این کتاب شامل ۹ داستان کوتاه امریکایی است که ظرف ۶ سال گذشته انتخاب و ترجمه کردهام� تعدادی از آنها پیش از این در برخی نشریات چاپ شده. ناشر این کتاب هم نشر ماهی است. داستان�: 1- چیزی که گرو میگذار� پس میگیر�/ شرمن الکسی 2- زنبورها؛ بخش اول/ الکساندر همن 3- شیرینی عسلی/ هاروکی موراکامی 4- فلامینگو/ الیزابت کمپر فرنچ 5- خوبی خدا/ مارجوری کمپر 6- جناب آقای رییس جمهور / گیب هادسون 7- تعمیرکار/ پرسیوال اورت 8- کارم داشتی زنگ بزن/ ریموند کارور 9- جهنم- بهشت/ جومپا لاهیری
امیرمهدی حقیقت (متولد ۱۳۵۳) یک مترجم ایرانی است که از سال ۱۳۸۰ با ترجمهٔ مترجم دردها نوشته جومپا لاهیری وارد عرصهٔ حرفه ای ترجمه ادبی شد. تمرکز اصلی وی ادبیات امریکای شمالی، بخصوص داستان کوتاه، بوده است و در حوزه های بزرگسال و کودک و نوجوان ترجمه کرده است.
از او ترجمه دو رمان «همنام» نوشته جومپا لاهیری و «آواز بی ساز» نوشته کنت هریف منتشر شده است. در زمینه داستان کوتاه، مجموعه «خوبی خدا» که داستانهای� است از نیویورکر و چند مجلهادب� دیگر امریکایی به انتخاب خودش) دو مجموعه داستان از جومپا لاهیری به نام های «مترجم دردها» و «خاک غریب»، «خواب خوب بهشت» نوشته سام شپارد و در «میان گمشدگان» نوشته دن چاون از ترجمه های اوست. او همچنین در مجموعه چهارجلدی قصه های جیبی نشر ماهی، داستان هایی از چهره های شاخص و کلاسیک دنیای ادبیات را هم ترجمه کرده است. ترجمه های امیرمهدی حقیقت در روزنامه همشهری، روزنامه شرق، شهروند امروز، سروش جوان، همشهری جوان و مجلهٔ هندی Gallerie منتشر شده است.
داستان های کوتاهش را آهسته میخواندم و مزه مزه میکردم که مبادا تمام شوند و بتوانم مدت طولانی درگیرشان باشم و مجموعه ای از داستان های نویسنده های خوش قلم مقیم آمریکا را بخوانم که هرکدامشان باتوجه به فرهنگ کشور مبدا خودشان , اسامی خاص و اتفاقات و داستان های جالبی را نوشته بودند , از بین این نُه داستان دوتایش را زیاد دوست نداشتم که یکی اش "زنبور ها ؛ بخش اول" بود و دیگری "جناب آقای رئیس جمهور" , اما ما بقی داستان ها خیلی خوب به دلم نشستند و علاقه مند تا انتها میخواندمشان , فکر میکنم خواندن داستان های کوتاه در نوع خودش میتواند جالب باشد اما خواندن یک دانه مجموعه ی خوبش از اتفاقات خوب روزهای کتابخوانی هرکسی هست ...
نه داستان این کتاب و نویسندگانشان شامل :
تو گرو بگذار , من پس میگیرم / شرمن الکسی شیرینی عسلی/ هاروکی موراکامی تعمیرکار/ پرسیوال اِوِرِت فلامینگو/ الیزابت کمپر فرنچ کارم داشتی زنگ بزن/ ریموند کارور زنبورها؛بخش اول/ الکساندر همن خوبیَ خدا/ مارجوری کمپر جناب آقای رئیس جمهور/ گیب هادسون جهنم-بهشت/ جومپا لاهیری
بعد از مدت ها کتاب رو از دوستم پس گرفتم و این پروژه چند ماهه رو تموم کردم :))
رای من برای کتاب 3 ستاره بود ولی به خاطر داستان خوبی خدا چهار ستاره می دم بهش.
انتخاب داستان های کتاب عالی بود، داستان موراکامی هرچند برای من تکراری بود ولی یکی از موراکامی-گونه ترین داستان های کوتاهی بود که می شد انتخاب کرد برای این کتاب.
