مدته� بود چیزی اینقد� طولانی نخوانده بودم و حس فوقالعادها� داشت خواندنا� در این روزها. الیوت به هنرمندانهتری� و ظریفتری� شکل، درونیات و روابط بمدته� بود چیزی اینقد� طولانی نخوانده بودم و حس فوقالعادها� داشت خواندنا� در این روزها. الیوت به هنرمندانهتری� و ظریفتری� شکل، درونیات و روابط بینفرد� انسانها� یک شهر کوچک را به تصویر میکش�. اما کتاب فراتر از یک روایت ساده است و بهگونهای� بازتابی از جامعها� است که هنوز هم در بسیاری از جنبههای� به واقعیت زندگی مدرن ما نزدیک است. نویسنده به عمق روان آدمه� نفوذ میکن� و ماهرانه، سرگذشت شخصیتهای� را طوری روایت میکن� که هر یک از ما میتوانی� بخشی از خودمان را در آنه� بیابیم. یکی از جذابتری� جنبهها� کتاب برای من، تلاش راوی برای ایجاد چشمانداز� همدلانه بود: اینک� اگر به انگیزهه� و تاریخچه� زندگی هر فرد توجه کنیم، دیدگاهما� درباره� انسانه� مشفقانهت� خواهد بود. راوی، شخصیتهای� که در نگاه اول ممکن است بر آنه� برچسب «شرور» یا «گناهکار» بزنیم را در نظرمان میآور� و بهجا� محکوم کردنشان� میکوش� دلایل رفتارشان را بیان کند: ترسها� فشارهای اجتماعی، یا حتی ناامیدیهای� که ریشه در گذشتهشا� دارند؛ که همه� اینه� ممکن است افراد را به اعمالی سوق دهد که از آنه� میبینی�. که زندگی انسان، چه در سطح فردی و چه در سطح اجتماعی، نتیجه� پیوند ظریف نیروها و انتخابهاست� که چگونه تصمیمها� کوچک و بزرگِ آدمها� مسیر زندگی خودشان و اطرافیانشا� را شکل میده�. ما در «میدل مارچ» شاهد تنشها� اخلاقی در واقعیتری� شکلشا� هستیم: انتخاب میان اشتیاقها� فردی و وظایف اجتماعی، میان جاهطلب� و خدمت به دیگران و حتی انگیزهها� دینی. این تضادها، شخصیتهای� بسیار انسانی و واقعی خلق میکنن� که نمیتوا� به راحتی قضاوتشا� کرد و برای همین در خاطرمان خواهند ماند....more
به نظرم بزرگتری� مشکل کتاب این است که برخلاف مدعایش ویژگیها� یک متن علمی را ندارد. جزئیات علمیا� کم است، خیلی جاها به جای روایت علمی داستان میگوی�به نظرم بزرگتری� مشکل کتاب این است که برخلاف مدعایش ویژگیها� یک متن علمی را ندارد. جزئیات علمیا� کم است، خیلی جاها به جای روایت علمی داستان میگوی� و مهمت� از همه آنک� یک ارجاع هم به بیرون ندارد. این نبود ارجاع نه فقط در نسخه� فارسی، که در نسخه� انگلیسیا� هم به شکل مشابه وجود نداشت....more
خوبیِ کتابِ اکاشا (یا به روایت دیگر عکاشه) در «بسیار مقدماتی بودن»اش است. بعضی از فصولِ کتاب به موضوعاتی پرداخته شده بود که تا حد بسیار زیادی برای یک خوبیِ کتابِ اکاشا (یا به روایت دیگر عکاشه) در «بسیار مقدماتی بودن»اش است. بعضی از فصولِ کتاب به موضوعاتی پرداخته شده بود که تا حد بسیار زیادی برای یک انسان قرن بیستویکم� که ذرها� با علم سروکار داشته بدیهی است، اما بااینحا� نویسنده با حوصله� کافی (و زیاد!) آن را توضیح داده بود. به علاوه یکی از فصول کتاب چند مساله� تاریخی با تمِ فلسفه در علم را آورده بود که به نظرم اصلاً انتخابها� خوبی بین دریایی از مسائلِ جذابِ ممکن نبودند. در کل برای کسی توصیه میشو� که تا به حال با موجودیتی به نام Science آشنا نبوده و قصد آشنایی با این پدیده را دارد. البته انگار کتاب ویراستِ دومی دارد که از کیفیت آن بیخبر�....more
