد تنگسیری است. او مردی است ساده و پاک و خانواده دوست، ولی برخی از شهرنشینان بندری سرمایه و دارایی وی را به امانت گرفته و خرج کرده‌ان�. زارمحمد بر آن می‌شو� تا از آنان انتقام سختی بگیرد. پس با زن و دو فرزندش وداع می‌گوی� تا برای نگاهبانی از درستکاری و آبرو و مردانگی خود آخرین راه چاره را در پیش گیرد.

223 pages, Paper back

First published April 1, 1963

152 people want to read

About the author

Sadegh Chubak

19books255followers
صادق چوبک زاده تیرماه ۱۲۹۵ در بوشهرنویسنده ایرانی است.وی به همراه صادق هدایت از پیشگامان داستان نویسی مدرن ایران است. از آثار مشهور وی مجموعه داستان انتری که لوطی اش مرده بود ورمانهای سنگ صبور و تنگسیر نام برد.اکثرداستان‌ها� وی حکایت تیره روزی مردمی است که اسیر خرافه و مذهب و نادانی خویش هستند. چوبک با توجه به خشونت رفتاری ای که در طبقات فرودست دیده می شد سراغ شخصیت ها وماجراهایی رفت که هرکدام بخشی از این رفتار را بازتاب می دادند و به شدّت ره به تاریکی میبردند. او یک رئالیست تمام عیاربود که با منعکس کردن چرک ها و و زخمهای طبقه رها شده فرودست نه در جستجوی درمان آنها بود و نه تلاش داشت پیشوای فکری نسلی شود که تاب این همه زشتی را نداشت.به همین دلیل چهره کریه و ناخوشایندی که از انسان بی چیز، گرسنه و فاقد رویا ارائه می دهد، نه تنها مبنای آرمان گرایانه ندارد بلکه نوعی رابطه دیالکتیکی است بین جنبه های مختلف خشونت. او در اکثر داستانهای کوتاهش و رمان سنگ صبور رکود و جمود زیستی ای را به تصویر کشید که اجازه خلق باورهای بزرگ و فکرهای مترقی را نمی دهد. از این منظر طبقه ی فرودست هرچند به عنوان مظلوم اما به شکل گناهکار ترسیم می شود که هرچه بیشتر در گل و لای فرو می رود.جسد وی به درخواست او بعد از مرگ سوزانده شد و خاکستر آن به بادهای اقیانوس سپرده شد

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
571 (26%)
4 stars
881 (41%)
3 stars
502 (23%)
2 stars
142 (6%)
1 star
21 (<1%)
Displaying 1 - 30 of 279 reviews
Profile Image for Ahmad Sharabiani.
9,563 reviews710 followers
February 14, 2022
تنگسیر = Tangsir = Tangseer a Persian Novel, Sadeq chubak

Tangsir is a Persian novel written by Iranian writer, Sadeq Chubak. Tangsir was his debt novel and in it he details the valorous acts of the fighters of Tangestan (a region near Bushehr province, Iran).

In the novel, disappointed by social injustice, the protagonist, “Zar Mohammad�, takes justice in his own hands and fights the social wickedness.

Zar Mohammad has earned a considerable sum of money and embarks on trading but he is ripped out of his money by the governor. Bitterly despaired by the delay or absence of justice, he takes a gun and kills his enemies one by one.

تاریخ نخستین خوانش: اول سپتامبر سال1976میلادی

عنوان: تنگسير؛ نویسنده: صادق چوبک؛ تهران، امیرکبیر، سال1342؛ در355ص؛ چاپ دیگر تهران، جاویدان، چاپ چهارم سال1351، در359ص؛ چاپ دیگر تهران، جاویدان، سال1377؛ در240ص؛ شابک9645732808؛ چاپ دیگر تهران، نشر روزگار، سال1377، شابک9646675271؛ چاپ دیگر تهران، جامه دران، سال1384، در223ص؛ شابک9645858275؛ چاپ دیگر تهران، نشر معین، سال1384؛ شابک9649603630؛ در257ص؛ چاپ دیگر مشهد، مهر صفا، سال1384، شابک9648475172، در364ص؛ چاپ دیگر تهران، نگاه، سال1382، شابک9643511626؛ در230ص؛ چاپ بعدی سال1388، شابک9789643511623؛ چاپ بعدی سال1392؛ موضوع داستانهای نویسندگان ایران - سده20م

تنگسیر نخستین رمان «صادق چوبک» است، که در سال1342هجری خورشیدی، منتشر شده است؛ ماجرای رمان، در «تنگستان»، «دواس» و «بوشهر» می‌گذرد� این رمان، بر اساس واقعیت نگاشته شده، و اسامی افراد نیز، واقعی هستند؛ قهرمان داستان، «زارمحمد»، دلاور و جوانمرد تنگسیری است؛ او مردی ساده، و پاک، و خانواده دوست است؛ «آقا علی وکیل»، «عبدالکریم حاج حمزه»، «ابول گنده رجب»، و «شیخ ابوتراب برازجانی»، از شهرنشینان بندری، سرمایه، و دارایی وی را، به امانت گرفته، و خرج کرده� اند؛ «زارمحمد» بر آن می‌شود� تا از آنان انتقام بگیرد؛ پس با زن و دو فرزندش، وداع می‌گوید� تا برای نگاهبانی از «درستکاری»، و «آبرو»، و «مردانگی» خود، آخرین راه چاره را، در پیش گیرد؛ و ...؛ ادامه داستان؛

در آثار «چوبک»، هر شخصیت، با لحن خویش، داستان را روایت می‌کند� کودک کودکانه سخن میگوید، مرد مردانه، و زن زنانه حرف میزند، اگر شخصیت بیسواد باشد، کاملا عوامانه گفتگو می‌کند� و امکان دارد، در سراسر داستان از کلمات رکیک، استفاده کند؛ این هنر ایشان، در شخصیت پردازی در ادبیات فارسی و در «ایران»، بی بدیل است؛ همچنین ایشان، در روایت واقعیات زندگی مردم نیز، دقت عمل بسیاری داشته اند، و جزئی‌تری� مسائل را نیز، از قلم نمی‌انداختند� لذا از همان روز نخست، آثار ایشان، در محافل ادبی، بسیار تاثیرگذار بود، و به خوبی بررسی می‌شدند� داستان‌ها� «چوبک» در کتاب‌ها� گوناگونی، از جمله در کتاب «قصه� نویسی» نوشته ی «رضا براهنی»، و کتاب «نویسندگان پیشرو ایران» نگاشته ی «محمدعلی سپانلو» مورد نقد، و بررسی قرار گرفته اند؛ «نسیم خاکسار»، نویسنده و شاعر ایرانی، از دو کتاب «تنگسیر»، و «سنگ صبور»، تعریف و تمجید می‌کنند� و «چوبک» را، ماندنی، در ادبیات این سرزمین می‌دانند� ایشان درباره� ی دو رمان «چوبک» می‌افزاین�: «این دو کار هر کدام ویژگی زبانی، و فلسفی خود را دارند؛ زبان عامیانه، و اصلاحات مردم کوچه، در نثر داستانی� اش، اصلا از ویژگی‌ها� کار چوبک است»؛ «محمدعلی جمال‌زاده� نیز، درباره� ی رمان «تنگسیر» می‌گوین� (سرتاسر کتاب تنگسیر، عشق و علاقه ی چوبک را، به این سرزمین که موطن اوست، می‌رسان� و گرچه اعتقادی، به مردم بندر و بندری‌ه� ندارد، یعنی از مفت‌خوارها� مفنگی، و بی‌در� آن صفحات، بیزار است، ولی توصیفی که از مردم تنگستان، و از تنگسیر نموده است، روح انسان را، زنده می‌کند� و رمز این‌ک� مملکت ما، با آنهمه سستی مردمش، فقر آن‌ها� و جهل و نادانی، و رذالت‌ها� اخلاقی و فساد هیئت حاکمه «و هم‌چنی� فساد اغلب آن‌های� که محکوم به چنین هیئت‌ها� حاکمه هستند»؛ و آن همه حرص، و شعبده بازی‌ها� و توطئه� های کشورهای وسعت طلب و جهانگیر، از میان نرفته است، و باقی مانده است، و آثار حیات و جاندار بودن، و زنده بودن، و عشق به زنده بودن در آن، عیان و آشکار است، بر خوانشگر کتاب مکشوف می‌گردد� و در این حرفی نیست، تا در محیطی، و میان قومی، افرادی همانند «محمد تنگسیری»، که به حق او را «شیرمحمد» خوانده� اند، باقی است، آن قوم شایسته زنده بودن، و بقا و سرافرازی است)»؛

نقل از متن: (بی‌اراد� به پشت رو زمین دراز کشید و سرش را به کنده کُنار تکیه داد و چشمانش را بست

سگ، کاسه اول را فوری بلعید و کاسه دوم را آهسته‌ت� تا نیمه خورد و زبانش را دور لبهایش چرخاند و از پایین، چشمانش را به محمد دوخته بود و همچنان زبان و سر و گوش و دمش می‌جنبی�

شهرو گفت: بوا شوور نمیشه؛ تو همه کس من بودی؛ هم بوام بودی هم شوورم بودی و هم برادرم بودی؛ من دیگه به غیر از تو، تو این دنیا هیچکه را ندارم؛ اگه تو نباشی میمیرم

محمد گرفتش تو بغل و سُرش داد تو رختخواب خودش؛ تن لمس شهرو تو رختخواب شوهرش لغزید؛ محمد آرنجش را گذاشته بود رو بالش و به طرف او یَله شده بود و تو صورتش نگاه میکرد؛ شهرو آهسته می‌لرزی� و تنش یخ کرده بود؛ و بینی‌ا� باد کرده بود و سرخ شده بود و توش گرفته بود و از راه آن نمی‌توانس� نفس بکشد و از دهن نفس می‌کشید� زبان کوچکه� هاش به هم آمده بود)؛ پایان نقل

تاریخ بهنگام رسانی 08/11/1399هجری خورشیدی؛ 24/11/1400هجری خورشیدی؛ ا. شربیانی
Profile Image for Mohadese.
408 reviews1,118 followers
October 21, 2023
به نام خدا
اولین ریویو ۲۰۱۹
این‌جان� من، داستان کلی کتاب و قلم نویسنده رو بسی دوست داشتم�.
به نظرم داستان تلخ کتاب به شیرینی نگاشته شده بود، از ویژگی‌ها� خوب کتاب می‌تون� به این موارد اشاره کنم:
متن ساده و روانی داشت
حال و هوای گرم و شیرین جنوبی با تیکه کلام‌ها� خاص و دوست داشتنی‌شو�!
فضاسازی و توصیفات به درستی و دقیق بود، به طوری که وقتی در ابتدای کتاب از "گرما" صحبت میکنه جملات کوتاه و تکه تکه میشن، مثل آدمی که تو گرما به نفس نفس افتاده! و این که توصیف و فضاسازی در خود نوع نگارش دیده میشه واقعن جذابه.
میگن تنگسیر شاهکار صادق چوبکه، به نظرم نمیشه بهش گفت شاهکار اما دوست‌داشتنی�!