داستانی که از جومپا لاهیری بود، در بین داستان های کوتاه این نویسنده بنظرم جزو برجسته ترین ها بود.
داستان زنبورها از الکسی هرمن که اصلا نیازی به توضیح نداره ... من تا بحال این نویسنده رو نمی شناختم ولی داستانش واقعا تاثیر گذار بود و از لحاظ ارزش با یک رمان برابری می کرد. مطمئنا داستان های بیشتری از این نویسنده خواهم خوند.
ولی از همه مهم تر، داستان خوبی خدا اثر مارجوری کمپر.... واقعا نمی تونم توضیح بدم، این داستان تکون دهنده ترین داستانی بود که بعد از مدت ها خوندم. هیچوقت فکر نمی کردم داستان کوتاه قدرت تسخیر روح آدمو داشته باشه ولی این داستان عالی بود...... توضیحی در موردش نمی دم چون هر داستان فقط 20 صفحه اس و کلا لو می ره.
خیلی داستاناش قشنگ بودن👌😍📚 اما داستان آخری که لاهیری بود رو نخوندم چون تکراریه در کتاب خاک غریب خوندمش. ولی داستانش خیلی قشنگه به کسایی که تاالان نخوندن توصیه میکنم بخونن عنوان کتاب جهنم_بهشت هست.
من هرچی از ترجمهها� امیرمهدی حقیقت خوندم، دوست داشتم و به شدت سلیقهش� تحسین میکن�. جدا از مهارت مترجمی و ذوق زیباییشناس� و ادبی�. خوبیِ خدا مجموعه داستانکوتاه� از نویسندهها� مطرح معاصر با حال و هواهای کاملاً متفاوت بود. این اولین چیزیه که دوستش داشتم. چون یه عیب مجموعه داستانکوتاهها� ما تو یه طیفن. ولی این متنوع بود. تقریباً همهشون� دوست داشتم و اونایی هم که کمتر دوست داشتم، از نظر ساختار داستان خیلی پخته و قوی بودن. ینی به نظرم برای کسایی که میخوا� تو حیطه داستانکوتا� بنویسن، پیشنهاد خیلی خیلی خوبیه. اومدم اسم ببرم از کدوما خوشم اومد. ولی دیدم تقریباً میش� همه�. شاید مثلاً از داستان خوبیِ خدا و هاروکی موراکامی کمتر خوشم اومد. اینم کاملاً سلیقه شخصیه. وگرنه تو تکنیک که اصن بحثی نیست.
یه مجموعه داستان ایده آل.یه ترجمه روون و یه کتاب با 9تا داستان کوتاه آمریکایی (جز داستانی که از موراکامی انتخاب شده و داستانش در ژاپن رقم می خوره) که خوندنش به آسونی خوندن یه داستان فارسیه. به شخصه از تمام داستان های کتاب لذت بردم و داستان های "تو گرو بگذار،من پس می گیرم"،"تعمیرکار"،"زنبورها"،"جناب آقای رئیس جمهور"و "جهنم-بهشت" رو بیشتر از سایر داستان ها دوست داشتم. خوندن کتاب باعث میشه شناخت بهتری از زندگی روزمره آمریکایی و دغدغه های مردم این کشور و همینطور شرایط مهاجرین به این کشور پیدا کنیم.انتخاب داستان هایی که توسط مترجم صورت گرفته بسیار خوب بوده و به نظرم همه ی داستان های کتاب ارزش خونده شدن رو دارن. کتابی که از ریموند کارور،هاروکی موراکامی،جومپا لاهیری و شرمن الکسی داستان در بر داره،صد در صد ارزش خوندن رو داره