چیزی که این کتاب شرح میده� یک روایت تاریخیس� از اتفاقاتی که در حوزه� ژنتیک افتاده است. اما پرداخت به جزئیات کاملِ این داستانه� و اتفاقات خیلی ریز چیزی که این کتاب شرح میده� یک روایت تاریخیس� از اتفاقاتی که در حوزه� ژنتیک افتاده است. اما پرداخت به جزئیات کاملِ این داستانه� و اتفاقات خیلی ریز و رنگ کفش و کراوات آدمه� حوصلها� را کمی سر برد. داستان تحول ژنتیک و مفاهیم اصلی کتاب را شاید میش� در پنجاه صفحه (یا حتی خیلی کمتر!) خلاصه کرد و بقیها� صرفا حواشی است....more
به نظرم کتابی که رنگوبو� فلسفی دارد نیاز به مترجمی دارد که با ادبیاتِ خاصِ آن موضوع آشنا باشد، اما ترجمه� این کتاب (که انگلیسیا� هم بسیار روان است)به نظرم کتابی که رنگوبو� فلسفی دارد نیاز به مترجمی دارد که با ادبیاتِ خاصِ آن موضوع آشنا باشد، اما ترجمه� این کتاب (که انگلیسیا� هم بسیار روان است) به شکل باورنکردنی بد است. خواندنِ همان سه-چهار صفحه� اول کتاب کافی بود که ببینم نمیتوان� حتی معنای جملات ساده را درک کنم. با مراجعه به متن انگلیسی معلوم میشو� که مترجم معنای سادهتری� جملههای� که حتی نیاز به تاملِ خاصی ندارند را هم نفهمیده و واقعا ناهماهنگ و بد ترجمه کرده است. بعد از آن چهار صفحه� اول، از متن انگلیسیا� ادامه دادم. در کل کتاب مقدمه� سادها� است بر موضوع نییلیسم و چندان به اعماق نمیرو�. اما کار آدم را تا جایی راه میانداز�....more
در «خنده� سرخ» جنون پایانناپذی� است. برخلاف آثار دیگری که به هر نحو رگههای� از لحظات تب و تاب و سرکشیِ ذهن را به تصویر میکشن� و من خواندهام� «خنددر «خنده� سرخ» جنون پایانناپذی� است. برخلاف آثار دیگری که به هر نحو رگههای� از لحظات تب و تاب و سرکشیِ ذهن را به تصویر میکشن� و من خواندهام� «خنده� سرخ» لحظات ایستا ندارد. لحظاتی که پس از حمله� جنون بر جایت ثابت بمانی و به عقب نگاه کنی و تجربه� دیوانگی را تفسیر کنی. رنگ سرخ همهج� و در همه� صفحات پخش شده است. هر لحظه که فکر میکن� دیگر تا نهایت� آن را دیدهای� به شکلی و فرمی دیگر بازمیگرد� تا روحت را تسخیر کند. شاید تا لحظه� مرگ. جنگی که آندریی� وصف میکن� هم مثل بقیه� جنگه� در ادبیات نیست. جنگی است که از بستر زمان و مکان و هرگونه اسامیِ خاص خارج است و در عین اغراق، کاملا واقعی توصیف شده. من یک بار با ترجمه� آتشبرآ� خواندم و یک� بار با ترجمه� کاظم انصاری. اگر مشکلات ویرایشیِ زمان چاپِ ترجمه� انصاری را در نظر نگیریم، میتوان� بگویم که از نظر من آتشبرآ� به نسبتِ انصاری حتی به انتقال روحِ داستان نزدیک هم نشده. پیشنهادم در هر حال خواندنِ ترجمه� کاظم انصاری است....more
چیزی که در درجه� اول خواندن این کتاب را کمی دشوار میکن� این است که نویسنده بعضی مطالب را پیشفر� میگیر� و حرفهای� را بر پایه� آنه� بیان میکن�. چیزی که در درجه� اول خواندن این کتاب را کمی دشوار میکن� این است که نویسنده بعضی مطالب را پیشفر� میگیر� و حرفهای� را بر پایه� آنه� بیان میکن�. برای همین میتوا� گفت که «فلسفه ادبیات» کتابی مقدماتی نیست. این میان چیزی که میتوان� خواندن این کتاب را آسانت� کند، آشناییِ پیشینی با نظریهها� فلسفه هنر است، چه کلاسیکه� و چه نظریات متاخر. از طرفی موضوع مورد بحث واژگانِ خاصِ خودش را دارد که بعد از کمی پیشرو� در کتاب از غرابت آنه� کم میشو� و راحتت� میتوا� مطالب را درک کرد....more