مقدمه: تقلید ادبی در دوران باستان، نوآوری امتیاز محسوب نمیش� و برعکس هنرمندان بهتر کسانی بودند که به خوبی از سنت تقلید میکردن�. شاعران، نویسندگان و خمقدمه: تقلید ادبی در دوران باستان، نوآوری امتیاز محسوب نمیش� و برعکس هنرمندان بهتر کسانی بودند که به خوبی از سنت تقلید میکردن�. شاعران، نویسندگان و خطبا موظف بودند که از الگوهای ادبی پیروی کنند و برای مثال ویرژیل بدون آن که بکوشد پنهان کند از هومر تقلید میکن�.
اناجیل هم در چنین فضایی نوشته شدهان� و بیش از آن که زندگینامۀ عینی عیسی باشند، آثاری ادبیان� و باید مانند آثار ادبی خوانده شوند.
انجیل مرقس، قدیمیتری� انجیل است و به خاطر همین معمولاً میگوین� منبع دیگری نداشته و صرفاً از منابع شفاهی استفاده کرده. اما لازم نیست منبع اناجیل خود یک انجیل باشد. کتاب نشان میده� که انجیل مرقس آگاهانه میکوش� از روایت دو پیامبر بزرگ عهد عتیق، ایلیا و الیشع پیروی کند و هم در چهارچوب کلی روایت و هم در جزئیات اعمال عیسی از روایات ایلیا-الیشع الگوبرداری میکن�.
مؤلف تأکید میکن� که الگوبرداری مرقس از روایت ایلیا-الیشع الزاماً به معنی آن نیست که مرقس در پیام الهیاتی خود هم از روایت ایلیا-الیشع پیروی کرده باشد.
آغاز فعالیت عیسی نخستین کلمات انجیل مرقس اشاره به آیاتی از عهد عتیق است که وعده میده� پیش از آخرالزمان ایلیا دوباره ظهور خواهد کرد. سپس یحیی با ظاهری کاملاً شبیه ایلیا (پشمینهپوش� با کمربندی چرمین) توصیف میشو�.
عیسی پس از تعمید گرفتن از یحیی، درست همچون ایلیا چهل روز در بیابان به سر میبر� و حیوانات و فرشتگان خدمتش میکنن�. سپس صیادانی میبین� و با یک اشاره، صیادان شغل و زندگیشان را رها میکنن� و از پی عیسی میرون�. درست همان طور که ایلیا، الیشع را در حال کشاورزی میبین� و با یک اشاره، الیشع شغل و زندگیا� را رها میکن� و به دنبالش میرو�.
معجزات عیسی معجزات عیسی و ایلیا-الیشع، بسیار شبیه به هم است:
� زنده کردن مردگان: ایلیا (و الیشع) مردگان را زنده میکنن�. عیسی نیز پسر دختر رییس کنیسه (مرقس ۵: ۳۵-۴۳) را زنده میکن�. � شفای جذامیان: الیشع یک جذامی را شفا میدهن� (۲ پادشاهان ۵: ۱-۱۴) و عیسی نیز جذامیان را شفا میده� (مرقس ۱: ۴۰-۴۳). � زیاد کردن غذا: ایلیا به قدرت اعجاز کاری میکن� که آرد ناچیز زنی بیوه به مدت سه سال تمام نشود (۱ پادشاهان ۱۷: ۸-۱۵) و الیشع نیز با بیست قرص نان جمعیتی صد نفره را خوراک میده� و غذا زیاد میآی� (۲ پادشاهان ۴: ۴۲-۴۴). عیسی نیز با پنج نان و دو ماهی، جمعیتی پنج هزار نفره را خوراک میده� و غذا زیاد میآی� (مرقس ۶: ۳۰-۴۴).
مصائب عیسی در هر دو روایت سه مرتبه پیشگویی میشو� که ایلیا/عیسی بناست به زودی از شاگردانشان جدا شوند. الیشع سه بار سوگند میخور� که دست از پیروی ایلیا نخواهد کشید، و پطرس به رغم سوگندی مشابه، سه بار عیسی را انکار میکن�.