سوال: یک فرمول ساده، سریع و کارآمد برای انتخاب یک کتاب خوب چیست؟ جواب: نشر ماهی+امیرمهدیحقیق�+داستانها� کوتاه! شخصاً هر وقت از این فرمول استفاده کردها� به نتایج درخشانی رسیدها�. فرض کنید شما در اطراف رودخانها� قدم میزنی� و متوجه میشوی� که آب رودخانه حاوی مقدار قابل توجهی طلا هست از صافیها� مختلفی استفاده میکنی� که به ترتیب سنگ، گلولا� و محتویات کمارز� آب را جدا کند دقیقاً استفاده از فیلتر مطمئن، برای انتخاب کتاب مناسب، همین کارایی را دارد. ناشر،نویسنده و مترجم شبیه آن صافیه� عمل میکنن� و میتوانن� شما را به مقداری طلا برسانند یا حتی ممکن است به معدن طلا برسید! انتخاب، ترجمه و چینش داستانه� بسیار خوب صورت پذیرفته است. کتاب، با داستانی از آلکسی شرمن آغاز میشو� که تلاش جکسون جکسون ! سرخپوست را برای بازپسگیر� لباس به سرقت رفته توصیف میکن� و گرچه فقر،دربدری و آوارگی را نشان میده� اما طنزی بینظی� و فضای با نشاطی دارد. -- شیرینی عسلی، قصه دوستیهاس� و تلاش برای حفظ روابط عاشقانه و دوستانه چهارنفره! قصها� که، جانپی برای سالا تعریف میکن� درست مثل عسل شیرین است و فضای بزرگسالان� داستان را تلطیف میکن�. -- تعمیرکار، داستان آشنایی داگلاس و شرمن است و تواناییها� فوقالعاده� شرمن، او را به نقطها� هدایت میکن� که از آن میگریز�. -- فضای فلامینگو اما، تلخ و سیاه است به نحوی که شاهین� مرگ بالای سر آدمها� داستان مدام در حال چرخزد� است. -- کارور در « کارم داشتی زنگ بزن» طنز تاریک روابط انسانها� مدرن را تصویر میکن� انسانهای� که معنی و مفهوم زندگی را گم کردهان�. -- الکساندر همن در «زنبورها بخش اول» نوش و نیش را استادانه به هم آمیخته طوری که خواننده دودل میمان� که بخندد یا گریه کند. -- خوبی خدا اوج داستانها� این مجموعه و ماجرای نوجوانی مشرف به مرگ و پرستار مومن و مهربان اوست و داستان امیدواری و خوبی خدا که مدام شامل حال بندگانش میشو�. -- گیب هادسون در جناب آقای رییسجمهو� شرح حالش را با نامه و طنزی تلخ بازگو میکن� و جنگ طلبی و جدالها� پر خرج آمریکا در خاورمیانه به صورت خاص و قدرت های دیگر را به طور عام به سخره میگیر�. -- جومپا لاهیری دربهشت و جهنم به دغدغهها� همیشگیا� میپرداز�. اختلاف نسله� و فرهنگه� که فاصله ا� از زمین تا آسمان است.نسل قدیم که بر سنتهای� اصرار دارد و نسل جدید که میکوش� تا با جهان و غرب هماهنگت� شود. کتاب با ارزشی بود. آقای امیرمهدی حقیقت، هم مترجم توانمندی است و هم خوشسلیق� است داستانها� کتاب فوقالعاد� قیمت داشت خواندنی بود و ماندنی! پ.ن: با این متن تقریباً طولانی که نوشتم بر خودم مسجل شد که اصلاً استعدادی در نوشتن داستان کوتاه نداشته و نخواهم داشت😂😂😂
چند سالی از خواندن این مجموعه داستان میگذره و امروز هوس کردم در موردش یک چیزی بنویسم. حرفهای گفتنی و نگفتنی رو بقیه گفتن، اما تا امروز اگر قصد داشتم کسی رو به ادبیات داستانی و بخصوص داستان کوتاه علاقه مند کنم بهش این کتاب رو پیشنهاد دادم. حالا نمیدونم خروجی ای هم داشته یا نه.
داستانهای کتاب به مفاهیم عمیقی می پردازه اما اگر کسی خیلی هم حوصله ی غور و غوص در عمق معانی داستان ها رو هم نداشته باشه نمیتونه لذت مطالعه رو از دست بده. البته که نکته ی بالا مشخصه ی اصلی ادبیات آمریکای شمالیه. اینکه فلسفیدن ذاتا ارجح نیست به لذت بردن از ادبیات. و این دو (یعنی لایه ی رویی و لذت بخش روایت و لایه ی عمیق و مفهومیِ زیرین) دو چیز گرانبها و جدایی ناپذیرست نزد ادبیات آمریکای شمالی که تا زمانی که به آنها تمسک جویند گمراه نخواهند شد.
