غمگینم چون که آخر کتاب فهمیدم که این کتاب اولین از یک سهگانهس� و من دو تای دیگه رو ندارم و بدتر اینکه دو تا کتاب بعدی مجزا چاپ نشدن و بعد از این یک غمگینم چون که آخر کتاب فهمیدم که این کتاب اولین از یک سهگانهس� و من دو تای دیگه رو ندارم و بدتر اینکه دو تا کتاب بعدی مجزا چاپ نشدن و بعد از این یک سهگانه� تک جلدی فارسی چاپ شده ☹️ه اما در مورد این کتاب بگم که واقعا خیلی خوب بود، کشش عجیبی داشت برای اینکه بدون وقفه بخونمش. حرفها� جالبی برای گفتن داشت و چون سه گانه هست نمیتونم در مورد پایانش حرفی بزنم، داستان از جایی شروع میشه که یک پزشک جوان که از پیدا کردن شغل ناکام هست با یک فرصت شغلی در شهری در دوردست مواجه میشه و پس از قبول شدن با قطار شروع به سفر میکن� و اتفاقات عجیب و غریب از همون پیاده شدن از قطار شروع میشه، قطار توقف نمیکنه و فقط سرعتش کم میشه و دکتر باید در حرکت بپره پایین. در ادامه و با اتفاقاتی گذر دکتر به شهری با قوانین عجیب و غریب و دو گروه شریف و نسالی میافت�. داستان رو از زبان افراد مختلف میخونی� تا تکهها� پازل کنار هم گذاشته بشن.ه...more
در یتیم نوشتها� بیشتر توصیفی-فلسفی و کمتر روایی است از آخرین روزهای زندگی صادق هدایت در تلاش برای توصیف نتیجه� زخمهای� که در انزوا روح آدم را می�در یتیم نوشتها� بیشتر توصیفی-فلسفی و کمتر روایی است از آخرین روزهای زندگی صادق هدایت در تلاش برای توصیف نتیجه� زخمهای� که در انزوا روح آدم را میخور� و میتراش�... این کتاب به دلیل نداشتن یک روایت مستحکم از نظر من ضعیفت� از بقیه� آثار دولتآباد� هست ضمن اینکه حرف جدید زیادی هم نداره، اکثر مطالب کتاب چند سال پیش به عنوان خبر/گزارش/مصاحبه در روزنامه و مجلات چاپ شدند ولی برای کسی که اونها رو مطالعه نکرده باشه احتمالاً مطالب جالبی داره مثل نقش زن/مادر در آثار هدایت، نوشتهها� نیمه تمام هدایت و اتفاقات روزهای آخر هدایت
آدمه� گنگ و گم به دنیا میآیند� گنگیشا� به تدریج رفع میشود� اما گم بودنشان باقی میمان�. و کسانی به ندرت به جستجوی خودشان در میآین� که درماندگیشا� از همان آغاز میشو�
انسان در زندگی همه چیز را میتوان� شکار کند، اما عشق و محبت را نمیشو� شکار کرد، و شکار آن جز روی گردانیدن از عشق و محبت نیست
این نمایشنامه سیاسیتری� نه، اما واضحتری� و رک ترین نمایشنامه� بهرام بیضایی است. پنج شخصیت داره، مترسک و چهار شخصیت به نام رنگه� که هر کدوم نمایندهاین نمایشنامه سیاسیتری� نه، اما واضحتری� و رک ترین نمایشنامه� بهرام بیضایی است. پنج شخصیت داره، مترسک و چهار شخصیت به نام رنگه� که هر کدوم نماینده� یک قشر از اجتماعه. این چهار رنگ مترسک رو مسلح میکنند و قدرت رو در اختیارش میذارن و در ادامه مترسک تبدیل میشه به دیکتاتور و ادامه� ماجرا. یکم گل درشته اما همچنان دیالوگها� زیبایی داره
مترسک: بهت حق میدم تون پیراهنی که تنت هست مال خودت باشه سیاه: این که مال خودم هست مترسک: بهت آزادی میدم، تو میدون� آزادی چیه؟ تو از این به بعد آزادی سیاه: که چی؟ مترسک: آزادی که از وضعیت راضی باشی. آزادی که بیشتر کار کنی و در حق نجات دهنده دعا کنی...more