عیسی پس از مرگ رستاخیز میکن�. الیشع نیز پس از مرگ سرشار از حیات بود و گرچه خود رستاخیز نکرد، اما وقتی مردها� را در قبر او انداختند، مرده پس از برخورد به استخوانها� الیشع زنده شد.
سرانجام (گرچه این در مرقس موجود نیست) هم ایلیا و هم عیسی به آسمان صعود میکنن�. ایلیا به شاگردش الیشع میگوی�: «اگر شاهد صعود من به آسمان بودی، روحالقد� به تو خواهد رسید، وگرنه نه.» شاگردان عیسی نیز شاهد صعود عیسی به آسمان بودند و پس از آن روحالقد� را دریافت کردند....more
در آپدیت این کتاب انتقاد مختصری از کتاب کردم و آن را تقلیدی از شازده احتجاب دانستم ولی در سطحی نازل تر. کسی در ستایش اختلاف سلیقه به همراه مقادیری غرغر
در آپدیت این کتاب انتقاد مختصری از کتاب کردم و آن را تقلیدی از شازده احتجاب دانستم ولی در سطحی نازل تر. کسی در کامنت ها، انگار که به مقدساتش توهین کرده باشم با لحنی خشمگین به من توپید که به چه حقی با خواندن نصف داستان راجع به آن اظهار نظر می کنم و اگر نظرم این است چرا می خواهم باقی داستان را بخوانم؟ و حرف های دیگر.
برایم عجیب است که مسئله ای ساده که من مدت ها قبل با آن کنار آمدم، هنوز این قدر معضل است، و چه این جا و چه جاهای دیگر موجب نزاع هایی می شود که در بهترین حالت می شود آن ها را بچگانه و عبث خواند: این که من از الف خوشم آمده، در نتیجه تو هم باید از آن خوشت بیاید وگرنه خود را آمادهٔ جدالی سخت همراه با چاشنی توهین و تمسخر کنی، تا یا بپذیری که تو هم از آن چیز خوشت می آید، یا به کلی له شوی.
عجیب است که اختلاف سلیقه که مخصوصاً در شبکه های اجتماعی خیلی بیشتر نمود دارد، هنوز این قدر برای ما تحمل ناپذیر است. نمی تونیم بپذیریم که کسی ممکن است به هزار و یک دلیل از چیزی که من دوستش دارم خوشش نیاید. مثل این که داستانی دیالوگ هایش شبیه سریال های تلویزیونی است، یا عشقش در حد قربان صدقه رفتن های سطحی است، یا احساسات و انگیزه های شخصیت هایش اغراق آمیز و غیر واقعی است، یا شخصیت اصلی اش به شکلی تکراری مثل تمام داستان های معاصر ایران دچار اختلال روانی است (راستی چرا نویسنده های معاصر فکر می کنند فقط با شخصیت هایی دچار اختلال روانی می توانند داستان هایی عمیق بنویسند؟)، و فضایش مثل تمام داستان های معاصر ایرانی شاعرانه-مالیخولیایی-غمزده است٬ یا روایتش بدون هیچ دلیل و زیبایی خاصی مدام از اول شخص به سوم شخص سویچ می کند، یا پیرمردها و پیرزن هایش احساسات و تفکر و طرز صحبت و رفتارشان مثل نوجوان های هفده ساله است، یا این که کل داستان را می شد در پنجاه صفحه تعریف کرد و باقی حجم داستان بدون هیچ واقعهٔ مهمی فقط به آه و ناله های راوی می گذرد، یا شخصیت های سیاسی اش یا قدیسند یا شیطان و فقط در حد تعریف و تمجیدها و قهرمان سازی ها و شیطان سازی های کتاب های درسی پرداخت شده اند، یا هزار و یک دلیل دیگر که شاید برای یکی آن قدر آزاردهنده نباشند یا به چشمش نیامده باشند یا اصلاً به نظرش این طور نبوده باشند، اما برای دیگری هم توی چشم باشند و هم آزاردهنده. در نتیجه داستان در نظر یکی شاهکار باشد و در نظر دیگری ضعیف. این چیزی نیست که به نزاع نیاز داشته باشد، دنیا به آخر نرسیده. خیلی راحت می توانیم سلیقه های مخالف خود را با احترام نادیده بگیریم و رد شویم، خدا می داند که چقدر در همین گودریدز این کار را کرده ام و خواهم کرد.