یکی از داستانهایی که به شدت خوش خوان و درد آوره داستان تو گرو بگذار من پس میگیرم از شرمن الکسی بود. داستان یک سرخپوست کله خر و باری به هر جهت که برای بازپس گیری لباس مادر بزرگش داره تلاش میکنه. تو داستان به وضعیت سرخپوستها و رابطه شون با سفیدها میپردازه. ریتم داستان به شدت بالا بود و تا انتها رو یک ضرب رفتم. اگر از این داستان و شیوه ی روایت و شخصیتهاش خوشتون اومد پیشنهاد میکنم حتما کتاب از همین نویسنده رو هم بخونید. کتاب کم حجمیه، اما به یاد موندنی.
داستان دیگه ای که بعد از گذشت چند سال همچنان تو ذهنم مونده داستان تعمیرکار / پ��سیوال اورت بود. دکان داری متوجه میشود دو نفر دارند یکی را جلوی مغازه اش به قصد کشت میزنند. دکان دار او را نجات میدهد. مرد نجات یافته شروع میکند به تعمیر برخی از وسائل داخل مغازه و به این صورت روال تعمیر اشیا شروع میشود. همه ی مردم شهر از این تخصصِ تعمیرکار با خبر میشوند و درخواست پشت درخواست و وسیله پشت وسیله... تا جایی که درخواست رفع مشکلات خانوادگی و حتا درمان بیماری هم میرسد، تا مرز زنده کردن مردگان. شخصیت اصلی داستان -"تعمیرکار"- حالتی خدای گونه یا مسیح گونه دارد. سرشار از بخشندگی و زایندگی و ایثار ما در انتها هیچ وقت از طرف مردم سپاس و قدر داری لازم از اون به انجام نمیرسه. این خودش نکته ی اصلی داستانه. اما اگر علاقه ای نداشته باشید به این نکته بپردازید هم داستان به ذاته پتانسیل لذت بردن داره.
داستان بعدی که دوست دارم در موردش حرف بزنم خوبی خدا از مارجوری کمپر. این داستان در مورد یک مهاجر مسیحیِ معتقده (به نام لانگ) که برای کار به حضور خانواده ای معرفی میشه که بچه ای با بیماری لاعلاج دارند. خانواده اعتقادی به معجزه و شفا و این قبیل مسائل ندارند اما "لینگ"، شخصیت اصلی داستان اعتقاد دارد خداوند شفا دهنده ی بیماری هاست و اینکه دعا تاثیر خودش را میگذارد. داستان با انکار پسرک و خانواده و اصرار لینگ ادامه می یابد. مفهوم اصلی این داستان داشتن امید است. یکی موضوع به شدت تکراری و نخ نما. اما قدرت روایت و ترکیب بندی و اجزای این داستان است که باز هم ما را امیدوار میکند.
داستان کارم داشتی زنگ بزن از ریموند کارور هم با صحنه هایی به یاد ماندنی و همان ایجاز و عینیتی که در روایتش دارد به شدت توصیه میشه.
خلاصه خیلی خوبه این مجموعه داستان. از این فنی تر نمیتونم بگم. :D اما.... هر کاری میکنم از این موراکامی خوشم بیاد، نمیاد.
کم پیش میاد به کتابی ۵ستاره بدم. اما اکثر داستان های این کتاب واقعن عالی بودن. داستان ها لایه دار بود و اعتراف میکنم هنوز چند تاییش رو متوجه نشدم. اما خوندنش واقعن لذت بخش و گاهن دردآوره. به خصوص داستان بهشت-جهنم و آقای رییس جمهور. بی نظیرترین داستان هم داستان اوله: تو گرو بگذار, من پس می گیرم. وقتی به آخرش رسیدم احساس میکردم شبیه داستان سیمرغ عطاره.
۹داستان از نه نویسنده مختلف از فرهنگهای مختلف؛ آمریکایی، ژاپنی، بوسنیایی و هندی مهاجر، با فضاهای متفاوت اما یک وجه مشترک: سادگی. انگار هر چه نویسنده های ما رو به پیچیده نویسی می آورند نویسنده های آمریکایی به سمت ساده نویسی حرکت میکنند!
زنبورها-بخش اول، تعمیرکار، فلامینگو و تو گرو بگذار من پس می گیرم رو بیشتر از بقیه دوست داشتم. در کل مجموعه داستان خیلی خوبی بود.
در کل کتاب نسبتا خوبیه. اکثر داستان ها ارزش خوندن دارن، حالا نه اینکه خیلی شاهکار باشن ولی بد نیستن. چند تاشون هم خیلی خوبن.