داش آکل یه لوتی اهل شیراز بود که کسی جرات شاخ به شاخ شدن باهاش نداشت آنچنان و آزاد برای خودش بود تا اینکه حاجی صمد اون رو وصی خودش کرد و این اتفاق که داش آکل یه لوتی اهل شیراز بود که کسی جرات شاخ به شاخ شدن باهاش نداشت آنچنان و آزاد برای خودش بود تا اینکه حاجی صمد اون رو وصی خودش کرد و این اتفاق که خودش مقدمه� یک اتفاق بزرگتر بود، زندگی داش آکل رو تغییر داد... داستان معروفی که احتمالاً فیلمی که قبل از انقلاب ازش ساخته شده رو دیدید (شایدم ندیدید!)ه...more
از ۲۰۲۴ راضیام� هم از نظر تعداد و هم از نظر کیفیت. کتابها� خوبی خوندم هرچند به بسیاری از کتابهای� که دوست داشتم بخونم وقت نرسید. آمار گودریدز میگه از ۲۰۲۴ راضیام� هم از نظر تعداد و هم از نظر کیفیت. کتابها� خوبی خوندم هرچند به بسیاری از کتابهای� که دوست داشتم بخونم وقت نرسید. آمار گودریدز میگه امسال ۲۱۰ کتاب و چیزی نزدیک به ۸۰ هزار صفحه کتاب خوندم با میانگین امتیاز ۳.۵ پس یا خیلی دست و دلباز بودم و یا واقعاً کتابها� خوبی خوندم! امسال برای من سال مجموعهه� و کتابها� حجیم بود. با مجموعه� عجیب سهگانه� نیویورک و تم جنایی-فلسفی شروع شد و در ادامه به مجموعه� فانتزی ایرانی جذاب دشت پارسوا رسید. کلیدر ۱۰ جلدی قلبم رو لمس کرد و هری پاتر کاری کرد که موقع خوندنش سن� تقسیم بر دو بشه و این اواخر کمدی الهی هر چند سیر نزولی داشت باعث شد قسمت لذت بردن از ادبیاتم قلقلک داده بشه. امسال با کتابها� حجیمی که همیشه با حسرت بهشون نگاه میکرد� دست و پنجه نرم کردم. با جان شیفته و خانواده� تیبو زندگی کردم و توی دن آرام غرق شدم (چون حوصله� سر میرف�)، با مدار صفر درجه و روزها در راه حرص خوردم و با مارتین مکدون� شگفتزد� شدم. یک قسمت جالب ماجرای امسال گروه همخوانی کتابها� بد بود، هرچند همچنان معتقدم آدم مناسبی برای همخوانی نیستم، اما بودن در کنار بچهها� باسواد گروه بسیار دلنشین بود و حتی وقتی توی همخوانی شرکت نداشتم خوندن نظراتشون راجع به کتابه� لذتبخ� بود، ممنون از همهشو� مخصوصا رویا که گروه رو تشکیل داده و سر پا نگه داشته. برای سال آینده کتابها� خوبی مدنظر دارم اما در حال حاضر لذت کافی رو از خوندن کتابه� نمیبر� و احساس میکن� کتابها� خوب حیف میشن! برای همین خوندن اونها رو به تاخیر میندازم حتی اگر برای تمام سال آینده باشه. احتمالاً روند مطالعه� رو یه سمت کتابها� تخصصی سوق میدم که اینجا وارد نمیکن� پس برای سال آینده تعداد کتاب خیلی کمتری رو هدف قرار میدم تا ببینم اوضاع چطور پیش میره. در انتها دوست دارم تشکر کنم از کسانی که در طول سال نوشتهها� نه چندان خوب من رو خوندن و لایک کردن و نظر دادن به امید سالی پر از آگاهی و تواضع ❤️ه...more
دانته پس از بشت زمینی با بئاتریس به بشت غیرزمینی میره که در آسمانه و هر آسمان یک طبقه از بشت. طبقات مختلف بشت دانته عبارتند از
