فؤاد's Reviews > تاریخ بلعمی
تاریخ بلعمی
by
by

کتاب ترجمها� آزاد از تاریخ طبریه، که یکی از منابع مهم تاریخ ایران (دوران ساسانی) و اسلامه. بلعمی در این ترجمهٔ آزاد علاوه بر تاریخ طبری، از منابع دیگه هم استفاده کرده، مثل تفسیر طبری و تفاسیر دیگه، و منابع غیرمسلمان، مثل کتب زرتشتی. کتاب چندان قابل اعتماد نیست، و مشخصه که طی چند قرن مدام توش دست بردن و مطالبش رو تغییر دادن. مخصوصاً وقتی حرف نویسندهٔ اصلی با اعتقادات نویسندهها� بعد مغایر بوده. گاهی نویسندهه� توی یک پاراگراف دو سه بار حرف همدیگه رو نقض میکن�. این مخصوصاً توی بخشها� ابتدایی کتاب بیشتر اتفاق میافت� که مربوط به تاریخ انبیاست و محل اختلاف عقاید.
این چاپ به تصحیح ملکالشعرا� بهار، شامل کل تاریخ بلعمی نیست و فقط تا پایان حکومت ساسانیان رو آورده و تاریخ بعد از اسلام رو نیاورده. متن کامل تاریخ بلعمی با اسم «تاریخنامهٔ طبری» و با تصحیح محمد روشن چاپ شده.
اصل تاریخ طبری هم با ترجمهٔ ابوالقاسم پاینده چاپ شده.
قصد داشتم قبل از شروع مطالعه راجع به تاریخ اسلام، تاریخ طبری رو بخونم که پیشزمینها� داشته باشم. و تصورم این بود که کتاب اصلی، فوقش دو سه جلد بیشتر از این کتاب باشه. اما الان که نگاه کردم، دیدم تاریخ طبری پونزده جلد و شیش هزار صفحه است. بعید میدون� به این زودی بتونم کلش رو بخونم. ناچار مطالعات تاریخ اسلامم رو شروع می کنم و هر از چندی بر میگرد� یکی دو جلد ازش می خونم، بلکه طی یکی دو سال بتونم کلش رو بخونم.
پ ن: بعداً نگاه کردم، دیدم نسخهٔ کامل تاریخ بلعمی (که با اسم تاریخنامهٔ طبری و تصحیح محمد روشن چاپ شده) پنج جلده و جلد پنجمش هم فقط فهرسته� و نسخه بدلهاس�. نمیدون� این تفاوت حجم دو کتاب مال چیه، حدس میزن� بلعمی خیلی جاها متن طبری رو خلاصه کرده. در هر حال خوندن اون راحتتر� و شاید اونو خوندم.
این چاپ به تصحیح ملکالشعرا� بهار، شامل کل تاریخ بلعمی نیست و فقط تا پایان حکومت ساسانیان رو آورده و تاریخ بعد از اسلام رو نیاورده. متن کامل تاریخ بلعمی با اسم «تاریخنامهٔ طبری» و با تصحیح محمد روشن چاپ شده.
اصل تاریخ طبری هم با ترجمهٔ ابوالقاسم پاینده چاپ شده.
قصد داشتم قبل از شروع مطالعه راجع به تاریخ اسلام، تاریخ طبری رو بخونم که پیشزمینها� داشته باشم. و تصورم این بود که کتاب اصلی، فوقش دو سه جلد بیشتر از این کتاب باشه. اما الان که نگاه کردم، دیدم تاریخ طبری پونزده جلد و شیش هزار صفحه است. بعید میدون� به این زودی بتونم کلش رو بخونم. ناچار مطالعات تاریخ اسلامم رو شروع می کنم و هر از چندی بر میگرد� یکی دو جلد ازش می خونم، بلکه طی یکی دو سال بتونم کلش رو بخونم.
پ ن: بعداً نگاه کردم، دیدم نسخهٔ کامل تاریخ بلعمی (که با اسم تاریخنامهٔ طبری و تصحیح محمد روشن چاپ شده) پنج جلده و جلد پنجمش هم فقط فهرسته� و نسخه بدلهاس�. نمیدون� این تفاوت حجم دو کتاب مال چیه، حدس میزن� بلعمی خیلی جاها متن طبری رو خلاصه کرده. در هر حال خوندن اون راحتتر� و شاید اونو خوندم.
Sign into ŷ to see if any of your friends have read
تاریخ بلعمی.
Sign In »
Reading Progress
June 10, 2020
–
Started Reading
June 10, 2020
– Shelved
June 10, 2020
– Shelved as:
علوم-انسانی
June 10, 2020
– Shelved as:
شعر-ادبیات-نر
June 11, 2020
–
9.47%
"نخست که این جهان را بیافرید، آفتاب و ماهتاب را روشنایی هر دو یکی بود. و اگر همچنان بماندی، کس شب از روز ندانستی و نشناختی. و شمار روز و ماه و سال، کس نشناختی و ندانستی. و وقت هر نماز ندانستی. پس خدای عزّ و جل جبرئیل را بفرستاد تا پر به روی ماه بمالید تا روشنایی ماه از آفتاب کمتر شد و شب از روز پدید آمد. و این سیاهی که بر روی ماه است اثر پر جبرئیل است."
page
100
June 12, 2020
–
15.15%
"رو� رستخیز آفتاب و ماهتاب را بیارند تاریک شده و بالای سر مردم بدارند چون دو کاسهٔ سیاه تا همهٔ خلق ایشان ببینند. و باز به دوزخ آرندشان تا آتش گردند که خدای عزّوجل ایشان را هر دو از آتش آفرید."
page
160
June 14, 2020
–
24.62%
"ساره را از هاجر رشک آمد و نیز صبر نتوانست کردن. سوگند خورد که من یکی اندام هاجر ببُرم. و همیخواس� که دستش را ببرد یا پای یا گوش یا بینی. از خدای بترسید و اندیشه کرد و گفت: این گناه من کردم که هاجر به ابراهیم بخشیدم، اکنون بزه بوَد اگر من دستی یا پایی از آنِ او ببرم.
و چاره نبود، چراکه سوگند خورده بود. پس تدبیر کرد و گفت: لَختی از فرج او ببرم تا او را آرزوی مردان کمتر آید. پس لختی از فرجش ببرید تا شهوت از او کمتر شد."
page
260
و چاره نبود، چراکه سوگند خورده بود. پس تدبیر کرد و گفت: لَختی از فرج او ببرم تا او را آرزوی مردان کمتر آید. پس لختی از فرجش ببرید تا شهوت از او کمتر شد."
June 20, 2020
–
37.88%
"حکم جادو چنان است که هر گاه که جادوگر جادویی کند، آن چیز به چشمِ خلق به گونۀ دیگر نماید جز آن که به حقیقت است. و چون جادو بگذرد، آن چیز هم بازِ حالِ خویش شود چنان که بود. زیرا که جادو را دوام نباشد به همیشگی، جادو یک زمان باشد یا یک روز یا یک ماه. و ایدون گویند که: بزرگتر جادویی که بماند، چهل روز ماند و بیش نماند. و هر گاه که جادوگر چوب را مار گرداند، چون جادو بگذرد آن مار همچنان چوب گردد."
page
400
July 30, 2020
–
56.82%
"چو� گشتاسب به ملک عجم بنشست او را گفتند: «بختنصر� سپهدار پدرت، بیتالمقد� را ویران کردست.» او را سخت اندوه آمد. کس فرستاد به بابل، سرهنگی نام او کورش، و مر بختنص� را از آن ولایت معزول کرد و مر آن را به کورش داد، � گفت: «آن اسیران بیتالمقد� را آزاد کن.»
این خلیفت گشتاسب [کورش] بیامد به بابل و بختنص� را باز فرستاد به بلخ، و خود به ملک عراق بنشست و منادی بانگ کرد که: «هرکه از بنی اسرائیل ایدر اسیر است، وی آزادست.»"
page
600
این خلیفت گشتاسب [کورش] بیامد به بابل و بختنص� را باز فرستاد به بلخ، و خود به ملک عراق بنشست و منادی بانگ کرد که: «هرکه از بنی اسرائیل ایدر اسیر است، وی آزادست.»"
August 3, 2020
–
Finished Reading
Comments Showing 1-10 of 10 (10 new)
date
newest »