داستان اول رو خیلی دوست داشتم. به نظرم زندگی توش موج میزد. این داستان لایق 5 ستاره است. ای کاش همه داستان های کتاب در این سطح بودن. --- داستان "شیرینی عسل" موراکامی خوبه، ولی به نظر زیادی مهندسی شده است. --- داستان "تعمیرکار" انگار، نویسده برای جمله های آخر داستان نوشته ولی نسبتا خوب این کار رو کرده. فضای زامبی وار جمله های آخرش باحال بود. --- داستان "فلامینگو"به نظرم صمیمی و واقعا دوست داشتنی بود و خیلی منطقی و گام به گام حلو میرفت. تمرکزش روی شخصیت های مختلف به اندازه بود و به موقع این تمرکز عوض میشد. --- داستان "کارم داشتی زنگ بزن" خیلی داستان خاصی نبود، البته اون تیکه فانتزیش بدک نبود ولی در کل چیز خیلی خاصی هم نبود. --- داستان "زنبورها" هم جزو داستان های واقعا خوب کتاب بود. توصیفات ضمنی که از ملتی سرگردان و پاکوب شده میداد خیلی خوب بود و البته غمناک. وجود زنبوها توی داستان خوب بود و به کار کاملا نشسته بود. تاکیدش روی واقعیت هم خیلی خوب بود. --- داستان "خوبی خدا" راستش تکراری بود برای من. البته چند تا جمله خوب داشت. --- داستان "جناب آقای رئیس جمهور" با طعنه های فوق العاده ای شروع شد، ولی این پتانسیل کلا به فنا رفت و مسیر بدی رو طی کرد و برای من خسته کننده شد. ای کاش اون طعنه ها رو به شکل دیگه ای ادامه میداد. --- داستان "جهنم-بهشت" علاوه بر عنوان خوبش، روایت صادقانه ای داشت. و من رو به تامل درباره روابط و صمیمیت و عشق واداشت.
� مایک نگاهش را بالا آورد و به چشم های لینگ نگاه کرد: "تو میدانی کجا را اشتباه کردیم، نه؟" لینگ به نشانه نه سر تکان داد. "این که به جای شانس، برای رحمت دعا کردیم. دست خودمان را رو کردیم. نشان دادیم که آماده ایم یک جورهایی با هر چیزی کنار بیاییم." � عالی بود. به معنای واقعی کلمه عالی! و نظرم رو نسبت به داستان کوتاه ۱۸۰ درجه تغییر داد:)
هیچوق� طرفدار داستانها� کوتاه نبودها� و نیستم. اما فکر کردم برای روزهای آموزشیِ سربازی، مجموعه داستان باید گزینهٔ مناسبی باشه که لابهلا� کارها و تو فرصتها� کم بتونی داستان رو به یه جایی برسونی.
بعد از یکی دو روز، فرصت شد تا داستان اول کتاب رو بخونم. توی اون حالِ غریب، شرمن الکسی واقعاً از این رو به اون رو کرد منو و کلی با داستانش کِیف کردم. ولی از اونجای� که اشتباه کردم و کم کتاب بردم با خودم، مجبور شدم خیلی بهمرو� و آروم داستانها� دیگه رو هم بخونم که تا میاندور� چیزی برای خوندن داشته باشم. داستان آخر رو هم دقیقاً بعد از اینک� زلزله اومد و� فرستادنمو� مرخصی، تو اتوبوس خوندم. بعضی از داستانها� دیگه رو هم دوست داشتم؛ ولی هیچکدو� برام مثل همون قصهٔ اولی نشد.