آسمان 1: فلک ماه - ادانته پس از بشت زمینی با بئاتریس به بشت غیرزمینی میره که در آسمانه و هر آسمان یک طبقه از بشت. طبقات مختلف بشت دانته عبارتند از
آسمان 1: فلک ماه - ارواحی که در ایفای نذورات خود کوتاهی کرده اند آسمان 2 :فلک عطارد - ارواح کوشا و نکوکار آسمان 3: فلک زهره - ارواح عاشق آسمان 4: فلک خورشید - ارواح فقها و متالهین آسمان 5: فلک مریخ - شهسواران مسیح آسمان 6 : فلک مشتری - شاهان دادگستر و خردمند آسمان 7: فلک زحل -ارواح مجذوب آسمان 8: فلک ثوابت - پیروزی مسیح و مریم - پتروس یعقوب و یوحنا آسمان 9: فلک بلورین - فلک الافلاک
چیزی که برای من مشخصه اینه که به ترتیب از دوزخ به بشت جذابیت داستانی، روایی و اسطورها� کتاب کم و به بحثه� و گفتگوه� و بیان عقاید مذهبی پرداخته شده. این کتاب از نظر من ضعیفتری� کتاب بین این سه جلد از کمدی الهی بود
دانته پس از گذر از دوزخ به کمک ویرژیل به طرف مقابل کره� زمین میرسه، آن طرف نیمه� مسکونی یعنی کوه برزخ. این کوه هم مثل دوزخ دارای طبقاتی هست و دانته دانته پس از گذر از دوزخ به کمک ویرژیل به طرف مقابل کره� زمین میرسه، آن طرف نیمه� مسکونی یعنی کوه برزخ. این کوه هم مثل دوزخ دارای طبقاتی هست و دانته در گذر از این طبقات باز با افرادی همکلام� میشه و نظرات خودش رو در قالب این گفتگوها بیان میکن�. این طبقات عبارتند از
منطقه مقدماتی برزخ طبقه 1: مغروران طبقه 2: حسودان طبقه 3: اهل خشم طبقه 4: تن آسایان طبقه 5: خسیسان و مسرفین طبقه 6: شکم پرستان طبقه 7 : نفس پرستان و در انتها بشت زمینی
چیزی که اینجا به چشم میاد اینه که ویرژیل بر خلاف دوزخ، برزخ رو زیاد نمیشناس� چون تا حالا اونجا نبوده و در میانه� راه ویرژیل جای خودش رو به بئاتریس میده که هر کدوم نماد چیزی هستند. این کتاب از نظر روایت و داستان جذابیت کمتری نسبت به دوزخ داشت اما در مجموع خوب بود مخصوصا نیمه� دوم کتاب....more
دانته در میانه� عمر (۳۵ سالگی) خودش رو در جنگلی تاریک و ظلمات میبینه، میاد به طرف نوری که در دوردست دیده حرکت کنه که سه حیوان درنده اونکمدی الهی دوزخ
دانته در میانه� عمر (۳۵ سالگی) خودش رو در جنگلی تاریک و ظلمات میبینه، میاد به طرف نوری که در دوردست دیده حرکت کنه که سه حیوان درنده اون رو به داخل جنگل برمیگردونن، به این معنا که رهایی از گناهان و تاریکی و ظلمات ساده نیست. ناگهان ویرژیل به کمک دانته میاد تا راهنمای اون باشه برای عبور از مسیر ظلمات. دانته با در هم آمیختن عقاید مذهبی مسیحی خودش و اساطیر قدیمی این کتاب و دو کتاب بعدی رو نوشته تا کمدی الهی شکل بگیره. دانته در کتاب دوزخ به کمک ویرژیل از دوزخ عبور میکن� و طبقات مختلف دوزخ رو مشاهده میکن� و با بعضی از دوزخیان هم کلام میشه و عذابهای� که میکش� رو شرح میده. دوزخ در کتاب ویرژیل در داخل کره� زمین و زیر نیمکره� مسکونی زمین هست و به صورت مخروطی به مرکز کره میرسه. اولین طبقه، بزرگترین و آخرین طبقه کوچکترین طبقهس�. این طبقات به ترتیب عبارتند از طبقه اول: بزرگان دوران کهن طبقه دوم: شهوت رانان طبقه سوم: شکم پرستان طبقه چهارم: خسیسان و مسرفین طبقه پنجم: ارباب غضب طبقه ششم: زندیقان طبقه هفتم: تجاوزکاران طبقه هشتم: حیله گران طبقه نهم: خیانتکاران و در انتها منزل شیطان