بعدن نوشت (۲۰۲۳)
خدایی اعتماد به نفسم رو دوست داشتم :)) با ۲۰ سال سن به یه شاهکار گفتم شاهکار نیست 😂🤝
Profile Image for HAMiD.
495 reviews
March 13, 2019
تنگسير به گمان من از ارجمندترين و تكنيكي ترين داستانهاي بلند پارسي ست. مهندسي بسيار دقيقي دارد و چوبك، چوبكِ بي همتا چنان فضاسازي ي دقيقي در داستان انجام داده كه نمي شود هنگام خواندنِ ماجرا بيرون بود و خواننده به اندكي در دلِ ماجرا فرو مي رود و همراه مي شود با محمد تنگسير. سياقِ چوبك در تنگسير به شدت سينمايي هم هست. پلان به پلان و سكانس به سكانس با ضرباهنگي كاملن در خورِ هر سكانس و البته تدوين تمام عياري كه در داستان انجام داده است. تنگسير يك ريتم هم هست يك تكاپو و البته با حوصله و دقت. توصيف ها و شخصيت پردازي ها و فضاسازي ها همه نشان مي دهند كه نويسنده چقدر به محيط داستان كه محيط نمو او بوده است آشنايي و تسلط دارد و اگر خواننده اي باشي كه بوشهر را حتا نديده باشي مي تواني همراه زار ممد همان مسيرها را طي كني و واي كه اگر بوشهر را ديده باشي از نزديك و در محله هايش هم گشتي زده باشي و آن وقت تنگسير چند برابر برايت جان مي گيرد
اگر آنان كه حالا دست بر آتش دارند و از قضا آب بر اين آتش مي ريزند را دانشي بود و قصدي براي بهسازي بي ترديد تنگسير يكي از مواردي بود كه بايد در مدرسه ها به بچه ها درس داده مي شد. چه بسيار داريم كتاب هايي كه در ادبيات داستاني بزرگترين آموزش ها و البته مفيدترينِ آنها را در خود دارند بايد به جاي لاطائلاتي كه حالا در مغز بچه ها فرو مي كنند جايگزين شوند. تنگسير تنها شرح يك انتقام جويي نيست. اعتراض به شرايط خود است. كشتن و فرار كردن نيست كه رويارويي با خود است. طغيان بر خويش است و اين همه گلوله و ناآدم كه بر خاك مي افتند تنها براي صحنه آرايي ي يادآروي ي اين موضوع هستند كه تنگسير درونِ تو بايد براي نبرد با خودت هوشيار باشد و تو ابتدا حق ات را از خودت بستاني. خودت را به ضرب گلوله از پا دربياوري تا بتواني جانِ دوباره بگيري و از نو آغاز كني
باري تنگسير يك هويت كاملن دست يافتني ست و اين است كه داستان را برايم ابعاد چندگانه اي مي دهد كه بسيار هم دوستش داشته باشم و از خواندن چند باره اش كيف كنم و صحنه ها را در ذهنم بچينم و با زار ممد قدم به قدم در كوچه هاي بوشهر به كشف و شهودي از نو بيايم. تنگسير معيار گرانقدري ست براي نوشتن و فارغ از تمام آنچه كه در داستان دارد يك كلاس درس براي نويسندگي هم هست. چقدر اجزاي آن دقيق و درستند و چقدر صداها در داستان درست شنيده مي شوند. ماجرا هيچ گاه به پايان نمي رسد و اين است كه تنگسير كتابِ زمانه است فارغ از هر شرايط و هر مكان و هر دوره اي
1397/01/09
Profile Image for Ali Karimnejad.
330 reviews199 followers
August 18, 2021
4.5

"تو زندگی هیچی نیست که قد شرف و حیثیت آدم برابر باشه؛ حتی جون آدم. حتی زن و بچه آدم. درسه که چشمشون به دست ماس و باید به فکرشون باشیم و زیر پر و بالمون بزرگشون کنیم. اما نه با بی‌آبروی�. این خوبه که فردا که بچه‌هامو� بزرگ شدن مردم بهشون بگن باباتون نامرد بود و زیر بار زور رفت؟ این خوبه یا خوبه بشون بگن باباتون رفت حقش بگیره کشتنش؟!"


من قصد ندارم راجع به خود کتاب و داستان چیزی بگم چون کلا قلم صادق چوبک من رو خیلی میگیره و از نظر من خیلی خوب بود. حرفم راجع به چیز دیگست. سر حرفی رو می‌خوا� باز کنم که بنظرم جاش توی ریویوها خالی مونده. راجع به کاری که زائرمحمد انجام می‌د�.

1-
اگر قرار باشه هر کسی یک تنفگ دست بگیره و خودش بیوفته دنبال حقش، دیگه سنگ رو سنگ بند نمی‌ش�!ا

این رو خیلی می‌شنوی�. تک و توک توی ریویوها و بعضی کامنت‌ه� هم دیدم که حرفشون همین بود. از منظر اجرای عدالت اگر نگاه کنیم، این حرف کاملا درسته. مسلما اونچه که زائرمحمد انجام می‌د� عدالت نیست. چون اقدامش متناسب با عمل طرف مقابل نیست. اصولا در مورد عدالت همیشه 2 سوال اساسی وجود داره: یکی تشخیص صحیح کار عادلانه، دوم اجرای صحیح و موثر اون.

در جوامع مدرن و امروزی، وظیفه اجرای عدالت بر عهده قانون و دستگاه حاکم گذاشته شده و در عوض از "شهروند" خواسته می‌ش� که در برابر قان��ن مطیع و فرمان‌بردا� باشه. لذا اونچه که امروز نقل همه محافله، "قانون‌مدار�" و "آداب شهروندی" هستش و دیگه کمتر از شرف و حیثیت چیزی می‌شنوی�. در واقع اجرای فردی عدالت امروز دیگه عملی مذموم و منسوخ شده است و فقط توی فیلم‌ها� وسترن و فیلم‌‌ها� فارسی میشه پیداشون کرد.

با این همه سوالی که پیش میاد، اینه که اگر قانونی برای تشخیص و اجرای درست عدالت وجود نداشت چی؟ یا از اون بدتر، اگر قانون به فساد کشیده بشه و نظامی بوروکراتیک از ظلم و فساد بر شما حاکم بشه به طوری که احقاق حق میسر نباشه چی؟

درسته که کار زائرمحمد قصه ما عادلانه نیست، اما با توجه به اینکه در داستان نهادی نیست که بتونه عدالت رو برقرار کنه، جهت اجرای عدالت، سه راه بنظرم میاد که اقدام متناسب‌تر� از طرف زائرمحمد بود:

� می‌تونس� به ضرب زور و تهدید، تلاش کنه پولش رو پس بگیره
� می‌ش� بره از اونایی که پولشو خوردن دزدی کنه تا پولشو پس بگیره
� یه راهم این بود که حوالشون کنه به عدالت خدا و شمشیر حضرت عباس(!)ا

تفسیر هر کدوم از این سه راه با خودتون، اما زائرمحمد هیچ کدوم این راهها رو انتخاب نمی‌کن�. چون دردش چیز دیگست. میگه شرفش لکه‌دا� شده

2-
شرافت، یگانه قانون انسان در جامعه بدوی؟
اصلا شرف چیه؟ زائرمحمد تفنگش رو با این نیت پر می‌کن� که احتمال زیاد تو این ماجرا کشته می‌ش�. لذا در وهله اول برای کشتن نمیره. برای مردن میره. این قسمت آخرش هستش که درکش دشواره. شرف هر چیزی که هست، ارزشش از جان انسان بالاتره و به همین خاطره که از نگاه جوامع مدرن، بدوی و خطرناک تلقی می‌ش� چون می‌تون� بالقوه به رفتارهای رادیکال منجر بشه.

خوب یا بد، اونچه که شرافت‌مدار� با خودش به همراه داره، نوعی تهور و جسارته. در حقیقت همین تهور و جسارت هستش که در تضاد با گردن نهادن مقابل قانون و قانون‌مدار� قرار می‌گیر�. اتفاقا حکومت‌ها� توتالیتر یا حکومت‌ها� فاسد، با سوء استفاده از همین ادبیات قانون‌مداری� جسارت و شجاعت رو در مردم میکشن و مردم رو بخاطر نقض قوانینی که خودشون در انتخابش نقشی نداشتن سرکوب و مجازات می‌کن�.
از این منظر بنظر من، در جایی که قانون نیست یا قانون از اساس باطل و فاسده، فقط بازگشت به همون ارزش‌ها� بدویه که می‌تون� جامعه رو نجات بده. (البته جا داره اینجا یک پرانتز بزرگ بازم کنم ولی مجالش نیست). با این همه پس چطوریه که دیگه امروز کمتر چنین رفتارهایی رو شاهد هستیم؟

3-
"آیا شرف داشتن واقعا در حال منسوخ شدنه یا "آیا ما بی‌شر� شده‌ایم�!ا
شاید. یک دلیلش خوب همون آموزشی هست که در جامعه به ما داده می‌ش�. ما آموزش داده می‌شی� که همیشه قوانین رو رعایت کنیم و به طور ضمنی اینکه همیشه قانون به مشکلات رسیدگی خواهد کرد و حق رو به حق دار خواهد رسوند. لذا ما نسبت به مردمان گذشته، مردمانی مطیع‌ت� هستیم. ما تسلیم انحصاراتی نظیر حق قضاوت، حق مداخله و حق اعمال خشونتی هستیم که در جوامع مدرن، مردم به حکومتشون می‌د�.

اما یک دلیل دیگه‌ا� هم اینه که چون امید به زندگی در جهان بالاتر رفته. امروز خیلی از ما با دیدن ظلم و دستگاه پر زور، به فکر مهاجرت می‌افتی�. بنظر خیلی از ما زندگی با ارزش‌ت� از اونیه که بخوایم زندگیمون رو برای این چیزا به خطر بندازیم. با سواد شدن و رشد آگاهی ما، اگرچه کلا نکته مثبتیه اما باعث رشد نوعی از انعطاف‌پذیر� در ما هم می‌ش� که هرچند به ما امکان بررسی راههای دیگه سعادتمندی رو نشون می‌د� اما واقعیتش اینه که از نگاه ناظر بیرونی چندان خوشایند نیست. این حقیقته که انسان‌ها� شجاع بیشتر از طبقه‌ها� انسان‌ها� کمتر تحصیل کرده ظهور می‌کن�.

لذا هر چند همچنان هستن انسان‌ها� فوق‌العاده‌ا� که در کمال آگاهی شجاعانه می‌ایستن� در مقابل ظلم و جونشون رو هم فدا می‌کن� اما به طور کلی بنظرم می‌رس� که رابطه‌ا� هست بین فلاکت و درماندگی و شرف آدمی‌زا�.

عمده رفتارهای غیورانه مردمان گذشته یا همین داستان زائرمحمد رو که بررسی کنیم، متوجه می‌شی� این رفتارها عمدتا سنتز خاصی از کمال‌گرای� و فلاکت و درماندگی هستن. یعنی زمانی که انسان وقتی دیگه راهی جلوی پاش نمی‌بینه� دست به رفتارهای متهورانه می‌زن�. من فکر می‌کن� درک این مطلب خیلی مهمه.
چه بسا ما منورالفکرانی(!) داریم که چپ و راست به این مردم بی‌نو� فحش و ناسزا می‌گ� که "چقدر ما بی‌غیرتی�" یا "هرچی سرمون میاد حقمونه وقتی صدامون در نمیاد" غافل از اینکه این تحقیرها نه تنها مردم رو به رفتار غیورانه سوق نمی‌ده� بلکه تحقیر مستمر باعث نابودی اون کمال‌گرای� می‌ش� که در سنتز با فلاکت و درماندگی می‌تون� منجر به تولد زائرمحمدها بشه.
Profile Image for Mahdi Rahimi.
18 reviews19 followers
Read
December 31, 2017
«آخه این چه شهریه، حاکمش دزده، وکیلش دزده، سیدش دزده، پ مو حقمو از کی بگیرم؟»
Profile Image for Sepinood Ghiami.
132 reviews64 followers
March 12, 2019
زائر محمد، اولین قهرمان ِ ایرانی که به خاطر ِ پول قیام کرد

اولین رمانی که از صادق چوبک میخوندم، خیلی دلچسب از آب درومد. روند و پیکره‌بند� ِ داستان خیلی خوب بود، و از اواسطش به بعد، زمین گذاشتن ِ کتاب سخت می‌ش�.

تنگسیر، داستان ِ مردی به نام زائرمحمده، که چند نفر از اهالی ِ بوشهر پولش رو بالا کشیدن، و بعد از یک سال تلاش ِ مسالمت‌آمیز� تصمیم می‌گیر� از راه تفنگ، حقش رو بگیره.