برای نوشتن از این کتاب، کلی حرف دارم ولی نمیدون� چی بگم. یه مجموعه داستان فوقالعاد� که باعث شد بعد از ساله� یه مجموعه داستان رو تموم کنم. چون من معمولا شروع میکنم� یکی دو داستان میخون� و دیگه رغبتی برای ادامه دادنش ندارم. ولی این، عالی بود😍کتاب از نه داستان تشکیل شده که پنج تا از داستانها� رو (تو گرو بگذار من پس میگیرم� زنبوردار بخش اول، فلامینگو، خوبی خدا، جهنم-بهشت) خیلی دوست داشتم و 5 ستاره لایقشونه. داستان آقای رئیس جمهور و شیرینی عسل هم خوب بودن. فقط با دو داستان یعنی تعمیرکار و کارم داشتی زنگ بزن خیلی ارتباط نگرفتم (البته در مقایسه با بقیه داستانه�) ترجمه کتاب خیلی خوبه و از این به بعد مرید انتخابها� امیرمهدی حقیقت خواهم بود. داستان ها، هم طنز تلخ داشتن، هم غمگین بودن، هم سنگین. یعنی جوری بود که من بعد از اتمام هر داستان نمیتونست� برم داستان بعدی و دوست داشتم همچنان تو فضا و حس و حال کتاب بمونم؛ به خاطر همین خوندنش خیلی طول کشید😅 داستان زنبوردارها تو بستر تاریخی جنگ بوسنی و آقای رئیس جمهور مرتبط با جنگ عراق و آمریکا در بیست سال پیش روایت میش� که من اطلاعی ازش نداشتم و همین باعث شد دربارهشو� سرچ کنم و متوجه بشم. میخواست� امتیاز 4 بدم ولی حسی که این داستانه� ب�� من داد، با تصویرسازیها� واقعگرایی� غمی که داشت و طنز تلخ و گزندها� برام بینهای� دلپذیر بود و بهش امتیاز کامل میدم. واقعا لذت بردم و حتی یه جاهایی با کتاب گریه کردم. عجیبه که انقدر منو تحتتأثی� قرار داد و نمیدون� برای همه اینجور بود یا نه. اگر همچنان نسبت به داستان کوتاه بیتوج� و بیعلاق� هستید، با خوندن این کتاب یه شانس مجدد به خودتون بدید...تجربه لذتبخشیه😍�
تو گرو بگذار، من پس می گیرم. شرمن الکسی ماجرای یک الکلی و زندگی صبح تا شب و پس گرفتن لباس مادربزرگ سرخ پوست . جهنم- بهشت جومپا لاهیری که بی نظیرترین بود به نظ�� من دراین مجموعه . جناب آقای رییس جمهور نوشته ی گیب هادسون که یک نامه ی جانانه به بوش با لحن مسخره کردن وضعیت آمریکا و کشور است. من داشتم فکر میکردم یکی همچین نامه ای به شخص اول مملکت در ایران بنویسد. . کارم داشتی زنگ بزن ریموند کارور یکی از بهترین داستان های گزارش محور به شیوه ی همینگوی و چخوف . زنبورها از الکساندر همن. به یکی از سخنرانی هایش در کتابخانه ی شهر رفته ام وهمیشه از اینکه از 28 سالگی از لهستان به آمریکا آمده است و بعد از هشت سال شروع کرده به انگلیسی نوشتن کتابش حیرت کرده ام. داستان زنبورها خیلی صادقانه ودوست داشتنی و بامزه بود. . خوبی خدا در نهایت علم برنده می شود نه خوبی خدا . تعمیرکار پرسیوال اورت . شیرینی عسلی موراکامی هر داستانی که از او خوانده ام در دبیرستان ودانشگاه تعدادی دوست بودند که یک دختر را می خواستند و...- سانتی مانتال روانکاوانه- . "سرخ پوست ها باید تمام زورشان را بزنند تا رازهایشان دست این سفیدهای فضول نیفتد." . "خانواده ی ما بیست و پنج کندو را گذاشت و به کانادا مهاجرت کرد." "هنوز برایم حل نشده که آن ها به چه زبانی با هم صحبت می کردند ولی تقریبا مطمینم هرچه بود انگلیسی نبود." . خوبی خدا "وقتی ازش می پرسیدند کمی از خودت بگو" همیشه می گفت" من مسیحی خوبی هستم." .
دو تا چیز تو دنیای ادبیات وجود داره که من هنوز نتونستم باهاشون ارتباط برقرار کنم یکیش آمریکای لاتینه و اون یکی داستان کوتاه. معلم ادبیاتم میگفت داستان کوتاه برای آدم های شاغلیه که نمیتونن وقت زیادی برای رفتن تو فضای داستان های بلند بذارن و به نظرم همین قضیه است که باعث میشه داستان کوتاه عليرغم اثرگذاری لحظه ای که داره خیلی سریع از یاد بره. وقتی یه رمان بلند میخونی ناخودآگاه تا مدتی که کتاب رو تموم کنی تو اون فضا زندگی میکنی درحالیکه که زندگی تو داستان کوتاه فقط ۳۰ دقیقه یا کمتر طول میکش� . خیلی کم پیش میاد که من یه مجموعه داستان کوتاه رو بخونم و بعدش وقتی اسم داستان یا حتی کتاب رو بهم بگین یادم باشه که درمورد چی بود درحالیکه در مورد رمان های بلند میتونم براتون جمله موردعلاقم از کتاب رو هم بگم . اما در مورد خود کتاب باید بگم که واقعا داستان های خوبی داشت و شاید باعث شد کمک� دلم بخواد بیشتر داستان کوتاه بخونم اما فعلا تا همینجا بسه .