به هر حال، هر چه بود، این ریویو برای این کتاب یادگار ماند.
Merged review:
در ستایش اختلاف سلیقه به همراه مقادیری غرغر
در آپدیت این کتاب انتقاد مختصری از کتاب کردم و آن را تقلیدی از شازده احتجاب دانستم ولی در سطحی نازل تر. کسی در کامنت ها، انگار که به مقدساتش توهین کرده باشم با لحنی خشمگین به من توپید که به چه حقی با خواندن نصف داستان راجع به آن اظهار نظر می کنم و اگر نظرم این است چرا می خواهم باقی داستان را بخوانم؟ و حرف های دیگر.
برایم عجیب است که مسئله ای ساده که من مدت ها قبل با آن کنار آمدم، هنوز این قدر معضل است، و چه این جا و چه جاهای دیگر موجب نزاع هایی می شود که در بهترین حالت می شود آن ها را بچگانه و عبث خواند: این که من از الف خوشم آمده، در نتیجه تو هم باید از آن خوشت بیاید وگرنه خود را آمادهٔ جدالی سخت همراه با چاشنی توهین و تمسخر کنی، تا یا بپذیری که تو هم از آن چیز خوشت می آید، یا به کلی له شوی.
عجیب است که اختلاف سلیقه که مخصوصاً در شبکه های اجتماعی خیلی بیشتر نمود دارد، هنوز این قدر برای ما تحمل ناپذیر است. نمی تونیم بپذیریم که کسی ممکن است به هزار و یک دلیل از چیزی که من دوستش دارم خوشش نیاید. مثل این که داستانی دیالوگ هایش شبیه سریال های تلویزیونی است، یا عشقش در حد قربان صدقه رفتن های سطحی است، یا احساسات و انگیزه های شخصیت هایش اغراق آمیز و غیر واقعی است، یا شخصیت اصلی اش به شکلی تکراری مثل تمام داستان های معاصر ایران دچار اختلال روانی است (راستی چرا نویسنده های معاصر فکر می کنند فقط با شخصیت هایی دچار اختلال روانی می توانند داستان هایی عمیق بنویسند؟)، و فضایش مثل تمام داستان های معاصر ایرانی شاعرانه-مالیخولیایی-غمزده است٬ یا روایتش بدون هیچ دلیل و زیبایی خاصی مدام از اول شخص به سوم شخص سویچ می کند، یا پیرمردها و پیرزن هایش احساسات و تفکر و طرز صحبت و رفتارشان مثل نوجوان های هفده ساله است، یا این که کل داستان را می شد در پنجاه صفحه تعریف کرد و باقی حجم داستان بدون هیچ واقعهٔ مهمی فقط به آه و ناله های راوی می گذرد، یا شخصیت های سیاسی اش یا قدیسند یا شیطان و فقط در حد تعریف و تمجیدها و قهرمان سازی ها و شیطان سازی های کتاب های درسی پرداخت شده اند، یا هزار و یک دلیل دیگر که شاید برای یکی آن قدر آزاردهنده نباشند یا به چشمش نیامده باشند یا اصلاً به نظرش این طور نبوده باشند، اما برای دیگری هم توی چشم باشند و هم آزاردهنده. در نتیجه داستان در نظر یکی شاهکار باشد و در نظر دیگری ضعیف. این چیزی نیست که به نزاع نیاز داشته باشد، دنیا به آخر نرسیده. خیلی راحت می توانیم سلیقه های مخالف خود را با احترام نادیده بگیریم و رد شویم، خدا می داند که چقدر در همین گودریدز این کار را کرده ام و خواهم کرد.