این کتاب، از معدود داستان‌ها� فارسیه که قهرمانش، برای چیزی به جز معنویات یا منافع ِ مردم، و بلکه برای پول و حفظ ِ حیثیت ِ خودش، قیام می‌کن�. از نظر من، این نقطه‌� عطف و مهمی برای هم ادبیات و هم فرهنگ ِ ایرانه؛ اگر داستان واقعی نبود، می‌تونستی� بگیم که چوبک بالاخره یک قهرمان ِ "واقعی" و از جنس ِمردم و با دغدغه‌ها� روتین ِ مردم، خلق کرده.

کتاب کاملا از رئالیسم پیروی می‌کنه� و به قول برخی، رئالیسم ِ افراطی داره؛ گرچه که زائر محمد، جزو معدود کاراکترهای چوبکه که سرنوشتش رو نمی‌پذیر� و با وجود ِ متدین بودن، علیه شیخ ِ بوشهر، به پا می‌خیز�.

نقش ِ زن در ادبیات و فرهنگ جنوب، نسبت به زمانه‌اش� نقش پررنگیه، و البته رابطه‌� زن و مرد در ادبیات ِ صد سال ِ پیش ِ جنوب، رابطه‌� عاشقانه‌تری�. انگار همه‌چی� گرمای بیشتری داره. این رو در همین کتاب هم می‌ش� دید.

در نهایت، میشه ساعت‌ه� در مورد ِ اخلاقی بودن یا نبودن ِ تصمیم ِ زائر محمد هم صحبت کرد، که این نکته، کتاب رو به یک گزینه‌� خوب برای جمع�-خوانی‌هاتو� تبدیل می‌کن�.

تنها چیزی از کتاب که اذیتم کرد، و البته همزمان نقطه‌� قوتش هم بود، این بود که برای منی که در مشهد بزرگ شدم و زندگی کردم، بعضی از جمله‌بندی‌ه� و توصیفات ِ بوشهری ِ کتاب، بسیار سخت-خوان می‌شد� که البته باید به صادق چوبک برای تلاشش در حفظ ِ زبان و لهجه‌� بوشهر آفرین گفت.

چاپ ِ بعد از انقلاب ِ کتاب، متاسفانه ‌مقادیر� سانسور هم داره.�

تنگسیر، جزو رمان‌ها� خوب ِ ادبیات ِ ایرانه، و من خوندنش رو به همه توصیه می‌کن�.
Profile Image for Dream.M.
878 reviews414 followers
October 16, 2024
«تنگسیر» نوشتهٔ صادق چوبک، داستانی ست از بی عدالتی ، ظلم و ستمی که بر مردم فرودست و زحمتکش جنوب ایران روا داشته می‌شو�. این رمان که یکی از آثار برجسته ادبیات معاصر ایران به شمار میرود، در عین اینکه به خوبی زوایای مختلف زندگی و فرهنگ مردم جنوب ایران را به تصویر می‌کشد� به� طور ویژه راوی مقاومت و ایستادگی فردی به نام زائر محمد، قهرمانی است که در برابر بی‌عدالتی‌ه� به پا می‌خیز�.
این داستان روایتگر زندگی این مرد ساده و صبور از تنگسیر (منطقه‌ا� در بوشهر) است که پس از سال‌ه� کار و زحمت، شاهد چپاول دارایی‌ها� خود توسط افراد متنفذ روستا می‌شو�. او به دنبال بازپس‌گیر� حق خود، از میان دهلیزهای تاریک ظلم و ستم، همچون موجی آشفته و شوریده از دریای بیکران جنوب سر بر می‌آور� و با تصمیم به انتقام، دست به عملی شجاعانه می‌زن�. او همچون قهرمانی ازلی‌ـ‌ابدی� که هم در خواب و هم در بیداری سرگردان است، در جستجوی عدالتی که در هر بارقه‌ا� از امید به سراب بدل می‌شود� شجاعانه تصمیم می‌گیر� دست به اقدامی بزند که باعث تبدیل شدن وی به چهره‌ا� اسطوره‌ا� در میان مردم جنوب، و نمادی از شورش و اعتراض علیه ظلم و بی‌عدالت� می‌شو�.
چوبک در این رمان با قلمی که گویی از خشم خاک تشنه و اشک‌ها� بی‌صد� سرشته شده، و با توصیف دقیق از محیط، رفتارها و باورهای مردم بومی جنوب ایران، خواننده را به دل فضای گرم و شرجی تنگسیر می‌بر�. زبان و توصیف‌ها� دقیق او، فقر، ستم و نابرابری را به شکلی ملموس به تصویر می‌کش�.
قهرمان داستان ، زار ممد، تجسمی از شورش خاموش زمین است؛ زمینی که رگ‌های� از خشکی ترک خورده، و آسمانی که در آن صدای فریاد انسان‌ه� چونان طوفانی شوریده به هر سو می‌وز�. او، گویی همان اسطوره‌ا� است که در هر نسل، در هر زمان، از دل تاریکی بیرون می‌آی� تا ظلمت را به مبارزه بطلبد. اما این نبرد، نبردی است در آینه‌ها� شکستهٔ زمان؛ جایی که هر حرکت، هر ضربه، انعکاسی است از تلاطم درونی انسان در طول تاریخ.
«تنگسیر» سرود آزادی و انسانیت است؛ داستانی از جنس خشم و عشق که تا عمق جان نفوذ می‌کن� و هر دل عدالت‌خواه� را به لرزه درمی‌آور�.به همین دلیل، «تنگسیر» نه تنها یک داستان از یک شخصیت خاص است، بلکه تبدیل می‌شو� به نمادی از مبارزه تمام مردمی که در برابر ظلم، چه کوچک و چه بزرگ، می‌ایستن�. صادق چوبک در این اثر، دست بر ریشه‌ها� عمیق انسانیت گذاشته و صدای بلند کسانی را که همیشه در سکوت زیسته‌اند� به گوش جهانیان می‌رسان�.
......
رمان «تنگسیر» در ادبیات معاصر ایران و در تاریخ ادبیات داستانی کشور جایگاهی ویژه داشته و به دلایل مختلف و از جنبه‌ها� متعدد فرهنگی، اجتماعی و هنری در عرصه ادبیات مورد توجه قرار گرفته و حائز اهمیت است. از آن جمله:

«پیشگام در ادبیات اجتماعی و واقع‌گرایانه�
«تنگسیر» یکی از آثار پیشرو در ادبیات واقع‌گرایان� ایران است که به‌طو� مستقیم به مسائل اجتماعی، ستم و نابرابری‌ها� طبقاتی پرداخته است. این اثر با روایت ظلمی که بر مردم ساده‌د� و زحمتکش می‌رو� و قیام فردی علیه این بی‌عدالتی� نمادی از مبارزات اجتماعی مردم در دوره‌ها� مختلف تاریخ ایران است. چوبک در این کتاب، واقعیت‌ها� تلخ جامعه را بدون روتوش و با تمام خشونت و سختی‌ها� آن به تصویر می‌کش�.

«نقد ساختار قدرت و فساد»
«تنگسیر» ساختارهای ظالمانه قدرت را نقد می‌کند� و شخصیت زائر محمد را به‌عنوا� نماد مقاومت فردی در برابر یک سیستم فاسد و ستمگر قرار می دهد. این مضامین اجتماعی و سیاسی سبب شده که این رمان از سوی منتقدان به‌عنوا� اثری مهم در نقد قدرت و ساختارهای نابرابر جامعه شناخته شود. در این اثر، چوبک نه تنها فرد را قربانی نظا�� می‌داند� بلکه او را قهرمانی معرفی می‌کن� که برای بازپس‌گیر� حقش باید مبارزه کند.

«تصویرگر فرهنگ و زندگی مردم جنوب ایران»
یکی از نقاط قوت «تنگسیر»، نشان دادن دقیق و پرجزئیات از فرهنگ، زندگی، و باورهای مردم جنوب ایران است. چوبک با توصیف دقیق از محیط طبیعی، گویش محلی، آداب و رسوم و مناسبات اجتماعی، توانسته این منطقه در بوشهر را به عنوان یکی از موضوعات اصلی ادبیات ایران مطرح و برجسته کند. «تنگسیر» به خوانندگان این فرصت را می‌ده� که با زندگی و چالش‌ها� مردمی از منطقه‌ا� کمتر شناخته‌شد� آشنا شوند.

«تأثیرگذاری بر نویسندگان بعد از خود»
«تنگسیر» یکی از آثاری است که راه را برای نویسندگان پس از خود باز کرد. روایت واقع‌گرایان� و انتقادی چوبک از جامعه، الگویی برای نویسندگان بعدی شد که به دنبال طرح مسائلی چون عدالت اجتماعی، فقر و ستم بودند. از این رو، جایگاه این رمان را می‌توا� به‌عنوا� یکی از آثار پیشرو در زمینه ادبیات متعهد و اجتماعی ایران, برجسته و مهم دانست.

«استفاده از زبان و نثر بومی»
چوبک در «تنگسیر» از زبانی ساده، اما قدرتمند و نزدیک به زبان محاوره‌ا� مردم جنوب استفاده کرده که این امر به اثر فضایی بومی و محلی داده و به برجسته شدن زبان بومی در ادبیات فارسی کمک کرده است. انتخاب این نوع زبان و نثر باعث می‌شو� که داستان واقعی‌ت� به نظر برسد و مخاطب بیشتر با آن همذات‌پندار� کند.

«اقتباس سینمایی موفق»
یکی دیگر از ابعاد مهم جایگاه «تنگسیر» در ادبیات ایران، تأثیر آن بر هنرهای دیگر، به‌ویژ� سینما می‌باش�. اقتباس سینمایی از این رمان که توسط امیر نادری در سال ۱۳۵۲ ساخته شد، نشان‌دهنده� تأثیرگذاری وسیع این اثر در جامعه ایران است. این فیلم به یکی از آثار ماندگار سینمای ایران تبدیل شد و به گسترش مخاطبان رمان کمک شایانی کرد.