برای خودم جالب بود که از این مجموعه داستانها� نویسندهها� نهچندا� مشهور را بیشتر پسندیدم تا افرادی مثل موراکامی که اینروزه� اینقد� اطرافیان من دوستش دارن. در کل مجموعه داستان خوبی بود با ترجمها� روان.
عکس ها همیشه عصبی اش می کردند؛همیشه چیزهایی را نشان آدم می دادند که دیگر وجود نداشتند؛تمام شده بودند،رفته بودند:یک لحظه،یک لبخند،یک آدم و گاهی حتی کل یک کشور.
شاید ستایش من از ادبیات آمریکا کمی اغراق زده باشد، اما به گمانم برای خواننده و نویسنده ی ایرانی بازخوانی مکرر ادبیات روز آمریکا یک نیاز اساسی است، چرا که عقیده دارم ادبیات آمریکا دیگر یک ادبیات ملی نیست که در پهنه ی فرهنگ بومی خود اسیر باشد. ادبیاتِ انسان و جهان است. به انسان بِما هُوَ انسان می پردازد. بدین ترتیب پایان و کهنگی بر چنین ادبیاتی به این آسانی متصور نیست.
"تو گرو بگذار..." شرمن الکسی ترغیبم کرد که از او بیشتر بخوانم. پایان رویاییش را بسیار دوست داشتم. برخلاف عادتم که علاقه ای به پایان خوش - آنها خوش و خرم سالها زندگی کردند! - ندارم.
"شیرینی عسلی" موراکامی عزیز با همان دستمایه ی همیشگیش: انسان منزوی و درونگرا، و باز هم زاویه و نگاهی نو به این پیرنگ تکراری.
تعمیر کار، فلامینگو، و خوبی خدا را در یک دسته جای می دهم: ادبیات تجربه ی دینی. البته بجز داستان "خوبی خدا" اشاره ی مستقیمی به موضوع دیانت نشده، اما هر سه با موضوعاتی عمیقا دینی درگیرند: امید، شفا، شفاعت. عمیقا معتقدم در ایران به آثار بهتری در زمینه ی تجربه ی دینی، معرفتی و معنوی نیازمندیم. اغلب داستان هایی که داریم یا بیش از حد شعاری اند یا به طرزی تصنعی و غیرواقعی دین ستیزانه. میراث مصیبت بار " انقلاب - صادق هدایت" است.
داستان های الکساندر همن و جومپا لاهیری - همانطور که از لاهیری انتظار می رفت- به مهاجرت می پردازد. داستان همن برایم جالبتر بود. شخصیت پدر، فراز و فرودش در همه ی عمر و بازخوردی که از دنیایش می گرفت باورپذیرتر بود. لاهیری همان دختر نسل دومی غرب زده را در تقابل با مادر ساری پوش و کاری خورش به تصویر کشیده و بغلش یک شکست عاطفی چپانیده. وصله ای بود که به خوبی همیشه ی لاهیری جوش نخورده بود.
اثر ریموند کارور را درک نکردم. روابط عاطفی و اخلاقی و خانوادگیش برای من خاورمیانه ای ملموس نبود، حتی در دهه نود شمسی. حتی فضاسازی و ایجاز فوق العاده ی داستان هم در درکش به من کمک نکرد.
و داستان گیپ هادسون و استعاره های بامزه و عجیبش.... به زودی من هم برای رییس جمهورمان مثل او نامه خواهم نوشت. دو بار او را از دور دیده ام.