با وجود اینکه عقاید دانته برای من قابل قبول نیست اما از ارزش ادبی و جذابیت روایت نمیشه چشم پوشید و صد البته توضیحات شجاعالدی� شفا بسیار روشنگر و کمک کننده هست در خوندن کتاب...more
کتاب شرق بشت با توصیف دره� سالیناس شروع میشه و در همین ابتدا در حالی که شما رو از روان بودن و جذابیت توصیفه� شگفت زده کرده، اولین کد رو راجع به فلسکتاب شرق بشت با توصیف دره� سالیناس شروع میشه و در همین ابتدا در حالی که شما رو از روان بودن و جذابیت توصیفه� شگفت زده کرده، اولین کد رو راجع به فلسفه� کتاب ارائه میکن�
قلهها� گابلین را یادم هست که در سمت خاور بر دره مشرف بودند، قلههای� روشن و شاد، آفتابگیر و زیبا، قلهها� افسون کننده ای که آدم دلش میخواس� از کوره� راه های ولرم� با تلاش بالا برود، انگار از زانوان مادری عزیز بالا بلغزد. کوهها� دلفریبی بودند که زینتشا� علفها� سوخته از هرم آفتاب بود. در طرف باختر سلسله کوهها� سانتالوچا، در دل آسمان نقش بسته بودند، تودها� تیره و مرموز که میان دریا و دره حائل بودند، غیردوستانه و خطرناک. از باختر همیشه میترسید� و خاور را همیشه دوست داشتم. نمیتوان� بگویم چرا
دره� سالیناس در میان دو رشته کوه، یکی زیبا و آفتابگیر، یکی ترسناک و خطرناک، خیر و شر...ه
آدم زیر لاک بزدلیا� به نیکی گرایش دارد و میخواهد همه دوستش داشته باشند. اگر به راه فساد رفته، به این علت است که گمان کرده این میانبر� است برای رسیدن به عشق. وقتی مردی به نقطه� پایان زندگیا� میرسد� میزان استعداد، قدرت و نبوغش هیچ اهمیتی ندارد، اگر مورد نفرت باشد و بمیرد، زندگیا� شکست کاملی است و مرگش وحشتی سرد. به گمانم من و شما، در لحظه� انتخاب میان دو راه باید همیشه به فکر پایان کارمان باشیم و طوری زندگی کنیم که هیچکس از مرگما� خوشحال نشود. همه� ما یک تاریخچه� زندگی داریم. همه� داستانه� و شعرها بر اساس کشمکش بیامان� بنا شده که دائماً در وجود ما در جریان است. شر همیشه باید از نو زنده شود، حال آنکه خیر و فضیلت جاودانهان�. فساد همیشه چهرها� جوان� و با طراوت از خودش نشان میدهد� حال آنکه فضیلت آسیبپذیرتری� همه� صنعت ها در دنیاست
بعد وقتی وارد داستان چارلز و آدام، دو برادر از دو مادر، میشیم به جز کد خیر و شر و انتخاب، کد بعدی ارائه میشه راجع به داستانی که الهام بخش نوشتن این داستان بوده، هدیه� دو برادر به پدر و بی توجهی پدر نسبت به یکی از هدیه ها
چارلز نعره زنان گفت: سالگرد تولدش را یادت هست؟ من شش سنت پول داشتم و با آن یک چاقوی آلمانی برایش خریدم، سه تیغه داشت و یک در بطری باز کن، دستها� هم صدفی بود. این چاقو کجاست؟ هیچ دیدها� از آن استفاده کند؟ داده است به تو؟ هرگز ندیده ام آن را تمیز کند. این چاقو توی جیب تو است؟ چه کارش کرده؟ فقط یک متشکرم خشک و خالی گفت، همین. و پس از آن هرگز درباره� چاقوی شش سنتی من حرفی نزد - روز تولدش چکار کردی؟ تصور میکن� ندیدمت؟ چقدر برایش خرج کردی؟ شش سنت یا چهار سنت؟ برایش توله سگ بی نام و نشانی آوردی که توی کوچه پیدا کرده بودی. مثل یک احمق خندیدی و به او گفتی سگ شکاری خوبی برایش خواهد شد. این سگ توی اتاقش میخوابد� موقع مطالعه با آن بازی میکند� تربیتش کرده. و در این میان چاقوی من چه شد؟ یک متشکرم خشک و خالی به من گفت، فقط یک متشکرم