چوبک با زبان ساده و روان اما عمیق و تاثیر گذار، توانسته است داستانی پرتنش و هیجان‌انگی� خلق کند. او با پرداخت دقیق شخصیت‌ها� به‌ویژ� زائر محمد، موفق شده تا یکی از محبوب ترین، تاثیرگذارترین و ماندگار ترین شخصیت‌ها� ادبیات ایران را بسازد. او در این اثر نه تنها یکی از شاهکارهای ادبیات داستانی ایران را خلق کرده بلکه می توان او را آفریننده آشناترین نماد مقاومت و شجاعت در برابر بی‌عدالتی‌ه� در ادبیات معاصر ایران دانست.
.........
{این نوشته اگرچه در انتهای این مرور آمده است، اما از نظر من مهمترین بخش آن بوده و حتی میتوانمم ادعا کنم هدف نهایی از نوشتن کل متن می باشد. }
در جایی که همه نام قهرمان مرد شجاع و آشنای داستان، زائر محمد را تکرار میکنند، من میخواهم از قهرمان غیور دیگری نیز نام برده و او را ستایش کنم. کسی که اگرچه ممکن است در میان هیاهوی مردانه داستان از چشم پنهان بماند، اما نقشی کلیدی در شکل‌گیری� رشد و روند داستان و از آن مهمتر در شخصیت زائر محمد دارد.
«شهرو»، همسر زار ممد، دیگر شخصیت� محوری و تاثیرگذار در «تنگسیر» می باشد که با ویژگی‌ها� خاص خود، نمادی از مبارزه، مقاومت و در عین حال بی‌پناه� انسان در برابر ظلم و ستم است.
شهرو در کنار زائر محمد به عنوان همسر و همراه، به نوعی نماد دوستی، اعتماد و حمایت در برابر سختی‌ه� نیز هست، زنی غیرتمند که در جستجوی عدالت و انتقام از ظلم، نقشی حمایتی و همدلانه دارد. او زنی ست با شخصیت پیچیده و چند بعدی که با روحی حساس و در عین حال مقاوم، در تلاش است تا در شرایط سخت زندگی و زیر سلطه مردان و در دل جامعه‌ا� پر از ظلم و فساد، جایگاه و کرامت انسانی خود را حفظ کند. او با شجاعت و جسارت خود تلاش دارد تا در برابر ظلم‌های� که به وی و اطرافیانش می‌شود� بایستد و از ارزش‌ها� انسانی خود دفاع کند. او در مواجهه با شرایط سخت و ستم‌ها� اجتماعی که زنان به ویژه در جامعه آن دوران با آن مواجه بودند، شانه به شانه زائر محمد به نوعی نماد مبارزه برای حق و پایداری در برابر ظلم است.
در کنار شجاعت و قدرت مقاومت، شهرو همچنین مظلومیت زن ایرانی را دارد. او در درون خود با تنهایی، ترس و دردهای عمیقی مواجه است که نشان‌دهنده� شکنندگی انسان‌ه� در مواجهه با شرایط اجتماعی و فردی اند. شهرو با دردهایی درونی و روانی دست و پنجه نرم می‌کن� که از جمله آن‌ه� می‌توا� به سختی‌ها� زندگی خانوادگی، احساس خیانت و تضادهای درونی اشاره کرد. او همواره در تلاش است تا زندگی بهتر و امن تری برای خانواده‌ا� فراهم کند، به‌ویژ� در مواجهه با مشکلات اقتصادی و اجتماعی که بر آنها تحمیل شده است. در این مسیر، او به عنوان مادری فداکار و همسری وفادار شناخته می‌شو� که حاضر است برای رفاه و سلامت خانواده‌ا� از خودگذشتگی و ایثار کند.
شهرو به نوعی نماد بی‌پناه� و آسیب‌پذیر� زنان در جامعه‌ا� است که تحت سلطه مردان و ساختارهای اجتماعی ظالمانه قرار دارد. در بسیاری از مواقع، او احساس می‌کن� که در مقابل این سیستم� و قوانین ناعادلانه، هیچ‌گون� توانایی و اختیاری ندارد. این بی‌پناهی� بخشی از درد و رنج انسانی است که در رمان «تنگسیر» به تصویر کشیده شده است.
او اگرچه دست به اسلحه نمی‌بر� و خون ظالم را نمی ریزد، اما با ازجان‌گذشتگ� و حمایتگری هایش، زنانه پای ارزش های مشترک خود و زائر محمد می ایستد، او را در تصمیم اش یاری داده، اجازه نمی‌ده� خدشه ای به نام و آبروی او وارد شود ، و اینگونه در این حق طلبی کنار او جای می‌گیر�.
......
خودمونی:
صادق چوبک به‌عنوا� یکی از پیشگامان ادبیات مدرن ایران، تأثیر عمیقی بر نسل‌ها� بعدی نویسندگان گذاشته. آثار این نویسنده به‌ویژ� در زمینهٔ داستان‌نویس� کوتاه و رمان‌نویسی� تحولات زیادی در ادبیات فارسی ایجاد کرد. ویژگی بارز چوبک، زبان منحصر به فرد، توصیفات دقیق، و پرداخت به شخصیت‌ها� پیچیده و آسیب‌پذیر�. چوبک در آثارش دست به بررسی عمیق‌تر� از روان‌شناس� فردی و اجتماعی در ادبیات فارسی زد و راه رو برای نویسندگان بعدی در این حوزه هموار کرد. به همین خاطر خوندن کتاب هاش نه تنها پیشنهاد بلکه توصیه میشه. و اگر از من سوال بشه که تنها یک کتاب از صادق چوبک رو برای مطالعه معرفی کنم، شخصا همین کتاب رو اسم میبرم.
در آخر از دوستان درجه یک «گروه همخوانی کتابهای بد» تشکر ویژه میکنم که کتاب رو معرفی کردن، فایل ها رو در اختیارمون قرار دادن و با بحث و گفتگو باعث شدن مطالعه این کتاب هم مثل کتابهای قبلی تبدیل به تجربه ای شیرین و مفید بشه. به امید خوندن کتابهای بد، رو به جلو😎
Profile Image for Armin Ahmadianzadeh.
73 reviews23 followers
October 15, 2024
خب خب خب
اولین تجربه مواجهه با صادق چوبک، به‌نظر� مواجهه جالبی بود، به‌چن� دلیل.

اولا که این کتاب اولین کتابی بود که با گروه هم‌خوان� کتاب‌ها� بد خوندم، ممنون از رویا بابت گروه و ممنونم از همه دوستان بابت بودن‌شو� و اینکه خیلی چیزا ازشون یاد گرفتم این مدت کوتاه، امیدوارم بیشتر بتونم در کنارشون باشم.(گول اسم گروه رو نخورید)

دوما این کتاب اولین کتابی بود که به‌صور� پی‌دی‌ا� خوندم، و انقدر دوس داشتم آخراش کتاب رو سفارش دادم که بیاد برسه دستم، و وقتی دارم این� ریویو رو می‌نویس� هنوز نرسیده دستم.

چند کلامی در باب قلم چوبک و داستان:
قلم چوبک در این اثر به‌خصو� به‌شد� واقع‌گرایان� و کتاب هم در ژانر ادبیات رئالیستی قرار می‌گیر�. قلم چوبک به‌شد� ساده، جذاب، دوس‌داشتن� و گیرا هستش. اصلا پیش نیومد که خسته بشم ازش. توصیف جزئیات خیلی زیبا و به‌ج� بودن. وقتی داشتم می‌خوند� انگار که فیلم می‌دید�. استفاده از لحن و کلمات مردم جنوب طوری نبود که زده کنه خواننده رو. فقط ای‌کا� لغت‌نام� کتاب به‌جا� آخر کتاب، تو پانوشت� میومد و لغت هر صفحه تو همون صفحه پانوشت می‌ش�.

داستان در زمان قاجار و دورانی که جنوب ایران تحت استعمار انگلیس هست روایت میشه و گاها یادی از رئیس علی‌دلوار� میشه. شخصیت اصلی داستان محمد هستش که چند نفر پولش رو به‌ناح� خوردن و پس نمیدن، محمد هم سعی می‌کن� پس بگیره و ...

یه‌چی� جالبی که بود برام واقع‌بین� چوبک بود، اینکه بی‌خود� تعصب ایران و ایرانی بودن رو نداشت. با اینکه انگلیسی‌ه� استعمارگری کرده بودن ولی حقوق و مزایای محمد رو کامل پرداخته بودن و کسایی که پول محمد رو خورده بودن همگی ایرانی بودن.

یه‌نکت� دیگه هم که برام جالب بود و سارا تو هم چنلش پست کرده بود، باور و اعتقاد مردم جنوب به‌چیز‌ها� ماوراءالطبیعه مثل اجنه و پری و ... هستش.

در کل لذت بردم از داستان و این تجربه.🤍🌱
امتیاز من ۴.۵ از ۵
Profile Image for Peiman.
599 reviews176 followers
March 25, 2023
زائر محمد از دلیران تنگسیر و تنگستان، با زن و دو تا بچه‌� زندگی آروم خودش رو داره و از کمک به کسی دریغ نمیکنه و همه روش حساب میکنند اما چند نفر دست به یکی کردن و سرمایه‌� زندگیش رو گرفتن و نه تنها که بهش پس نمیدن، سرکارش میذارن و مسخره‌� میکنن، تا اینکه تصمیم میگیره دست از پول و جونش بکشه و انتقامش رو بگیره تا حداقل آبرو براش بمونه و این کتاب داستان چگونگی این ماجراست. ایراد خاصی نمیتونم بگیرم از کتاب.ه
Profile Image for Maede.
451 reviews649 followers
May 28, 2021

صادق چوبک در تنگسیر از همان کلمات اول من رو از خنکای فروردین تهران برداشت و در گرمای کشنده ی بوشهر رها کرد. کنار زائر محمدی که خسته و عرق ریزان زیر درختی نشسته و نقشه انتقام رو در ذهنش بال و پر میده. انتقام از کسانی که مالش رو خوردند و آبرویش رو بردند. زار محمد تصمیم به اجرای عدالت به دستان خودش می گیره، عدالتی که حاضره به خاطرش جون خودش رو هم به خطر بندازه و دست به قتل بزنه

تمام مدت کتاب جدای روایت فوق‌العاد� داستان و فرم نمایشنامه ای که از فضایی به فضای دیگر منتقل می شد و محیط رو به وضوح به تصویر می کشید، درگیر احساسات ضد و نقیضم به زار محمد بودم. وقتی اسلحه به دست کوچه به کوچه و خانه به خانه حرکت می کرد و خون به پا می کرد، تمام مدت فکر می کردم که چرا من که مخالف خشونت و ویجیلانتیسم هستم، اینطور دل نگرانشم و امیدوارم از این ماجرا جان سالم به در ببره. در واقع این داستان باعث شد که مجبور بشم ریشه های بعضی از اعتقاداتم رو دوباره بررسی کنم و این فقط نشان دهنده هنر و قدرت قلم صادق چوبکه

نوشته شدن داستان بر پایه ی یک شخصیت واقعی البته بی اهمیت نیست و تاثیرگذاری اش رو بالا می بره. کتاب صوتی و اجرای بی نظیرش با موزیک و لهجه ها این تجربه رو برام بهتر هم کرد. در نهایت من ماندم و این سوال که آیا وقتی قانون بارها و بارها دست رد به سینه ی حق میزنه، مسئولیت برقراری عدالت به عهده ی افراد هست یا نه؟
این سؤالی بود که در گذشته جوابش برام روشن بود، ولی حالا گاهی نمی دونم جواب درست چیه


١۴/٣/٧

Profile Image for Niloo N.
263 reviews476 followers
July 18, 2017
خيلى وقت بود كه ميخواستم بخونمش و خيلى وقت هم بود كه شروع كرده بودم و تمومش نميكردم.
واقعا بعضى كتابا رو ميخونم و با خودم فكر ميكنم چقدر كامل، چقدر بى نقص. هم داستان داشت، هم توصيفاى فوق العاده، هم جمله هاى قشنگ و هم پر از درس زندگى بود.
لحن جنوبى متن رو خيلى دوست داشتم. حتى خود متن داستان هم -جدا از مكالمات- با اصطلاحات جنوبى بود (و چقدر هم كلمات و اصطلاحاتشون شبيه ما شمالياس :)) جالب بود برام كه تقريبا ميفهميدم!)
Profile Image for Sara.
1,638 reviews491 followers
October 18, 2024
قلم چوبک برام خیلی عجیب و تازه‌اس�.
با اینکه از اصطلاحات عامیانه و محلی استفاده کرده بود اما به اندازه ازشون استفاده کرده بود و اذیت‌کنند� نمیشد. همین استفاده از لهجه و عباراتش باعث میشد بهتر حس کنی تو چه فضایی هستی و برخوردها چه مدلیه. در عین سادگی نوشتارش بسیار گیرا بود. توصیفاتش خیلی دقیق و کافی بودند.

چوبک تو کتابش یه گوشه‌ا� از فرهنگ و مشکلات اون زمان رو به تصویر کشیده و میخواست نشون بده یه جا بالاخره یکی علیه ظلم پامیشه و رفتارها و تفکر آدم‌ها� اطرافشون رو راجع به این قضیه نشون میداد.
با اینکه یه سری وقایع داستان انگار واقعی بودند اما با مدل پرداخت داستانیش، زار محمد عملا نماد کسایی بود که زیر فشار اجتماعی و اقتصادی از پا درنیومدند و باشجاعت سر باورهاشون در مقابل ستمگر، هرکسی که میخواد باشه با هر جایگاهی، قد علم کردند. به قول خودش «زیر بار زور نمی‌رفت»ـند.