شرمن الکسی منو یاد سلینجر میندازه مدل داستان گفتنش و تو این مورد حتی داستانش، ولی بیشتر به دلم میشینه. از هاروکی موراکامی داستان کوتاه زیاد خوندم، این یکی رئال بودش و خیلی ملوسم بود؛ سر و تهم داشت.:) نوشته� پرسیوال اِوِرت هم داستان قشنگی داشت هم شخصیت پردازیش شیرین بود. روایت داستان فلامینگوی کمپر فرنچ حقیقتا بعضی جاها به سن و سال بچه دبستانی جور نبود یا من بچه دبستانی سطحیا� بودم:) دیالوگای ریموند کارور خونوک بود یه مقدار داستانشم اییییی... داستان الکساندر همن خیلی شلوغ و دوست داشتنی بود، از روایت تو روایت خوشم میاد و خوب غمی که تو داستان جریان داشت به مذاقم خوش آمد. داستان مارجوری کمپر که همون خوبی خدا باشه یکم شکرپنیری بود ولی کیه بخواد اعتراض کنه:( گیب هادسون رئال جادویی گفته بود که نمیدون� دیگه، آزاردهنده بود:) جومپا لاهیری هم که ای جان، هر چند پایان داستانش به نظرم الکی پیچیده شد، توقع نداشتم، لازم نبود خوب. همین دیگه. فضای غصهدار� بود اکثرا، انواع غصه.
مجموعه داستان (خوبي ِ خدا) برگزيدهايس� از 9 داستان از 9 نويسنده� معاصر آمريكا كه قبلاً اين داستانه� در مجلات معتبر و فستيوالها� ادبي چاپ و برگزيده شدند و در يك كتاب به انتخاب مترجم گردآوري شدهان� در ميان اين 9 داستان، از داستانها� (تو گرو بذار، من پس ميگير�)، (تعميركار) و (خوبي ِ خدا) بيشتر خوشم آمد و برايم شيرينت� بودند از همه بهتر اينك� آقاي (امير مهدي حقيقت) مترجم اين كتاب، ديگر از آن ابتكارت فاجعهآمي� انجام نداده كه به جاي كلمه� (مترجم) بگذارد (ترجمان) و يا به جاي كلمه� (غمگين، ناراحت، غصهدار� حزنآلو�) بگذارد (سودازده) كه بايداين ميان پرتغال فروش را پيدا كرد. يك ترجمه� كم دستاندا� و روان از اين داستانه� تقديم خواننده كردهان�. به خاطر عدم انجام اين ابتكارات از ايشان تشكر ميكن�
نُه داستان از نویسندههای� که اسم خیلیهاشو� رو نشنیده بودم. غیر از هاراکی موراکامی که همین داستان شیرینی عسلی� رو تو مجموعه داستان پسلرز� به علاوه چند تا کتاب دیگه خونده بودم ازش، شرمن الکسی که خیلی وقته خاطرات سرخپوست پارهوقتش� گرفتم و هنوز نخوندم و جومپا لاهیری که الان با خوندن جهنم-بهشت از این مجموعه که اولین داستانی بود ازش میخوند� و حالا مترجم دردهاش که گوشه کتابخونمه داره بهم چشمک میزن� داستانها� خیلی قشنگ بودن منصفانه. تعمیرکار و جهنم-بهشت و خوبی خدا رو از بقیه بیشتر دوست داشتم، چون در عین قشنگیشو� غمگین بودند. جناب آقای رییسجمهو� خندهدارترین� بود. و در کل راضی بودم از مجموعه :دی
خوبی خدا مجموعه داستانیه که میتون� پل خوبی باشه برای کسی که پاپ خونده و حالا میخوا� مخاطب جدیت� ادبیات بشه. میتون� خوبی خدا رو بخونه براش دریچها� باشه. من به دانشآموز� معرفی میکن�. ترجمه قابل قبولی داره و در مجموع کتاب ترتمیزیه. نویسندههای� که معرفی میکن� هم خوبه که دنبال شن. مثلا از شرمن الکسی داستان داره که آشنا شدن باهاش اتفاق خجستهای�. کتابیه که خیلی هم زود پیش میر�. کادو مادو بدین و بخونین.
این کتاب برای یکی از دوستام بود که هر وقت خونش میرفتم وقت می شد یکی از داستان هاش رو میخوندم بخاطر همین یکی دو ماه طول کشید.این کتاب ثابت کرد بهم که به به هیچ وجه علاقه ای به داستان کوتاه ندارم و نباید زور بیخود زد.تمام.