به هر حال، هر چه بود، این ریویو برای این کتاب یادگار ماند....more
در دوران مدرن، گروهها� مختلف تلاشها� مختلفی کردن برای مطالعهٔ علمی و بیطر� انجیل. مسیحیها� مدرن (مثل اشلایرماخر و هارناک) معتقد بودن مسیحیها� اولدر دوران مدرن، گروهها� مختلف تلاشها� مختلفی کردن برای مطالعهٔ علمی و بیطر� انجیل. مسیحیها� مدرن (مثل اشلایرماخر و هارناک) معتقد بودن مسیحیها� اولیه به خاطر شیفتگی نسبت به مسیح، در موردش غلوهایی کردن و حولش افسانهپردزا� کردن. در واقع عیسای تاریخی معلّم اخلاق بود که محبت به همنوع رو تعلیم میدا� و با مطالعهٔ تاریخی دقیق روی انجیل و جدا کردن بخشها� تاریخی از افسانههای� که بعداً ساخته شده، میش� چهرهٔ حقیقی عیسای تاریخی رو پیدا کرد. عیسای تاریخی یعنی اون عیسایی که واقعاً وجود داشته، در مقابل عیسای ایمانی یعنی اون شخصیت افسانهگونها� که در اناجیل و ایمان مسیحی شکل گرفته.
آلبرت شوایتزر بعد از یک قرن مطالعات تاریخی بر روی انجیل اومد و کتاب «در جستجوی عیسای تاریخی» رو نوشت. توی این کتاب شوایتزر ابتدا نظریات محققها� مختلف راجع به عیسای تاریخی رو نقل میکن� و نشون مید� که این محققه� بیشتر از اون که بخوان عیسای واقعی رو بشناسن، میخوا� باورها و گرایشها� خودشون رو به عیسا تحمیل کنن و عیسا رو «مدرن» کنن. عیسای تاریخی این محققه� درست همون حرفهای� رو میزن� که انسان مدرن بعد از اعلامیهٔ حقوق بشر و جنبشها� برابری میزن�.
شوایتزر میگ� برای تحقیق تاریخی واقعی «گشودگی» مهمتری� شرطه. نباید خواستهها� خودمون رو بر وقایع تاریخی تحمیل کنیم. بلکه باید پیشفرضها� خودمون رو کنار بذاریم و بذاریم اون وقایع خودشون حرف بزنن، حتی اگه این حرف با خواستهها� ما خیلی فاصله داشته باشه. حتی اگر این حرف برای ما نامعقول و حتی تضعیفکننده� ایمان مسیحی باشه. تحقیق تاریخی قرار نیست به نفع ایمان دینی عمل کنه.
برای تحقیق تاریخی در مورد انجیل باید در محیط تاریخی اون دوره خوب تحقیق کنیم تا ببینیم یهودیها� اون عصر چطور فکر میکرد� و چه مسائلی براشون مطرح بوده. بعد بریم سراغ اناجیل و ببینیم عیسای یهودی در پسزمینه� دوران خودش چی کار میخواست� بکنه.