وقتی تفنگ تو دستت باشه، وقتی آدم کشته باشی و قبح یه سری چیزا ریخته باشه، وقتی تو فرهنگی باشی که یه سری ارزش‌ه� و تعاریف پرقدرت جمعی دارند، وقتی شرافت برات مفهومی داشته باشه که بگی
«تو زندگی هیچی نیست که قد شرف و حیثیت آدم برابر باشه؛ حتی جون آدم؛ حتی زن و بچه آدم. درسّه که چشمشون به دست ماس و باید به فکرشون باشیم و زیر پر و بالمون بزرگشون کنیم، اما نه با بی‌آبروی�. این خوبه که فردا که بچه‌هامو� بزرگ شدن مردم بهشون بگن باباتون نامرد بود و زیر بار زور رفت؟ این خوبه یا خوبه بشون بگن باباتون رفت حقشو بگیره کشتنش؟»

و وقتی کسی که باید عدالت رو اجرا کنه خودش بی‌عدالت� رو ایجاد کرده، با یه سری زمینه ها ممکنه دچار گادز کامپلکس بشی و خودت دست به رفتارهایی بزنی و کارایی کنی که منطقا نباید.
اگه صاف و صادق نبودیم که بندریا غارتمون نمیکردن وختی ما میبینیم یه آدمی با ریش و پشم و محرر و قرآن پهلوی دستش تو خونش نشسته میگه من جانشین پیغمبرم ما هم زودی ازش قبول می کنیم. اما بندریا چون همشون تو دروغ و دغل بزرگ شدن به این زودی گول نمی خورن.


بعد از چند روز اومدم راجع به این کتاب بنویسم دیدم گفتنی‌هار� بچه‌ه� خیلی قشنگ گفتند. به ریویوشون ارجاعتون میدم. کتاب با هم‌خوان� کتاب‌ها� بد خونده شد و فوق‌العاد� خوب بود.

یه سری چیز جذاب هم اون وسط یاد گرفتم، مثلا فهمیدم منگک و پرپین چین�. یا فهمیدم املای ایاغ به این صورته. یه قسمتی از شروه‌خوان� بوشهری‌ه� داشت.

این دو قسمت از کتاب هم اینجا بمونه:
«قاسم بدبخت زود مرد. تازه این زن را گرفته بود که مرد و از دس این مردم راحت شد. فلک کجا از این حرفا سرش میشه. داسش دور سرش میچرخونه، به هرکی خورد شل و پلش میکنه. اگه منم بمیرم شهرو مث این زنگ برام شیون میکنه. چه فایده داره؟ اما شاید من اصلا گور نداشته باشم. گور میخوام چه کنم. زندگی آخرش همینه از دس آدم چه کاری بر می‌آد؟�


آقا! حرف دهنت بفهم. برای چه به من می‌گ� مردکه دبنگ؟ برو خدا را شکر کن که جای پیغمبر تکیه زدی. می‌خوا� بفهمم پیغمبر اسلام هم وختی امر و نهی می‌کرد� به مردم بد و بیراه می‌گفت�
شیخ ابوتراب آتشی شد و داد زد: چه گُه‌ها� زیادتر از دهنش می‌خور�! پاشو برو گورت گم کن. هزار تا کار داریم. اگه دیگه این طرفا پیدات بشه، می‌د� بندازنت زیر شلاق تا کمرت له کنن.
Profile Image for محمد شکری.
171 reviews170 followers
August 15, 2020

[متن زیر داستان را فاش می‌کند]

داستان زارمحمد برای ما غریب است. مگر می‌شو� زن و دو کودکت را رها کنی برای پولی که از تو خورده‌اند� مگر ممکن است زندگی شرافت‌مندان� و محبوبیتی که بین مردم محل داری را نبینی و از ترس اینکه تو را «بی‌غیرت� بخوانند به این سادگی دست از زندگی بشویی و «یاغی» شوی؟

ولی دو راه ساده وجود دارد که بفهمیم می‌شود� که بدانیم ممکن است. راه اول ساده است: داستان زارمحمد واقعی است. روزنامه «استخر» شیراز که خردادماه ۱۳۰۲ پس از واقعه منتشر شده‌� می‌نویس�: ر
در روز 5 شوال زائرمحمد ریشهری خانه[ای] از میرزا عبدالکریم بزاز به چهارصد تومان رهن کرده بوده. شخص بزار یا برای خوردن مال مردم [به دروغ می‌گوی� که ورشکست شده] یا واقعا ورشکست می کند، محمد به عدلیه متظلم می شود. عدلیه به محضر آقا شیخ ابوتراب رجوع می‌نمای�. دو نفر وکیل مدتی برای طرفین مرافعه می‌کنن�. اخیرا محمد از حق خود محروم می‌شو� و خساراتی هم ضمنا متحمل می‌گرد�. این شخص مثل یک آدم دیوانه یا از جان گذشته مصصم به قتل بدهکار و قاضی و هر دو وکیل می‌شو� و در روز مزبور 3 ساعت قبل از ظهر، خود را به تفنگ و ده تیر و تبرزین مسلح می‌نمای�
در دکان نان و مسقطی می گیرد و می‌خور� و قدری هم همراه برمی دارد و می آید درِ دکان بدهکار [و] پس از اتمام حجت او را می‌کش�. از آنجا می آید در خانه شیخ بیچاره او را هم پس از قدری عتاب و خطاب مقتول می‌کن�. مادر و دختر شیخ می‌خواهن� او را بگیرند. دختر را با تیر و مادر را با تبرزین مقتول و مجروح می‌نمای�. از آنجا مثل قابض الارواح، رو به خانه دو نفر وکیل روانه می‌شو�. اول کربلایی محمد معروف به گند رجب، دویم آقا علی عبدالنبی که در بستر ناخوشی بوده هر دو را پس از شمردن تقصیر آنها مقتول می سازد. از آنجا یک دو کوچه می پیچد و مفقود می شود و از قرار مسموع گویا برای یک دو نفر دیگر هم خیال داشته ولی آنها را پیدا نمی‌کن�
۱
لحن این گزارش و آنچه از نارضایتی مردم نقل می‌کن� با آنچه چوبک آورده فرق دارد، ولی این چیزی از اصل ماجرا کم نمی‌کن� که آنکه به او ظلم شده و مظلومیت او مورد طعن و تحقیر قرار می‌گیرد� کسی که از همه جا رانده شده و هیچ مرجع قدرتی او را به رسمیت نمی‌شناسد� چگونه می‌توان� از زار و زندگی خود بگذرد و تنها برای اعاده شرافتش اینچنین قیام کند

راه دوم از اولی هم ساده‌ت� است: کافی است بجای روزنامه‌ها� خرداد ۱۳۰۲، سایت‌ها� خبری را در دی‌ما� ۱۳۹۶ بگردیم. کافی است به همین آبان ۱۳۹۸ برگردیم. زایرمحمدها، خوب یا بد، مبارز یا اغتشاش‌گر� شجاع یا قانون‌شکن� همین مردم کوچه و بازارند. همین‌ه� که چرخ بی‌عدالت� روی گرده آنهاست. همین‌ه� که هر کجا می‌رون� کسی نمی‌گویدشا� خرت به چند؟ همین‌ه� که همیشه می‌گوین� «دست همه‌شا� در یک کاسه است» اما دست و کاسه خودشان خالی است. همان‌های� که درددل‌ها� بغض‌آمی� و خشم‌آلودشا� با زارمحمد یکی است: ر
تو زندگی هیچ چیز نیست که به قد شرف و حیثیت آدم برابر باشه؛ حتی جون آدم. حتی زن و بچه آدم. درُسه که چشمشون به دس ماس و باید به فکرشون باشیم و زیر پر و بال خودمون بزرگشون کنیم، اما نه با بی‌آبروی�. این خوبه که فردا که بچه‌هامو� بزرگ شدن مردم بشون بگن باباتون نامرد بود و زیر بار زور رفت؟ این خوبه که بگن چندتا پاچه ورمالیده دار و ندارشو بالا کشیدن و مسخرش کِردن و اونم رفت ... زیر چادر نِنت کِر شد؟ این خوبه یا خوبه بشون بگن باباتون رفت حقش بگیره کشتنش؟


۱ به نقل از خبرگزاری خلیج فارس
Profile Image for Ali.Deris.
91 reviews52 followers
May 25, 2022
� داستان حق جویی زار محمد تنگسیری . مردی با ایمان و محبوب مردم . بر خلاف داستان های دیگه که حق جو کشته میشه توو این داستان زار محمد به زندگی ش ادامه میده 👍

� شخصیت پردازی چوبک در این کتاب عالی بود . نمونه ش زن شیر محمد .

� اینقدر خوب نوشته شده کتاب که یه جاهایی کاملا ذهنم با زار محمد همراه میشد و دوست داشتم نفر مقصر بعدی رو بکشه 🤭 تمایلِ مردم به گرفتن حق کاملا در کتاب مشهوده و بعد از کشتن نفر اول باهاش مخالف که نبودن هیچ موافق هم بودن .

� اینکه آخوند و سید همدست دزدان باشن و شریک در پایمال کردن حقوق زار محمد خیلی جای دقت و تامل داره !!!

📖 بریده ای از کتاب :
تو زندگی هیچی نیست که قد شرف و حیثیت آدم برابر باشه؛ حتى جون آدم. حتی زن و بچه آدم. درسه که چشمشون به دست ماس و باید به فکرشون باشیم و زیر پر و بالمون بزرگشون کنیم. اما نه با بی آبرویی. این خوبه که فردا که بچه هامون بزرگ شدن مردم بهشون بگن باباتون نامرد بود و زیر بار زور رفت؟ این خوبه یا خوبه بشون بگن باباتون رفت حقش بگیره کشتنش؟!"
Profile Image for Ali Np.
24 reviews7 followers
October 16, 2024
«تو که انقده بزدل نبودی� آخه مگه تو تنگسیر نیسّی؟»

اولین تجربه‌� خواندن از صادق چوبک و دومین کتاب خوبی که با گروه «همخوانی کتاب‌ها� بد» خواندم.

اصلاً تصور نمی‌کرد� با همچین اثری روبرو باشم.
همه چی داشت و هیچی کم نداشت.

شخصیتِ «محمد تنگسیر» انقدر خوب پرداخت شده بود که هرچقدر در طول داستان همه ازش تعریف و تمجید می‌کردن� حالت تصنعی و اغراق‌گون� پیدا نمی‌کر� و گویی که ما محمد رو از نزدیک می‌شناختی� و با خودمون می‌گفتی�: آره آره دقیقاً همچین آدمیه بازم ازش تعریف کن!

فضاسازی و توصیفِ حال و هوای بندر و تنگستان از نظر من، خیلی جاها، بسیار شبیه به حال و هوای درونیِ خودِ محمد بود. مثل شبی که به ستاره‌ها� هفت برادرون نگاه می‌کر� و می‌دی� که همیشه با هم‌ان� و از هم جدا نمی‌ش� و خودش هم کنار شهرو و بچه‌ه� بود و می‌خواس� از اون‌ه� جدا بشه.
یک جورهایی محمد خودِ تنگستان بود. تنگستانِ زخم‌خورده‌� خشمگین از تجاوز نااهلان.

اینکه راوی داستان خیلی سرزده و کوتاه در داستان ظاهر شد ��الب و غیرمنتظره بود.

از یه جایی داستان، کشش زیادی در من ایجاد کرد و باعث شد نتونم بزارمش زمین و اصلاً انتظار نداشتم.
پایان‌بند� رو هم خیلی دوست داشتم :)
و اینکه یک حس غرور و میهن‌پرستی‌ا� نیز در مخاطب برمی‌انگیخ�.

خلاصه که دم همه‌� برو‌ب� تنگستان و رئیس علی دلواری و صادق چوبک و بچه‌ها� گروه هم‌خوان� کتاب‌ها� بد گرم!
Profile Image for سارا.
283 reviews233 followers
April 6, 2020
داستان به حدی شفاف، روون و شیرین روایت شده که تک تک صحنه ها پیش چشم خواننده نقش می‌بند� و عمیقاً در فضای داستان غرق میشه. من یه قانونی دارم که اگر از کتابی یه تصویر واضح و منحصر به فرد تو ذهنم بمونه و هر وقت اسم اون کتاب میاد تصویر ناخودآگاه بیاد جلو چشمام، قطعا کتاب فوق العاده ای برام بوده و تنگسیر یه تصویر بی نهایت دوست داشتنی و سفید تو ذهنم به جا گذاشت.
Profile Image for Daniel T.
150 reviews38 followers
October 15, 2024
در سرای بازار مردی آراسته با لباسی سفید ایستاده که از شانه وی، کمربند گلوله‌ا� به مانند معشوقه‌ا� تا پهلوی او، مرد قوی هیکل را به آغوش کشیده است.