message 1:
by
Mary
(new)
Aug 03, 2020 07:43AM

reply
|
flag

خوک و گربه به زمین نبودند و خدای تعالی ایشان را به کشتی نوح اندر آفرید.
و آن بود که به کشتی اندر پلیدی و سرگین چهارپایان و غایط مردمان بسیار گرد آمد و مردم را رنج رسید. خدای تعالی نوح را بفرمود که به دنبال فیل دست فرو مالید، از دنبال فیل نر و ماده دو خوک فرو آمد و آن همه پلیدیه� بخورد.
و دیگر آن که موش در کشتی بسیار شد و طعام مردم را میخوردن� و بیم آن بود که کشتی را سوراخ کنند. خدای تعالی نوح را بفرمود که دست بر سر شیر بمال. پس دیگر بار دست بر سر شیر فرومالید. شیر عطسها� بکرد و گربه جفتی نر و ماده از بینی شیر فرو افتاد تا آن موشان را بخورد.


توی سفرهای دریایی همیشه فیل و شیر همراه داشته باشید. 😁

خیلی خوندنش رو پیشنهاد نمیدم مگر اینکه برای تحقیق روی موضوع خاصی مجبور باشید. اگر هم به هر دلیل تصمیم به خوندنش گرفتید قطعا به عنوان یک کتاب تاریخ بش نکاه نکنید. چون پر از افسانه ها و روایت های داستنانی هست.
مخصوصا اگر قصد دارید بیشتر در مورد تاریخ ادیان و به طور خاص اسلام تحقیق کنید به نظرم این کتاب بیشتر شما رو گمراه میکنه. چون افسانه ها به طرز جدانشدنی با حقایق در هم طنیده اند. نویسنده از صحبت از همزمانی حضرت نوح با پادشاهی از ایران میکنه که اصلا هرگز پادشاه ایران نبوده و یک شخصیت اسطوره ای بوده.