بعد شوایتزر با استفاده از انجیل مرقس (که تحقیقات تاریخی نشون داده قدیمیتری� انجیله) نشون مید� عیسای تاریخی پیامبری آخرالزمانباو� بوده. یعنی معتقد بوده که به زودی جهان پایان خواهد یافت و برای همین مردم رو به توبه تشویق میکرد� قبل از اون که فرصت از دست بره. شوایتزر قبول داره که این چنین عیسایی با این چنین پیامی هیچ فایدها� برای مسیحیان مدرن نداره، نه بهشون معنویت مید� نه کمک میکن� اخلاقیت� باشن، اگه تازه ایمانشون رو تخریب نکنه. اما میگ� نمیش� به بهانهٔ تقویت ایمان یه شخصیت رو تحریف کنیم و معتقد باشیم اون شخصیت برای ما محترم و مقدسه. احترام واقعی به یه شخصیت اینه که بذاری خودش باشه و حرف خودش رو بزنه....more
داستانش برای بچهه� یه مقدار پیچیده بود. فکر کنم زیادی سفر در زمان رو مفروض گرفته بود، در حالی که مخاطب کودک شاید اولین بار توی این کتاب با این مفهوم داستانش برای بچهه� یه مقدار پیچیده بود. فکر کنم زیادی سفر در زمان رو مفروض گرفته بود، در حالی که مخاطب کودک شاید اولین بار توی این کتاب با این مفهوم مواجه شده باشه و نیاز به توضیح بیشتر داشته باشه....more
این کتاب رو که بخونم، تمام کتاب های بلند نادر ابراهیمی رو خوندم. (:
مقدمه ش بانمک بود. مخصوصاً با حضور ابراهیم حاتمی کیا که به نادر ابراهیمی وعده داده این کتاب رو که بخونم، تمام کتاب های بلند نادر ابراهیمی رو خوندم. (:
مقدمه ش بانمک بود. مخصوصاً با حضور ابراهیم حاتمی کیا که به نادر ابراهیمی وعده داده بود که کتاب رو فیلم می کنه، ولی رفته و پشت سرش رو نگاه نکرده، و نادر ابراهیمی چقدر ازش دلخور بود.
رفتم توی نت سرچ کردم و دیدم حاتمی کیا گفته وزارت ارشاد و... حاضر نبودن این کتاب فیلم بشه (شاید به خاطر نقاط تاریک زندگی میرمهنا که نادر ابراهیمی تمام مقدمه رو به انکار اونا اختصاص داده) و حاتمی کیا گفته بود: نمی دونستم چطور این رو به نادر ابراهیمی بگم، در نتیجه ترجیح داده هیچی نگه و نادر بندهخد� رو تا آخر عمر در بی خبری و دلخوری بذاره.
Merged review:
این کتاب رو که بخونم، تمام کتاب های بلند نادر ابراهیمی رو خوندم. (:
مقدمه ش بانمک بود. مخصوصاً با حضور ابراهیم حاتمی کیا که به نادر ابراهیمی وعده داده بود که کتاب رو فیلم می کنه، ولی رفته و پشت سرش رو نگاه نکرده، و نادر ابراهیمی چقدر ازش دلخور بود.
رفتم توی نت سرچ کردم و دیدم حاتمی کیا گفته وزارت ارشاد و... حاضر نبودن این کتاب فیلم بشه (شاید به خاطر نقاط تاریک زندگی میرمهنا که نادر ابراهیمی تمام مقدمه رو به انکار اونا اختصاص داده) و حاتمی کیا گفته بود: نمی دونستم چطور این رو به نادر ابراهیمی بگم، در نتیجه ترجیح داده هیچی نگه و نادر بندهخد� رو تا آخر عمر در بی خبری و دلخوری بذاره....more
علی بن ربّن یه مسیحی اهل طبرستان بود که به دربار متوکل عباسی رفت و مسلمان شد. در سامرا، احتمالاً به سفارش حکومت عباسی، کتاب الدین و الدولة رو نوشت و اعلی بن ربّن یه مسیحی اهل طبرستان بود که به دربار متوکل عباسی رفت و مسلمان شد. در سامرا، احتمالاً به سفارش حکومت عباسی، کتاب الدین و الدولة رو نوشت و از اسلام دفاع کرد.
کتاب در فصلها� مختلف سعی میکن� با رویکردهای مختلف از اسلام دفاع کنه. در بعضی فصله� از همون رویکرد سنتی اسلام استفاده میکنه� یعنی استناد به معجزات و فضائل اخلاقی پیامبر اسلام برای اثبات حقانیت نبوتش. اما اون بخشهای� که کتاب رو متمایز و ارزشمند میکنه� فصلهایی� که سعی میکن� با اطلاعاتش از کتاب مقدس، از اسلام دفاع کنه. از جمله با مقایسهٔ آرمانها� اسلامی با آرمانها� کتاب مقدس نشون مید� که اسلام به یهودیت و مسیحیت برتری داره. همچنین پیشگوییها� کتاب مقدس رو بر پیامبر اسلام انطباق مید�. این حجیمتری� بخش کتابه و جالبتری� بخشش هم هست.