دنیای جای عجیبی است، سال های سال جان بکنی کارگری کنی، پول و پله‌ا� جمع کنی تا برای همسر و فرزندانت آینده‌ا� دست و پا کنی و ناگاه، بی همه چیزانی آن چس مثقال را از چنگت درآورده و زحمات سالیانه تو را، عرق تنت را به راحتی از گلوی خود به پایین می‌سرانن�.

محکم قدم برداشته و به سوی دکان مشخصی روانه می‌شود� وارد میشود و تقاضای پول خود را می‌کند� مرد با ترشرویی پاسخ وی را می‌دهد� محمد دستان خود را بر روی تفنگ سفت می‌کن� و به چابکی آن را به زیر بغل مرد می‌چسبان� و خون مانند چشمه‌ا� آب زلال که راهی برای بیرون زدن از دل زمین پیدا کرده، روی زمین روان می‌شو�. با چشمانی خشمگین به سوی اهداف بعدی خود حرکت می‌کن� ...

ظلم هم حدی دارد دگر، مگر نه ؟ وقتی حکومت در دستان بی‌لیاقتا� و استبدادگران باشد که پشیزی به مردم اهمیت ندهد، کشوری که راهزنانش در در جامه روحانیت و کاسبان دست در جیب مردمان ساده دلی چون محمد می‌کنن� و به سادگی زحمات تمام عمر وی را میبلعند، چاره ای جز دست به کار شدن و انتقام گرفتن مگر می‌ماند�

زایر محمد تنگسیری داستانی واقعی از شیر مردی است که در پی ناعدالتی هایی که بر وی توسط مرد شده بود و سال ها با خواهش و تمنا نتوانست به حق خود برسد تا در نتیجه مجبور شد تا در پی این عمل خون به پا کند، توسط صادق چوبک به ظرافت و قلمی شیوا و جذاب نگاشته شده است.
زایر محمد جنگجوی نترس و چابکی که در کنار رئیسعلی دلواری در مقابل انگلیسی ها مقاومت کرده بود و چندی از این متجاوزان به وطن را به هلاکت رسانده بود.

چوبک در کنار داستانی جذاب، همزمان اعتراض هایی نیز به حکوما وارد کرده و با زبانی شیرین و قلمی قدرتمند ما را به گوشه و کنار تنگسیر و دواس می‌بر�.

در خصوص توانا بودن نویسنده هر چی نوشته شود کم است، با توجه به حجم کم کتاب ، چوبک به ظرافت از سنت ها و فرهنگ مردمام، همچنین پوشش و باور های مردم سخن به میان آورده و خواننده را در میان مردمان جنوب از این پستو به پستویی دیگر و کوچه به کوچه می‌چرخان�.

تنگسیر رمانی است قهرمانانه، قهرمانی که بین مرگ و زندگی، راه مرگ را بر‌میگزیند� راهی که ممکن است آخرین روز های زندگی او را به ارمغان بیاورد، و با آگاهی بر تمام این مسائل، وی علیه ظلم ایستادگی می‌کند� در قبال ناحقی و جفا سکوت نمی‌کند� حتی اگر منجر به مرگ پایان او شود، نام زایر محمد را بعد از آن ماجرا شیر محمد می‌خوانن� و دیگر کسی حداقل تا مدت ها جرات نکرد حق دیگران را پایمال کند.

از نوشته ها و واپسین روز های صادق چوبک می‌توا� وطن پرستی و میل شدید آن به وطن را متوجه شد، اما روزگار پست تر از آن بود که او را در آغوش مادرمان ایران به کام مرگ فرا بخواند.


صادق چوبک ۱۳ تیر ۱۳۷۷ شمسی در شهر بروکلی آمریکا درگذشت.
«منیرو روانی‌پور� در سوگ او می‌نویس� :« در شهر سیاتل آمریکا، یک نوع ماهی غریبی هست به نام سالمن که اندک زمانی بعد از تولد، به اقیانوس برمی‌گرد� تا همان جا که بدنیا آمده بود، بمیرد. حالا می‌توان� بگویم که صادق چوبک در آخرین لحظات زندگی، چطور با بهت و حیرت نگاه کرده و پیش از این که خورشید زادگاهش را ببیند، از نفس افتاده. به یاد جمله‌� آخر او می‌افتم� در ثانیه های آخر زندگی‌ا�:
«تو فکر می‌کن� من اینجا می‌میرم� این جا توی غربت ...؟»

حالا صادق چوبک هم نیست، او می‌گف�: «وقتی به مرگ فکر می‌کن� خوابم نمی‌بر�. هرشب منتظرم که صبح شود و خورشید را دوباره ببینم. صدای قدسی (همسر صادق چوبک) را دوباره بشنوم. گاهی با خودم حرف می‌زنم� یعنی من اینجا می‌میرم� ماهی سالمن نمی‌خواه� در اقیانوس بمیرد. رودخانه‌� خودش را می‌خواهد� زادگاه خودش را. اما دلم می‌خواه� قبل از مرگ، یک بار هم که شده، توی آن گرما و شرجی بوشهر، تکیه بدم به نخلی و یک کاسه‌� آب خنک بخورم ... دختر هر وقت رفتی ولایت، هرجا نشستی، یاد من کن ... یاد من باش.» و بعد بیتی از فایز را می‌خوان�:

اگر شاهی بمیرد از وطن دور
به‌خوار� می‌برند� سر گور

راستی چرا چوبک وصیت کرد که جسدش را بسوزانند و خاکسترش را به آب دهند. من می‌دان�. او نمی‌خواس� مرده‌ا� در غربتی که او را پیش از مرگ کشته بود، به خاک سپرده شود. اقیانوس های جهان با هم مرتبط هستند. شاید اندیشیده بود که آب، ذره‌ا� از خاکسترش را به سواحل خلیج فارس می‌رسان� تا آخرین بوسه‌� او بر خاک وطنش باشد.
Profile Image for Vahid.
337 reviews25 followers
February 26, 2022
تنگسیر را باید خواند. داستان چارچوبی محکم جاندار و استوار دارد.
قلم چوبک را بسیار دوست داشتم.
چون دوستان توضیحات کاملی داده‌ان� فقط به این دو سه جمله بسنده می‌کن� که مقدمه، نقل پرویزی درباره این ماجرا، لهجه و بیان مردم تنگستان که به خوبی در متن به کار گرفته شده بود و معنی بعضی از لغات و اصطلاحات که در آخر متن آورده شده بود روزم را ساخت!
Profile Image for Fahim.
263 reviews112 followers
May 4, 2022
چقدر دلچسب تر شد برام خواندن این کتاب، و چقدررر دلم خنک شد وقتی که فهمیدم بر اساس یک رخداد واقعی نگاشته شده...
تنگسیر رو اگر هنوز نخوندید، همین الان به لیست وانت تو رید خود بیفزایید ❤️
Profile Image for Hassan Rezaei.
12 reviews17 followers
July 22, 2016

محمد گفت:"
شهرو جونم، ما تنگسیرا مردم بدبختی هسّیم. همش ظلم، همش حرف زکر. بالأخره نباید کسی پیدا بشه و ریشه این ظلم را بکنه؟ تو نباید فکر کنی که بچه هات بی بوا میشن. اگه من نباشم، تموم تنگسیرا برای بچه هات بوا هسّن. ببین، من با بوات حرف زدم. او خودش سایه بالای سرتونه. من مثِ حسین بن علی برای گرفتن حقم می رم. خونم که از خون او رنگین تر نیس.
شهرو گفت:
بوا شوور نمیشه. تو همه کس من بودی. هم بوام بودی، هم شوورم بودی و هم برادرم بودی. من دیگه به غیر از تو، تو این دنیا هیچکه را ندارم. اگه تو نباشی "منم می میرم
نثر چوبک مثل پولک های ماهی روی ذهن من لیز خورد و جلو رفت. کتاب لذتبخشی بود.
Profile Image for Mohy_p.
274 reviews123 followers
October 18, 2021
اینقدر کتاب ریویو های خوبی داره که چیزی نمینویسم
مخصوصا ارجاعاتون میدم به ریویو maede و ali kermannejad