چارلز و آدام بزرگ میشن و هر یک زندگی خودشون رو دارن و در نسل دوم خانواده باز فلسفه� خیر و شر و انتخاب مطرح میشه. کالب و آرون پسران آدام رفتارها و اتفاقاتی شبیه به چارلز و آدام از خودشون نشون میدن تا اینکه دوباره هدیها� مورد قبول واقع نمیشه و اینجاست که برای بار دوم اما اینبار به طور نتیجه بخش یک کد دیگه وارد داستان میشه، در حالی که در دفعه� اول چارلز موفق نشده بود کارش رو به سرانجام برسونه، کشتن برادر! و تمام این کده� به علاوه� مباحثها� که هنگام انتخاب اسم برای بچهه� بین لی، ساموئل و آدام شکل میگیره، آیینه� تمام نمای داستان هابیل و قابیل، تقابل خیر و شر و موضوع انتخاب و اختیاره جایی که در انتها نویسنده با کلمه� «تیمشل» فلسفه و اعتقاد خودش رو بیان میکن�.
چرا خشمناک شدی و چرا سر خود به زیر افکندهای� اگر نیکویی میکردی آیا مقبول نمیشدی� و اگر نیکویی نکردی گناه در کمین است و اشتیاق تو دارد. اما تو (میتوان�) بر وی مسلط شوی
تیمشل: کلمه� عبری به معنای تو میتوانی
جذابیت این کتاب در روان و گیرا بودن روایت و همچنین توصیف دقیق احساسات و تفکرات انسانه. نویسنده سعی در قضاوت هیچ شخصی نکرده و این برای من جالب بود. و در نهایت جمله� مورد علاقه� من از کتاب:
-از حالت با خبرم میکنی� -نمیدان�. باید در این باره فکر کنم. میگوین� زخم آشکار زودتر جوش میخور�. به نظرم از دوستیا� که فقط به چسباندن تمبری به یک پاکت و فرستادن نامها� ختم میشود� چیزی غمانگی� تر وجود ندارد. وقتی آدم دیگر نمیتوان� کسی را ببیند، صدایش را بشنود، لمسش کند، همان بهتر که پیونده� میانشا� بریده شود
شخصیت اصلی کتاب آداب بیقراری� مهندس کامران خسروی، سعی میکنه برای طغیان و فرار از یک ازدواج یا شاید فرار از خودش دست به یه کاری بزنه. این تلاش با در هشخصیت اصلی کتاب آداب بیقراری� مهندس کامران خسروی، سعی میکنه برای طغیان و فرار از یک ازدواج یا شاید فرار از خودش دست به یه کاری بزنه. این تلاش با در هم آمیختن واقعیت، فکر و خیال، توهم و خاطرات همراه با بازی کردن با زمان ایده� این کتاب و شاید تنها نکته� مثبت و قابل قبول این کتابه. در ادامه این ایده هرگز به یک روایت و داستان قابل قبول تبدیل نشده، شخصیت پردازی تمام کاراکترهای کتاب ضعیف و هر چیز مربوط به اونها مصنوعیه، روابط، رفتارها، دیالوگه� و ... صحنهها� اروتیک داخل کتاب کاملاً بی ربط به داستان و فقط در جهت ایجاد هیجان و جذابیت کاذب آورده شده و فکر نمیکنم حتی در این هدف هم موفق بوده باشه. این کتاب از نظر من کتاب ضعیفی هست و اگه بخوام با ارفاق امتیاز بدم، بیشتر از ۱.۵ حق این کتاب نیست...more