خیلی از نبوتهای� که این جا علی بن ربّن بر پیامبر اسلام تطبیق میده� بعداً به کتابها� باقی مسلمانه� هم راه پیدا میکن� و تبدیل میش� به راه سنتی اثبات حقانیت پیامبر. از جمله «فارقلیط» که اینجا علی بن ربّن (برای اولین بار؟) بر پیامبر اسلام تطبیق مید�. همچنین این وعدهٔ خدا به ابراهیم که پسرش اسماعیل نسل پربرکتی خواهد داشت. همچنین این پیشگویی موسی که خدا «پیامبری همچون من از میان برادران شما» بر شما برخواهد انگیخت، و «برادران» بنیاسرائی� میش� بنیاسماعی�.
اما بعضی از استدلالهای� که استفاده میکن� کم کم منسوخ شدن و این هم قصهٔ جالبیه. مهمترین� این که توی ترجمهٔ عربی کتاب مقدس که در اختیار داشته گشته و هر جا صفت «محمّد» یا «محمود» (یعنی پسندیده و ستوده) برای چیزی به کار رفته، اون رو ذکر نام پیامبر اسلام دونسته. به نظرم از همین کتابه که مسلمانه� معتقد شدن که اسم پیامبر بارها در کتاب مقدس اومده. ولی وقتی به اصل عبری و سریانی کتاب مقدّس مراجعه کنیم، میبینی� که اون جا صفتی که به کار رفته مثلاً «مِهولّال» یا «مِشَبِّح»ـه، یعنی ستوده. مترجم عربی مسیحی وقتی میخواست� این صفات رو به عربی ترجمه کنه، اومده از لفظ معادل عربی استفاده کرده، یعنی «محمّد» و «محمود». این «محمّد» و «محمود» صرفاً در ترجمهٔ عربی اومدن و در زبان سریانی یا عبری وجود ندارن.
به نظر میاد که با این کتاب مسلمانه� شروع به استناد به کتاب مقدس کردن و گفتن اسم پیامبر در اون ذکر شده. مسیحیه� و یهودیها� عربزبا� برای اجتناب از سوءتفاهم، ترجمهها� عربی رو ویرایش کردن و این صفت رو با صفت هممعن� دیگه جایگزین کردن، مثل «مطبوع» و «ممدوح» و «حسن» و... چه بسا از همین جا مسلمانه� اهل کتاب رو متهم کردن که در کتاب مقدس دست بردن و اسم پیامبر رو ازش حذف کردن. از یه جهت این اتهام درستیه، واقعاً چنین اتفاقی افتاده و لفظ «محمّد» از ترجمهها� عربی حذف شده. از طرف دیگه این «محمّد»ها اسم پیامبر نبودن، بلکه صرفاً صفت و به معنی «پسندیده و ستوده» بودن، و چون موجب سوءتفاهم میشدن� با صفات دیگه جایگزین شدن....more
کتاب پایاننامۀ دکتری نویسنده بود، در مورد ترجمهها� عربی کتاب مقدس. بخش دوم کتاب تحلیل یه ترجمۀ خاص بود، ترجمۀ عربی-سریانی ۱ که به نظر قدیمیتری� ترجکتاب پایاننامۀ دکتری نویسنده بود، در مورد ترجمهها� عربی کتاب مقدس. بخش دوم کتاب تحلیل یه ترجمۀ خاص بود، ترجمۀ عربی-سریانی ۱ که به نظر قدیمیتری� ترجمۀ کتاب مقدس به عربی بوده و از سریانی به عربی ترجمه شده. این ترجمه حوالی قرن دوم و سوم هجری تهیه شده و بعضی از نویسندهها� قدیمی مسلمان، مثل ابن اسحاق و ابن قتیبه ازش استفاده کردن....more