و اینکه «تنگسیر» رو بخونید🙏🏻
Profile Image for Saied Davoodi.
83 reviews36 followers
July 4, 2019
وقتی جامعه‌ا� دچار یک یأس عمومی باشد، زندگی روزمره، هیجانات همیشگی و لذت‌ها� سادۀ آدم‌ها� آن تهدید می‌شو� و جامعه به دنبال جستجوی هویت و امنیت خویش برمی‌آی�. در این زمان است که قهرمان‌ه� متولد می‌شون�. قهرما‌ن� ادامۀ مسیر زندگی را قابل‌تحمل‌ت� و دل‌نشین‌ت� می‌کن�. مهم‌تری� مشخصه‌ها� یک قهرمان تسلیم‌ناپذیری� کم نیاوردن زیر فشارهای داخلی و خارجی و تن ندادن به خواسته‌ها� ناحق است. وقتی قهرمانی در دل جامعه متولد می‌شود� چشم همۀ مردم جامعه به اوست تا این هویت و امنیت اجتماعی ازدست‌رفت� را باز پس گیرد.
محمد، قهرمان تنگسیر
«محمد تنگسیر» از همین جنس است. مردی که از دل دوواس و بوشهر سربلند می‌کن� تا حق مردم جامعه‌ا� را بگیرد. جامعه‌ا� که برای سرخوردگی دلایل زیادی دارد. از اوضاع سیاسی حاکم گرفته تا اشغال سرزمینش به دست استعمار. از شهادت رئیس‌عل� دلواری در جنگ تنگک که با خیانت نیروهای خودی و از پشت سر رقم خورد وگرنه که استعمار انگلیس سال‌ه� از روبرو حریف سردار دلوار نبود. تا فساد حاکمان بندر.
محمد تنگسیر اسیر همین فساد بود. مهم‌تری� مشخصۀ یک قهرمان تنهایی است و از همین جهت محمد تنهاست. او به همه پناه می‌بر�. شکایتش را پیش همه بازگو می‌کن� و از همه طرف جامعۀ سرخورده‌ا� پس زده می‌شو�. او از همه طلب کمک می‌کن� و تنها جوابی که می‌گیر� این است که: «واگذارشون کن به حضرت عباس.»
محمد اما تصمیم دارد حقش را خودش پس بگیرد. این ویژگی تنگسیرها است. تنگسیرهایی که نسل به نسل جنگیدن و مقاومت کردن را از پدران خود به ارث برده‌ان�. «زار محمد تنگسیر» قبل از اینکه بشود «شیرمحمد» داستان، سربازی بوده که در سپاه رئیس‌عل� دلواری تفنگ به دست گرفته، در جنگ تنگک دوش‌به‌دو� رئیس دلوار جنگیده و مرگ او را به چشم دیده است. محمد ذاتاً قهرمان است. این را از همان شروع داستان هم می‌شو� فهمید.
صحنۀ درگیری محمد با ورزای سکینه و زمین زدن غول بی شاخ و دم بحرینی ��ه همۀ دوواس را به هم ریخته و یکی از جوان‌ه� را زخمی کرده، همان داستان قهرمانی محمد است که به صورت نمادین در صفحه‌ها� اول کتاب تصویر می‌شو�.
در بند کردن ورزای بحرینی
داستان با به بند کشیدن ورزای سکینه شروع می‌شو�. ورزایی که اصالتی بحرینی دارد. غولی است بی شاخ و دم که دیوانه شده و هیچ‌ک� در دوواس جرئت نزدیک شدن به او را ندارد. انگار که گاو نمادی است از استعمار خارجی و حکومت ظالم و فاسد شدۀ او. ورزایی که افتاده است به جان مردم و کسی را قدرت ایستادگی در برابر او نیست. خبر به زار محمد می‌رس�. محمد تنگسیر که از همان اول آمده تا قهرمان باشد، مغازه‌ا� را و در حقیقت زندگی‌ا� را تعطیل می‌کن�. با اینکه روزه‌دا� است پیاده به راه می‌افت�. با پای پیاده خودش را از بوشهر به دوواس می‌رسان� و با دستان خالی و طنابی روبروی گاو بحرینی قرار می‌گیر�.
عجیب اینکه محمد برای این گاو دیوانه‌شد� هم دل می‌سوزان� و دوست ندارد زخمی به گاو برساند. محمد بدون اینکه خودش حتی زخمی کوچک بردارد، رستم گونه گاو را به بند می‌کش�. وظیفۀ تیمارش را به عهده می‌گیر� و به او زندگی دوباره می‌بخش� .
خرده روایت‌ه� و کلان روایت� داستان
فصل‌بند� تنگسیر قواعد مشخصی دارد. فصل با معرفی زارمحمد شروع می‌شو�. با داستان به بند کشیدن ورزای سکینه با شخصیت زارمحمد آشنا می‌شوی�. اگر قرار باشد خرده روایت‌ها� داستان و کلان روایت آن را جداگانه بررسی کنیم، به نظر می‌رس� که کلان روایت داستان در فصل‌ها� اول کتاب ماجرای در بند کردن گاو بحرینی باشد. در فصل‌ها� بعد اما کلان روایت اصلی زندگی خود محمد است. خرده روایت‌ه� اگر آورده می‌شون� هم هدفی جز روایت زندگی محمد و آشنایی خواننده با شخصیت محمد ندارند. خرده روایت‌ه� آورده می‌شون� تا در خدمت کلان روایت اصلی قرار بگیرند.
روایت داستان و استفاده صحیح از تعلیق
رفت‌وبرگشت‌ها� داستان بین بوشهر و دوواس به‌موق� اتفاق می‌افت� و داستان را با تعلیق و درست مثل یک اثر سینمایی پیش می‌بر�. نقطۀ اوج و فرود داستان کاملاً به‌جاس�. در شروع داستان ماه رمضان است و وقتی محمد برای آخرین بار به بوشهر می‌رود� متوجه می‌شوی� که چند ماهی از ماجرای ابتدای داستان گذشته است.
نقطۀ اوج این موضوع وقتی است که محمد، که حالا شیرمحمد است، قصد فرار از بندر را دارد و در ساحل با چند سرباز درگیر می‌شو�. صدای شلیک کلمات داستان را در هم می‌پاشد� محمد به دریا می‌افت� و خواننده وسط انبوهی از کلمات معلق می‌مان�. نمی‌فهم� چه بلایی بر سر قهرمانش آمده. نمی‌دان� این شیرمحمد بوده که تیر خورده یا سربازهای ساحلی. فصل تمام می‌شو� و دوربین نویسنده از دریای جنوب پرواز می‌کن� و داستان از جلوی خانۀ شیرمحمد در دوواس پی گرفته می‌شو�.
اسطوره� در تنگسیر
حسین پاینده در نقد تنگسیر می‌نویس�: در تنگسیر با یک واقعۀ تاریخی روبرو هستیم. زائرمحمد از نظر پاینده با شخصیت میر مُهنّای بندر ریگی مرتبط است. گره خوردن شخصیت میرمهنّا با شیرمحمد، که در ابتدای داستان زیر «درختِ کُنارِ میرمهنا» استراحت می‌کند� یک بینامَتنیّت ایجاد می‌کند� که به او شخصیتی اسطوره‌ا� می‌بخش�.
میر مُهَنّا یک شخصیت تاریخی واقعی و عدالت‌خوا� بوده است. او آزادی‌خوا� و ضد استعمار بوده و به همین خاطر تمام بار معنایی این شخصیت در رمان، روی شخصیت زائر محمد قرار می‌گیر�.
داستان شیرمحمد، روایتی است از یک اتفاق تاریخی که در جنوب دهان به دهان ‌چرخید� و شکل اسطوره‌ا� به خود گرفته است. خود نویسنده هم ظاهراً در کودکی، وقتی‌ک� در کوچه مشغول بازی بوده، شیرمحمد را یک نظر دیده. او شیرمحمد را دیده که تفنگ به دست از کوچۀ آن‌ه� عبور ‌کرد� و به کوچۀ دیگری رفته است.
ادبیات دور از مرکز
اگر جمالزاده، صادق هدایت و بزرگ علوی را آغازگر داستان کوتاه و شروع جریانی تازه در ادبیات ایران بدانیم، مهم‌تری� مشخصه‌ا� که برای هر سه نفر می‌توا� برشمرد این نزدیکی به مرکز و ادبیات مرکز است. چوبک اما فضای متفاوتی را در داستان‌ه� و به‌خصو� در دو رمان خود به تصویر می‌کش�. فضایی که می‌توا� آن را ادبیات دور از مرکز نامید.
مهم‌تری� ویژگی داستان‌ها� چوبک شخصیت‌ها� آن� است. شخصیت‌های� که از دل مردم فرودست جامعه انتخاب می‌شون� و به همان شکلی تصویر می‌شون� که زندگی‌شا� جریان دارد. زبان شخصیت‌ه� همان ‌زبا� خود آن‌هاس�.
در تنگسیر لحن شخصیت‌ها� کلمه‌ه� و نثر داستان خاص جنوب و بندر بوشهر است. نثر چوبک نثری توصیف‌گر� بوده و به زبان داستانی امروز نزدیک‌ت� است. داستان به‌قدر� برای خواننده زنده و جذاب است که انگار نشسته باشد جلوی تلویزیون و فیلمی را از ابتدا تا انتها ببیند. هرچقدر در داستان‌ها� هدایت و حتی علوی خود محتواست که اهمیت دارد، در داستان‌ها� چوبک ساختار و فرم داستانی است که اهمیت پیدا می‌کن�. برای همین است که اعتراض به مسائل اجتماعی، مبارزه با خرافه گرایی دینی و مسائل سیاسی که موضوع اغلب داستان‌ها� هدایت و علوی است، در داستان‌ها� چوبک بیشتر در زیر لایه� دیده می‌شو�.
پایان متفاوت تنگسیر
اغلب منتقدان چوبک را پیروی مکتب ناتورالیسم می‌نامن�. ناتورالیسم مکتبی است ادبی که از بطن رئالیسم پدید آمده و تا حد زیادی به این مکتب شباهت دارد. با این تفاوت که به زبان ساده ناتورالیسم‌ه� شرم و حیا را کنار گذاشته، زبان مؤدبانه دیگر مکتب‌ها� ادبی را دور ریخته و به تصویر کردن روایت واقعیت‌ه� می‌پردازن�.
یکی از ویژگی‌ها� اصلی این مکتب توصیف بی‌پردۀ صحنه‌ها� زشت، برهنه و چندش‌آو� است. تنگسیر هم از این صحنه‌ه� کم ندارد. اگرچه این صحنه‌ه� نسبت به زانوی شکستۀ اسب داستان «عدل» یا صحنۀ کشتار مرغ و خروس‌ه� در داستان «قفس» کم‌رنگ‌ت� است.
پایان بیشتر داستان‌ها� چوبک هم به فراخور همین موضوع اغلب پر از صحنه‌ها� غم‌انگیز� مرگ و بیچارگی است. مرگ و مرگ طلبی بخش عمده‌ا� از پایان‌ها� داستانی چوبک را تشکیل می‌ده�. ولی در تنگسیر وضع کاملاً متفاوت است. محمد تنگسیر از همان ابتدای داستان آمده تا یگانه قهرمان داستان باشد. چیزی شبیه به شخصیت قیصر در فیلم مسعود کیمیایی. برای همین است که قهرمان مبارز از همان صحنۀ اول، که درگیری‌ا� با ورزای بحرینی را می‌بینیم� پیروز میدان است.
اگر صحنۀ اول کتاب را خرده روایتی برای نشان دادن کلان روایت داستان در نظر بگیریم، می‌شو� این‌طو� گفت که کشته شدن یا موفق نشدن شیرمحمد در انتهای کلان روایت داستان ضربه زننده به داستانی است که در فصل‌ها� اول گفته می‌شو�. به همین خاطر است که از پایان متفاوت داستان تنگسیر نباید زیاد هم دچار بهت‌زدگ� شد.
Profile Image for Mehrdad.
42 reviews17 followers
October 17, 2024
یه کتاب خوب دیگه از گروه همخوانی کتاب‌ها� بد
خلاصه‌� داستان و یه سری موارد مرتبط بهش رو با یه سرچ و خوندن ریویوهای بچه‌ه� میتونین متوجه بشین، خیلی کامل‌ت� و دقیق‌ت� از من.
حالا ممکنه بپرسین که پس تو چرا داری می‌نویسی�
به چند دلیل
یک اینکه مدتی هست از نوشتن راجع به کتابایی که خوندم، دور شدم و این شدیداً اذیت می‌کن�. نمی‌دونم� چرا و به نظرم این کتاب خیلی قابلیت داشت که منو ملزم به نوشتن بکنه.

دو اینکه اگه راجع به احساساتی که موقع خوندنش داشتم، ننویسم، به نوعی خودمو مدیون کتاب و نویسنده‌ا� می‌دون�.

راجع به زار ممد همه‌ج� میگن و البته به حق هم میگن و هرچقدرم بگن کمه و حق مطلب ادا نمیشه ولی بیاین توجهتونو ببرم سمت چندتا شخصیت که خیلی کمتر ازشون صحبت میشه.

شهرو، آساتور

شهرو رو خیلی دوست دارم، از شخصیت‌ها� زن داستان‌ها� ایرانی تا قبل تنگسیر برام زری سووشون و هستی جزیره سرگردانی جزء بهترین‌ه� بودن و هنوزم هستن ولی شهرو تو ذهن من جای اونارو گرفت. شهرو خیلی با اونا فرق داشت، به اندازه‌� اونا درس نخونده بود ولی بیشتر از اونا آسیب و سختی دید. در ظاهر ( اسپویل سووشون ) زری شوهرشو از دست داد ولی اون انتظار یک‌روزه‌� شهرو برای محمد .....
هیچی به نظرم نمی‌تون� اون سختی و فشاری که شهرو متحمل شد رو توضیح بده. واقعا مرسی از رویا که اواسط خوندن کتاب، توجه منو به اون سمت برد. طوری بود که در هر قسمت داستان، حواسم کاملاً سمت شهرو و بچه‌ه� بود.
نمی‌دون� تونستم احساسمو راجع به این شخصیت بگم یا نه ولی نهایت تلاشمو کردم.

آساتور...
یه شیر مرد دیگه که ازش کم صحبت میشه در حالیکه کاملاً میتونست کمک نکنه و خطر رو به جونش نخره و محمد رو لو بده ولی اینکارو نکرد. حتی پیش‌زمینه‌� ذهنی محمد هم این بود که طرف ارمنیه، دین و ایمون درستی نداره و ممکنه منو لو بده ولی نداد....

