فریدون مشیری
Born
in تهران / Téhrân, Iran
August 01, 1926
Died
October 24, 2000
Website
Genre
![]() |
گزیده اشعار فریدون مشیری
2 editions
—
published
2001
—
|
|
![]() |
سه دفتر
4 editions
—
published
1990
—
|
|
![]() |
دلاويزترين
—
published
2002
|
|
![]() |
ابر و کوچه
2 editions
—
published
1962
—
|
|
![]() |
بهار را باور كن
4 editions
—
published
1965
—
|
|
![]() |
آه، باران
—
published
1988
|
|
![]() |
پنج دفتر شعر از مشیری
—
published
2007
|
|
![]() |
گناه دريا
—
published
1956
|
|
![]() |
ريشه در خاک
3 editions
—
published
1985
—
|
|
![]() |
از دیار آشتی
3 editions
—
published
1992
—
|
|
“من نمي دانم
_ و همين درد مرا سخت مي آزارد_
كه چرا انسان اين دانا
اين پيغمبر
:در تكاپوهايش
_چيزي از معجزه آن سو تر_
ره نبرده ست به اعجاز محبت
چه دليلي دارد؟
*
چه دليلي دارد
كه هنوز
مهرباني را نشناخته است؟
و نمي داند در يك لبخند
!چه شگفتي هايي پنهان است
*
من بر آنم كه درين دنيا
_خوب بودن _به خدا
سهل ترين كارست
و نمي دانم
كه چرا انسان
تا اين حد
با خوبي
.بيگانه است
!و همين درد مرا سخت مي آزارد”
―
_ و همين درد مرا سخت مي آزارد_
كه چرا انسان اين دانا
اين پيغمبر
:در تكاپوهايش
_چيزي از معجزه آن سو تر_
ره نبرده ست به اعجاز محبت
چه دليلي دارد؟
*
چه دليلي دارد
كه هنوز
مهرباني را نشناخته است؟
و نمي داند در يك لبخند
!چه شگفتي هايي پنهان است
*
من بر آنم كه درين دنيا
_خوب بودن _به خدا
سهل ترين كارست
و نمي دانم
كه چرا انسان
تا اين حد
با خوبي
.بيگانه است
!و همين درد مرا سخت مي آزارد”
―
“مشت میکوب� بر در
پنجه میسای� بر پنجرهه�
من دچار خفقانم، خفقان
من به تنگ آمدها� از همه چیز
بگذارید هواری بزنم
آی! با شما هستم
این درها را باز کنید
من به دنبال فضایی میگرد�
لب بامی
سر کوهی
دل صحرایی
که در آنج� نفسی تازه کنم
می خواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برسد!
من هوارم را سر خواهم داد!
چاره درد مرا باید این داد کند
از شما خفته� چند!
چه کسی میآی� با من فریاد کند”
―
پنجه میسای� بر پنجرهه�
من دچار خفقانم، خفقان
من به تنگ آمدها� از همه چیز
بگذارید هواری بزنم
آی! با شما هستم
این درها را باز کنید
من به دنبال فضایی میگرد�
لب بامی
سر کوهی
دل صحرایی
که در آنج� نفسی تازه کنم
می خواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برسد!
من هوارم را سر خواهم داد!
چاره درد مرا باید این داد کند
از شما خفته� چند!
چه کسی میآی� با من فریاد کند”
―