راجع به نثر کتاب هم اگه بخوام بگم که همیشه برام تو خوب بودن یه اثر حائز اهمیته، نثر به‌شد� دلنشین و درسته. لهجه خیلی خوب منتقل شده و از پنجاه صفحه به بعد دیگه حتی قسمتایی که لهجه ندارن رو هم با لهجه خوندم.
تنها ایراد خیلی خیلی خیلی کوچیکی که میشه گرفت، واژه‌نامه‌ا� بود که آخر کتاب اومده بود و اگه تو پاورقی� هر صفحه ذکر می‌شد� خیلی بهتر بود ولی فدای سر آقای چوبک و شهرو و زار ممد.
فکر کنم از پراکنده‌تری� نوشته‌هام� ولی کاملاً دلی بود.
راستی یه اقتباس سینمایی خوبم داره با بازی بهروز وثوقی
حتما بخونین و ببینین.
Profile Image for Tara.
77 reviews85 followers
November 10, 2018
داستان روون و ساده ای بود و خوندنش خیلی لذتبخش بود . . توصیف های چوبک مثل همیشه فوق العاده قشنگ و با جزئیات و پر از احساس هستن .
شخصیت "محمد" توی داستان کاملا یک مرد آزاده و جوون مرده که برای گرفتن حق خودش از چند نفر دست به قتلشون میزنه ، با خوندن این کتاب به این فکر میکردم که کاش امروز هم شیرمحمد هایی باشن که گرفتن حقشون براشون مهم باشه . به قول اون : اگه همه بیان ببینن اونایی که حق مردمو میخورن به این روز افتادن ،دیگه کسی جرأت نمیکنه ازین کارا کنه ...
ولی توی داستان نشون داده میشه که مردم همه پشت محمد بودن .. و تنگسیرها همه هوای هم رو داشتن .
آیا الان مردم همینجوری هستن؟ کسی پشت کسی وایمیسته؟ یا فقط میخوان که دنبال منفعت خودشون باشن ؟ بعید میدونم این روزا کسی هوای کسی غیر خودش رو داشته باشه .. و خوندنش حتی توی داستان میتونه واسه آدم لذت بخش باشه .
Profile Image for Mahdi.
220 reviews45 followers
December 12, 2021
رمان خوبی بود اما خیلی جاها من رو اذیت می‌کر�. مثلا شخصیت فوق‌العاد� سفید زارمحمد که بعضی جاها بیش از حد تو ذوق می‌ز�. نکته‌� جالبی دیگه‌� رمان این بود که هم نشونه‌های� از رمان‌ها� رئالیستی داشت و هم نشونه‌های� از رمان ناتورالیست (که البته دومی تخصص چوبک هم هست). از ارکان متحد رمان که بگذریم چیز قشنگی که برام داشت لحن صادق چوبک بود که انقدر روون و زیبا روایت می‌کر� که انگار یه نفر نشسته داره برات خاطره تعریف می‌کن� و این به نظرم یه نکته خیلی مثبت در این سبک رمان‌هاس�.
Profile Image for M&A Ed.
364 reviews59 followers
July 15, 2019
متفاوت ترین کتاب چوبک بود! سبکی که در سنگ صبور یا داستان هایی چون انتری که لوطیش مرده بود، پیراهن زرشکی، عدل و... داشت در این داستان وجود نداشت؛ چوبک در این اثر به دنبال قهرمان پروری بود برعکس سایر داستان هایش که شخصیت قهرمان نداشت...
Profile Image for Ardavan Bayat.
338 reviews59 followers
September 7, 2022
1401.05.28
سه‌دیگ� راه بی‌برگشت� بی‌فرجا�.
نمره 9 / 10


گمان نکنم به جز پانویس سوم، چیزی لو رفته‌باش� ولی باز هم بخشی از دیدگاه را پنهان می‌کن�:

تنگسیر داستانی واقعی[1] ست که زبانزد مردم بوشهر به‌ویژ� تنگستان و دلوار است. شش سال پیش از چوبک، در سال 1336 رسول پرویزی، زندگی‌ا� را در داستان کوتاه «شیرمحمد» (کتاب شلوارهای وصله‌دا�) نوشت که چندان چنگی به دل نمی‌زن�. به جرات می‌توا� گفت اگر چوبک این داستان را ننوشته‌بود� «تنگسیر» فیلم نمی‌ش� و کسی داستانش را نمی‌شنی� و به آن دل نمی‌دا�.

دروغ نگفته‌ا� اگر بگویم لای تک‌ت� برگ‌ها� فایل پی‌دی‌اف� کتاب هم خورشیدِ بوشهر می‌تابی� و بادهای گرم می‌آم�! این بشر (چوبک) چنان گرما را به نگارش درآورده که می‌توا� گفت گرمایَش تنها با سرمای نگارشیِ رمان سمفونی مردگان «پاک‌پو� [بی‌حساب]» می‌شو�! این گرما را در دو کتاب احمد محمود [همسایه‌ه� (اهواز) و داستان یک شهر (بندر لنگه)] هم به‌تازگ� چشیده‌ا�. بدچیزی ست. مطمئنم اگر تابستان نبود هم باز شُرشُر عرق می‌ریخت� از خواندنش. خواندن که نه... انگار کسی در سرم به گویش بوشهری داستان را می‌خوان�.



زارُممد آدمی ست پایبند به شریعت و نشانه‌ها� پایبندی‌ا� را بارها در داستان می‌بینی�. از پیشوند «زائر/زار» نامش تا احترام به «سیدها»! از حلال‌کرد� دستمزدی که از انگلیسی‌ه� گرفته تا رام‌کرد� ورزا (گاو نرِ)یِ سکینه با زبان روزه! ولی با این همه

او از نظام اداری هم ناامید است. «باور کن احمدشاه اصلا نمی‌دون� بوشهر مال ایرانه یا مال عربسّون!».

اصلی‌تری� دلیل خشم زارممد، آبرو ست: «تو زندگی هیچ چی نیس که به قدّ شرف و حیثیت آدم برابر باشه؛ حتا جون آدم. حتا زن و بچه‌� آدم. دُرُسّه که [...] ما باید [...] بزرگشون کنیم اما نه با بی‌آبروی�. این خوبه که فردا که بچه‌هامو� بزرگ شدن مردم بشون بگن، باباتون نامرد بود و زیر بار زور رفت؟ [...] یا خوبه بشون بگن باباتون رفت حقّش بگیره، کشتنش؟» «همین چل چل‌وپن� سال زندگی آبرومند بهتر از صد سال زندگی با ننگ و سربه‌زیری�.»

اما آیا اجرای عدالتِ به سبک تنگسیر و قیصر، در زمانه‌� امروز که جامعه –خواه‌ناخوا�- برقراری عدالت را به قانونِ دولت‌ه� سپرده، می‌توان� دادگرانه باشد؟ آیا تنگسیر می‌توانس� کار بهتری انجام دهد؟ آیا می‌ش� بدون اینکه خون چند بی‌گنا� را بریزد، حقش را بگیرد؟

به نظر من زارممد در زمانه‌� خودش بهترین کار را کرده. گاهی نمی‌توا� میان دو چیز ماند، بس که مرز میانشان لغزنده و باریک است. آدمی که در برزخِ میانِ سرافکندگی و سرافرازی قرار گرفته، نمی‌توان� همواره میان‌ماند� باشد. اگر بخواهد آبرومندانه زندگی کند باید راهی را که به سرافرازی می‌انجامد� پیش گیرد حتا اگر


‌پ� را فراتر بگذاریم. در زمانه‌� امروز هم اگر دستگاه دولت نخواهد عدالت را برقرار کند (که دست‌ک� در ایران خیلی پیش می‌آی�) ما نمی‌توانی� داوری درستی درباره‌� این مسئله داشته‌باشی� که حق با عدالت شخصی ست یا بردباری و تیغ حضرت عباس. دست‌ک� من نمی‌توان� حکم کنم. ولی می‌دان� که عدالت شخصی نمی‌توان� عدالتی باشد که در درازمدت کمکی به جامعه کند چون چرخه‌ا� را راه می‌انداز� که ایستادندَنَش کار هر کسی نیست و باید به چیزی مانند پایان «برادرکشی»[2] ایرج قادری برسیم که البته واقعیت خیلی پیچیده‌ت� از این داستان‌ه� ست.

جدا از همه‌� اینها می‌توا� گفت که درگیری قهرمان داستان با گاو نرِ (وَرزایِ) مهارگُسیخته و بَندَکِ (اره‌ماه� یا کوسه) سِمجی که چوبک به داستان آورده بار حماسی باورپذیری به داستان داده‌اس� و ارزش بررسی نمادشناختی هم دارد. برای نمونه گاو نر در آیین مهرپرستی جایگاه ویژه‌ا� داشته که در سنگ‌نگاره‌ها� برجای‌مانده� پیامبر مهر معمولا به قربانی‌کرد� گاو نر می‌پرداز�. [لو رفتن داستان در پانویس 3]

همه‌� چیزهایی که در بالا آمد نشان می‌ده� که این داستان و فیلم اقتباسی آن، هنوز هم خواندنی و دیدنی ست. نمره‌� من به این داستان بلند 9 از 10 است.

پانویس:
[1] در جایی چوبک داستان را از زبان کودکی شش‌سال� می‌گوی� که با زائرمحمد چشم‌توچش� شده‌اس�. گویی همین نشانه را برای واقعی‌بود� داستان به‌کا� گرفته تا خواننده بداند که این داستان یک داستان واقعی ست.

[2] نام دو فیلم قیصر (1348-مسعود کیمیایی) و برادرکشی (1357-ایرج قادری) را از این رو آورده‌ا� که هم‌دوره‌� فیلم تنگسیر (1352-امیر نادری) هستند و دلیل دیگری ندارد.

[3، لو رفتن داستان]
Profile Image for Asal Akz.
46 reviews2 followers
September 6, 2024
خیلی دلم میخواد خود کتاب رو ورق بزنم و بخونم، یعنی آدم پشیمونی ام که نسخه صوتی رو گوش داد، البته که نسخه صوتی با همه ی ایراداتش باز هم گیرا بود و جذاب
کاش منم تنگسیر بودم تو این زمونه�
Profile Image for Shima.
1,061 reviews341 followers
August 20, 2015
اگه بخوام کاملا صادق باشم باید بگم که این کتاب را خواندم تا کسی را تحت تاثیر قرار بدم!‌هم� ی ما در زندگی چنین لحظه ای را تجربه کرده ایم، الکی قیافه نگیرید

ولی چیزی که سورپرایزم کرد این بود که واقعا از کتاب خوشم اومد. قبلا داستان کوتاه های چوبک را خونده بودم و شکی در این نیست که نویسنده ی توانگریه. توانگر در برانگیختن حالت انزجار! ولی این کتاب چیز دیگری بود. هنوز می شد فهمید کار چوبک است - چه نویسنده ی دیگری آنقدر علاقه به استفاده از مف دارد؟- ولی این بار انزجار و نفرت تنها احساسی نبود که در من برانگیخته شد و تقریبا نقشی در داستان نداشت شاید چون چوبک در جوانی و وقتی این را نوشته که هنوز رونقه ای از امید در جهان می دیده

محمد قهرمان خارق العاده ای بود. نثر راحت و روان و اتفاق ها بی اندازه جذاب بودند. شخصیت های کناری هر کدام به درخشانی محمد بودند. از شهروی شیر زن گرفته تا اسماعیل جوونک شجاع٬ حتی سهراب با دو دیالوگی که در کل کتاب داشت هم در ذهن می اید

البته حالا که کتاب را تمام کردم وقتش است که ببینم تاثیرش روی شخص مورد نظر چه قدر است -التماس دعا!- ولی حتی اگر هیج تاثیری نداشته باشد هنوز هم بی اندازه از خواندن کتاب خوشحالم
Profile Image for Zahra Naderi.
205 reviews28 followers
July 6, 2024
محمد دیدی وقتی حاصل چندین سال زحمتتو بالا می‌کشن� آدم چیجوری نابود می‌شه� محمد دیدی وقتی کمر آدم می‌شکنه� چطور می‌شه� محمد مردم تنگسیر به شجاعت تو افتخار می‌کردن� ولی دنیای واقعی این شکلی نیست محمد، بقیه توی ظلمی که بهت می‌ش� شریک می‌شن� یا سکوت می‌کنن� یا عینک روشن فکری به چشم می‌زن� و قضاوتت می‌کن� چرا از چرک کف دست نمی‌گذر�. ولی اون چرک کف دست نیست محمد، اون حاصل یه عالمه سال خون جگر خوردنه محمد.
Displaying 1 - 30 of 279 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.